ارتباط آيه «كهيعص» با واقعه كربلا براساس روايتي از امام زمان (عج)
Dec/090
سعد بن عبدالله قمي نقل ميكند كه در خدمت امام عسكري (ع) بودم و فردي از تأويل آيه كهيعص سئوال كرد. امام عسكري (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدي» پاسخ را دريافت كنيد. آنگاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغيب،..
بسياري از مفسّران قرآن كريم معتقدند كه آيه «كهيعص» كه از حروف رمزي و مقطّعه در قرآن است به ماجراي كربلا و شهادت امام حسين (ع) اشاره كرد.
دليل اين مفسران بر ارتباط آيه «كهيعص» با ماجراي كربلا، روايتي از «سعد بن عبدالله قمي» است كه در كتب روايي از جمله «كمالالدين وتمام النعمة» شيخ صدوق (متولد نيمه اول قرن چهارم هجري) و «احتجاج» مرحوم طبرسي (متولد نيمه اول قرن ششم هجري) آمده است.
از كتابهاي متأخر نيز ميتوان به «تفسير البرهان» سيدهاشم بحرانى و «بحار الانوار» علامه مجلسي اشاره كرد كه اين روايت در آنها ذكر شده است.
بر پايه اين گزارش، سعد بن عبدالله قمي نقل ميكند كه در خدمت امام عسكري (ع) بودم و فردي از تأويل آيه كهيعص سئوال كرد. امام عسكري (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدي» پاسخ را دريافت كنيد. آنگاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغيب، أطلع الله عليها عبده زكريا عليهالسلام، ثم قصّها على محمد صلىالله عليه وآله، وذلك أن زكريا سأل ربّه أن يعلّمه أسماء الخمسة، فأهبط عليه جبرئيل فعلّمه إياها، فكان زكريا إذا ذكر محمداً وعلياً وفاطمة والحسن سُرِّي عنه همّه، وانجلى كربّه، وإذا ذكر الحسين خنقته العبرة ووقعت عليه البهرة! فقال ذات يوم: يا إلهي! ما بالي إذا ذكرت أربعا منهم تسليّت بأسمائهم من همومي، وإذا ذكرت الحسين تدمع عيني وتثور زفرتي؟! فأنبأه الله تعالى عن قصته، وقال: (كهيعص) فالكاف اسم كربلاء، والهاء هلاك العترة، والياء يزيد وهو ظالم الحسين عليهالسلام، والعين عطشه، والصاد صبره.»
ماجرا از اين قرار است كه حضرت زكريا از پروردگارش درخواست كرد كه «اسماء خمسه طيبه» را به وي بياموزد. خداوند متعال، جبرئيل امين را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعليم داد.
حضرت زكريا هنگامي كه نامهاي محمد (ص)، علي (ع)، فاطمه (س) و حسن (ع) را ياد ميكرد، اندوه و ناراحتياش بر طرف ميشد و گرفتاريش از بين ميرفت. امام هنگامي كه از حسين (ع) ياد ميكرد، بغض گلويش را ميفشرد و مبهوت ميشد. به همين دليل روزي از خداوند سبب اين اندوه و ناراحتي را جويا شد و گفت: بارالها! چرا وقتي آن چهار نفر را ياد ميكنم، آرامش مييابم و اندوهم بر طرف ميشود، اما وقتي حسين را ياد ميكنم، اشكم جاري و نالهام بلند ميشود؟
خداي تعالي او را از داستان شهادت امام حسين (ع) آگاه كرد و فرمود: «كهيعص»! «ك» نام كربلا و «ه» اشاره به كشتهشدن عترت طاهره دارد. «ي» اشاره به نام يزيد دارد كه بر حسين (ع) ظلم كرد و «ع» اشاره به عطش و تشنگي آن امام و «ص» نيز نشان صبر و مقاومت ايشان است.
* ويژهنامه محرم و صفر خبرگزاري فارس/60
امام خمینی رحمه الله علیه و عزاداری امام حسین علیه السلام
Dec/090
يکي از نقاط برجستة زندگاني امام خميني، عشق والاي او نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، به ويژه ساحت مطهر حضرت سيدالشهدا(ع) بود. به ياد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم، ايشان در بيت قديمي خود واقع در يخچال قاضي حاضر شدند و در مجلس عزاداري شرکت جستند. با ورود امام به مجلس، مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند، به سمت ايشان نشستند، امام با صداي بلند فرمود: به سمت منبر بنشنيد. خطيب منبر آقاي يثربي بود، پس از مقدمهچيني، روضة حضرت علياکبر(ع) را خواند، در اين هنگام حضرت امام دستمال سفيدي را از جيب خود بيرون آورده و گريه کردند، در اين اثنا خطيب منبر از وقت استفاده کرد و يادي از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفي خميني کرد، ديدم امام دستمال را از روي پيشاني خود برداشت و در حدود يک دقيقه که سخن از فرزند دلبند وي بود به آرامي نشست، آنگاه که خطيب منبر روضه علياکبر(ع) را از سر گرفت باز دستمال را بر پيشاني نهاد و گريه کرد. متوجه شدم که اين مرد بزرگ نميخواست به اندازة يک دقيقه هم اشک بر علياکبر(ع) را با اشک بر فرزندش درهم آميزد.به هنگام حضور در نوفللوشاتو در فرانسه نيز مجلس عزاي حسيني را بپا کرد و خبرگزاريهاي جهان که براي اولين بار با اين صحنه مواجه شده بودند، گرية وي را در ماتم حسينبنعلي(ع) ديدند و مخابره کردند.پيش از آن حضور 14 سالة وي در عراق، حضور پيوستة شبانه در حرم اميرمؤمنان علي(ع) و حضور شبهاي جمعه در حرم سيدالشهدا(ع) نشان از عمق ولاي او دارد.و پيش از آن، اين جريان ـ که مربوط به دوره طلبگي ايشان است ـ از مرحوم آيتالله نجفي مرعشي نقل شده است: در دورة ممنوعيت برگزاري مجالس عزاي امام حسين(ع) ـ در دورة رضاخان ـ، با آقاي خميني در حجره نشسته بوديم. ايام عزاي حسيني بود و مجالس ممنوع، دلمان گرفته بود، تصميم گرفتيم يک مجلس دو نفري تشکيل بدهيم، قدري ايشان روضه خواند و من گريه کردم، قدري من روضه خواندم و ايشان گريه کرد، قدري ايشان نوحه خواند و من سينه زدم و مقداري من نوحه خواندم و ايشان سينه زد.عمق ارتباط وي و ميزان خلوص وي به قدري بود که مرحوم آيتالله اراکي ميفرمود: اگر ايشان در کربلا حاضر بود نفر 73 شهداي کربلا ميبود.
امام خميني(ره) دربارة عظمت تأثير عزاداري بر مصائب سيد شهيدان(ع) ميفرمايند: - «اسلام را تا حالايي که شما ميبينيد… سيدالشهدا زنده نگه داشته است. سيدالشهدا ـ سلام الله عليه ـ … همة جوانان خودش را، همة مال و منال، هرچه بود، هرچه داشت … در راه خدا داد و براي تقويت اسلام، و مخالفت با ظلم، قيام کرد … ما که دنبال او هستيم و مجالس عزا را از آن وقت به امر امام صادق ـ سلام الله عليه ـ و به سفارش ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ ما به پا ميکنيم اين مجالس عزا را … اينها را بايد حفظ کنيد، اينها شعائر مذهبي ماست که بايد حفظ بشود، اينها يک شعائر سياسي است که بايد حفظ بشود. بازيتان ندهند اين قلمفرساها، بازيتان ندهند اين اشخاصي که با اسماء مختلفه و با مرامهاي انحرافي ميخواهند همه چيز را از دستتان بگيرند و اينها ميبينند که اين مجالس، مجالس روضه، ذکر مصائب مظلوم در هر عصري مقابل ظالم قرار ميدهد»…1
«بايد ماه محرم و صفر را زنده نگه داريم به ذکر مصائب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ که با ذکر مصائب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ زنده مانده است اين مذهب تا حالا، با همان وضع سنتي، با همان وضع مرثيهخواني … ما بايد حافظ اين سنتهاي اسلامي، حافظ اين دستهجات مبارک اسلامي، که در روز عاشورا، در محرم و صفر، در مواقع مقتضي به راه ميافتد تأکيد کنيم که بيشتر دنبالش باشند. محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاري سيدالشهدا(ع) است که اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتي خودش از طرف روحانيون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق، و از طرف تودههاي مردم با همان ترتيب سابق که دستجات معظم و منظم، دستجات عزاداري به عنوان عزاداري راه ميافتاد. بايد بدانيد که اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنتها را حفظ کنيد. البته اگر چنانچه يک چيزهاي ناروايي بوده است سابق و دست اشخاص بياطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها بايد يک مقداري تصفيه بشود، لکن عزاداري به همان قوت خودش بايد باقي بماند و گويندگان پس از اينکه مسائل روز را گفتند روضه را همانطور که سابق ميخواندند ومرثيه را همانطور که سابق ميخواندند بخوانند و مردم را مهيا کنند براي فداکاري. اين خون سيدالشهداست که خونهاي همه ملتهاي اسلامي را به جوش ميآورد و اين دستجات عزيز عاشوراست که مردم را به هيجان ميآورد و براي حفظ مقاصد اسلامي مهيا ميکند. در اين امر نبايد سستي کرد…».2
پينوشتها:
٭ برگرفته از پايگاه اينترنتي تابناك.
1. صحيفة نور، ج 10، صص 30-32.
2. همان، ج 15، ص 203
مهدویت پس از عاشورا
Dec/090
انديشه ی مهدويت در طول تاريخ در بين شيعه به طور خاص ودر ميان تمام مسلمانان به طور عام وهمچنين با نام منجی در ميان تمام ملل وجود داشته است، اما در مواقعی که ظلم وستم ورنج مردمان افزون بر طاقتشان می شده نمود و بروز ديگری می يافت. ادعای دروغین مهدويت موضوعی است که هميشه جامعه ی اسلامی و به خصوص شيعی را دچار تشتت وآسيب می کرده است.
این ادعاها که امروزه و هر چه به ظهور نزدیکتر می شویم پررنگتر و بیشتر می شود، سابقه ای به طول خود اسلام دارد. اولين نشانه های ادعای مهدويت را می توان پس از واقعه عاشورا مشاهده کرد.
