دروس مهدوی

Just another منجی بلاگ weblog

Archive for سپتامبر 2009

آخرین ستاره درخشان آسمان امامت، در همان سال های آغاز زندگی، به سوالات شیعیان در موارد گوناگون، پاسخ های محکم و قانع کننده می داد و دلگرمی و آرامش خاطر آنان را فراهم می کرد. برای نمونه روایتی را به اختصار نقل می کنیم:

سعد بن عبدالله قمی از بزرگان شیعه به همراه احمد بن اسحاق قمی و کیل امام حسن عسکری (ع) برای طرح سوالات و دریافت پاسخ آن ها به محضر امام یازدهم شرفیاب می شود. او جریان این دیدار راچنین نقل کرده است:

چون خواستم سوال کنم، امام عسکری (ع) به فرزندش اشاره کرد و فرمود: (از نور چشمم سوال کن !) در این هنگام کودک رو به من کرده فرمود: (هر چه می خواهی سوال کن!…

پرسیدم: مقصود از(کهیعص) {از حروف مقطعه قران} چیست؟ فرمود: این حروف از خبرهای غیبی است. خداوند بنده {و پیا مبر} خود زکریا را از آن آگاه ساخته و سپس آن را برای محمد (ص) باز گفته است. داستان ازاین قرار است که زکریا (ع) از پروردگارش خواست تا نام های پنج تن{ آل عبا} را به او بیاموزد. خداوند متعال جبرئیل (ع) را براو فرو فرستاد و آن نام ها را به او یاد داد. زکریا چون {نام های مقدس} محمد {ص} و علی و فاطمه و حسن {ع} را برزبان می آورد اندوه و گرفتاریش برطرف می شد و وقتی حسین  (ع) را یاد می کرد، بغض گلویش را می گرفت و مبهوت می شد. روزی گفت: بارالها چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم از اندوه ها و نگرانی هایم راحت شده و دل آرام می شوم و چون حسین (ع) را به یاد می آورم، اشکم جاری و ناله ام بلند می شود؟! خداوند او را از داستان حسین (ع) آگاه کرد و فرمود:«کهیعص» {رمز این داستان است} . «کاف» رمز کربلا و «ها» رمز هلاکت خاندان {او} و «یاء» کنایه از نام «یزید» که جفا کننده نسبت به حسین (ع) است می باشد و «عین» اشاره به عطش و تشنگی او دارد و «صاد» نشانه صبر و استقامت امام حسین (ع) است… »

گفتم: ای مولای من! چرا مردم از برگزیدن امام برای خود منع شده اند؟

فرمود: «{مقصود تو برگزیدن} امام مصلح است یا مفسد؟» گفتم: امام مصلح { که جامعه را اصلاح کند } فرمود: «با توجه به اینکه هیچکس از درون دیگری آگاه نیست که به صلاح و درستی می اندیشد یا به فساد و تباهی، آیا احتمال ندارد که برگزیده مردم، مفسد (و اهل تبهکاری) باشد؟) » گفتم: آری، امکان دارد. فرمود « علت، همین است.»

یکی از فرازهای خواندنی زندگی امام مهدی (عج) در سال های نخستین تولد و پیش از دوران غیبت، معجزه ها و کرامت هایی است که به وسیله آن حضرت، انجام گرفته است و معمولا این بخش از حیات آن آیت بزرگ الهی، مورد غفلت واقع شده است.

ابراهیم بن احمد نیشابوری گوید:

زمانی که عمرو بن عوف، { که فرمانروایی ستمگر بود و به کشتن شیعیان، علاقه فراوان داشت.} قصد کشتن مرا کرد به شدت بیمناک شدم و وحشت همه وجودم را فرا گرفت. پس خاندان و دوستان خود خداحافظی کرده و رو به جانب خانه امام حسن عسکری (ع) کردم تا به ایشان نیز وداع کنم و در نظر داشتم که پس از آن بگریزم. چون به خانه امام وارد شدم، در کنار امام حسن عسکری(ع) پسری دیدم که رویش مانند شب چهاردهم می درخشید به گونه ای که از نور سیمای او حیران گشتم و نزدیک بود آنچه را در خاطر داشتم {یعنی ترس از کشته شدن و تصمیم به فرار} فراموش کنم.

