وقایع و اعمال محرم 2

19
Dec/09
0

روز پنجم :
حضرت موسى با بنى اسرائيل از دريا عبور كردند و فرعون و جنودش غرق شدند .

روز ششم :
در اين روز، سنه 406، وفات كرد در بغداد سيد اجل شريف و عنصر لطيف محمد بن الحسين معروف به سيد رضى ذوالحسبين نقيب علويه و شريف اشراف بغداد و اين سيد بزرگوار برادر سيد مرتضى است كه وفاتش در روز 25 ربيع الاول ذكر مى شود و آن جناب بعظمت شاءن و علو همت و فصاحت زبان ، معروف است . وفاتش قبل از سيد مرتضى واقع شد و فخر الملك وزير بهاء الدوله بن عضد الدوله ديلمى و جميع اعيان و اشراف و قضات بغداد بجنازه او حاضر شدند . سيد مرتضى نتوانست از كثرت جزع و غصه ، جنازه برادر را مشاهده كند، لاجرم در تشييع و دفن او حاضر نشد بلكه در حرم مطهر جدش حضرت موسى كاظم رفت و فخر الملك بر جنازه سيد رضى نماز خواند و در خانه خود، سيد سعيد را دفن كردند و آخر روز بود كه فخر الملك بحرم رفت و سيد مرتضى را از حرم بخانه آورد و بعد از چندى جسد شريف سيد رضى را بكربلا حمل كردند و در نزد قبر والدش در جوار امام حسين عليه السلام دفن نمودند .
سيد رضى را تصنيفات رائقه است از جمله : مجازات قرآن ، مجازات النبويه و كتاب معانى القرآن و از مجهوعات آنجناب كتاب نهج البلاغه است و اشعار بسيار گفته و جماعتى از فضلاء آن اشعار را جمع كردند و تدوين نموده اند و فضلا را باشعار او عنايتى تمام است و او را اشعر قريش گفته اند .

روز هفتم :
روزيستكه حق تعالى تكلم فرموده با حضرت موسى در كوه طور .
در اين روز، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شريعه فرات موكل كرد و امام حسين را از آب منع كرد، بجهت نامه اى كه ابن زياد در اين باب براى او نوشته بود .

روز هشتم :
در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .

روز نهم :
روز تاسوعا است و روزيستكه شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زياد در باب قتل امام حسين ع وارد كربلا شد و ابن سعد بر حسب آن نامه ، مهياى قتل آنحضرت شد. لاجرم وقت عصر بود كه لشكر خود را بانگ زد كه : يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى .
جنود نامسعود او سوار شد ورو بعسكر سيد الشهداء آوردند در حاليكه آن حضرت در پيش خيمه ، شمشير خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب رفته بود. جناب زينب چون هياهوى لشكر را شنيد، بنزد برادر دويد، عرض كرد: برادر مگر صداهاى لشكر را نميشنويد كه نزديك شده اند. پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه ايخواهر اكنون رسولخدا را در خواب ديدم كه بمن فرمود: تو بسوى من خواهى آمد .
حضرت زينب تا اين خبر را شنيد، طپانچه بر صورت زد و واويلا گفت . حضرت فرمود كه ايخواهر ويل و عذاب از براى تو نيست ، صبر كن و ساكت باش ، خدا ترا رحمت كند .
پس جناب عباس را فرستاد تا تحقيق كند چه مطلب شده چون معلوم كرد كه بناى قتل است ، آنشب را حضرت از ايشان مهلت خواست كه قدرى نماز و دعا و استغفار بجا آورد و بالجمله اين روز، روز اندوه و حزن اهل بيت است .
شيخ كلينى از جناب صادق عليه السلام روايت كرده كه آنجناب فرمود: تاسوعا روزى بود كه جناب حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آنحضرت اجتماع كردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند بسبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بود و جناب حسين و اصحابش ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود. پس فرمود پدرم : فداى آن ضعيف غريب .

شب دهم :
شب عاشورا است و در اين شب جناب سيد الشهداء اصحاب خود را جمع كرد و خطبه اى خواند و كلماتى با آنها فرمود كه حاصلش آنكه من بيعت خود را از شما برداشتم و شما را باختيار خودتان گذاشتم تا بهر جانب كه خواهيد كوچ دهيد و اكنون پرده شب ، شما را فرو گرفته . شب رامطيه رهوار خود قرار دهيد و بهر سو كه خواهيد برويد. اهل بيتش عرض كردند: براى چه اين كار بكنيم آيا براى اينكه بعد از تو زندگى كنيم . خداوند هرگز نگذارد كه ما اين كار نا شايسته را ديدار كنيم و اصحاب نيز هر يك باين نحو كلماتى گفتند و شهادت در خدمت آن حضرت را بر زندگى دنيا اختيار نمودند .
از جناب على بن الحسين روايت است كه فرمود: در آن شبى كه پدرم در صباح آن شهيد شد من بحالت مرض ‍ نشسته بودم و عمه ام زينب پرستارى من مى كرد و كه ناگاه ديدم ، پدرم كناره گرفت و بخيمه خود رفت و با آن جناب بود جون آزاد كرده ابوذر و شمشير آنجناب را اصلاح مى نمود. پدرم مى گفت : ياد هراف لك من خليل الخ . و اين ابيات را دو دفعه يا سه مرتبه انشاد فرمود و من حفظ كردم . پس چون دانستم كه از خواندن آنها چه اراده كرده ، گريه گلويم را گرفت ، بر آن صبر نمودم و اظهار جزع ننمودم و لكن عمه ام زينب چون اين كلمات را بشنيد خويشتن دارى نتوانست كرد، چه زنها را حالت رقت و جزع بيشتر است .
پس برخاست و بيخودانه با سر و پاى برهنه بجانب آنحضرت شتافت و گفت : ايكاش مرگ ، مرا نابود ساختى و اين زندگى از من برداختى . اين وقت زمانى را ماند كه مادرم و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفته ، چه اى برادر ! تو جانشين گذشتگان و فريادرس بازماندگانى .
حضرت بجانب او نظر كرد و فرمود : ايخواهر نگران مباش كه شيطان حلم ترا نربايد و اشگ در چشمهاى مباركش ‍ بگشت و باين مثل تمثل جست :
لو ترك القطا لنام : يعنى اگر صياد، مرغ قطارا بحال خود گذاشتى ، آن حيوان در آشيانه خود، شاد بخفتى .
زينب گفت : يا ويلتاه ، آيا بستم جان شريفت گرفته خواهد شد. پس اين مطلب بيشتر دل مرا مجروح خواهد كرد و غصه آن بر من سخت تر اثر خواهد نمود. پس لطمه بر صورت خود زد و بر رو افتاد و غش كرد .
پس جناب امام حسين آب بر صورت او بپاشيد تا بهوش آمد و او را بكلماتى چند تسليت داد. پس از آن فرمود: اى خواهر من ! ترا قسم مى دهم و بايد كه بقسم من عمل كنى . گاهى كه من كشته شوم ، گريبان در مرگ من چاك مزنى و چهره خويش را بناخن نخراشى و از براى شهادت من بويل و ثبور فرياد نكنى . پس سيد سجادع فرمود كه پدرم عمه ام را آورد و در نزد من نشانيد .
روايت است كه حضرت امام حسين عليه السلام در آن شب فرمود كه خيمه هاى حرم محترم را بيكديگر متصل كردند و بر دور آنها خندقى حفر كردند و از هيزم پر كردند كه جنگ از يكطرف باشد و دشمن نتواند متعرض خيام حرم شود .
خدا داند كه آن خداپرستان در آن شب آخر عمرشان چه زحمتها كشيدند از حفر خندق و جمع كردند هيزم و تحصيل آب براى وضو و غسل و شستن جامه هاى خويش كه كفنهاى ايشان بود و چه عبادتها و تضرعات و مناجات با قاضى الحاجات كه در آن شب بجا آوردند و پيوسته صداى تلاوت و عبادت از عسكر سعادت اثر آن نور ديده خيرالبشر بلند بود و شايسته است كه شيعيان بآن سعادتمندان تاءسى كنند و اين شب را بعبادت و تلاوت و گريه و اندوه احياء دارند .
سيد در اقبال از براى اين شب ، دعا و نمازهاى بسيار با فضيلت هاى بسيار نقل كرده و از جمله ، چهار ركعت نماز است در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد و اين نماز مطابق است با نماز امير المؤ منين ع كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كند و صلوات بفرستد بر رسولخداص و لعن كند بر دشمنان ايشان ، آنچه ميتواند .
در فضيلت احياى اين شب ، روايت كرده كه مثل آنست كه عبادت كرده باشد خدا را بعبادت جميع ملائكه و اگر كسى را توفيق شامل حال شود و در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين ع كند و بيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح ، خدا او را محشور فرمايد در جمله شهداء و ملطخ بخون سيد الشهداء چنانچه شيخ مفيد فرموده .
در روايت جناب صادق عليه السلام است كه :
من بات عند قبر الحسين عليه السلام ليلة عاشوراء لقى الله يوم القيمه ملطخا بدمه و كانما قتل معه فى عرصه كربلا .
بدانكه در همان شب قتل امام حسين عليه السلام ، اعمش و عمر بن عبدالعزيز و هشام بن عروه و زهرى و قتاده متولد شدند .
در شب عاشورا، سنه 361، سلطان محمود سبكتكين نيز متولد شد