حادثه ی عظيم عاشورا ضربه ی خرد کننده ای بر پيکر شيعه وارد کرد و با انعکاس آن در سراسر سرزمين اسلامی رعب و وحشت شديدی در جامعه اسلامی بر پا کرد. در آن روزگار محبوبتر ونزديکتر از امام حسين(ع) نزد پيامبر وجود نداشت وهمگان بر این موضوع آگاهی داشتند،به خصوص کسانی که پیامبر را درک کرده و از تابعین بودند. پس از آن بود که با توجه به نحوه ی شهادت امام و یارانش و اسارت اهل بیت پیامبر توسط امويان مردم ازعمق ستمگری وظلم ايشان اطلاع يافته و دریافتند که یزید در راه تثبيت پايه های حکومتی خود از هيچ جنايتی دريغ نمی کند. واقعه حره پس از عاشورا وسرکوب مردم مدينه توسط سپاه يزيد اختناق را در کل جامعه ی اسلامی به نهایت خود رساند. حکومت خلفای بعدی اموی همچون معاويه بن يزيد ،مروان بن حکم ،عبدالملک بن مروان ،و وليد بن عبدالملک هم با خشونت و اختناق شديد همراه بود. این شرایط سخت بود که شخصی جاه طلب چون عبدالله بن زبیر را به فکر خلافت انداخت. او بااستفاده از کاهش محبوبیت امویان در جامعه سلامی ادعای خلافت کرده و توانست در مدينه عد ه ای را به دور خود جمع کند. همین شرايط سخت واختناق شديد بود که زمینه ی ظهور يک منجی را در بين مردم به خصوص شيعيان که در مرکز تهدیدات قرار داشتند، ایجاد کرد. شهادت امام حسين(ع)تاثير شگرفی برعواطف مذهبی مردم ونيز بر آينده شيعه گذاشت؛ به طوريکه حتی عده ای تاريخ ظهور شيعه را اين دوره می دانند، گر چه اين نظر چندان صحيح نمی رسد. مردم کوفه که از عدم همراهی فرزند پيامبر در برابر دشمنان نادم وپشيمان بودند، پی به غفلت و کوتاهی خود در حمایت از نواده ی پیامبربرده وبرای توبه از این غفلت بزرگی راهی جز انتقام خون حسين(ع) برای خود نديدند. رهبری این گروه که خود را توابون (توبه کاران) می نامیدند بر عهده ی سليمان بن صردالخزایی بود وهسته ی اوليه ی آن را صد نفر از شيعيان ومعتمدين حضرت علی(ع) تشکیل می دادند. تشکیل این گروه توابون را می توان اولين بازتاب عملی واقعه کربلا پس از یک مدت دوره ی فترت دانست. با مرگ ناگهانی يزيد شرايط به نفع ايشان تغيير يافت. آنها توانستند در ابتدا حمایت 16000 نفر را که در میانشان علاوه بر کوفیان مردم بصره و برخی قبایل دیگر حضور داشتند، به دست بیاورند. اما هنگام رویارویی باز هم داستان آن روزها تکرار شد و در نهایت تنها 3000نفر در مقابل سپاه سی هزارنفری عبیدالله بن زياد شرکت کردند. سرانجام با کشته شدن بيشتر رهبران نهضت،باقيمانده ی توابون به سمت کوفه باز گشتند.
در این اوضاع واحوال درکوفه مختار بن ابوعبيده الثقفی که از پیروان متعهد اهل بيت در کوفه بود، برای خونخواهی امام حسين دست به تشکيل نيروی نظامی زد. در ابتدا او توابون را به شرکت در نيروی او و جلوگيری از هرگونه عمل شتابزده دعوت کرد اما ايشان اورا نپذيرفتند. زیرا تمام انگیزه های نهفته در دعوت او برایشان آشکار نبود. در صورتی که توابون در حقیقت تنها یک هدف خالص را دنبال می کردند و آن انجام وظیفه ای که روزی در برابر آن کوتاهی کرده بودند.
در مورد شخصيت و ويژگيهای مختار اختلاف شديدی وجود دارد. برخی او را جاه طلب وبرخی او را معتقد ودوستدار اهل بيت می دانند. از اینرو در مورد اقدامات او و واکنش حضرت امام سجاد(ع) به آن بحثها و تعبریات گوناگونی وجود دارد. اما چیزی که در این میان وجود دارد این است که او در سال 66 هجری قیام خود را با شعار «يا لثارات الحسين» (اي خونخواهان حسین) آغاز کرد. وحتی می بينيم که پس از کشتن بسياری از قاتلان کربلا به خصوص سر عبيدالله بن زياد را نزد حضرت علی بن الحسين (ع) می فرستد. مختار برای قيام خود نيازمند حمايت اهل بيت بود. او در حجاز تماسهای مکرری با حضرت زين العابدين گرفت اما نتوانست او را به رهبری قيام خود ترقيب کند.
مختار پس از ناکامی در جلب حمایت علی ابن الحسین(ع) به سمت فرزند دیگر حضرت علی(ع) محمد ابن الحنفیه رفت و قیام خود را به نام او آغاز کرد. او به این وسیله توانست اعتماد مردم عراق را به دست بیاورد. در این زمانی بود که عبدالله ابن زبیر در برآورده کرده خواسته های عراقیان به خصوص در زمینه ایجاد عدالت بین ایشان موفق نبود و مردم این دیار با توجه به شرایط موجود به سمت مختار رفتند. با توجه به حرکات این دو می توان پی به خواسته جامعه اسلامی که رهایی از حکومت امویان بود، برد. این خواسته و نیاز در بین اهل عراق و کوفه بیشتر بود و همین نیاز بود که موجب دعوت از امام حسین(ع) شد.
مختاربا توجه به ظلم وتعدی امويان و شرايط آن دوران واز بين رفتن حکومت و روحانيت خاندان بنی هاشم در بين مردم، با تبليغات خود توانست محمد بن الحنيفه رانه تنها به عنوان امام از نسل علی(ع) بلکه با نام مهدی موعود معرفی کند. این اولین ادعای مهدویت در طول تاریخ بود که نشان از عمق اندیشه ی مهدویت در جامعه اسلامی آن روز است که پیامبر توانسته بود در بین مردم ایجاد کند و ائمه دیگر هم این اندیشه را تبیین کردند.
اما اینکه چرا شیعیان به سمت مختار و این الحنفیه تمایل پیدا کردند ناشی از شرایط فکری مردم بود. پس از واقعه کربلا وعين الورده آنچه باقی مانده بود، اعراب معمولی مردد و موالی بودند که در اوضاع نا ميدی و بسيار سخت قادر به تشخيص وتمايز مکتبی بين فرزند علی به تنهایی و فرزند علی و فاطمه نبودند. هر چند احاديثی وجود دارد که امام حسين (ع)فرزند خود علی بن الحسين(ع) را به جانشين و امامت پس از خود معرفی کرد اما با توجه به شرايط ذکر شده و با توجه به تقيه امام سجاد در شرايط اختناق شديدحکومت اموی اکثر شيعيان از محمد بن الحنيفه پيروی کردند.
گر چه ابن الحنيفه خود مستقيم دعوتی برای امامت خود نکرد، چرا که به نظر می آيد خود او هم درامامت خود شک داشت، اما تبليغات مختار را هم رد نکرد. این هم از نکات مبهم تاریخ است. عده ای معتقدند که در شراط تقیه حضرت سجاد(ع) مختار مجبور بود کسی غیر از ایشان را امام معرفی کند تا گزندی یه وجود مقدش نرسد و با توجه به عدم تلبیغ ابن الحنفیه برای خود امویان نمی توانستند نسبت به او هم معترض شوند. اما در مقابل عده ی زیادی این کار مختار را بدعت در دین دانسته و آنرا محکوم می کنند.
از اين رو در می يابيم که اين شخصيت محمد ابن الحنيفه نبود که مردم را به عنوان مهدی او را پذيرفتند بلکه شرايط سخت اجتماعی واستيلای امويان و تبليغات مختار موجب اين امرشد. با دقت در تبليغات مختار درمی يابيم که عمده تاکيد او در تبليغات بر مهدويت ابن الحنيفه قرار داشتند به امامت او وشايد اين مهمترين دليل جذب مردم به سوی او باشد.
هر چند احاديث فروانی است که پيامبر ،مهدی موعود را از نسل خود می داند اما شرايط آن روزگار و تقيه ی امام بر حق توانايی دقت در اين احاديث را از مردم گرفته بودند . پس از همه گير شدن وتوفیقات نهضت مختار با قيمانده شيعيان نيز به اين قافله پيوستند و مهدويت محمد ابن الحنفيه مسئله روز شيعيان گشت و با نشر آن در طول زمان مورد پذیرش عامه مردم قرار گرفت و اعتقادات خود را را بر مبنای آن بسط دادند.
در اين شرايط است که امام با دلی پر درد از کمی ياران خود می گويد. بطوريکه حتی برخی از شيعيان واصحاب ممتاز مانند ابو خالدالکابلی، قاسم بن عوف ابتدا گرد محمد بن الحنيفه جمع شده بودند اما با تلاشهای امام او را رها کرده وهسته ی اوليه ياران امام را تشکيل دادند.
در چنين شرايطی، اثابت حقانيت امام سجاد بسيار دشوار بود. ظلم و اختناق شديد از طرف خلفی اموی و انحراف شيعيان از طرف ديگر امام را کاملا تنها کرده بود .اما با وجود اين اوضاع واحوال، امام توانست گروه کوچکی از پيروان قديمی اهل بيت همانند يحيی بن ام الطول ،محمد بن جبير مطعم ،جابر بن عبدالله انصاری را تشکيل دهد. حمايت جابر انصاری که از فداکارترین اصحاب پيامبر بوده دردو ميثاق العقبه و بيت الرضوان شرکت داشت اهميت فروانی داشت. در ميان ياران امام سجاد(ع) دو جوان پر شور کوفی به نام ابو حمزه ثابت بن دينار وفرات بن اصنف العبدی با ایمان قوی به خاندان امام حسين (ع) وجود داشتند بعد ها هم از ياران امام باقر شدند.
می بينيم اولين انديشه ی انحرافی مهدویت در اين زمان وبا چنين شرايطی شکل می گيرد. در همين اولين انحراف فکری، نقش عدم اطلاع وآگاهی توده مردم و عدم تفقه در دین وامام شناسی به وضوح دیده می شود. اینجاست که وظیفه امام سجاد(ع) در اثبات حقانیت خود، آن هم در شرایط اختناق مشهود وپر رنگ می شود. به شرایط فوق باید اوضاع اسفناک فرهنگی و دینی توده مردم راهم اضافه کرد. اوضاعی که درآن علما وفقهای دینی همچون محمد بن مسلم زهری، از فقیهان و محدثان بزرگ مدینه، که ابتدا مجذوب عظمت و زهد علی ابن الحسین (ع) شده بود، با چرخش به سوی امویان به عنوان یک عالم درباری درراستای تقویت پایه های حکومت آنها قدم بر می دارد. اوضاع اخلاقی جامعه هم دچار انحطاط شدید گشته بود؛ اشرافیت گرایی و ثروت اندوزی ،گسترش فعالیت زنان آواز خوان و غنا و احترامشان بین مردم، حتی در مکه ومدینه و عدم آگاهی مسلمانان از احکام دین خود همانند وضو ونماز، اهمیت فعالیتهای امام را نشان می دهد.
