سلام
سلام بر نگاه تو؛ بلند آسمانی ام! که از حضیض خاک ها به اوج می کشانی ام من از لحظه های تند سیر زندگی تو از تبار دیگری؛ بهار جاودانی ام سراسر وجود من پر است از صدای تو وجود من فدای تو! بیا به میهمانی ام به ذرّه ذرّه جان من طلب زبانه می¬کشد ولی در این حصارها، اسیر ناتوانی¬ام رسیده¬ام به مرگ خود، در این غروب واپسین بیا به چشم من نشین، تمام زندگانی¬ام شنیده¬ام که می¬رسی، نشسته¬ام به راه تو سلام بر نگاه تو؛ بلند آسمانی¬ام … * گفتم به لحظه نام تورا ، جاودانه شد ،