وقایع و اعمال ماه محرم 1

19
Dec/09
0

بدانكه چون در دهم اين ماه ، حضرت سيد الشهداء عليه السلام بمرتبه شهادت فايز گرديده و در اكثر اين دهه ، آن حضرت و اهل بيتش محزون و غمگين بوده اند و اخبار موحشه بايشان مى رسيده ، بايد شيعيان از وقت رويت هلال ، محزون و غمگين شوند و به لوازم تغريب آنحضرت قيام نمايند .
در روايت معروفه رضويه است كه فرمود: پدرم امام موسى چون ماه محرم داخل ميشد كسى آن حضرت را خندان نمى ديد و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مى شد تا عاشر محرم و چون روز عاشورا مى شد آنروز ، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود: امروز، روزيست كه حسين عليه السلام شهيد شده است .

شب اول :
در آن چند نماز وارد است :
1- صد ركعت نماز به حمد و توحيد .
2- دو ركعت نماز، در ركعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و يس .
3- نماز وارده از رسولخداص كه فرمود: هر كه در اين شب دو ركعت نماز كند به حمد و يازده توحيد و صبحش را كه اول سال است روزه بدارد مثل كسى است كه تمام سال را مداومت بخير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد، ببهشت برود .
سيد براى هلال اين ماه دعاهاى مبسوطى در اقبال ذكر كرده است .

روز اول :
بدانكه اول محرم ، اول سال است و در آن دو عمل است :
1- روزه ، روايت شده كه ريان بن شبيب دائى معتصم عباسى در مثل چنين روز، بر حضرت رضا عليه السلام وارد شد. آن جناب فرمود: اى پسر شبيب! اين روز، روزه هستى؟ عرض كرد: خير. فرمود: امروز روزيستكه حق تعالى دعاى حضرت زكريا را در آن مستجاب فرموده ، پس هر كه در اينروز، روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب كند، چنانچه دعاى زكريا را مستجاب فرموده ، الخ .
2- دو ركعت نماز، كه از رسولخداص روايت شده و بعد از فراغ دست به دعا بر دارد و سه دفعه بخواند دعاى اللهم انت الاله القديم الخ .
شيخ طوسى در مصباح فرموده كه مستحب است روزه دهه اول محرم و لكن روز عاشورا را امساك نمايد از طعام و شراب تا بعد از عصر، آنوقت بقدر كمى تربت تناول نمايد .
در اين روز، حضرت ادريس پيغمبر، به آسمان بالا برده شده و آن حضرت بعد از وفات آدم به دويست سال ، مبعوث برسالت شد. پس مردم را بحق دعوت كرد و با آنكه سلطنت و نبوت براى آنجناب جمع شده بود در مسجد سهله اقامت نمودى و خياطت فرمودى و اول كس است كه بسوزن جامه دوخت و بقلم نگاشتن آموخت و شهرهاى بسيار در جهان ، بنيان فرمود و از بناهاى آن جناب است هرمان در غربى مصر و آن دو بناى عظيم است مربع مخروط، مشتمل بر چهار مثلث كه هر ضلعى تا ضلعى چهار صد ذراع مسافت دارد و ارتفاع هر يك بهمين مسافت است و اين بنا را در شش ماه بپايان آورده . گويند بر آن نوشتند :
قل لمن ياتى بعد مايهدمها فى ستماة عام و قد بنيتها فى ستته اشهر و الهدم ايسر من البنيان .
در اين روز، به فرمايش شيخ بهائى سال چهارم ، غزوه ذات الرقاع واقع شده فقير گويد كه مورخين اين غزوه را در جمادى الاولى سال ششم ذكر كرده اند. بهر جهت در اين غزوه ، پيغمبر، ابوذر را در مدينه گذاشت و با جماعتى كه متجاوز از هفتصد نفر نبودند بجانب نجد رفت و در ذات الرقاع فرود آمد. كفار آنجا از هول و ترس به كوهها فرار كردند و از غايت دهشت ، بسيارى زنان خود را نتوانستند حركت بدهند، لاجرم مسلمانان زنان ايشان را اسير كردند. چون هنگام نماز رسيد، مسلمانان خواستند نماز بخوانند، از كفار ايمن نبودند كه مبادا، در وقت نماز بر سر ايشان بتازند. اين هنگام نماز خوف نازل شد و ايشان نماز خوف گذاشتند و اين اول نماز خوفى بود كه بجا آورده شد .
جابر بن عبدالله كه در اين سفر همراه بوده ، روايت كرده كه زنى كافره از اسيران از ترس بمرد. شوهرش كه چنين فهميد سوگند ياد كرد كه از قفاى پيغمبر مى روم تا يكتن از مردمش را بكشم . هنگام مراجعت پيغمبر در دره اى فرود آمد. دو نفر از مهاجر بخفت و انصار براى حراست بالاى كوه شدند. نخست از اول شب نوبت گذاشتند. مرد مهاجر بخفت و انصارى بنماز ايستاد و آن كافر برسيد و صداى نماز انصارى را شنيد. تيرى بجانب او افكند. انصارى تير را بكشيد و نماز را قطع نكرد. آن كافر تير ديگر انداخت ، باز نماز را نشكست در ضربت سوم ، نماز را بنهايت برده بود، مهاجرى را بيدار كرد تا از پى كافر شتافت و او را بيافت . پس چون برگشت و زخم سه تير در انصارى ديد، باوى گفت كه چرا در ضربت نخستين مرا بيدار نكردى . گفت : آن وقت سوره اى از قرآن مى خواندم و نخواستم قطع كنم و بخدا سوگند كه اگر نه آن بود كه ماءمور بحراست بودم اگر هزار تير بر من مى آمد، قطع سوره نمى كردم تا جان بدهم .
از براى جابر نيز مكالماتى است با رسولخداص در اين سفر، هنگاميكه شترش در راه ماند و خوابيده بود، مقام را گنجايش نقل نيست .
اين غزوه را ذات الرقاع گويند از جهت آنكه در آن اراضى ، تلهاى بسيار و پستى و بلنديهاى رنگ و رنگ بود، چون جامه مرقع ، نه آنكه بعضى اصحاب پاهايشان مجروح شده بود و صلها و رقعه ها بر پاى خود بسته بودند .
و نيز در غره محرم ، سنه 20، فتح مصر بر دست عمروعاص شد و بعد از آن اسكندريه عنوه مفتوح شد و عمروعاص را اسكندريه پسند خاطر افتاد. شرح فتوحات را به عمر نوشت و خواستار شد كه در اسكندريه سكون اختيار كند . عمر جواب نوشت كه ما بين من و خود، آب را حاجر نكنيد تا هر گاه بخواهم ، بتوانم بر راحله خود سوار شوم و بى مانعى بر شما وارد شوم . پس عمروعاص آهنگ فسطاط مصر كرد و اين شهر از اين روى فسطاط نام يافت كه عمروعاص هنگام فتح مصر در اين موضع فسطاط برافراشته بود و در تحت قبه آن نشيمن داشت . چون آهنگ اسكندريه نمود، بفرمود تا فسطاط را بر كنند و با خود حمل دهند. گفتند: كبوترى بر بالاى آن بچه نهاده است . گفت : حرام است كه آن را بر كنيم و بچگان كبوتر را بهم بزنيم . فسطاط را بگذاشت و طريقه اسكندريه برداشت . در آنوقت كه مراجعت كرد هم بجاى فسطاط آمد و آنجا را نشيمن كرد و لشكريان نيز در گرد آن فسطاط، خانه ها بنا كردند. پس آنجا شهرى شد موسوم به فسطاط .
جامع اين كتاب عباس قمى گويد كه از اينجا معلوم شود كه جلافت و قساوت و كفر عمر سعد و لشكرش ‍ بچه حد و مرتبه بوده كه در كربلا باين مقدار كه عمروعاص كافر، مراعات بچه كبوتران كرد، ايشان مراعات اهلبيت و اطفال سيد الشهداء را نكردند، بلكه آتش بخيمه هاى ايشان زدند و آن مظلومان شكسته دلان را چه صدمه ها كه زدند. چنانچه حضرت رضا عليه السلام فرموده : و اضرمت النيران فى مضاربنا .
و چه خوب گفته شاعر :
آتش به آشيانه مرغى نمى زنند
گيرم كه خيمه ، خيمه آل عبا نبود