{ در این هنگام آن کودک } به من گفت: ( ای ابراهیم، نیازی به گریختن نیست! به زودی خدای متعال، شر او را از تو دور خواهد کرد! )

حیرتم بیشتر شد، به امام حسن عسکری (ع) گفتم : فدای شما شوم! این پسر کیست که از درون من خبر می دهد؟! امام عسکری(ع) فرمود: او فرزند من و جانشین پس از من است…

ابراهیم گوید: بیرون آمدم در حالی که به لطف خداوند امیدوار بودم و به آنچه از امام دوازدهم، شنیده بودم، اعتماد داشتم. چندی بعد، عمویم مرا به کشته شدن عمرو بن عوف، بشارت داد.

از آن جا که ولادت امام دوازدهم (ع) به صورت پنهانی انجام گرفت بیم آن بود که شیعیان در شناخت آخرین حجت پروردگار به اشتباه و گمراهی گرفتار آیند. امام عسکری (ع) وظیفه داشت تا فرزند خود را به گروهی از بزرگان شیعه و افراد مورد اعتناد معرفی کند تا آنان نیز خبر ولادت او را به دیگر پیروان اهل بیت برساند و بدین ترتیب ضمن معرفی آن بزرگوار، تهدیدی نیز متوجه وجود آن آخرین سفیر حق نگردد.

«احمد بن اسحاق» که از بزرگان شیعه و پیروان ویژه امام یازدهم (ع) است می گوید: خدمت امام عسکری (ع) شرفیاب شدم و می خواستم در مورد امام پس از او سوال کنم! ولی پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد!همانا خدای متعال از آن زمان که آدم را آفریده، زمین را از حجت خود خای نگذاشته است و تا قیامت نیز چنین نخواهد کرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمین برداشته می شود و {به برکت وجود او} باران باریده و بهره های زمینی بیرون می آید.»

عرض کردم: ای پسر رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟!

آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری سه ساله که رویش همانند ماه تمام می درخشید بر دوش خویش داشت و فرمود: « ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت های او گرامی نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم! همانا او هم نام و هم کنیه رسول خداست و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند همان گونه کهع از ظلم و ستم پر شده باشد. »

گفتم: سرور من! آیا نشانه ای هست که قلبم به آن آرام گردد؟!

{ در این هنگام } آن کودک، لب به سخن گشود و به زبان عربی روان گفت:

« انا بقیة الله فی ارضه والمنتقم من اعدائه… من بقیة الله در زمین هستم که از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت؛ ای احمد بن اسحاق، پس از این که با چشم خود می بینی در پی نشانه باش!!!»

احمد بن اسحاق گوید: پس {از شنیدن این سخنان} با شادمانی از خانه امام بیرون شدم…

همچنین محمد بن عثمان و چند تن دیگر از بزرگان شیعه نقل می کنند:

چهل نفر از شیعیان نزد امام یازدهم گرد آمدیم . آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود:«پس از من، این امام شما جانشین من است. از او فرمان برید و بعد از من در دین خود پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد و {بدانید که} پس از امروز او را نخواهید دید…»

گفتنی است که یکی از برنامه های دینی و سنت های سفارش شده، عقیقه کردن و ولیمه دادن برای نوزاد است و آن کشتن گوسفند و طعام دادن به گروهی از مردم است که برای سلامتی و طول عمر فرزند تأثیر فراوان دارد. امام حسن عسکری(ع) بارها برای فرزندش عقیقه کرد تا ضمن عمل به این سنت نیکوی پیامبر(ص) گروه های بسسیاری از شیعیان را از ولادت امام دوازدهم آگاه سازد.

محمد بن ابراهیم گوید:

امام عسکری (ع) برای یکی از شیعیان خود، گوسفند سر بریده ای فرستاد و فرمود: « این از عقیقه فرزندم محمد است»

این دوره از زندگی حضرت مهدی (عج) در بردارنده نکات بسیار مهمی است که به بخشی از آن ها اشاره می شود.

در روایات پیامبر اسلام (ص) شمایل و اوصاف حضرت مهدی (عج) بیان شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

آن بزرگوار چهره اش جوان گندمگون، پیشانی اش بلند و تابنده،، ابروانش هلالی وکشیده، چشمانش سیاه و درشت، بینی اش کشیده و زیبا و دندان هایش براق و گشاده است.  برگونه راست آن امام، خالی مشکین و در میان شانه اش اثری چون اثر نبوت دیده می شود و اندام مبارکش متناسب و دلرباست.

