آه دلم! که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده، اما… همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا… همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است… همان که لحظاتی ست که برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برسوندش دست خدا… روی جعبه نوشته شده بود…
«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».
آی که دستت میرسد! کاری بکن…
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته قدم بردارید
مبادا که تــــــرک بردارد
چینی نازک تنهــایی من