حدیث خنده

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

بهانه دست همه داده اين نيامدنت

چه حرف‌ها كه شنيدم به جرم خواستنت

چقدر وقفه بيفتد در اين كه مي‌آيي؟

چقدر فاصله مانده به روز آمدنت؟

به سنگ خورده به دنبال چشم تو هر رود

و باد گم شده در جست‌و‌جوي پيرهنت

تو باغباني، امّا به آب داده خزان

چه دسته گل‌هايي را كه چيده از چمنت

به سمت يأس قدم مي‌زند جهان بي تو

كجاست «جادة هم پاي او قدم زدنت…»؟

كجاست لهجة باراني‌ات براي زمين

كه جان دهد به درختان، بلاغت سخنت

تبسمت را مخفي نكن كه پيك نسيم

حديث خنده بخواند به غنچه از دهنت

نده بهانه به دست كسي… بيا ديگر

كه پر شود دنيا از شميم آمدنت

دیدگاهتان را بنویسید :