بعضی از ویژگی های آن وجود شریف که در سخنانمعصومین (ع) بیان گردیده، از این قرار است:

او اهل عبادت و شب زنده داری، زهد و ساده زیستی، صبر و بردباری، عدالت و نیکوکاری است.آن حضرت سرآمد همگان در علم و دانش و وجود نازنینش چشمه سار برکت و پاکی است.او اهل قیام و جهاد، رهبر جهانی، انقلابی بزرگ، منجی نهایی و مصلح موعود بشریت است.آن وجود نورانی از تبار رسول خدا (ص) و از اولاد فاطمه زهرا (ع) و نهمین فرزند از نسل سیدالشهداء (ع) است که به هنگام ظهور بر کعبه تکیه زند و پرچم پیامبر را در دست گیرد و باقیام خود دین خدا را زنده و احکام خداوند را در سراسر گیتی جاری کند و جهان را پر از مهربانی و داد گرداند پس از آن که پر از جور و بیداد شده باشد.

زندگی امام مهدی (عج) شامل سه دوره پر فراز و نشیب است:

1 دوره افتخار: زندگی پنهانی آن حضرت از آغاز ولادت تا زمان شهادت امام عسکری (ع) است.

2 دوران غیبت : از هنگام شهادت امام یازدهم (ع) شروع گردیده تا هر زمان که به اراده خداوند ظهور کند، ادامه خواهد یافت.

3 عصر ظهور: پس از طی شدن دوران غیبت و به خواست پروردگار جهان، امام دوازدهم (ع) ظهور خواهد کرد و دنیا را سرشار از خوبی ها و شادی ها خواهد نمود. هیچکس زمان ظهور آن موعود منتظر را نمی داند و از امام عصر (عج) روایت شده، آن ها که برای ظهور، زمان را تعیین کنند، دروغگو هستند.

چگونگی ولادت

در روایات فراوان، از پیامبر اکرم (ص)  نقل شده است که مردی از خاندان او به نام «مهدی» قیام خواهد کرد و بنیان ستم را واژگون خواهد ساخت. فرمانروایان ستمگر عباسی با اطلاع از این روایات در پی آن بودند که در همان ابتدای ولادت امام مهدی (عج)، او را به قتل برسانند. بنابراین از زمان امام جواد (ع)، زندگی امامان معصوم(ع) با محدودیت های بیشتری همراه گشت و در زمان امام حسن عسکری (ع) به اوج خود رسید به گونه ای که کمترین رفت و آمد به خانه آن بزرگوار از نظر دستگاه حکومت، مخفی نبود. پیداست در چنین شرایطی باید تولد آخرین حجت حق و موعود الهی در پنهانی و به دور از چشم دیگران می بود. به همین دلیل حتی نزدیکان امام یازدهم از جریان ولادت امام مهدی(عج) بی اطلاع بودند و تا چند ساعت پیش از تولد نیز، نشانه های بارداری در نرجس خاتون مادر بزرگوار امام دوازدهم، دیده نشد.

حکیمه خاتون، دختر گرامی امام جواد(ع)، جریان ولادت را چنین حکایت کرده است:

امام حسن عسکری (ع) به دنبال من فرستاد و فرمود: « ای عمه ! امشب افطار نزد من باش! چرا که شب نیمه شعبان است و خداوند در این شب (آخرین) حجت خود بر روی زمین را آشکار خواهد کرد. پرسیدم : مادر او کیست؟ فرمود: سخن همان است که گفتم! پس (بر نرجس) وارد شدم و سلام کردم و نشستم. او پیش آمد تا کفش هایم را بیرون آورد و به من گفت : بانوی من حال شما چطور است؟ گفتم : بلکه تو بانوی من و بانوی خاندان منی ! سخن مراغ نپذیرفت و گفت: عمه جان چه می فرمایید! گفتم: دخترم، امشب خداوند متعال به تو پسری عطا می فرماید که سرور دنیا و آخرت خواهد بود. پس خجالت کشید و حیا کرد.