سيد محمد باقر آقايي
منابع:
1- تشیع در مسیر تاريخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت الهی
2- تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت مهدی، غلامحسین محمدی
زندگی سرخ و انتظار سبز
Dec/090
رابطه فرهنگ انتظار و فرهنگ عاشورا
در بين نقطه قوّتهايي كه در فرهنگ تشيّع است دو نقطه قوت بسيار برجسته وجود دارد كه سرماية اصلي تشيع براي حركت به سمت عصر ظهور و زمينهسازي آن است: اوّل، فرهنگ توجه به وجود قدس امام عصر(ع) و انتظار دولت كريمة حضرت؛ دوم، فرهنگ شهادت و فرهنگ عاشورا و توجه به وجود مقدس حضرت سيد الشهداء(ع).
ابلیس از سرآغاز خلقت متوجه اين دو نقطة قوت در تشيع بوده است؛ چون او دقيقاً آن نقطههاي اصلي را هدف ميگيرد، ولي اين شرح صدري كه اکنون در دنياي كفر پيدا شده در گذشته نبوده است و لذا الآن دستگاه ابلیس تمام توان خود را براي جنگ با اين دو نقطة قوت و تضعيف كردن آنها در دنياي تشيع جمع کرده است.
تعبيري كه دستگاه ابليس داشتند اين است كه شيعه دو سر سبز و سرخ دارد و ما بايد اين دو سر را بزنيم.
شيعه به واسطة اميدواري كه بر اساس اعتقاد به حضرت ولي عصر (عج) و انتظار دولت كريمة حضرت دارد، و به واسطة آن شهامت و شهادت و از خود گذشتگياي كه به وسيلة روح عاشورا در او پيدا شده است، واجد اين نقطه قوت اساسي است كه به تنها رقيب دنياي غرب و تنها رقيب دستگاه ابليس تبديل شده است و بايد اين نقطه را هدف قرار داد.
متقابلاً ما هم موظف هستيم كه از اين دو نقطه پاسداري كنيم و سعي كنيم كه فرهنگ انتظار و فرهنگ شهادت را ابتدا در جامعة تشيع و بعد هم در كلّ دنياي اسلام و در بستر جامعة جهاني نشر بدهيم.
در فرهنگ اسلام جهاد در راه خداي متعال يكي از راههاي تهذيب فرد و جامعه است. يعني يكي از تقديرهاي خداي متعال و سنن الهي كه يك سنت است كه اهداف متعددي را دنبال ميكند همين سنت جهاد در راه خدا و درگيري بين حق و باطل است كه اهداف متعددي را تأمين ميكند. يكي از اين هدفها پرورش نفوس و تهذيب نفوس است كه در جاي جاي قرآن خداوند اين مطلب را بيان فرموده است:
در سورة مباركه آل عمران بعد از اينكه صحنههاي جنگ احد را بيان ميكند كه به حسب ظاهر مسلمانها در اين جنگ شكست خوردند، خداوند ميفرمايد:
«و ليبتلي الله ما في صدوركم و ليمحّص ما في قلوبكم؛1 اين بدان جهت بود كه خداي متعال آنچه در قلب شماست مورد ابتلا قرار دهد و خالصتان كند».
اينكه او سختيها و تلخيهايي را براي امت اسلام پيش ميآورد، به خاطر همين هدف است كه ايشان را در راه خدا خالص کند.
در جاي ديگري نيز ميفرمايد: «اگر خداي متعال ميخواست خودش غلبه به آنها پيدا ميكرد، ولي سنّت الهي اين است که شما را با آنها درگير كند و اين درگيري براي اين است كه مورد ابتلا قرار بگيريد و اين ابتلا هم هدفش روشن است. خداي متعال مرگ و زندگي را آفريد، شما را از بستر عالم دنيا كه عالم مرگ و زندگي است عبور داد و مستقيم وارد بهشت نكرد و اين براي آن است كه شما در اين دنيا مورد ابتلا قرار بگيريد و در اين ابتلا آنهايي كه داراي احسن عمل هستند صفشان جدا شود. چنانكه امام صادق(ع) در باب اخلاص فرمودند: خداي متعال نفرموده: ليبلوكم أيّكم أكثر عملاً، (بيشترين عمل) بلكه احسن عملاً (بهترين عمل).
و «أحسن عملاً» را «اَصْوَبُ عملاً» معنا کردند يعني كسي كه عملش صائبتر است، بيشتر به هدف ميرسد.
و فرمودند: احسن عمل آن عملي است كه ناشي از خشيت خدا باشد و نيّت صادقة توأم با خشيت داشته باشد. قلبي كه خاشع نيست اهل احسن عمل و عمل صالح نيست. بايد اول خشيت خدا در قلب پيدا شود، عمل با نيت صادقه بيايد و در عين اينكه انسان بهترين عمل را به جا بياورد خشيت هم داشته باشد. كسي كه احسن عمل را به جا ميآورد نگران است كه آيا اين عمل قبول ميشود يا خير؟
حضرت فرمودند: «اينكه عمل را نگه داريد و مراقبه كنيد تا عمل خالص بماند از اصل عمل سختتر است». و بعد فرمودند: «بايد نيت خد را خالص كنيد و اخلاص در نيت به اخلاص در شاكله است بايد خودتان را خالص كنيد تا نيتتان خالص، تا عملتان صائب شود. خداي متعال شما را براي اين آفريده است، اساس اينكه خداوند انسان را خلق كرده و از دار دنيا عبور داده است براي اين است كه در اين دار دنيا ابتلا بيابد و در اين ابتلا خالص شود و سعي كند از غير پاك شود. اين ميدان درگيري قبل از اينكه بخواهد يك جهاد اصغر باشد يك جهاد اكبر است كه انسان بايد در آن جهاد اكبر بر نفس و خواستههايش غلبه پيدا كند تا بتواند وارد ميدان جهاد و شهادت شود.
انساني ميتواند پا به ميدان جهاد و شهادت بگذارد و از اين ميدان فرار نكند كه از دنيا بزرگتر شده باشد و بيش از دنيا را طلب كند. اين انساني كه از دنيا بزرگتر شده، در روحش از دنيا سرريز كرده، مشتاق شهادت در راه خداست.
يكي از جلوههاي جهاد در راه خدا اين است كه اين جهاد دري است كه خداي متعال به روي اولياي خاصّ خودش به سوي جنت باز ميكند. درجات جنت تابع درجات شهادت انسان است. كسي كه خالص در راه خداست جنتش با آنكه به درجات خلوص نرسيده فرق ميكند. در كربلا حبّ حضرت است كه باعث ميشود ياران فداركارانه وارد ميدان شوند و همه چيز خودشان را در راه خدا بدهند. پس يك چهرة جهاد، عبارت است از: فداكاري در راه خدا، اشتياق به لقای خدا و اشتياق به درجات بهشت كه يك انسان مؤمن و موحد مشتاقانه از طريق شهادت به خداي متعال ميرسد.
چهرة ديگر جهاد في سبيل الله اين است كه خداي متعال با همين مجاهده است كه جريان معنويت را در جهان رشد ميدهد و جريان باطل را محو ميكند.
خداي متعال در سورة مباركة انبيا ميفرمايد: «اينطور نيست كه ما آسمان و زمين را بيجهت از سر لهو و لعب آفريده باشيم و هدف حكيمانه اي در آن نباشد. هدف خلقت يك هدف حكيمانه است و خلقت به سمت آن هدف حكيمانه حركت ميكند».3
پس چگونه دستگاه ابليس با اين خلقت و غرض حكيمانه جمع ميشود؟ خداوند ميفرمايد، دستگاه ابليس يك دستگاه ماندگار نيست: «ما حق را بر سر باطل ميكوبيم و حق است كه ميماند».
در ميدان جهاد در راه خدا، هم حق رشد ميكند، هم قلوب خالص ميشوند، هم انسانها آماده ميشوند تا مرز لقاي خدا پيش روند.
نتيجة برخورد حق با باطل نابودي باطل است. به هر ميزان ميدان درگيري سخت ميشود صفوف جدا ميشوند. سخت ترين درگيريها بيشترين ريزش را دارد و عدهاي كه ميمانند عدة قليلي هستند اين كار خداي متعال است تا خالصها از نا خالصها جدا شوند. اين مقام تسليم محض كه عده اي به جايي برسند كه حالت تسليم پيدا بكنند و بعد بتوانند سالك با وليّ خدا شوند در ميدان جنگ و شهادت حاصل ميشود. چنين افرادي در دلشان كوچكترين شك و ترديدي نسبت به وليّ خدا ندارند چون ميدانند حضرت براي خدا كار ميكنند نه به نفع خودشان.
وقتي در اين ميدان فردي مثل مالك اشتر از ميدان سربلند بيرون ميآيد، تازه كار حضرت با مالك اشتر شروع ميشود. اينگونه نيست كه مالك رسيده، مالك تسليم و در نتيجه مؤمن شده است.
جهاد در راه خدا يك سكّة دو رو است:
يک، تولي به خداي متعال و تسليم بودن در برابر او و وليّ او است. مؤمنان حاضرند تا آخرين قدم و تا آخرين نفر پاي ركاب وليّ خدا بايستند و وفاي به او كنند.
اين وفاء مبدأ قرب درجه براي آنها ميشود و بالاترین درجة وفا اين است كه چيزي هم طلب نميكنند. يعني اين گونه نيست كه آنها براي بهشت پا به ميدان بگذارند. اين مرتبة پائين شهادت است. آنهايي كه درجات بالاتر دارند, جز خود خدا و وليّ خدا و جز رضايت او، هيچ مقصدي ندارند.
اين امر، شدني است كه انسان به جايي برسد كه جز رضاي خدا و ولي خدا را نخواهد و در سخت ترين امتحانها فقط رضاي وليّ خدا را بخواهد. يعني اين طور نيست كه تا آخر كار انسان سير حب نفس باشد و تا آخرين مرحله انسان خودش را دوست داشته باشد و خودش را بخواهد. اين براي قدمهاي اول است اما در قدمهاي بعد براي كسي كه حركت ميكند فطرت شكوفا ميشود، حب الله غالب بر وجود انسان ميشود. انسان خدا را دوست دارد و خودش را هم به خاطر محبّت به خدا دوست دارد. از همين رو، كساني را كه از او در نزد خدا محبوبترند واقعاً از خودش بيشتر دوست ميدارد. ميدان جهاد در راه خدا انسان را به جايي ميرساند كه جز به وليّ خدا و خداي خود، به چيزي نميانديشد.
ميدان جهاد انسانها را سالك ميكند، قلبها را آماده ميكند و جريان باطل را نابود ميكند.
در درگيريهايي كه اتفاق ميافتد، اثر اين درگيري و اثر اين بلاء در هر دو جهت؛ هم در تهذيب نفوس، هم در دفع باطل متفاوت است. يعني اينگونه نيست كه اثر شهادت يكسان و يكنواخت باشد. ظرفيت اثر اين شهادت در راه خدا به اندازة عظمت خود آن عمل در دستگاه خداي متعال است و عظمت عمل را در دستگاه خداي متعال با ترازوهاي ظاهري نميشود اندازه گرفت.