و نيز در غره محرم ، سنه 81، محمد بن حنفيه فرزند اميرالمؤ منين عليه السلام وفات كرد و در بقيع ، بخاك رفت و بعضى گفته اند كه از فتنه ابن زبير فرار كرد بجانب طائف و در آنجا وفات كرد .
جماعت كيسانيه او را امام ميدانستند و او را مهدى آخر زمان مى خواندند و باعتقاد ايشان آنكه : محمد در جبال رضوى كه كوهستانى يمن است ، جاى فرموده است و زنده است تا گاهى كه خروج كند. الحمدالله كه اهل آن مذهب ، منقرض شدند .
از قوت محمد نقل شده كه وقتى زره اى چند بخدمت اميرالمؤ منين آوردند، يكى از آنها از اندازه قامت بلندتر بود. حضرت فرمود تا مقدارى از دامان آنرا قطع كند . محمد دامان زره را بدست جمعكرد و از آنجا كه اميرالمؤ منين علامت نهاده بود بيك قبضه بگرفت و مثل آنكه بافته حريرى را قطع كند دامنهاى درع آهنين را از هم دريد و كثرت شجاعت و دليرى او از سير در تاريخ حرب جمل و صفين معلوم ميشود .
شيخ كشى از حضرت رضاع روايت كرده كه فرمود : امير المؤ منين عليه السلام مى فرمود كه محامده يعنى محمدها ابا دارند از معصيت خداى عزوجل . راوى پرسيد كه اين محامده كيانند. فرمود : محمد بن جعفر، محمد بن ابى بكر، محمد بن ابى حذيفه و محمد بن امير المؤ منين .
فقير گويد كه محمد بن جعفر بن ابيطالب در صفين شهيد شد و محمد بن ابى بكر در نيمه جمادى الاولى ، قتلش بيايد و محمد بن ابى حذيفه پسر دائى معاويه و از اتباع و انصار امير المؤ منين است و او همانستكه معاويه او را بگرفت و در زندان حبس كرد، مدتى مديد در زندان او بود تا شهيد شد .
در اين روز، سنه 161، سفيان بن سعيد ثورى در بصره وفات كرد و در احاديث اماميه رواياتى در ذم او وارد شده است و او است كه خطبه رسول ص را در مسجد خيف از حضرت صادق اخذ كرد و چون تاءمل در كلمه : والنصيحه لائمه المسلمين نمود و فهميد مراد امير المؤ منين و اولاد او است ، آنرا پاره كرد .
در اين روز، سنه 632، شهاب الدين عمر بن محمد سهروردى شافعى صوفى وفات كرد و نسبش به محمد بن ابى بكر منتهى مى شود و او مرجع ارباب طريقت بوده و از كسانى كه درك خدمت او را نموده شيخ سعدى است
در اين روز، واقدى و شيخ حسين پدر شيخ بهائى متولد شده اند .
در اين روز، سنه 1101، شيخ اجل شيخ حسن ابن زين الدين الشهيد الثانى وفات كرد و اين شيخ از وجوه علما و فقهاى اماميه و اولاد و احفاد او از فقها مى باشند و او را مصنفات رشيقه است در حديث وفقه ، مانند، منتهى الجمان و معالم و اثنى عشريه و غيرها .

روز دوم :
در اين روز، سنه 61، حضرت امام حسين عليه السلام به زمين كربلا ورود فرمود و چون به آن زمين رسيد، پرسيد كه اين زمين چه نام دارد؟ گفتند: كربلا مينامندش . چون نام كربلا شنيد گفت :
اللهم انى اعوذبك من الكرب و البلاء
پس فرمود: اين موضع كرب و بلاء و محل محنت و عنا است ، فرود آئيد كه اينجا منزل و محل خيام ما است . اين زمين جاى ريختن خون ما است و در اين مكان واقع خواهد شد قبرهاى ما. خبر داد مرا جدم رسولخداص باينها. پس در آنجا فرود آمدند .
در اين روز، سنه 605، به قول ابن اثير وفات كرد به حله شيخ زاهد عالم ورام بن ابى فراس صاحب تنبيه الخواطر و او از بزرگان علماى اماميه و از احفاد مالك اشتر و جدامى سيد ابن طاووس است .
قال السيد رحمه الله فى فلاح السائل كان جدى ورام بن ابى فراس قدس الله جل جلاله روحه ممن يقتدى بفعله و قد اوصى ان يجعل فى فمه بعد وفاته فص عقيق عليه اسماء ائمته صلوات الله عليهم .

روز سوم :
حضرت يوسف صديق را سياره از چاه عميق بيرون آوردند .
در اين روز، عمر بن سعد با چهار هزار سوار به كربلا وارد شد و فرستاد نزد امام حسين كه براى چه به اين جا آمده ايد. آن حضرت جواب داد: براى آنكه اهل كوفه به من نامه ها نوشتند و مرا به اينجانب طلبيدند، به تفصيلى كه در مقاتل نوشته شده و روز به روز لشكر به جهت يارى او وارد شد تا در روز ششم محرم به روايت سيد بيست هزار سوار نزد او جمع شد .
در اين روز، سنه 252، مستعين بالله را از خلافت خلع كردند .

روز چهارم :
اول خلافت عثمان است . بدانكه گاهى كه عمر بن الخطاب در جناح سفر آخرت بود، امر خلافت را در ميان شش نفر به شورى افكند و مدت آنرا سه روز قرار داد چنانكه روز بيست و ششم ذيحجه معلوم شد. پس از آنكه عمر در سلخ ماه ذى الحجة درگذشت تا سه روز كار خلافت بجهت شورى تاءخير افتاد و عاقبت بر عثمان قرار گرفت . پس روز چهارم عثمان لباس خلافت برتن پوشيد و مورخين ثبت كرده اند كه بعد از استقرار امر خلافت بر عثمان بسراى خويش آمد. جماعت بنى اميه ، صغير و كبير به شادمانى گرد او فراهم شدند و در خانه را از بيگانگان مسدود داشتند. در اين وقت ابوسفيان بانگ برداشت كه آيا غير از بنى اميه كس ديگر در اين سراى مى باشد؟ گفتند: نه . گفت : اى جماعت بنى اميه از در نشاط و بازى ، اين منصب خلافت را مانند گوى در ميان خود، دست بدست دهيد. قسم بآنكه ابوسفيان را سوگند بارور است كه نه عذابى است و نه حسابى و نه بهشتى است و نه جهنمى و نه حشرى است و نه قيامتى .
عثمان چون اين كلمات را شنيد، بيمناك شد كه اگر اين كلمات گوشزد مسلمانان شود، فتنه اى بزرگ پديد آيد. فرمان داد تا او را از مجلس بيرون كردند. گويند اول مسامحتى بود از عثمان در اجراى حكم خداوند. چه حكم مرتد قتل است نه اخراج از مجلس .
بالجمله ، پس از آن عبدالرحمن بن عوف بر عثمان وارد شد و عثمان را امر كرد بمسجد رود و بر منبر صعود كند . عثمان بمسجد رفت و بر منبر صعود كرد و خواست تا خطبه اى ايراد كند، راه سخن بر او مسدود شد و نتوانست چيزى بگويد. لاجرم گفت : اى مردم همانا ابوبكر و عمر ساخته اين مقام مى شدند و از آن پيش كه بالاى منبر شوند خطبه اى پرداخته و از بر مى كردند و بر بالاى منبر قرائت مى كردند و من تدارك اين كار نكردم و عاجز ماندم و شما آن را خرده نگيريد چه احتياج شما بامام عادل 51 افزون است از امام خطيب و زود باشد كه خطبه ها برحسب مراد اصغا نمائيد. اين كلمات بگفت و از منبر فرود آمد و بسراى خويش رفت .
در روايت روضه الاحباب است كه عثمان در اول جمعه از خلافت خويش بر منبر رفت . راه سخن بر او بسته شد و نتوانست اداء خطبه كند، لاجرم ترك خطبه كرد و اين كلمات بگفت و از منبر فرود آمد :
بسم الله الرحمن الرحيم ايها الناس سيجعل الله بعد عسر يسرا و بعدعى نطقا و انكم الى امام فعال احوج منكم الى امام قوال اقول قولى و استغفر الله لى ولكم