حکیمه گوید: پس از نماز عشاء افطار کردم و در بستر خود آرامیدم و هنگام نیمه شب برای انجام نماز شب برخاستم و آن را به جای آوردم در حالی که نرجس به آرامی خوابیده بود بدون اینکه اتفاقی برایش روی دهد. پس از انجام تعقیبات نماز خوابیدم. سپس هراسان بیدار شدم و حال آن که او همچنان در خواب بود. لحظاتی بعد برخاست و نماز شب گزارد و خوابید.

حکیمه ادامه می دهد: بیرون آمدم و جستجوی فجر (سپیده ) به آسمان نگریستم. پس فجر اول را مشاهده کردم و نرجس همچنان در خواب بود. پس به اشک افتادم! ناگاه امام حسن عسکری (ع) از جایگاه خود ندا بر آورد : ای عمه شتاب مکن ! امر {ولادت} نزدیک است. نشستم و به قرائت سوره های «سجده» و «یس» مشغول شدم که نرجس با اضطراب بیدار شد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم: «اسم الله علیک» {نام خدا بر تو باد} آیا چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری ای عمه ! گفتم: بر خود مسلط باش و دلت را استوار دار که این همان است که با تو گفتم. در این هنگام ضعفی  من و نرجس را فرا گرفت . پس صدای سرورم {نوزاد تولد یافته} به خود آمدم و جامه را از روی او برداشتم و او را در حال سجده دیدم!در آغوش گرفتم و او را کاملاً پاکیزه یافتم!

در این هنگام امام عسکری (ع) مرا ندا داد: «ای عمّه! پسرم را نزد من بیاور او را نزد وی بردم… در آغوشش گرفت و فرمود: پسرم سخن بگو! پس لب به سخن گشود و فرمود: گاشد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمّد رسول الله”».

سپس بر امیر المؤمنین و امامان (ع) درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و از سخن گفتن باز ایستاد.

امام حسن عسکری  (ع) فرمود: ای عمّه او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام کند…

حکیمه گوید: فردای آن روز به نزد امام یازدهم رفتم و بر حضرت سلام کردم و پرده را کنار زدم تا مولایم (امام مهدی) را ببینم ولی او را ندیدم از این رو از پدر بزرگوارش پرسیدم: فدای شما شوم! برای مولای من چه اتفاقش روی داده است؟ آن حضرت پاسخ دادند: ای عمه! او را با آن کسی (خدایی) سپردم که مادر موسی، موسی (ع) را به او سپرد.

حکیمه گوید: چون روز هفتم فرا رسید آمدم و سلام کردم و نشستم. اما امام فرمود: فرزندم را به من آور! من سرورم را آوردم… امام فرمود: فرزندم! سخن بگوی! نوزاد {لب بگشود و} پس از گواهی به یگانگی خداوند و درود بر پیامبر اکرم و پدران بزرگوارش این آیات را تلاوت فرمود:

« بسم الله الرحمن الرحیم … و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانو یحذرون »

به نام خداوند بخشنده مهربان … و ما اراده کردیم بر مستضعفان زمین ملت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانش، آنچه را از  آن ها {=بنی اسرائیل} بیم داشتند نشان دهیم.

نام و کنیه امام زمان(عج) همان نام و کنیه پیامبر اسلام (ص) است و در برخی از روایات از بردن نام ایشان تا هنگام ظهور نهی شده است.

لقب های مشهور آن حضرت عبارتند از: مهدی، قائم، منتظر، بقیة الله، حجت، خلف صالح، منصور، صاحب الامر، صاحب الزمان و ولی عصر که معروف ترین آن ها «مهدی» است.

هر یک از این لقب ها، بیانگر پیام ویژه ای درباره آن بزرگوار است.

آن امام خوبی ها را «مهدی» گفته اند زیرا که هدایت شده ای است که مردم را به سوی حق می خواند و «قائم» خوانده اند چون برای حق قیام خواهد کرد و «منتظر» نامیده اند زیرا که همگان در انتظار مقدم اویند و «بقیه الله» لقب دادند چرا که باقیمانده حجت های خدا و آخرین ذخیره الهی است.

«حجت» به معنی گواه خدا بر خلق و « خلف صالح » به معنی جانشین شایسته برای اولیاء خداست. او «منصور» است چون از سوی پروردگار یاری می شود و « صاحب الزمان و ولی عصر » نیز به معنی آنست که او حاکم و فرمانروای یگانه زمان است.