يك انسان محجوب ممكن است وقتي صحنة عاشورا را ميبيند به نظرش بيايد كه جنگي است كوچك که در طول يك روز به پايان رسيده و ممكن است به نظرش بيايد كه بزرگتر از اين جنگ در عالم خيلي زياد بوده است. ولي حقيقت چيز ديگري است. بعد حقيقي عمل و جنبة باطني آن چيز ديگري است و آثار عمل به اندازة آن حقيقت باطني و عظمت باطني آن است. همة عبادتهايي كه اعضا و جوارح مؤمن دارند شعاع عبادت روح وليّ خداست. همة عباداتي كه انبيا و اوليا از مؤمنين انجام ميدهند، جلوة عبادت امير المؤمنين(ع) است.
ظرفيت اخلاص نبي اكرم (ص) به اندازه ظرفيت وجودي خود حضرت است. به عبادت پيامبر و ائمه(ع) است كه همه عالم عبادت ميكنند شعاع عبادت آنهاست كه در عبادت مؤمنين ظهور پيدا ميكند و به شفاعت عبادت آنها عبادت در عالم واقع ميشود.
اگر عبادت آنها نباشد هيچ عبادتي در عالم واقع نميشود. پس ظرفيت آن و اثر گذاري آن متناسب با عظمت آن است و عظمت حادثة عاشورا به اندازة عظمت خود سيد الشهداء است. به همين دليل آثار و بركات عاشورا هم در احياي معنويت در ايجاد محبت نسبت به خداي متعال، در تصفيه جبهة حق، در درگيري جبهه باطل و نابودي آن به اندازة عظمت عاشورا است. عاشورا نقطة كانوني شهادت است و سيدالشهدا حقيقتاً سيد الشهدا است.
هيچ شهادتي با شهادت سيد الشهدا قابل مقايسه نيست؛ از هيچ نظر. هيچ كجا به اين اندازه، با اين لطافت و اخلاص شهادتي اتفاق نيفتاده است شهادت سيدالشهدا داراي روح وفاي بالله، رضا به قضاي الله و ايمان به خداي متعال است. تمام دستگاه ابليس نتوانسته كوچكترين نقطة ضعفي از سيد الشهدا در اين ميدان بگيرد. يك ترك اولي از سيد الشهدا(ع) سرنزده است، با اينكه ابليس تمام توان خودش را جمع كرده بود كه يك ترك اولي از سيد الشهدا بگيرد اين جنبة باطني عاشورا است. لذا آن روح حياتي كه به وسيله عاشورا در همة عالم دميده ميشود قابل مقايسه با بقية شهادتها نيست.
كانون جوشش حيات و معنويت است. حضرت همه چيز و همة هستي خود را در راه خدا داده است. و در نهايت در گودي قتلگاه ميفرمايند: «رضاً بقضائـك، تسليماً لأمرك، لا معبود سواك يا غياث المستغيثين».
و چنين عبادتي محال است. اگر اين بار عظيم را روي دوش همة خلقت غير از چهارده معصوم(ع) ميگذاشتند كمر خم ميكردند، زيرا ظرفيت اين عبادت نيست.
اين حادثه اي كه ملكوت عالم را به هم ريخته، صاحب اين بلاء از همه آرامتر است، و اهل بيت ايشان و اصحابشان هم به طبع جان آرام مولايشان آرام هستند، هيچ زبان اعتراضي و گلايه اي در هيچ جا ديده نميشود. اين كار حضرت است. حضرت آنها را تربيت و آماده كردند و اين گونه است كه حضرت زينب (س) ميفرمايند: «ما رأيت إلّا جميلاً».
جريان درگيري امام زمان (عج) با جبهه باطل همان جريان عاشورا است و در واقع ادامة همان جريان است. يكي از مشكل ترين امتحانهاي شيعه همين است كه گاهي خيليها ممكن است در عصر غيبت حضرت، همراهي ولي خدا را داشته باشند اما در عصر غلبه نداشته باشند. يعني حاضر باشند در عصر وليّ خدا كشته بشوند اما حاضر نباشند كه بكشند.
آن چيزي كه شيعه را براي همراهي امام عصر(عج) آماده میکند، همين است. حضرت(ع) بعد از اتمام حجتها، گفتوگو و اتمام حجت، نفوس آماده را هدايت ميكند، اما بر نفوسي كه ميخواهند پاي باطل ميخواهند بايستند و با اتمام حجت كنار نميآيند سخت ميگيرند. مگر حجت بر فرعون تمام نشد؟ مگر اميرالمؤمنين(ع) با خوارج اتمام حجت نكردند؟ اگر دستگاه باطل با اتمام حجت كنار نيامد ديگر حضرت رحم نميكنند و انتقام ميگيرند و مهمترين انتقام، انتقام خون سيدالشهدا است. ظرفيت مصيبت و خون سيد الشهداء ظرفيتي است كه همة نفوس مستعد را براي تولّي وتبرّي آماده ميکند.
ادامه دارد.
سيد محمد مهدي ميرباقري
ماهنامه موعود شماره 95
پينوشتها:
1. سورة آل عمران (3)، آية 154.
2. سورة کهف (18)، آية 7.
3. سورة انبيا (21)، آية 16
انتظار و عاشورا
Dec/090
عاشورا و انتظار، دو بال پرواز شیعه است؛ اگر این دو نبود، چشمۀ غدیر هم می خشکید. پیوند فرهنگ عاشورا و انتظار، دلایل و شواهد متعددی دارد. ما در این مقاله، ضمن بیان آنها، به تحلیل و رهیافت های برخاسته از آنها خواهیم پرداخت:
خش اول: پیوندها : نگاه به عاشورا و انتظار، می رساند که میان این دو، پیوندها و رابطه هایی است:
حضرت مهدی(ع) فرزند حسین(ع) است و خونخواه امام حسین(ع). اولین کلام امام عصر(عج) یاد جدشان حسین بن علی(ع) است. شعار یاوران قائم آل محمد(عج)، یا لثارت الحسین است. یاری اباعبدا…(ع)، یاری حجت بن الحسن العسکری(ع) است. آن دو بزرگوار دارای لقبهای مشترکی هستند، نظیر: ثارا…، غریب، رانده شده و… .زیارت عاشورا از خونخواهی امام حسین(ع) در رکاب مهدی(ع) خبر می دهد. مطابق روایات، در روز عاشورا و میلاد امام حسین(ع)، باید به یاد حضرت مهدی(عج) بود و در روز میلاد امام زمان و شب قدر با زیارت امام حسین(ع) به یاد اباعبدا… . روز ظهور قائم آل محمد(ص)، عاشوراست. به زیارت امام حسین(ع) و زیارت صاحب الامر(عج) در اعیاد اسلامی توصه شده است. شهر کوفه، پایگاه مشترک این دو امام معصوم است. امام عصر(ع) به قرائت زیارت عاشورا و زنده نگه داشتن یاد عاشورا عنایت دارند. هر دو امام با بیعت نکردن با طاغوت به اصلاح گری می پردازند. بالاخره در روایات، آرزوی شهادت در رکاب این دو امام برای شیعیان، تحسین شده است.
بخش دوم: تحلیل ها: از پیوندها، به تحلیل ها می رسیم:
عاشورا، پشتوانۀ فرهنگی انتظار است و منتظران مهدی موعود، پرورش یافته مکتب عاشورا هستند. نقش زنان در قیام امام حسین(ع) و امام مهدی(ع) بسیار پر رنگ است.
اباعبدا…الحسین(ع) و امام زمان(عج) در اهداف، یاران و زمانه اشتراک دارند. توجه به درگیری و نبرد بین حق و باطل، امری است ضروری و سنتی است الهی و جاری. در این مسیر سختی ها و مشکلات فراوانی بوده است؛ حفظ دین دشوار است. سازش ناپذیری این دو امام ، تدبیر و مدیریت و تلاش جهت جذب و نیروسازی از تحلیل های دیگری است که از عاشورا و انتظار به دست می آید.
عاشورا و انتظار با تکیه بر سنتهای الهی ، دولتهای باطل را به زوال و نابودی می کشانند.
عده ای پس از طلب یاری امام، از او به خاطر مشکلات و …باز می مانند و با جداشدن از سپاه حق به عذاب ابدی دچار می شوند و عده ای، پیروز میدان بوده و سعادتمند می گردند.
بخش سوم:رهیافت ها: همۀ کسانی که خود را از منتظران واقعی حضرت می دانند، بایستی ضمن تبیین دین، فرهنگ عاشورا و بسیج را تبیین کنند و با الگوسازی؛ اقدام به جذب نیرو و تبلیغ نمایند. باید با توجه به عامل تنش زدایی، جامعه را آماده حرکت به سمت شناخت و معرفت امام کرد.
1- تبیین فرهنگ عاشورا :اگر عاشورا پشتوانۀ فرهنگی انتظار است، پس باید در جهت تبیین حرکت عاشورا و نیز برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم عاشورا و معرفی اسوه های جاویدان آن، تلاشی دو چندان کرد.
خیلی فرق است بین اینکه به عاشورا به عنوان پشتوانه و عقبۀ فرهنگی و الهام پذیر انتظار نگاه شود؛ یا یک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومی. «کربلا» دانشگاه بزرگی است با کلاسها و درسهای بسیار که ابعاد و آموزه های این دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسیاری پوشیده است. باید در این دریای عمیق، گسترده و پربار، غواصانی ماهر و زبردست به صید بپردازند تا گوهر ها و مرواریدهای گران بهای آن را به چنگ آورده، در اختیار خواستاران و خریداران قرار دهند. هنوز هم این حرکت عظیم و منشور بی نهایت، زوایای پنهان و ابعاد گسترده ای دارد که تنها بر عاشقان طالب رخ می نماید.
2- تبیین دین: عصر حسین(ع)، عصر غربت دین بود و عصر انتظار نیز چنین است. قیام حسین(ع) و فرزندش مهدی(ع) برای احیای دین است. منتظر مهدی(عج) باید از دین، ضرورت، قلمرو و زبان آن و… تحلیلی عمیق داشته باشد تا در این عصر بتواند زمینه ساز حرکت مهدی(ع) باشد.
3- الگوسازی: حسین(ع) و یارانش الگوی منتظرانند، از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد.
4- معرفت امام: چهارمین رهیافت از رهیافت های پیوند انتظار و عاشورا معرفت امام است.
کسانی می توانند شعار خود را«یا لثارت الحسین» قرار دهند که به مقام «ابوت با امام»(1) رسیده باشند تا بتوانند خونخواه او باشند. این ممکن نیست مگر با معرفت به حق امام(ع). شعار«یا لثارت الحسین» فقط یک شعار برخاسته از عواطف و عصبیت های قومی و نژادی نیست، بلکه برخاسته از معرفت به حق «ولایت امام» است. این معرفت، شناخت حسب و نسب و فضایل آنان نیست، بلکه عرفان به حق ولایت آنان است.[«ألست أولی بکم منکم بأنفسکم»(2) و«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»(3)]. آنان، از خودمان به ما آگاه تر و مهربان ترند و از همۀ هواهای نفسانی آزادند.