چرا امام حسین علیه السلام دعوت را پذیرفت ؟

19
Dec/09
0

يكي از شبهاتي كه در كتاب هاي مختلفي و يا توسط معاندين و دشمنان اسلام ذكر شده است اين است كه چرا امام حسين(عليه السلام) با اينكه مي دانست شهيد مي شود باز دعوت را پذيرفت و انتقاداتي مشاهده مي شود كه پيرامون بحث تمسك به آيه‌ي«و لا تُلْقُوا بأيديكُم إلي التَّهْلُكَةِ»(و به دست خود،خود را به هلاكت نرسانيد)(آيه‌ي 195-سوره‌ي بقره)–است.به قول شهيد دستغيب جواب اين قبيل شبهات به خودي خود واضح خواهد شد.
ابتدا اين نكته‌‌ي مهم را عارض شوم كه هر كس خيال مي كند كه امام حسين(عليه السلام)در حركت به كربلا نمي دانست كشته مي شود سخت در اشتباه است چون علاوه بر اخباري كه جد و پدر بزرگوارش درباره‌ي شهادت ايشان به ايشان داده بودند خودِ حضرت نيز از كشته شدنش در چند مورد سخن به ميان آورده است.
در اين جا باز مي گرديم به نوشته هاي شيرين و سليس آيت الله دستغيب!ايشان دوباره آيه‌ي 195 بقره را به صورت كامل ذكر مي كنند و پس از آن مي نويسند:(وَ أنفِقوا في سَبيل اللهِ وَ لا تُلْقوا بايديكم الي التهلكة وَ أحْسِنوا إنَّ اللهَ يُحِبُّ المُحسِنين.–از مال خود در راه خدا انفاق كنيد ليكن نه به حد اسراف و خود را به مهلكه و خطر در نيفكنيد و نيكويي كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.)
«يعني اگر انفاق نكرديد در راه خدا از مالتان مضايقه كرديد و در مواردي كه بايد از جان خود دست بشوييد از بذل جان دريغ كرديد همين عمل اسباب درد سر و به مهلكه افتادن شماست در قيامت.اين مال آتش مي شود و بدن شما را به آن داغ مي كنند(سوره‌ي توبه،آيه‌ي35).
اگر از جهاد فرار كرديد كفار بر شما مسلط مي شوند،عزت بذل جان و شهادت در راه خدا را بپذيريد تا ذلت اسيري كفار را تحمل نكنيد.
پس معني آيه اين طور نيست كه در افواه مشهور شده و ذهن به آن متوجه مي شود.مهلكه‌ي دنيوي و اخروي ترك جهاد است.
پس اباعبدالله الحسين(عليه السلام)هميشه در حال انفاق بود و خود را به مهلكه نينداخت چه مهلكه اي بدتر از اسيري يزيد،چه مهلكه اي بدتر از همراهي با يزيد؟»
نكته‌ي قابل توجه ديگر آن است كه بر فرض امام حسين(عليه السلام)با يزيد بيعت مي كرد.آيا جانش در امان بود؟و يا آبرويش محفوظ مي‌ماند؟ معاويه(لعنت الله عليه)با اينكه پس از صلح خيلي ظاهر سازي كرد در مجالس امام حسن(عليه السلام)خطيب مي فرستاد سب علي (عليه السلام)را بكند.امام حسن(عليه السلام)هم چاره اي نداشت.موقعيت اينطور اقتضاء مي كرد.(اين خود بحث جدا دارد كه ان شاء الله در ايام صفر و پس از شهادت امام حسن(عليه اسلام)به آن بيشتر خواهيم پرداخت.)اما براي امام حسين(عليه السلام)شرايط طوري بود كه اگر با يزيد بيعت مي كرد بايد با او همپياله مي شد.آن وقت مگر يزيد دست بر مي داشت؟مگر امام حسن(عليه السلام)را راحت گذاشتند؟
«ديگر از يزيد پليد چه انتظاري مي توان داشت بر فرض كه امام حسين(عليه السلام)بيعت مي كرد آيا اگر يزيد امان مي داد به گفته اش اطمينان بود؟»
در اين جا نبايد فراموش كرد كه طبق حديث پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله)(هر گاه سلطان جائري كه هتك حكم خدا و سنت پيغمبر مي كند و حرمت عبادت را مي شكند هر كس با او اظهار مخالفت نكند(به قول يا به عمل)حق است كه او را با آن ظالم محشور فرمايد.)اگر امام حسين (عليه السلام)با يزيد بيعت مي كرد،آن هم يزيد زنا كار و ربا خوار و شراب خوار؛فعل حرامي را انجام مي داد و بي شك بقاي اسلام به خطر مي افتاد.پس لازم بود كه اين بار با عمل به مخالفت كفر برود.بنابراين تقيه براي امام حسين(عليه السلام)-در اين جا-حرام بود.
و هم چنين اگر امام حسين(عليه السلام)به دعوت مردم كوفه،به كوفه سفر نمي كرد حجت بر مردم كوفه تمام نمي شد و آن ها بهانه اي براي مخالفت با اهل بيت(عليهم السلام)

بررسی واقعه عاشورا

19
Dec/09
0

يكي از مسائل مهمي كه در قيام عاشورا بايد مورد شناسايي قرار گيرد شناختن نهضت حسيني است.اگر ما مي خواهيم به طور كلي يك نهضت را بشناسيم ابتدا بايد ماهيتش را به دست آوريم بايد علل و موجباتي كه باعث رخ دادن اين نهضت شده است را بشناسيم.بعد بايد علل نهايي و غايي اين نهضت را شناسايي كنيم.يعني ببينيم اين نهضت چه هدفي داشته است.اصلا هدف دارد يا نه؟و اگر هدف دارد آن را بشناسيم و ريشه يابي كنيم.سپس بايد عناصر و محتواي نهضت را مورد بررسي قرار دهيم.يعني ببينيم چه اتفاقاتي،چه كارهايي و چه عمليات هايي در اين نهضت انجام شده است و در آخرين مرحله بايد بدانيم اين عملياتي كه انجام گرفته است،مجموعا چه شكلي پيدا كرده است.
حال بياييم بسيار اجمالي قيام عاشورا را ريشه يابي كنيم.اولا بايد بدانيم كه نهضت امام حسين(عليه السلام)يك انفجار نبود.يعني چه؟يعني اين كه امام حسين(عليه السلام)مثلا از دست معاويه و خاندانش خسته نشده بود كه حالا بخواهد از يزيد انتقام بگيرد يا به قول معروف صبرش سر نيامده بود.نه!اينطور نيست.سخنراني معروفي امام حسين(عليه آلاف تحيت و الثناء)كه در مني صحابه‌ي پيامبر(صلي الله عليه و آله)را جمع كرد كه در تحف العقول هست نشاندهنده‌ي آن است كه اين قيام و نهضت در كمال آگاهي بوده است.براي همين است كه از ياد ها و خاطر ها پاك نشده است.انقلاب است اما نه انفجار،انقلاب هست ولي انقلاب اسلامي،نه انفجار.
امام حسين(عليه اسلام)از اين قيام اهداف بسياري داشت.يكي از عوامل مهم ارسال نامه هاي متعدد مردم كوفه بود و عامل ديگر تقاضاي بيعت امام حسين(عليه السلام)با يزيد است.ولي امام حسين(عليه السلام)بيعت نكرد چون به تقاضاي مردم كوفه جواب مثبت داده بود و اصلا از ابتدا قصد آن را نداشت كه با فرد ملعوني مثل يزيد بيعت كند.اما اهداف اين قيام بسيار گسترده تر از عوامل آن است.اگر بخواهيم كلي نگاه كنيم قيام عاشورا براي زنده نگاه داشتن دين اسلام(همان طور كه در بخش قبل ذكر شد)بود و اگر بخواهيم ريز تر بشويم اهداف گسترده تر و عظيم تر مي شوند.به عنوان نمونه چندي از آن ها امر به معروف و نهي از منكر و به پا داشتن نماز و نشان دادن روح و حس مردانگي و عشق به خدا و بندگي و مبارزه با كفر و هدفهاي عظيم ديگر بود كه در حوصله‌ي اين مقاله نمي گنجد.پس مطالعه‌ي آن را به عهده‌ي خود شما واگذار مي كنيم.

