کدام جمعه موعود میزنی لبخند
در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد
چه روزها که گرفتار روز هفتم شد
چقدر هفته پر از شنبه شد به جمعه رسید
و جمعه روز تفرّج برای مردم شد
چقدر شنبه و یک شنبه و دوشنبه رسید
ولی همیشه و هر هفته جمعهها گم شد
چه هفتهها که رسید و چه هفتهها که گذشت
شمارشی که خلاصه به چند و چندم شد
و هفتهای که فقط ریشه در گذشتن داشت
برای شعله کشیدن به خویش هیزم شد
نه شنبه و نه به جمعه، نه هیچ روز دگر
در انتظار تو قلبی پر از تلاطم شد
کدام جمعه موعود میزنی لبخند
به این جهان که پر از قحطی تبسم شد؟
برای آمدنت جمعهای معین کن
که هفتهها همهشان خالی از ترنم شد