این شعار، شعار کسانی است که با درک اضطرار به وحی و حجت، از همۀ تقلیدها، تلقین ها، هوس ها، غریزه ها و… جدا شدند و رسول و امام را به عنوان مربی خود انتخاب کردند که:«أنا و علی أبوا هذه الامة»(4)
این درک از امام و این آگاهی از حق ولایت ایشان، ما را به مقام ابوت و در نتیجه خونخواهی آنان می رساند؛ آن هم نه پدر جسمانی که پدر روحانی، مربی، هادی و پیشوای من؛ آن هم پدری که«مصباح»، «سفینه»، «میزان»، «وارث»، «امین» و «اسوه» است و سبب سعادت و رستگاری، امنیت، حفظ، نجات، عزت ، قبولی اعمال و…است.
این نگاه به امام و آگاهی از شؤون و آثار ولایت آنان، ثمرات و بارهای زیادی با خود دارد و فاصله گرفتن از آن ضررهای جبران ناپذیری به همراه دارد. از گامهای اساسی تمام مراکز فرهنگی و آموزشی، تبیین دقیق این معنا از امامت است.
5- عزت: «عزت» اساس حرکت حسینی و مهدوی است و می تواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بین المللی باشد. حکومت دینی- به عنوان زمینه ساز دولت کریمۀ مهدوی- از هرگونه روابط و مذاکره ای که شائبه ذلت داشته باشد، پرهیز می کند. منتظر «دولت عزیز»(تعز بها الإسلام وأهله)(5)، خود باید عزیز باشد. حسین(ع) هم می فرمود:«هیهات منا الذلة»
6- جذب نیرو و تبلیغ: آن جا که حسین(ع) ومهدی(ع) از جذب نیرو و تبلیغ دین دست نمی کشند، تکلیف منتظران و پیروان آنان مشخص است. جذب نیرو و تبلیغ در سطح داخلی و خارجی، از تکالیف عمدۀ حکومت های دینی، به عنوان زمینه سازان دولت کریمۀ مهدوی است.
7- اخلاق: فریاد«هل من ناصر»حسینی و مهدوی، همواره به گوش می رسد؛ باید این فریاد را پاسخ گفت. اما چگونه؟ امیرمؤمنان(ع) و امام صادق(ع) این چگونگی را پاسخ می دهند: حضرت علی(ع) می فرمایند:« با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.»(6) امام صادق(ع) نیز می فرمایند:«کسی که دوست دارد، از یاران قائم(عج) باشد، باید منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نیکو بیاراید.»(7)
ترویج اخلاق و فضایل اخلاقی، به عنوان راهبردی اساسی در حکومت دینی مطرح است. این سیاست کلان و راهبردی به همراه راه کارهای اجرایی آن می تواند به عنوان یک هدف و معیار، برای نقد تمامی ارگان های فرهنگی، آموزشی و تبلیغی باشد.
8- عنایت ویژه به زنان: با توجه به نقش زنان در قیام مهدی(ع) و حضور آنان در دولت کریمه، باید برای رشد، اعتلا و بالندگی این قشر مهم و اثرگذار سرمایه گذاری جدی صورت گیرد.
به نظر می رسد تا کنون آن گونه که شایسته و در خور منزلت زنان است، کاری بایسته برای آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه ها، مراکز علمی- فرهنگی ومدیریت های میانی و کلان جامعه، نقش زن در حاشیه است. باید برای تربیت و تحصیل زنان، سرمایه گذاری های اساسی صورت گیرد. غفلت از این نگاه راهبردی، ضررو زیان های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی وارد ساخته است. از این رو تلاش دو چندان و آگاهانه، جهت جبران این ضایعه، می طلبد.
پی نوشت:
1- امامان شیعه ، بنابر حدیث پیامبر اکرم(ص) که فرمود:«أنا و علی أبوا هذه الامة»؛ پدران معنوی امت هستند. /// 2- بحارالانوار، ج21، ص387 /// 3- احزاب، آیۀ 6 /// 4- بحارالانوار، ج23، ص 259 /// 5- الکافی، ج3، ص424 /// 6- مستدرک الوسائل، ج12، ص54 /// 7- بحارالانوار، ج52، ص140
تاسوعا و عاشورا به چه معنا است وآیا قبل از شهادت امام حسین (ع)تاسوعا و عاشورا وجود داشت؟
Dec/090
عاشورا از ریشة عشر به معنای ده و دهم و تاسوعا از ریشه تسع به معنای نه و نهم است .
این لفظ فقط بر نهمین و دهمین روز محرم اطلاق شده است.
به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد، این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام در فرهنگ مسلمانان به ویژه شیعیان از جایگاه خاصی بهره مند شد.
ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» .(1)
همین مطلب را طریحی در «مجمع البحرین» گفته است. (2)
البته پیش از واقعه کربلا ، هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی(ع) شهادت امام حسین(ع) را در کربلا پیشگویی کرده بودند. امام حسین(ع) نیز شهادت خود را پیشگویی کرده، به برخی از پیامبران پیشین نیز شهادت آن حضرت وحی شده بود. (3).
پس از آن که حضرت امام در کربلا به شهادت رسید، روز عاشورا میان مردم به روز حزن و اندوه شناخته شد و شیعیان علی(ع) آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند . از این رو به نام عاشورای حسینی شهرت یافت.
امام صادق(ع) فرمود: و أمّا یوم عاشورا فیوم أصیب فیه الحسین(ع) صریعاً بین أصحابه و أصحابه حوله صرعی عراة؛(4) عاشورا روزی است که حسین(ع) میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد. یاران او نیز پیرامون او به خاک افتاده و عریان بودند.
روز نهم محرّم، تاسوعای سال 61 هجری امام حسین و یارانش در محاصرة نیروهای دشمن بودند. در این روز دشمن آب را به روی اهل بیت امام حسین(ع) و یاران او بسته بود.
این روز به دلیل این که بر اهل بیت سخت گذشت و شاید یکی از روزهای بسیار سخت و مصیبتبار برای خاندان پیامبر بود،به عنوان تاسوعای حسینی، مورد توجه شیعیان قرار گرفت.
امام صادق(ع) فرمود: «تاسوعا روزی است که حسین(ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد. ابن زیاد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوشحال شدند و آن روز، حسین(ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند دیگر برای او یاوری نخواهد آمد و عراقیان او را پشتیبانی نخواهند کرد».(5)
در مقابل شیعیان، بنی امیه و پیروانشان روز عاشورا را روز جشن و سرور قرار دادند. به تدریج دشمنان درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند، در حالی که آن روز، روز غم و اندوه و مصیبت است. روزی است که بهترین انسان را کشتند، جگر رسول خدا را پاره کردند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردند، آیا این روز میتواند روز مبارکی باشد؟!
امام صادق(ع) در همین باره میفرماید: بنی امیه و همراهان آنان از شامیان، نذر کردند که اگر امام حسین کشته شد و به سپاهیان (بنیامیه) آسیبی نرسید و حکومت در خاندان ابی سفیان تثبیت شد، روز عاشورا را عید قرار دهند و به شکرانه پیروزی خود، روزه بگیرند. این عمل، به صورت روش و سنتی میان مردم تاکنون ادامه دارد، که ریشه آن از خاندان ابوسفیان است. در این روز، مردم روزه میگیرند و با شادی، با خویشان و بستگان خود،رفتار میکنند.(6) از این رو در زیارت عاشورا آمده است:
«اللّهم ان هذا یوم تبرّکت به بنو امیّة وابن آکلة الاکباد».(7)
از جمله روایتی که در متون روایی و تاریخی راه یافته آن است که گفته اند: علت نامگذارى روز دهم محرّم به عاشورا آن است که ده نفر از پیامبران به ده کرامت در این روز مورد گرامیداشت الهى قرار گرفته اند.(8) ، در حالی که این سخن صحیح نیست . ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود. (9)
شیخ عباس قمی با اشاره به همین حدیث به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند. در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت کرده بودند.آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند، برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساختهاند و حتی دعائی هم درباره آن درست کردهاند که اولش این است: «یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا». اینها را ساختهاند تا امر مشتبه شود. آنان در سخنرانی های خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا این شرف زیاد میشود، مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.
شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده امت پیامبر، فرزند پیامبر را میکشند و روز عاشورا که فرزند پیامبر را کشتهاند، روز مبارک قرار میدهند! راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث جعل میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است.آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است. میگویند: روز عاشورا روزی است که کشتی نوح کنار کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه قرار گرفت. آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود (10).
حضرت امام رضا(ع) میفرماید: «کسی که در روز عاشورا از انجام کارهای مورد نیاز خویش پرهیز نماید، خداوند، حوائج دنیا و آخرت او را برآورده کند و کسی که روز عاشورا را، روز حزن و اندوه و مصیبت و گریه خود قرار دهد، خداوند روز قیامت را، روز شادی و سرور او گرداند و چشمش با دیدن ما در بهشت، روشن گردد.(11)
———————————————————————————————————
پی نوشتها:
1- ابن اثیر ، النهایه فی غریب الحدیث ، ج3 ، ص240
2- طریحی، مجمع البحرین ، ماده عشر ، ج3 ، ص186
3- بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250.
4- کافی ،ج4، ص147؛بحار، ج45 ، ص 95 .
5 – سفینه البحار، ج 1، ص 312 (ماده تسع).
6- بحارالانوار ، ج45 ، ص 95 – 96.
7- همان، ج 98، ص 295.
8- حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 179.
9- الصحیح من سیرة النبی، ج 4، ص 306 .
10- مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا.
11. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 578، اعمال روز عاشورا.
آیا نماز ظهر عاشورا توسط امام حسین(ع) در میدان نبرد که خطر جانی بسیار داشت،عمل صحیحی بود؟
Dec/090
نماز خواندن امام در ظهر عاشورا از چند جهت قابل توجه و بررسی است:
1 – وظیفة دینی و شرعی: امام(ع) از ابتدای حرکت و قیام، دین اسلام و احیای احکام الهی و سنت پیامبر(ص) را اساس حرکت و قیام خود معرفی میکند و در تمام حوادث و برخوردها، از دایرة شرع و احکام الهی خارج نمیشود. در بین احکام اسلام، نماز اهمیت خاصی دارد و به هیچ وجه ترک پذیر نیست، حتی اگر فوت گردد، باید قضای آن به جا آورده شود.
اگر فردی عذر شرعی دارد و از به جا آوردن نماز در حالت ایستاده ناتوان است، باید تکیه دهد یا بنشیند یا نشسته تکیه دهد یا بخوابد، و خلاصه در هر صورت که برای او ممکن است،نماز را به جا آورد؛ حتی اگر فردی در حال غرق شدن است و وقت نماز تنگ میباشد، باید با اشاره نماز بخواند.
گناهکاران نیز نباید نماز را ترک کنند، مثلاً اگر فردی مشروب خورده و مست است، باید بعد از خارج شدن از حال مستی، خود را پاک کرده و نمازش را بخواند.