تحریفات در واقعه عاشورا

19
Dec/09
0

تحريف يعني متمايل كردن يك چيز از مسير اصلي و وضع اصلي و يا بهتر بگوييم تحريف عبارات و يا جملات يعني شما يا فرد تحريف كننده كاري بكنيد كه آن مقصود از آن عبارت يا آن جمله دريافت نشود و مقصودي را كه بخواهد برساند نرساند،يك مقصود ديگر را بفهماند.
اما سه نوع تحريف داريم:
1-تحريف لفظي:يعني اين كه ظاهر يك چيز را عوض كنند.مثلا در يك جمله كلمه ها را پس و پيش كنند و يا سخنان را تصرف كنند كه معني اش فرق كند.
2-تحريف معنوي:يعني اين كه جملات و كلمات عين همان جملات و كلمات است ولي در تفسير و يا تعبير آن جمله يا سخن طوري تفسير و تعبير كنند كه خلاف مقصد گوينده يا نويسنده است.از شمار زياد تحريفات معنوي عاشورا مي توان به تحريف هدف از قيام عاشورا اشاره كرد كه بعضي ها مي گويند امام(عليه السلام)براي اين قيام كرد كه كفاره‌ي گناهان شيعيان شود.يعني امام(عليه السلام)شهيد شد تا كفاره‌ي گناهان ما بشود(نعوذ بالله)و ما هر گناهي بخواهيم انجام بدهيم.اين فكر از مسيحيت آمده است.
3-تحريف از نظر موضوع:بر فرض مثال سخني را به حضرت علي(عليه السلام)نسبت دهند كه اصلاً ايشان چنين سخني را نفرموده باشند. اين مي شود تحريف از نظر موضوع كه اين خيلي خطرناك است.
در نمونه هايي از تحريفات مي توان به قضيه‌ي ساختگي حضور ليلا(مادر حضرت علي اكبر(عليه السلام))و عروسي حضرت قاسم(عليه السلام)اشاره كرد كه همگي چيزي جز تحريف نيست.و يا حضور كاروان كربلا در كربلا در اربعين امام حسين(عليه السلام)كه اصلا اينطور نيست.
در واقعه‌ي عاشورا با اينكه بيشترين اسناد تاريخي از اين واقعه است ولي تحريفات زيادي شده است كه كتاب حماسه‌ي حسيني(1)درباره‌ي آن ها مفصلاً به سخن نشسته است كه وقت زيادي را از ما مي طلبد و از حوصله‌ي مقاله خارج است.
عوامل تحريف:
1-اغراض دشمنان:يعني مثلاً دشمنان و معاندان اسلام باعث تحريف هايي مي شوند كه از طريق مداحان كم سواد و نا آگاه قرائت مي شود.
2-تمايل بشر به اسطوره سازي:بشر از ازل تمايل به اسطوره سازي براي خود داشته است و مي خواسته افسانه سازي كند.يك جور حس قهرمان پرستي.اين بحث تنها مختص عاشورا و قيام آن نيست.بلكه بحث مفصلي دارد.درباره‌ي اين موضوع هم تحريفات زيادي در واقعه‌ي عاشورا داريم.
3-عامل خصوصي:اين عامل خاصه و مخصوص حادثه‌ي عاشورا است.اين عامل جاي بحث بيشتري دارد و به قول شهيد مطهري درباره‌ي اين عامل بيشتر بحث خواهيم كرد.
پيشوايان دين درباره‌ي زيارت ائمه(علهيم السلام)و خصوصا امام حسين(عليه السلام)و عزاداري براي آن حضرت تأكيد زيادي داشته اند.حال چرا؟بايد به اين چرا توجه نمود.«ممكن است كسي بگويد:«اين براي اين است كه تسلي خاطري براي حضرت زهرا(سلام الله عليها)باشد.» آيا اين حرف مسخره نيست كه بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا(سلام الله عليها)احتياج به تسليت داشته باشد؟…مگر حضرت زهرا(سلام الله عليها)بچه است(نعوذ بالله)كه بعد از 1400 سال هنوز هم دائماً به سر خودش بزند ،گريه كند،بعد ما برويم به ايشان سر سلامتي بدهيم!اين حرف ها دين را خراب مي كند…حسين(عليه السلام)نمونه‌ي عملي قيام هاي اصلاحي است.»
و يا اين كه«اين جور نيست كه سه شبانه روز(كاروان كربلا)آب نخورده باشند.خير؛سه شبانه روز بود كه(از آب)ممنوع بودند.ولي در اين خلال توانستند يكي دوبار آب تهيه كنند.از جمله در شب عاشورا تهيه كردند،حتي غسل كردند،بدن هاي خود را شست و شو دادند.»
وظيفه‌ي ما،مستمعين و مادحين اين است كه با مطالعه مطالب را بپذيريم و تحت تأثير جو مجالس قرار نگيريم و براي هر چيز گريه نكنيم.

آثار و برکات زیارت عاشورا قسمت دوم و پایانی

19
Dec/09
0

آمرزش گناهان

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس حسین علیه السلام را زیارت كند در حالی كه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان، گناهان گذشته و آینده‏اش را مى‏آمرزد.»(7)

و جابر جعفى در ضمن یك حدیث طولانى از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسین علیه السلام بازگشتى، ندا كننده‏اى تو را ندا مى‏دهد كه اگر آن را مى‏شنیدى، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین علیه السلام اقامت مى‏گزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دین) دست یافتى. عمل از سر بگیر كه گناهان گذشته‏ات آمورزیده شد.»(8)

محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر

امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن على علیه السلام از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار نمى‏آید.»(9)

حفاظت زائر در دنیا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق علیه السلام عرض كرد: فدایت شوم، كمترین نصیبى كه زائر امام حسین علیه السلام دارد، چیست؟ فرمود: «اى عبدالله، كمترین چیزى كه براى او مى‏باشد، این است كه خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى

كند تا وى را به سوى خانواده‏اش بازگرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد.»(10)

شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى‌كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید.» امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى‏كند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگیرى كنند.

عنایت و توجه سیدالشهدا علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «حسین در نزد پروردگارش، به زائرانش نظر مى كند. او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گریه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) مى

فرماید: اگر زائر من مى‏دانست كه خدا چه چیزى براى او عطا مى

و امام حسین علیه السلام فرمود: «هر كس مرا در زندگانیش زیارت كند، پس از مرگش بازدیدش خواهم كرد.»(12)

خیر و بركت زیاد
امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه چقدر خیر و بركت در زیارت امام حسین علیه

السلام وجود دارد، براى زیارت كردنش با یكدیگر مقاتله مى‏كردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏فروختند.»(13)

و امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه زیارت قبر شریف حسین علیه السلام چه مقدار فضیلت و بركت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفسهایشان از شدت حسرت بند مى‏آمد.»(14)

برابرى زیارت قبر حسین علیه السلام با حج

عبدالله بن عبید انبارى گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: فدایت شوم، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برایت فراهم نگشت، به زیارت قبر حسین علیه السلام برو، كه یك حج برایت نوشته مى شود.»(15)

نام زائر در اعلى علیین ثبت مى‏شود

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس به زیارت قبر حسین علیه السلام برود در حالى كه عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى علیین مى‏نویسد.»(16)

غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: ثواب كسى كه قبر امام حسین علیه السلام را زیارت كند، در حالى كه كبر و غرور نداشته باشد چیست؟ فرمود: «برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى

شود. اگر شقى باشد، سعید نوشته مى‏گردد، و پیوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود.»(17)

دعاى معصومین براى زائر

معاویة بن وهب از امام صادق علیه السلام نقل نموده كه فرمود: «اى معاویه، زیارت قبر حسین علیه

السلام را از روى ترس وامگذار، زیرا هر كه آن را ترك كند، چنان دچار حسرت مى‏شود كه آرزو نماید قبرش نزد او باشد. آیا دوست ندارى كه خداوند تو را در زمره كسانى به حساب آورد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و على و فاطمه و امامان معصوم علیه السلام برایش دعا مى‏كنند؟»(18)

