Just another منجی بلاگ weblog
7 Oct
آخرین فراز از زندگی امام مهدی(عج) در دوران اختفا و پیش از سروع غیبت،نماز خواندن آن حضرت بر جنازه پاک پدر بزرگوارش است.
ابو الأدیان خدمتگذار امام یازدهم(ع) در این باره می گوید:
«امام حسن عسکری (ع) در آخرین روزهای عمر شریف خود،نامه هایی را به من داد و فرمود: اینها را به شهر مدائن برسان؛ پس از پانزده روز به سامراء بازخواهی گشت و از خانه من ناله و افغان خواهی شنید و {بدن} مرا در محل غسل خواهی دید.»
گفتم: ای سرور من! چون چنین روی دهد، امام و جانشین شما که خواهد بود؟ فرمود: «هرکس پاسخ نامه های مرا از تو بخواهد، امام پس از من خواهد بود.» گفتم : نشانه دیگری بفرمایید! فرمود: «کسی که از آن چه در کیسه است خبر دهد، امام پس از من خواهد بود.» {ولی} هیبت و شکوه امام مانع از آن شد که بپرسم در آن کیسه چیست!
نامه ها را به مدائن بردم و جواب آن ها را گرفتم و همانگونه که فرموده بود روز پانزدهموارد سامرا شدم و در آن حال فریاد ناله و افغان از سرای آن حضرت شنیدم و {بدن} امام عسکری (ع) را در محل غسل یافتم. در آن حال جعفر، برادر آن حضرت را دیدم که بر در خانه امام ایستاده است و جمعی ار شیعیان، وی را {در مرگ برادر} تسلیت و {بر امانتش} تبریک میگفتند!! با خود گفتم: اگر او {جعفر} امام است که امامت، تباه می شود؛ زیرا او را میشناختم که اهل شراب و قماربازی و تارزنی است! {ولی چون در پی نشانه ها بودم} پیش رفتم و {مانند دیگران} تبریک و تسلیت گفتم ولی او درباره هیچ چیز {از جمله جواب نامه ها} از من سوالی نکرد. در آن حال عقید {یکی از خدمتکاران از خانه} بیرون آمد و {خطاب به جعفر} گفت: ای سرور من، برادرت {امام عسکری(ع)} کفن شده است، برخیز و بر او نماز گزار!! من به همراه جعفر و جمعی از شیعیان داخل خانه شدم و امام یازدهم (ع) را کفن شده بر تابوت دیدم. جعفر پیش رفت تا بر برادرش نماز گزارد ولی چون خواست تکبیر بگوید کودکی گندمگون با گیسوانی مجعد و دندان های پیوسته بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و گفت: « ای عمو! عقب برو که من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم ! » پس جعفر با چهره ای رنگ پریده و زرد، عقب رفت! آن کودک پیش آمد و بر بدن امام (ع) نماز گزارد. پس از آن {به من} فرمود : «جواب نامه هایی را که به همراه داری به من بده!» نامه ها را به او دادم. و با خود گفتم این دو نشانه { از نشانه های امامت این کودک است }. وجریان کیسه، باقی مانده است. نزد جعفر رفتم و او را دیدم که آه می کشید! یکی از شیعیان از او پرسید این کودک کیست؟
جعفر گفت:« به خدا سوگند هرگز او را ندیده و نمیشناسم .»
ابوالادیان ادامه می دهد:
«ما نشسته بودیم که گروهی از اهل قم قم آمدند و از امام حسن عسکری (ع) سراغ گرفتند و چون از شهادت آن حضرت باخبر شدند گفتند : به چه کسی تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر اشاره کردند. آن ها بر او سلام کردند و تبریک و تسلیت گفتند. سپس خطاب به جعفر گفتند : همراه ما نامه ها و اموالی است. بگو نامه ها از کیست؟ و اموال چقدر است؟! جعفر بر آشفت و از جا برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب می خواهید؟! در این حال خدمتکار {از اندرون} بیرون آمد و گفت: نامه های فلانی و فلانی همراه شماست { و نام و نشانی صاحبان نامه ها را گفت}ونیز کیسه ای با شماست که در آن هزار دینار است که نقش ده دینار آن محو شده است! آن ها نامه ها و اموال را به او دادند و گفتند: آن که تو را برای گرفتن این ها فرستاده امام است…».
Leave a reply