با توجه به اهمیت فوق العادة نماز، برای حالتهای خوف و خطر از جمله میدان جنگ که دشمن رو به رو است و حال هجوم دارد، دستور نماز خوف با ویژگیهای خودش داده شده است.(1)
در میدان نبرد اگر اوضاع خیلی بحرانی بود و خواندن نماز خوف ممکن نبود، باز نماز ساقط نمیشود و رزمندگان باید به حالت فردی رو به قبله تکبیرةالاحرام بگویند و بقیة افعال و اذکار را به صورت اشاره و ایستاده یا در حال راه رفتن و به هر صورت ممکن دیگر به جا آورند. حتی در نهایت درجة سختی (که به هیچ وجه به جا آوردن او را دو افعال نماز حتی با اشاره ممکن نباشد) باید به نیت نماز و به جای هر رکعت، یک تسبیح چهارگانه (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر) بگوید.
بنابراین نماز از واجباتی است که در صورتهای مختلف حکم دارد و حکم شرعی آن در اوضاع جنگی، نماز خوف است. امام حسین(ع) در روز عاشورا مطابق دستور شرع، نماز خوف خواند و به تکلیف شرعی خود عمل کرد.
2 – نشان دادن اهمیت نماز و احکام شرع؛ دستورهای دین حیاتبخش هستند و مؤمنان با معرفت، عاشق عمل به احکام شرع میباشند. نماز و عبادت، نجوا و راز و نیاز با خالق یگانه هستی است و رسول خدا به همین جهت فرمود:
«نور چشم من در نماز است».(2)
از اهداف مهم امامان در تمام لحظات زندگی، توجه دادن عملی به اهمیت و سازندگی احکام شرعی به خصوص عبادات میباشد. هیچ مهمی آنان را از این وظیفه و هدف باز نمیداشت.
امام علی(ع) در جنگ صفین در میدان نبرد، نزدیک ظهر، چشم به آسمان دوخته و منتظر زوال آفتاب بود، تا نمازش را در اول وقت به جا آورد. «ابن عباس» که چشم انتظاری امام را دید، سؤال کرد: یا امیرمؤمنان! نگران چیزی هستید؟ امام فرمود: منتظر رسیدن وقت نماز میباشم. ابن عباس گفت: در این وقت حساس نمیتوانیم دست از جنگ برداشته و مشغول نماز گردیم. امام فرمود: ما برای نماز با دشمنان میجنگیم.(3)
امام حسین(ع) به عنوان تربیت شدة مکتب پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) چنان به نماز و تلاوت قرآن عشق میورزد که عصر روز نهم محرم،وقتی سپاه دشمن آمادة حمله شده،برادر گرامی خود را به سوی آنان فرستاد تا یک شب مهلت بگیرد و برای بیان علت مهلت خواهی فرمود:
اگر توانستی آنان را امشب منصرف کن و تا فردا از حمله باز بدار تا امشب را نماز بخوانیم، دعا کنیم و طلب آمرزش نماییم که خدا میداند من نماز و خواندن قرآن و دعای زیاد و آمرزش خواهی را دوست دارم.(4)
آری، امام حسین(ع) عاشق عبادت و نجوا با خدای یگانه بود و با رفتار و عمل خود، اهمیت نماز را فریاد میکرد و عشق او به عبادت، در همة لحظات زندگیاش تجلی داشت و با عمل خود دعوت کننده به احکام دین بود. وقتی ظهر عاشورا ابوثمامة صائدی به امام(ع) نماز ظهر را یادآور شد، از صمیم دل برای آن یار با وفایش دعا کرد و فرمود:
«نماز را یادآور شدی. خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد!»
بعد امام از دشمن خواست مهلت ادای نماز بدهند، ولی آنان با گستاخی تمام از نبرد دست نکشیدند و امام مجبور شد نماز خوف بخواند اما بنا به روایتی دیگر با اشاره ادای واجب نماید.(5)
اما (ع) با عمل خود، عشق بی نظیر خود به عبادت و بندگی را نشان داد واهمیت آن را برای همیشه تاریخ ثبت کرد.
3 – باطل سازی تبلیغات دروغین دشمن؛ بنی امیه با ناجوانمردی علی بن ابی طالب(ع) و فرزندانش را افرادی لاابالی و غیر مقیّد به دین معرفی کرده بودند، به طوری که وقتی خبر شهادت امام علی(ع) در محراب کوفه به گوش شامیان رسید، بسیاری با تعجب میپرسیدند: مگر امام نماز هم میخواند؟!
یزید وحزب اموی سعی داشتند امام حسین(ع) را دشمن خلیفة رسول خدا(ص) و غیر مقیّد به احکام شرع جلوه دهند. امام و یارانش با توجه به این تبلیغات دروغین، سعی داشتند با سخن و عمل خود این دروغ بزرگ را آشکار ساخته، فریب خوردگان تبلیغات اموی را بیدار و متوجه گردانند. وقتی امام حسین(ع) شب عاشورا مهلت گرفت و خود و اصحابش در آن شب به عبادت و مناجات و تلاوت قرآن پرداختند،جمعی از لشکر دشمن، متوجه دروغین بودن تبلیغات یزیدیان شدند و همان شب به امام ملحق گردیدند.(6)
امام حسین(ع) در روز عاشورا در میدان نبرد به برپایی نماز همت گمارد تا در تاریخ ثبت شود که پایبندی حضرت به دین به حدی بود که در هنگامهای همچون میدان نبرد هم نماز را فراموش نکرد و به تأخیر نینداخت، تا دشمنان نتوانند او و اهل بیتش را به بی دینی و لا ابالیگری یا خارج شدن از جمع مسلمانان متهم سازند، به همین جهت در زیارت حضرت، بر اسلام و ایمان و اقامة نماز توسط حضرت تأکید میشود:
«أشهدُ انّک قد اقمتَ الصلاة؛ شهادت میدهم که تو نماز را برپا داشتی».
برپایی نماز و برخورد دشمنان با نماز خواندن حضرت،چهرة ضد دینی و ناجوانمردی دشمن را نمایان ساخت، که ابزار مهم تبلیغی برای آشکار نمودن ماهیت دشمنان بود، که نه تنها معیارهای دین را نادیده گرفتند، بلکه حتی از اصول انسانی سرپیچی کردند.
——————————————————————————————————
منابع:
1. دستور نماز خوف در کتب مفصل فقهی آمده، از جمله مسالک، شهید ثانی، ج1، ص 332 به بعد.
2. بحارالانوار،ج86، ص 3.
3. سفینة البحار، ج2، ص 44.
5. فرهنگ سخنان امام حسین(ع)،محمد دشتی، ص 691 – 692.
6. مقتل الحسین مقرم، ص 217، به نقل از تاریخ یعقوبی،ج2،ص 217.
از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، نداشتن خطر جانی یا مالی است. چگونه امام حسین(ع) برای این فریضه،جان خود را به خطر انداخت ؟
Dec/090
امر به معروف و نهی از منکر یکی از اصول عملی اسلام است ، که از مهم ترین و عالی ترین واجبات اسلامی است. دربارة عظمت این دو وظیفة مهم، به تعبیری رساتر و کامل تر از آن چه در قرآن کریم و کلمات اهل بیت و اماما ن معصوم(ع) آمده است،دست نمییابیم.
قرآن میفرماید: «کنتم خیر امة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله؛(1) شما مسلمانان بهترین امتی هستید (یا بودید) که خدا برای مردم جهان نمایان فرمود، زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و ایمان به خدا دارید».
پیشوای یکتاپرستان حضرت علی (ع) میفرماید: «و ما أعمال البرّ کلّها و الجهاد فی سبیل الله عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر إلا کنفثة فی بحر لجیّ؛ (2) تمام کارهای نیک و (حتی) جهاد در راه خدا، در برابر امر به معرو و نهی از منکر، همچون آب دهان در برابر دریای پهناور است». حضرت صادق(ع) فرمود: «إن الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و…؛ امر به معروف از منکر، روش پیامبران و شیوه صالحان و فریضة بزرگ الهی است، که سایر واجبات به وسیلة آن بر پا میشوند».(3)
همان گونه که سایر واجبات اسلامی، با وجود شرایطی بر انسان واجب میشوند، وجوب امر به معروف و نهی از منکر نیز شرایطی دارد. امر به معروف و نهی از منکر با وجود چهار شرط بر انسان واجب میشود:
أ ) علم و آگاهی به معروف و منکر.
ب) احتمال اثر کردن امر یا نهی.
ج) اصرار داشتن مرتکب معصیت بر تکرار و استمرار گناه.
د) ضرر و مفسدهای متوجه مال، آبرو و جان آمر و ناهی و یا یکی از مؤمنان نشود.(4)
فقها در توضیح شرط چهار (عدم ضرر و مفسده) میفرمایند: واجبات و منهیات الهی از نظر درجة اهمیت یکسان نیستند. بعضی از معروفها و منکرها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازهای با اهمیت است که برای حفظ آن واجب، یا نهی از آن منکر، باید بذل جان کرد، ولی در برخی موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است.
این که در کدام مورد امر به معروف و نهی از منکر باید تا حد بذل جان پیش رفت و در کدام مورد باید حفظ مال، آبرو، و جان را مقدم داشت، بستگی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر دارد. اگر موضوع از احکام جزئی و در سطح محدود، باشد،حفظ مال، آبرو و جان مقدّم است اما اگر موضوع در درجة بالای اهمیت است باید امر به معروف و نهی از منکر کرد، گرچه انسان در این راه کشته شود.
شهید مطهری میفرماید:
ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از اینها است. البته با توجه به موردش. ببین امر به معروف و نهی از منکر را برای چه میخواهی بکنی؟ در چه موضوعی میخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی؟ یک وقت موضوع کوچکی است،مثلاً کسی کوچه را کثیف میکند، پوست خربزه را میاندازد در کوچه، شما این جا باید نهی از منکر کنید، حال اگر بدانید اگر او را نهی کنید، یک فحش ناموس به شما میدهد، در این صورت این کار این قدر ارزش ندارد که شما یک فحش ناموسی بشنوید.
یک وقت هست موضوعی است که اسلام برای آن اهمیتی بالاتر از جان و مال و حیثیت انسان قائل است. میبینید قرآن به خطر افتاده است،اصول قرآنی به خطر افتاده است،آیا این جا میگویی: امر به معروف نکن،نهی از منکر نکن، که اگر این را بگویم،جانم، آبرویم، در خطر است؟ اجتماع نمیپسندد. و…».
شهید مطهری با نقل این مطالب، آن را به شدت رد میکند.(4)
امام خمینی(ره) میفرماید: «اگر معروف و منکر از موضوعاتی باشد که از نظر اسلام بسیار مهم است و امر به معروف و نهی از منکر در چنین موضوعی، متوقف بر بذل جان باشد، بذل جان واجب است».(5)
امام حسین(ع) نیز در چنین موقعیتی بودند و «معروف» اصل اسلام و سنت پیامبر بود که در حال از بین رفتن یا تحریف بود.