و نیز فرمود: «همانا فاطمه علیهاالسلام دختر محمد صلی الله علیه و آله نزد زائران قبر فرزندش حسین علیه السلام حضور یافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏كند.»(19)

تجلى خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، قبل از اهل عرفات، براى زائران قبر حسین علیه السلام تجلى مى نماید، حوایج آنان را برآورده مى‏كند، گناهانشان را آمرزیده و درخواست هایشان را به اجابت مقرون مى‏سازد، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز اینگونه عمل مى‏كند.»(20)

سعادت

امام صادق علیه السلام به عبدالملك خثعمى فرمود: «زیارت حسین بن على علیه السلام را ترك مكن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏میرى مگر سعادتمند، و تو را در سلك سعادتمندان خواهند نوشت.»(21)

تأثیر زیارت در روز عاشورا

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت كند، همانند كسى است كه در برابر او به خون خود غلطیده باشد.»(22)

قرار گرفتن در جوار پیامبر و على و فاطمه علیهم السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس مى‏خواهد در جوار پیامبر صلی الله علیه و آله و على و فاطمه علیهماالسلام باشد، نباید زیارت حسین بن على علیه السلام را ترك كند.»(23)

تأثیر زیارت در روز قیامت

امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ كس در روز قیامت نیست مگر آن كه آرزو مى‏كند كه اى كاش از زائرین امام حسین علیه السلام مى‏بود زیرا مشاهده مى‏نماید كه با زائران حسین علیه السلام به واسطه مقامى كه در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود.»(24)

و نیز فرمود: «هر كس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‏هایى از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن على علیه السلام باشد.»(25)

و زرارة بن اعین گوید: «امام صادق علیه السلام فرمود: «زائرین حسین یك برترى نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم: برتریشان چیست؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه دیگران هنوز در حال حساب هستند.»(26)

رهایى از شداید قیامت

رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «من تعهد مى‏كنم كه در روز قیامت هنگامه رستاخیز، ضمن ملاقات با زائر حسین علیه السلام، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏انگیز و سختی هاى قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد كنم.»(27)

نجات از آتش جهنم

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس قبر حسین علیه السلام را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن مى‏دارد. از خداوند نیز هیچ حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمى‏كند مگر آن كه به او عطا مى‏نماید.»(28)

این آثار و آثار دیگرى كه به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذكر نكردیم، همگى به بركت وجود حضرت سیدالشهدا علیه السلام است كه امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.

پی نوشت ها
1- سوره مائده، آیه 39.

2- ثواب الاعمال شیخ صدوق، ص 116.

3- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 281.

4- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 337.

5- همان مأخذ.

6- همان مأخذ، ص 289.

7- كافى، مرحوم كلینى، ج 4، ص 582.

8- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 295.

9- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 322.

10- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 247.

11- امالى شیخ طوسى، ص 55.

12- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 16.

13- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 87.

14- سفینة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 565.

15- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 306.

16- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 324.

17- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 328.

18- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 199.

19- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 204.

20- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 346.

21- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 292.

22- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 331.

23- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 230.

24- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 330.

25- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 331.

26- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44، ص 235.

27- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 278.

28- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 324.

منبع:

كتاب آثار و بركات سیدالشهدا، علیرضا رجالى تهرانى.

« آخرين ويرايش: 15 نوامبر 2008 , ساعت 08:40 توسط هم ولایتی »

آثار و برکات زیارت عاشورا

19
Dec/09
0

آثار و بركات زیارت سیدالشهداء

اى غمین ز اشتیاق حضرت او روز و شب مایل به زیارت او

تو از او دور نیستى بالله «قبره فى قلوب من والاه »

در طول تاریخ انسان هایى بوده و هستند كه پس از مرگشان، زندگى و حیاتشان ادامه پیدا كرده و با مرگ بدنشان، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏شان ادامه یافته است. مردان خدا و شخصیت هاى الهى، همانگونه كه در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است. و در این میان، زیارت مشهد حسینى از ویژگی هاى برجسته‏اى برخوردار است. آنان كه توفیق پیدا مى كنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند، روى به آستان امام حسین علیه السلام آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه كمال و تربیت مى‏گرایند. اینگونه تربیت اجتماعى و یك چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدور نیست .

زرارة بن اعین گوید: «امام صادق علیه السلام فرمود: «زائرین حسین یك برترى نسبت به سایر مردم دارند.» پرسیدم: برتریشان چیست؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه دیگران هنوز در حال حساب هستند.»
البته ملحدین و معاندین و مخالفین مكتب تشیع به خیال خود شبهات و اشكال هاى مى كنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است؟!» در حالى كه هر كس كه به زیارت قبور ائمه علیهم السلام مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى‏كند. چه كسى است كه حسین بن على علیه السلام را خدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید.»(1) امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى‏كند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگیرى كنند.

امام رضا علیه السلام مى رماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، با زیارت قبر آنان ممكن مى‏باشد. و كسى كه به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏گیرد.

پس هر زائرى باید بكوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكیزگى روح و قداست روان و سلامت تن، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد، تا این كه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

از طرفى زیارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته، متذكر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به این وسیله در صدد ساختن انسان هاى مؤمن و متعهد بوده‏اند، لذا به آنها تعلیم داده‏اند كه در زیارت امام حسین علیه السلام از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد، و مماتى ممات محمد و آل محمد … و ان یجعلنى معكم فى الدنیا و الاخرة.»

به امید این كه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زیارت سیدالشهدا علیه السلام به دنبال دارد مى‏پردازیم:

آرامش بخشیدن به زائر

قبل از آن كه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روایات اسلامى است اشاره كنیم، این نكته لازم به ذكر است كه زیارت مرقد شریف امام حسین علیه السلام مانند سایر ائمه، به مردم و زیارت كنندگانش، نوعى آرامش و اطمینان مى‏بخشد. در این عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده‏هایى چون تردید، ناكامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى كنار نیامدن با خود است، و هر روز شاهد كاهش ها و فرسایش ها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.

امام صادق علیه السلام به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏رود مگر آن كه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى‌نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم‌آلود تا روز قیامت بر او مى‏گریند. هر كس او را زیارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مریض شود به عیادتش مى‏روند، و هر كه بمیرد جنازه‏اش را تشییع مى‏كنند.»
در زیارت یك نوع كشش و نیاز الزام آورى انسان را وامى‏دارد كه فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج كند. زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانی ها را با توسل بدان ها بر خود هموار مى سازند، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان، و نیز اضطراب ها و یأس ها را از خود مى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏یابند.

در امان خدا بودن

به امام صادق علیه السلام عرض كردند: كمترین اثرى كه براى زائر قبر امام حسین علیه السلام چیست؟ فرمود: «كمترین تأثیرش این است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مىكند تا به سوى اهل خویش برگردد، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود. »(2)

زائر خدا محسوب شدن

زید بن شحام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: براى زائر قبر امام حسین علیه السلام چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش دیدار نموده باشد.» گفتم: براى كسى كه یكى از شما را زیارت كند چه مى‏باشد؟ فرمود:

«همانند كسى است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نموده است. »(3)

برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى

امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏آید مگر آن كه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد.»(4)

و نیز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏رود مگر آن كه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مى‏گریند. هر كس او را زیارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مریض شود به عیادتش مى‏روند، و هر كه بمیرد جنازه‏اش را تشییع مى‏كنند.»(5)

زیادتى در عمر و رزق

امام باقر علیه السلام فرموده است: «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین علیه السلام امر كنید، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواری ها مى‏شود. »(6)

فضایل و کرامات امام حسین علیه السلام

19
Dec/09
0

امام حسين ـ عليه السّلام ـ سومين امام شيعيان است. وي شبيه ترين مردم به رسول خدا در صورت و سيرت بود.[1] در شب هاي تاريك، نور از پيشاني و اطراف گردنش مي تابيدكه مردم آن حضرت را با آن نور مي شناختند.[2] آن حضرت داراي علوم و كرامات و فضائل بي شماري است كه از گوهر وجودش متجلّي مي شود و اين نمودهاي الهي پرتويي از چراغ هدايت است كه در مناسبت هاي زماني و مكاني جلوه مي كرد، در اينجا به چند مورد از فضائل و كرامات آن حضرت اشاره مي شود:
الف) شفاي مرض پيسي
حبابة والبيه مي گويد: من به ديدن امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي رفتم؛ اتفاقاً ميان چشمانم پيسي پيدا شد و اين امر بر من ناگوار آمد و چند روزي به ديدن ايشان نرفتم. سراغ مرا گرفت. گفتند ميان چشمان او عارضي پيدا شده، امام ـ حسين ـ عليه السّلام ـ با اصحابش به ديدن من آمدند، آن حضرت فرمود: اي حبابه! چرا نزد من نيامدي؟ علت را گفتم، پس ايشان آب دهان مبارك خود را به آن ماليد و فرمود: حبابة خدا را شكر كن كه آن علت را از تو دور كرد، به سجده افتادم، فرمود: حبابة، سربردار و در آئينه نگاه كن؛ سر برداشته (نگاه كردم ) اثري از آن نديدم، خدا را شكر كردم.
ب) برطرف كردن غم و اندوه ديگران
از ويژگي هاي امام حسين ـ عليه السّلام ـ عواطف سرشار انساني و دگر دوستي و نوع پروري آن حضرت است به ويژه نسبت به كساني كه در زندگي روزمره دچار گرفتاري و مشكلات و غم و اندوه مي شدند. اسامة بن زيد، بيمار بود و در خانه بستري شده بود امام براي عيادت اسامة به خانه او رفت و مشاهده كردكه اسامة بسيار آشفته و نگران است. حضرت فرمود: اسامة چرا اين قدر نگران هستي؟ اسامة اظهار نمود كه بدهكار هستم و حقوق ديگران در گردنم مي باشد و مي ترسم بميرم و نتوانم بدهي خود را پرداخت كنم. امام فوراً دستور داد بدهي او را پرداختند. آنگاه اسامه آسوده خاطر گرديد و بعد از چند روز در همان بستر بيماري از دنيا رفت.[3]
ج) فضائل بي شمار آن حضرت
مردي نزد حسين ـ عليه السّلام ـ آمد و گفت: از فضايلي كه خدا بر شما قرار داده براي من بفرمائيد؛ فرمود: تو طاقت تحمل آن ها را نداري، گفت: چرا، تحمل مي كنم. امام حسين ـ عليه السّلام ـ حديثي براي او بيان كرد، هنوز تمام نشده بود كه سر و ريش آن مرد سفيد شد و حديث از يادش رفت، حضرت فرمود: رحمت خدا او را دريافت كه فراموش كرد.[4]
د) تكلم با حيوانات
راشد بن مزيد نقل مي كند كه گفت: از مكه تا قطقطانه (جائي است نزديك كوفه) همراه امام حسين ـ عليه السّلام ـ بودم، ديدم (در بين راه) درندة گزنده اي به او رو آورد و با او تكلم كرد. حضرت به جهت او توقّف كرد و كلامي طولاني از آن درنده نقل كرد.[5]
در آوردن انگور از ديوار مسجد
كثير بن شاذان روايت مي كند كه گفت: خدمت امام حسين ـ عليه السّلام ـ بودم كه فرزندش علي اكبر در غير فصل، از او انگور خواست. حضرت دست به ستون مسجد زد و انگور و موزي بيرون آورد و به او خورانيد و فرمود آن چه براي دوستان خدا نزد او هست بيشتر است.[6]
سبز شدن درخت خرما
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي روايت شده كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ در سفري زير درخت خرماي خشكي منزل كرد. دعا نمود درخت سبز شد و برگ و خرما آورد. بالاي درخت رفتند و به قدر كفايت خوردند.[7]
يافتن شتر گم شده
اعرابي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفت: يابن رسول الله: شترم را گم كرده ام و غير از آن شتري ندارم، پدرت حيوان گم شده را پيدا مي كرد و هر گم شده اي را به صاحبش مي رساند. امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: در فلان مكان برو، شترت را مي بيني ايستاده و در مقابلش گرگ سياهي است. اعرابي به آن جا رفت و بر گشت و به امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفت: شتر خود را در همان جا يافتم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ فضايل و سيره امام حسين ـ عليه السّلام ـ در كلام بزرگان، عباس عزيزي.
2ـ سيماي امام حسين ـ عليه السّلام ـ علي اكبر بابازاده.
3ـ فرازهايي از سيرة امام حسين ـ عليه السّلام ـ حسين اسعدي.
[1] . قندوزي حنفي، ينابيع المودة، قم، اسوه. چاپ اول، 1416ق، ج2، ص42.
[2] . ابن شهر آشوب، مناقب، بيروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1412ق، ج4، ص83.
[3] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 403ق، ج44، ص189.
[4] . حرعاملي، پيشين، ج 5، ص 195.
[5] . حر عاملي، اثباة الهداة المطبعة العلميه، قم، ج 2، ص 588.
[6] . حر عاملي، همان، ج 2، ص 588.
[7] . حر عاملي، همان مأخذ، ج 2، ص 589