حضرت اباعبدالله الحسین(ع) دیدند اگر در آن برهه از زمان و در آن اوضاع خاصی که بر جامعه اسلامی حاکم بود، امر به معروف و نهی از منکر نکند، اصل اسلام در خطر است و فاتحه اسلام خوانده میشود؛ نیز زحماتی که جدّ بزرگوارش برای اسلام کشیده است و جانفشانی شهیدانی که خونشان را در راه اسلام نثار کردند، در معرض بی اثر شدن است. از این رو بر خود لازم دانست که قیام کند،گرچه جان خود و بستگانش را در این راه فدا کند.
یک روز پیش از حرکت امام حسین(ع) از مدینه به طرف مکه مروان بن حکم حضرت را در کوچه دید و گفت: یا اباعبدالله من تو را نصیحت میکنم به این که با یزید بیعت کنی که خیر دین و دنیایت در بیعت با یزید است. حضرت در پاسخ فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الأسلام السلام از فدبلیت الأمة براع مثل یزید؛ وقتی فردی مانند یزید حاکم امت اسلام باشد فاتحه اسلام خوانده است.(6)
بنابراین معلوم است که در آن زمان و موقعیت، اساس اسلام در خطر بود. حضرت در جای دیگر فرمود: «ألا ترون أنّ الحق لا یُعمَل به و أنّ الباطل لا یتناهی عنه،لیرغب المؤمن فی لقاء اله محقا؛ آیا نمیبیند به حق عمل نمیشود؟ آیا نمیبیند قوانین الهی پایمال میشود؟ آیا نمیبیند این همه مفاسد پیدا شده و احدی نهی نمیکند؟ در چنین اوضاعی، مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقای پروردگار را در نظر بگیرد».(7)
———————————————————————————————-
منابع:
1. آل عمران(3) آیه 109.
2. نهج البلاغه، کلمات قصار، شمارة374.
3. وسائل الشیعه، ج11، ص 395.
4. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج17، ص 267.
5. امام خمینی، تحریرالوسیله، ج1، ص 472.
6. اعیان الشیعه، ج2، ص 402.
7. بحارالانوار،ج42، ص 192.
عاشورا نزد اهل سنت
Dec/090
مصاحبه با طلاب بنگلادشى
منطقه ((شـورابـوى)) از تـوابع ((هوى گنج سيلهت)) در شمال شرقى بنگلادش از صدها سال پيـش به عنـوان منطقه عاشقان اهل بيت(عليهم السلام ) به ويژه اصحاب كساء و پنج تـن آل عبا معروف است در اين منطقه در روزهاى دهه محرم و به ويژه تاسـوعا و عاشـورا از حدود 30 روستاى پيرامون آن, زنان و مردان ضمـن راهپيمايى به سوگوارى مى پردازند. سـوگـواران شامل زن مرد و كـودك كه همگى از پيروان اهل سنت هستنـد در ايام عاشـورا به ياد شهداى كـربلا روزه دار و پا برهنه مى شـوند. سرگرد محمد عبدالواحد يكى از سازمان دهندگان مراسـم عاشورا و دبيركل انجمـن ((پاك پنج تـن)) علاقمندى خود را براى برگزارى هرچه بهتر مراسـم سـوگـوارى بروز مى دهد و در ايـن راه تلاشهاى خوبى دارد. پيـش از مراسـم سخنرانى زنان و مردان گروه گروه گرد مـىآيند و به روش سنتـى منطقه مرثيه هاى گروهـى و دسته جمعى خـوانده و به سينه زنى مى پردازند به گفته مردم بـومى ايـن مرثيه از صدها سال پيـش نگاشته شده و به صورت نسخه هاى خطى در اختيار هر گروه و يا روستايـى قرار دارد و به عنـوان نمـونه ادبيـات فـولكـور و سنتـى نگهدارى مـى شـود.
وجـود اين مراثـى و نـوحه ها از دو جهت اهميت دارد يكـى ايـن كه نشـان دهنـده عمق و ژرفـاى عشق و علاقه مـردم به اهل بيت رســول الله(ص) به ويژه پنج تـن پاك و اباعبـدالله الحسيـن(ع) در طـول تاريخ از زمان ورود اسلام به ايـن منطقه تاكنـون مـى باشد و اسلام در ايـن منطقه تـوسط ارتشى هاى ايرانى و شيعه دولت گـورگانيان و نيز تجـار ايـرانـى و شيعه آورده شـده است و ايـن علاقمنــدى به اهل بيت(عليهم السلام ) ريشه تـاريخـى دارد. و از سـوى ديگر حفظ و نگهدارى ايـن اشعار و نـوحه ها كه همگى به صورت دست نوشته مى باشد و خوب است پـس از گردآروى و ويرايـش تحت عنـوانهاى كـربلا و اهل و بيت(عليهم السلام ) ادبيـات فـولكـور بنگلادش به چاپ برسد.
اهميت بيشتر اين موضوع آنگاه روشـن مى شود كه به ايـن نكته توجه گـردد كه همه ايـن بـرنامه ها در ميان بـرادران مسلمـان اهل سنت مـى بـاشـد كه حتـى يك نفـر شيعه هـم در ميان آنها نيست. از ديگر مناطقى كه مراسـم عاشورا در آن برگزار مى گردد شهرمانيك گنج است. راهپيمايـى عاشـورا در شهر مانيك گنج از 80 سـال پيـش رايج شـده است و عمـوم مـردم آن منطقه در ايـن مـراسـم شـركت مى نمايند. آقاى مسلم الديـن خان يكى از وزراى سابق دولت بنگلادش با ياد آورى تاريخچه آغاز ايـن راهپيمايى و مراسم عاشورا از 80 سال پيـش گفت: ايـن راهپيمايـى در دوران مبارزه عليه سلطه گران انگليسى در بسيج و تشـويق مردم مسلمان نقـش به سزايى ايفا كرد.
مـردم شهر مـانيك گنج و روستـاهـا و بخشهاى حـومه آن همگــى از برادران اهل سنت مـى باشند و در كل ايـن منطقه حتـى يك خانـواده شيعه نيز زندگى نمى كند. ((انجمـن پاك پنجتـن)) كه از سوى گروهى از پيرها و صـوفى هاى اهل سنت كه علاقمند به اهل بيت(عليهم السلام) هستند تشكيل گــرديده برنامه سـوگوارى و راهپيمايى و سخنرانى و عزادارى و قمه زنـى را تنظيـم و سـامـانـدهـى مـى نمـايد. اين انجمن گرايش شديدى به مكتب اهل بيت(ع) به ويژه پنجتـن پاك و سـالار شهيـدان حضـرت ابـاعبـدالله الحسين(ع) دارد. در عيـن حال نيـرومنـدتـريـن جبهه مخالفت و ضـديت با وهابيها و دشمنان اهل بيت(ع) هميـن گروه مـى باشند, گرچه در بنگلادش به طـور كلـى همه مردم كه بر مذاهب اهل سنت مـى باشند علاقمند و دوستـدار اهل بيت(ع) بـوده و هستند و شماره وهابـى ها آنقدر كـم است كه به شمار نمىآيند. بديـن مناسبت از سوى موسسه شهباز مراسـم سخنرانى با شركت علما, طلاب, دانشجـويان و فرهنگيان در تالار باشگاه ورزشـى ملـى در دكا برگزار مى شود. در ايـن مراسـم كه تحت عنوان بررسى حقايق عاشورا ومرثيه خـوانـى به رياست آقاى ((سيـد اشتياق الـرحمـن)) بـرگزار گرديد.
در ايـن مراسـم شخصيت هاى از جمله مـولانا عبدالجليل رئيـس حـوزه علميه طيبيه محمدپـور و مولانا خـواندكار غلام مـولى رئيـس جامعه اهل السنه و الجماعه و مـولانا محبـوب الرحمـن سخنرانـى كـردنـد. سخنرانان با بررسـى ابعاد مختلف واقعه كربلا و اخلاق رذيله يزيـد پليـد گفتنـد: اگـر سيـدالشهداء امام حسيـن(ع) عليه يزيـد قيام نمـى كرد خـورشيـد اسلام در آن مـوقع بـراى هميشه افـول مـى كـرد. سيد غازى الرحمـن پير (مرجع عرفانـى مردم منطقه سيهلت) در باره نقش قيام امام حسيـن(ع) در بر اندازى شاه و انقلاب اسلامى گفتند: در ايـران با انگيزه شهداى كـربلا مبارزه عليه حكـومت خـود كامه امپـرياليسـم آغاز و پيـروز شـد و ما نيز همان انگيزه را در دل پرورش مى دهيم. در ايـن نكته ما با برادران ايرانى همدل هستيـم.
شايان ذكر است كه روز عاشـورا در بنگلادش تعطيل رسمى است. رئيـس جمهور و نخست وزير پيام تسليت و بزرگداشت صادر مـى كنند. راديـو و تلـويزيـون در طـول روز عاشـورا برنامه ويژه عزادارى و بحث و سخنرانى پخـش مى كند و مردم عموما روز عاشورا را روزه مى گيرند و از خوردن هر نـوع غذا و يا انجام عملى كه حاكـى از خـوشحالـى و سرور باشد خـود دارى مـى كنند. بعضـى از مردم نيز دهه نخست محرم را روزه مـى گيـرنـد و به سـوگـوارى شهادت امـام همـام حضــرت اباعبدالله(ع) مى پردازند. با ايـن همه بيشتر سـوگواران هيچگونه اطلاعى از فلسفه قيام اباعبدالله(ع) و تاريخ و زندگـى آن حضرت و ديگر مسائل تاريخى ندارند. بنابرايـن لازم است برنامه ريزى براى آگاه شـدن مـردم در ايـن باره صـورت گيرد تا حـد اقل طبقه عامه مـردم كه عاشقان واقعى اهل بيت(عليهم السلام ) هستنـد و تـاكنـون حتـى از وقايع و سير تاريخى رخدادهاى كربلا هـم آگاهى نيافته اند به حقـايق انقلاب عاشـورا آگـاه شـوند.
وقایع و اعمال محرم 3
Dec/090
روز دهم :
روز عاشوراء و روز شهادت امام حسين عليه السلام است و در اين روز در كربلا در وقت صباح حضرت امام حسين دست به دعا برداشت و گفت :
اللهم انت ثقتى فى كل كرب و انت رجائى فى كل شده الخ .
پس صف آرائى لشكر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هيزم هاى خندق زدند كه آن خندق آتش حاجب باشد از رفتن لشكر بجانب خيمه هاى زنان .
از آنطرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست .
در آن زمان ، حضرت سوار بر شترى شد و ما بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد 52 و صلوة ، نسب خود را اظهار نمود و بيان فرمود كه آيا شما نيستيد كه نامه هاى متواتر بمن نوشتيد و مرا بدينجا دعوت كرديد. الحال چه شده ؟ آيا من كسى را كشته ام يا كسى را آسيبى زده ام يا مالى از كسى برده ام ؟ براى چه براى كشتن من جمع شده ايد؟
عمر سعد تيرى بچله كمان گذاشت و با لشكر گفت كه شهادت دهيد نزد امير كه من بودم اول كسى كه تير بجانب حسين افكند. همينكه آن تير را افكند، لشكر او نيز سيد الشهداء را تير باران كردند .