عوامل پیدایش نهضت امام حسین علیه السلام

19
Dec/09
0

سه عامل مهم در پيدايش نهضت امام حسين ـ عليه السلام ـ تأثير داشت: 1 . درخواست بيعت از امام حسين ـ عليه السلام ـ براي يزيد و وارد كردن فشار به آن حضرت. در اين عامل امام حسين(ع) حالت دفاعي داشت زيرا حكومت يزيد از او با فشار و اصرار بيعت مي‌خواست و حضرت خودداري مي‌ورزيد.
عامل دوم: دعوت مردم كوفه از امام حسين ـ عليه السلام ـ در اين عامل عكس‌العمل امام مثبت است و نوعي همكاري و تعاون با كوفيان به شمار مي‌رود. حضرت در مكه از نظر خودداري از بيعت يزيد ديگر وظيفه‌اي به عهده نداشت چون در هر حال بيعت نكرده بود؛ اما دعوت كوفيان بُعد تازه‌اي به قضيه داد و وظيفه تازه‌اي براي امام ايجاد كرد. گويي ارزيابي امام ـ عليه السلام ـ اين بود كه حال كه كوفيان با اين همه اصرار و اشتياق مرا دعوت كرده‌اند به عراق مي‌روم اگر آنان به وعده‌هاي خود وفادار بودند كه چه بهتر، و اگر چنين نبود باز به مكه برمي‌گردم يا به يكي از مناطق اسلامي مي‌روم.
عامل سوم: كه يك عامل مهم است عامل امر به معروف و نهي از منكر است. در اين عامل منطق امام، منطق اعتراض و تهاجم بر حكومت ضد اسلامي است زيرا معتقد بود كه جهان اسلام را منكرات و فساد و آلودگي فرا گرفته و حكومت وقت به صورت سرچشمه فساد درآمده است او به حكم مسئوليت شرعي و وظيفه الهي خود بايد قيام كند. پس معلوم مي‌شود كه اگر دعوت مردم كوفه عامل مهم و اساسي بود. وقتي خبر اوضاع پريشان كوفه به حضرت رسيد امام دست از سخنان و مواضع خود برمي‌داشت و از ادامة سفر خودداري مي‌كرد در حالي كه داغ‌ترين و شورانگيزترين سخنان امام از اينجا شروع شد پس عامل امر به معروف و نهي از منكر ميزان توجه امام در اين قيام و نهضت است. پس معلوم مي‌شود كه هدف امام تنها دعوت مردم كوفه نبوده بلكه اهداف ديگري هم داشته است.
اما آيا امام قصد بازگشت داشت يا نه؟
امام حسين ـ عليه السلام ـ به دنبال استقبال عظيم مردم كوفه پسر عمويش (مسلم بن عقيل) را براي سامان دادن اوضاع كوفه روانه عراق كرد و خود پس از چندي در روز سه شنبه نهم ذيحجه سال (نهم يا هشتم) از مكه خارج شد.[1] زماني كه خبر حركت امام به يزيد رسيد نامه‌اي به ابن زياد نوشت و با آگاه كردن وي از اين دشواري كه براي كوفه پيش خواهد آمد دستور داد كه شهر را به شدت كنترل نمايد. ابن زياد به دستور يزيد، مسلم بن عقيل را دستگير و به شهادت رساند، خبر شهادت مسلم و هاني مهم‌ترين خبر ناگوار از وضعيت كوفه بود كه به امام رسيد. اما حضرت هنوز به نامه‌ها و دعوت‌ها و بيعت‌هاي كوفيان اميدوار بود زيرا شيعيان زيادي در اين شهر بودند و اميد آن بود كه امام را ياري كنند.
امام حسين ـ عليه السلام ـ هم‌چنان به حركت خود به مقصد كوفه ادامه داد تا اينكه به سپاه حربن يزيد رياحي كه به قصد كنترل منطقه و مانع حركت امام به سمت كوفه بود مواجه شد وقتي سپاه حر به امام رسيد حضرت كه اميد به حمايت كوفيان داشت از حر پرسيد كه به كمك آنان آمده يا بر ضدّ آنهاست. حر گفت: بر ضدّ شما.[2] پس از آن بود كه امام دربارة دعوت كوفيان و نامه‌هاي آنان سخن گفت و اينكه اگر مردم از دعوت خود برگشته‌اند حاضر است از راهي كه آمده برگردد حر پاسخ داد:‌كه وي از نامه‌ها بي‌خبر است و مأموريت دارد كه وي را به كوفه نزد عبيدالله بن زياد ببرد حضرت حاضر به حركت به سمت كوفه نشدند و به جِدّ قصد بازگشت كردند و به طرف حجاز به راه افتادند.[3]
صحبت از بازگشت يكي از اساسي‌ترين نكاتي است كه امام از اين پس تا زماني كه فرصت طرح آن را دارد بيان مي‌كند. پس از رسيدن دشمن و حركت به سمت كربلا امام بارها در سخنراني‌هاي خود در هر فرصت روي نامه‌هاي اهل كوفه تكيه دارد به علاوه دربارة ماهيت حكومت اموي سخن مي‌گويد و امامت را از آن خود مي‌داند و پس از آن مي‌فرمايد اگر ما را نمي‌خواهيد و حق ما را نمي‌شناسيد از همين جا باز مي‌گردم.[4] دو سپاه امام و حر بن يزيد رياحي در عرض هم در حال حركت بودند و حر مراقب امام بود تا به حجاز باز نگردد. در اين مسير بود كه امام مي‌كوشيد تا از كوفه دور شود و به سمت باديه حركت كند اما حر ممانعت مي‌كرد تا به كربلا رسيدند. عبيدالله بن زياد براي مجبور كردن امام به بيعت با يزيد يا جنگ كردن با وي عمر بن سعد را با سپاهي روانه كربلا كرد. گفتگوهاي چندي ميان امام حسين ـ عليه السلام ـ و عمر بن سعد در روزهاي حضورش در كربلا صورت گرفت كه همه روي مسأله بازگشت تكيه داشت و بر آن بود كه وضعيت به گونه‌اي درآيد كه بتواند از حيطة قدرت ابن زياد خارج شود.
در منابع دربارة محل پيشنهادي امام براي بازگشت مطالب مختلفي آمده است تقريباً در همه منابع كهن اين خبر آمده است كه يا اجازه دهيد به جايي كه از آنجا آمده‌ام بازگردم يا يا آنكه به يكي از مناطق مرزي دنياي اسلام بروم.[5] بلاذري اين خبر را هم آورده است كه او فقط درخواست بازگشت به مدينه را داشت.[6]
پس نتيجه مي‌گيريم كه امام بعد از بيعت شكستن مردم كوفه قصد بازگشت را داشت و اين حاكمان جور بودند كه مانع حركت امام شدند و امام را به شهادت رساندند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيره پيشوايان، مهدي پيشواي.
2. تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان.
3. انساب الاشراف، بلاذري.
4. حماسه حسيني، شهيد مطهري.
***************************************************
[1] . بلاذري، ‌انساب الاشراف، تصحيح محمدباقر محمودي، بيروت، 1379، ج3، ص160.
[2] . ابن اعثم كوفي، الفتوح، ‌بيروت، حيدرآباد، دائرة المعارف العثمانيه، ج 5، ص 136 ـ 138.
[3] . دنيوري، اخبار الطوال، تصحيح عبد المنعم احمد، قم،‌ افشار، چاپ 1960، ص247.
[4] . تاريخ طبري،‌ بيروت، ‌مؤسسه اعلمي، ج 5، ص 402.
[5] . انساب الاشراف، بلاذري، ج 3، ص 225، و تاريخ طبري، ج 5، ص 389.
[6] . همان،‌ج 3، ص 182.

السلام علیک یا ابا عبد الله

19
Dec/09
0

سلامی به بوی حزن زینب کبری

اگر قرآن سيدالكلام است ، امام حسين سيد الشهداست .

اگر در صحيفه ي سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم : ((و ميزان القسط)) امام حسين (ع) مي فرمايد: ((امرت بالقسط)).
اگر قرآن موعظه ي پروردگار است ; (موعظه من ربكم )، امام حسين (ع) در عاشورا فرمود: عجله نكنيد تا شما را به حق ّ موعظه كنم . ((لا تعجلوا حتّي اعظكم بالحق ّ)).
اگر قرآن مردم را به رشد هدايت مي كند; (يهدي الي الرشد)، امام حسين (ع) نيز مي فرمايد: من شما را به دو راه رشاد دعوت مي كنم ((ادعوكم الي سبيل الرشاد)).
اگر قرآن عظيم است ; (و القرآن العظيم ) امام حسين (ع) نيز سوابق عظيمي دارد. ((عظيم السوابق )).
اگر قرآن حق ّ و يقيني است ; (و انّه لحق ّ اليقين ) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت كردي كه به درجه ي يقين رسيدي . (( حتّي اتاك اليقين )).
اگر قرآن مقام شفاعت دارد; ((نعم الشفيع القرآن )) امام حسين (ع) نيز مقام شفاعت دارد. ((وارزقني شفاعه الحسين )).
اگر در دعاي چهل و دوم صحيفه سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم كه پرچم نجات است ; ((علم نجاه)) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم او نيز پرچم هدايت است . ((انّه رايه الهدي )).
اگر قرآن شفادهنده است ; (و ننزّل من القرآن ما هو شفاء) خاك قبر امام حسين (ع) نيز شفاست . ((طين قبر الحسين شفاء))
اگر قرآن منار حكمت است ، امام حسين نيز باب حكمت الهي است . ((السلام عليك يا باب حكمه رب العالمين ))
اگر قرآن امر به معروف و نهي از منكر مي كند; ((فالقرآن آمر و زاجر)) امام حسين نيز فرمود: هدف من از رفتن به كربلا امر به معروف و نهي از منكر است . ((اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنكر))
اگر قرآن نور است ; (نورا مبينا) ، امام حسين نيز نور است . ((كنت نورا في الاصلاب الشامخه))
اگر قرآن براي تاريخ و همه ي مردم است ; ((لم يجعل القرآن لزمان دون زمان و لاللناس دون الناس )) ، درباره امام حسين (ع) نيز مي خوانيم كه آثار كربلا از تاريخ محو نخواهد شد. ((لا يدرس أثره و لايمحي اسمه ))
اگر قرآن كتاب مباركي است ; (كتاب انزلناه اليك مبارك ) ، شهادت امام حسين (ع) نيز براي اسلام سبب بركت و رشد است ((الّلهم فبارك لي في قتله ))
اگر در قرآن هيچ انحرافي نيست ; (غير ذي عوج ) درباره ي امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : لحظه اي از حق به باطل گرايش پيدا نكرد. ((لم تمل من حق ّ الي الباطل ))
اگر قرآن ، كريم است ;(انّنه لقرآن كريم ) ، امام حسين نيز داراي اخلاق كريم است . ((و كريم الخلائق )).
اگر قرآن عزيز است ;(انّنه لكتاب عزيز) ، امام حسين فرمود: هرگز زير بار ذلّت نمي روم ((هيهات منّا الذّله)) .
اگر قرآن ريسمان محكم است ; ((ان ّ هذا القرآن … العروه الوثقي )) ، امام حسين نيز كشتي نجات و ريسمان محكم است . ((ان الحسين سفينه النجاه و العروه الوثقي )).
اگر قرآن بيّنه و دليل آشكار است ; (جائكم بيّنه من ربّكم ) ، امام حسين نيز اينگونه است ((اشهد انّك علي بيّنه من ربّك )).
اگر قرآن را بايد آرام و با تأنّي تلاوت كرد; (و رتّل القرآن ترتيلا) زيارت قبر امام حسين را نيز بايد با گام هاي آهسته انجام داد. ((و امش بمشي العبيد الذليل )).
اگر تلاوت قرآن بايد با حزن باشد; ((فاقروه بالحزن )) زيارت امام حسين (ع) نيز بايد با حزن باشد. ((و زره و انت كئيب شعث )).
آري ، حسين (ع) قرآن ناطق و سيمايي از كلام الهي است .