حضرت فرمود باصحاب خود كه خدا رحمت كند شماها را، مهيا شويد مرگى را كه چاره نداريد و در همان ساعت جماعتى از اصحاب آنجناب شهيد شدند و پيوسته يك يك بميدان رفتند و شهيد شدند تا وقت ظهر شد . ابو ثمامه عرض كرد وقت زوال است مى خواهيم يك نمازى ديگر با شما بجا بياورم . از لشكر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آن كافران بى حيا، مهلت ندادند. لاجرم زهير بن قين و سعيد بن عبدالله خود را وقايه آن جناب كردند و هر تير و نيزه كه وارد مى شد بر بدن خود مى خريدند تا آن جناب نماز خود را تمام كرد .
بالجمله ، يك يك اصحاب بميدان رفتند و شهيد شدند تا نوبت بجوانان هاشمى رسيد. ايشان نيز يك يك ، بجهاد رفتند و بنحوى جهاد كردند و شهيد شدند كه از تصور حالشان ، جگرها آتش ميگيرد .
جناب على اكبر، چون خواست بميدان برود، پدر نگاه ماءيوسانه بقامت او كرد، گريه او را فرو گرفت و كلمات معروفه اللهم اشهد على هولاء القوم را فرمود. على اكبر چون بميدان رفت و جنگ كرد و تشنگى در او خيلى تاءثير كرد، برگشت نزد پدر و گفت : يا ابا العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى .
خدا داند كه در اين حال چه بر آن پدر مهربان گذشت كه آبى نداشت كه جگر تفته فرزندش را خنك كند. لاجرم سخت بگريست و على بميدان برگشت و جهاد كرد تا او را شهيد كردند. همينكه پدر بالاى سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبيه رسولخداص را بخون و غبار آلوده ديد، صورت بآنصورت نهاد و فرمود :
قتل الله قوما قتلوك ما اجرئهم على الرحمن و على انتهاك حرمة الرسول على الدنيا بعدك العفاء .
و هكذا ملاحظه نمود شهادت قاسم و واقعه قطع شدن دستهاى جناب ابوالفضل و كيفيت شهادت آنمظلوم و ساير شهداء كه مجال ذكر نيست .
بالاتر از همه تذكر شهادت آن طفل رضيع است . نمى دانم كه سيد مظلومان چه حالى داشته آنوقتى كه آن طفل را بآنجناب دادند كه آبى براى او بگيرد عوض آنكه آن قوم بيحيا آنطفل را آب دهند تيرى بگلوى نازك او زدند كه آنطفل در دست پدر، جان داد و تاءمل كن در حال عبدالله بن الحسن آن هنگامى كه عموى خود را در قتلگاه ميان لشكر تنها ديد از خيمه نزد آن جناب دويد، وقتى رسيد كه ظالمى شمشير بلند كرده بود كه آنحضرت زند . عبدالله گفت واى بر تو، اى فرزند خبيثه مى خواهى عموى مرا بكشى . پس دست خود را سپر كرد. شمشير دست مقدس او را قطع كرد و بپوست آويزان شد. پس آن مظلوم ناله اش بلند شد كه يا اماه عماه .
حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلى ميداد كه حرمله او را تيرى بزد و شهيد كرد .
ملاحظه كن و كيفيت شهادت خود آن مظلوم را ببين كه چه گذشته بر آن حضرت و بر اهل بيت او. خصوص آنوقتى كه بجهت وداع ايشان بخيام آمد و آنها را صدا زد و با يكيك وداع كرد و امر بصبر فرمود و آن لباس كهنه را طلبيد و در زير جامه هاى خود پوشيد و بميدان رفت و رجز خواند و با آن حال تشنگى و داغهاى كمرشكن كه آن حضرت ديده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتى از آنحضرت ظاهر شد تا آنكه پيشانى مقدسش را شكستند. جامه بلند كرد كه خون از چهره پاك نمايد، تير زهر آلود سه شعبه بقلب مباركش رسيد، همينكه آن تير را از قفا بيرون كشيد، مانند ناودان خود از جاى آن جارى شد. حضرت دستها را از آن پر ميكرد و بجانب آسمان ميريخت و هم بسر و صورت خويش ميماليد .
در اينوقت بواسطه آن زخم و زخمهاى فراوان ديگر كه بر بدنش بود ضعف و ناتوانى عارض آن جناب شد، از كارزار ايستاد . مالك بن يسر بجانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشيرى بر سر مباركش زد كه كلاه زير عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب بر روى زمين افتاد .
جناب زينب چون اين بديد، از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت واخاه و اسيداه وا اهل بيتاه . اى كاش آسمان خراب مى شد و بر زمين مى افتاد و كاش كوهها از هم مى پاشيد و عمر سعد را فرمود: اى عمر ! ابو عبدالله را مى كشند و تو او را نظاره مى كنى . آن ملعون جواب نگفت .
زينب با لشكر فرمود: واى بر شما مگر ميان شما يكنفر مسلمان نيست . احدى جواب او را نداد و بالجمله شمر لشكر را ندا كرد كه مادر بر شماها بگريد چه انتظار مى بريد، چرا كار حسين را تمام نميكنيد. پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند .
حصين بن نمير تيرى بر دهان مقدسش زد و ابو ايوب غنوى تيرى بر حلقوم شريفش زد و رزعة بن شريك ضربتى بر شاءنه چپش زد و سنان بن انس نيزه بر گلوى مباركش فرو برد و تيرى بر نحر شريف آن مظلوم زد .
پس آن جناب را شهيد كردند بنحوى كه ذكرش را شايسته نمى دانم . پس از آن ، بدن مقدسش را برهنه كردند و لشكر بخيام محترمش ريختند و آنچه در خيمه ها بود، بردند و زنهاى داغديده را بيازردند. زنها ناله هاشان بلند شد . عمر سعد بجانب خيام آمد. زنها نزديك او جمع شدند و چنان صيحه كشيدند و گريستند كه ابن سعد بحال آنها رقت كرد. فرياد زد كه كسى متعرض ايشان نشود. زنها خواهش لباسهاى ربوده خود را نمودند . عمر سعد حكم به رد كرد، لكن كسى بر ايشان رد نكرد و اين واقعه ، مفصل است و مقام را گنجايش بيش از اين نيست والى الله المشتكى و هو المستعان .
شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نشوند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و بماتم اشتغال نمايند چنانچه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال مى نمايند و زيارت كنند حضرت سيد الشهداء را بزيارات عاشوراء و سعى كنند بر نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و تعزيت گويند يكديگر را در مصيبت آنحضرت و بگويند :
اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدى من آل محمد عليهم السلام .
و اگر كسى در اين روز در نزد قبر امام حسين ع باشد و مردم را آب دهد مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد .
خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد .
از حضرت صادق عليه السلام مرويستكه هر كه در روز عاشوراء هزار مرتبه سوره اخلاص بخواند، خداوند رحمن نظر كند به او و كسى را كه خداوند رحمن نظر فرمايد عذاب نكند هرگز . ظاهرا مراد، نظر رحمت و شفقت است .
و نيز شايسته است كه شيعيان در اين روز امساك كنند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز، بعد از عصر افطار كنند بغذائيكه اهل مصيبت مى خورند مثل ماست 53 يا شير و امثال آنها، نه مثل غذاهاى لذيذه و آنكه جامه هاى پاكيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين ها را بالا كنند بهيئت صاحبان مصيبت .
شيخ طوسى در مصباح از عبدالله بن سنان روايت كرده است كه گفت : من در روز عاشوراء بخدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رفتم ، ديدم كه رنگ مباركش متغير و آثار حزن و اندوه از روى شريفش ظاهر است و مانند مرواريد آب از ديده هاى مباركش ميريزد. گفتم : يابن رسول الله ! سبب گريه شما چيست ؟ هرگز ديده شما گريان مباد. فرمود: مگر غافلى كه امروز چه روزيست . مگر نمى دانى كه در مثل اين روز، جد من حسين ، شهيد شده است . گفتم : يابن رسول الله ! چه مى فرمائيد درباره روزه اين روز. فرمود روزه بدار، بى نيت روزه ، و در روز افطار كن نه از روى شماتت و تمام روز را روزه مدار و بعد از عصر بيكساعت بشربتى از آب افطار كن كه مثل اين روز در اين وقت جنگ از آل رسول منقضى شد و سى نفر از ايشان باموالى ايشان بر زمين افتاده بودند كه هر يك از ايشان اگر در حيات حضرت رسول فوت مى شد، آنحضرت صاحب تعزيه او بود. پس حضرت آنقدر گريست كه محاسن شريفش تر شد. الخ .
در اواخر روز عاشورا سزاوار است كه ياد آورى از حال حرم امام حسين و دختران و اطفال آنحضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعدا و مشغول بحزن و بكاء بودند و مصيبتهائى بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خطور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد. پس برخيزى و سلام كنى بر رسولخدا و على مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيد الشهداء عليهم السلام و ايشان را تعزيت گوئى بر اين مصائب عظيمه با قلب محزون و چشم گريان .
بدانكه در اين روز، سنه 226 بشر بن حارث حافى عارف معروف وفات كرد. گويند اصلش از مرو است و در ابتداء امر، مردى بوده پيوسته بشرب خمر و استماع ساز و غنا و طرب و ساير ملاهى اشتغال داشته تا آنكه روزى حضرت موسى بن جعفر از در خانه او عبور مى فرمود، يكى از كنيزان بشر از خانه بيرون آمده بود. حضرت باو فرمود: آقاى تو آزاد است يا بنده . گفت : حرو آزاد است . فرمود: چنين است ، اگر بنده بود بشرائط عبوديت و بندگى رفتار ميكرد. چون كنيز وارد خانه شد اين سخن را براى بشر نقل كرد . كلام آنجناب در دل او اثر كرد. پا برهنه دويد تا بخدمت آنحضرت رسيد و بر دست آنجناب توبه كرد و ترك خانه و زندگى گفت و پيوسته پا برهنه راه مى رفت بجهت آنكه باين حال بسعادت و خدمت امام رسيده بود و باين سبب او را حافى لقب دادند و او را سه خواهر بود و هر سه بر طريقه او بودند و صوفيه را اعتقاد تمامى است باو .
در اين روز، سنه 352، معزالدوله ديلمى مردم بغداد را امر كرد كه دكاكين و بازارها را ببنديد و طباخين طبخ نكنند و قبه هائى در بازارها نصب كنند. پس زنها با موهاى آشفته بيرون شدند و لطمه بر صورت زدند و اقامه ماتم براى جناب حسين بن على نمودند و اين اول روزى بود كه نوحه گرى شد براى آنحضرت در بغداد .
در اين روز، سنه 656، هلاكو وارد بغداد شد و واقعه او در بغدد معروف است و در روز بيست و هشتم بآن اشاره خواهد شد .