18
هاليوود و مهدويت
دسته : (دستهبندی نشده) توسط محمد منصفی در 18-09-2009
جهان امروز جهان تصوير است و عمده ترين مصداق اين تصوير سينماست. پستمن در کتاب زندگى در عيش، مردن در خوشى سه دوره را براى انتقال معلومات ذکر مى کند.
دوره اول دوره انتقال معلومات به وسيله زبان بود پدر مى گفت، فرزند حفظ مى کرد .
دوره دوم دوره مکتوب بود وکتاب، حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى شد. ايشان سومين دوره را دوره تصوير مى داند که تصوير سينمايى و تلويريونى جاى در موج قبلى نشسته است . واقعيت قضيه اين است که ما در عصر تصوير و عصر سينما زندگى مى کنيم و عنوانى که تحت عنوان دنياى اطلاعات و انفجار اطلاعات داريم، عصاره اش تصوير است يعنى اين اطلاعات جذاب ترين، مؤثرترين، کارآمدترين و ماندگارترين شيوه ابراز آن تصوير است . ما در شبانه روز بين 78 تا 79 درصد اطلاعات دريافتى روزانه را از چشممان به دست مى آوريم و بقيه حواس، درصد بعدى را به خود اختصاص مى دهند.
طبق تحقيقاتى که طى 15،10 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نيمکره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى کند يعنى در آن جا ماندگار است و بزرگترين و عميق ترين تأثيرات را روى شخصيت انسان مى گذارد مجموعه اين قضايا تصوير را کارآمدترين عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلکه تأثيرگذارى روى شخصيت و روان افراد قرار مى دهد.
اين مقدمه به نحوى بيانگر جايگاه تصوير و سينماست غرب در ذات تکنولوژيکى خودش تفوق طلب است فرانسيس بيکن در ابتداى رنسانس گفته که هدف نهايى علم، قدرت است.
در چنين فضايى، غرب براى اعمال اين قدرت وکسب مطامع بيشتر، از تصوير بهترين استفاده را مى کند هاليوود به عنوان مرکز فيلمسازى آمريکا در سال، 70 فيلم توليد مى کند و سالانه 15,16ميليارد دلار سود خالص دارد و نزديک به 78 درصد سينماها و تلويريون هاى جهان از آن تغذيه مى شوند.
الان مهم ترين کارى که مى کنند اين است که مبانى نظرى خودشان راکه محصول ايده ها و اهداف شان است به زبان تصوير ترجمه کنند . بزرگترين ويژگى غرب، ترجمه معنا به تصوير است. چون روانشناسى مدرن بيانگر اين است که تأثيرى که تصوير دارد هيچ کلامى ندارد و بحثى در روان مناسى داريم که هر تصوير معادل هزارکلمه است.
کار ديگر تصوير و سينما توأم درگيرکردن احساسات و ادراک است . سخنورها ادراک را مخاطب قرار مى دهند و فيلم هاى بى محتوا، احساس را و فيلم هاى هدفمند، ادراک و احساس را با هم. در چنين قلمرويى احساس، جذابيت را، ادراک، معنا پذيرى را و جمع آن ها سينما را مى سازد . در حقيقت واقعيت هاى جهانى و هاليوود و فرهنگ سازى آن بيانگر اين است که غرب از سينما حداکثر استفاده را مى برد، چون برايش استفاده دارد، لذا جايگاه ويژه اى هم دارد. آمريکايى ها فيلمى ساخته اند به اسم روز استقلال اين فيلم از لحاظ جلوه هاى ويژه بسيار بالاست و خيلى هم در آمريکا مطرح شد و در جهان هم روى آن خيلى تبليغ شد پيام آن اين بود که آمريکا و نظام فرهنگى حاکم بر غرب تنها سيستمى است که جهان را از خطراتى که وجود دارد حفظ مى کند و اين پيام را در اکثر فيلم ها ترويج و تبليغ مى کنند.
در فيلم پيشگويى هاى نوستر آداموس اين آمريکاست که مقابل مسلمان ها مى ايستد يا مثلاً بازى کامپيوترى خيلى مشهور يا مهدى که اسم اصلى اش persian gulf inferno جهنم خليج فارس است، خليج فارس را مرکز حرکت هاى تروريستى جهان جلوه مى دهد.
ما در بعد روانشناسى مى گوئيم اين بازى افراد را نسبت به امام زمان و لفظ يا مهدى شرطى مى کند، ولى وقتى باطن قضيه را نگاه مى کنيد مى بينيد پيام ديگرى هم دارد و آن اين است که وقتى خليج فارس مرکز حرکت هاى تروريستى جهان مى شود، حضور نظامى آمريکا در خليج فارس توجيه مى شود .
غرب يکى از کارهايش اين است که قبل از اينکه به عمليات گسترده دست بزند، از طريق رسانه ها کار خودش را توجيه مى کند در سال 2000 فيلمى داشتيم در هاليوود با عنوان ماتريکس matrix. اين فيلم فروش و استقبال غير منتظره اى داشت.
در اين فيلم هويت انسان آينده که به ماشين تبديل شده، زير سؤال مى رود. اما نجاتى که براى فرار از اين بحران ذکر مى شود شهرى است به اسم zoin صهيون يعنى شما در اين فيلم پنج، شش بارکلمه صهيون را مى شنويد با اصطلاح لاتين آن و با چهره شهر منجى. يعنى تصويرى که ارائه مى شود اين است که فقط يکجاست که در آن جا مى توانيد نجات پيداکنيد، چه در قلمرو ماده و چه معنا و آن صهيون است . با توجه به مطرح بودن بحث آينده جهان در صحبت هاى انديشمندان مختلف غربى نظير هانتينگتون و فوکوياماو و مسأله آرماگدون armagddon يا نبرد آخرالزمان، ديدگاه غرب نسبت به مسأله آخرالزمان مهم است .
اگر به تاريخ سينما مراجعه کنيد از تقريبا 1964، 1965 سينما وارد مرحله جديدى مى شود که اين مرحله توجيه کننده افزايش قدرت تسليحاتى شرق و غرب است، يعنى از آن موقع فيلم ها مى روند سراغ بشقاب پرنده ها و موجودات فضايى مثل فيلم هاى جنگ ستارگان jour locus که از همان موقع شروع شد.
بعد کشف شد که شرق و غرب که اين فيلم ها را مى سازند، تعمد دارند. اگر انسان نسبت به يک قدرت فضايى بسيار قدرتمند ترسانده مى شد، تلاش در جهت افزايش قدرت تسليحاتى شرق و غرب توجيه مى شود و توجيه هم شد.
واقعيت اين است که بحث آينده گرايى در غرب خيلى جدى است و به عبارتى جدى تر از فضاى ما و علتش هم اين است که ما با مسأله انتظار در بعد مذهبى ودينى خودمان روبرو مى شويم و حضرت امام زمان (ع) در قلمرو دينى ما حضور دارد. اما در غرب، بحث آينده نگرى در تمامى ابعاد فوق العاده جدى است؟ به همين دليل متفکران بخش مهمى از افکارشان را صرف اين مى کنند، چون قلمرو علمى غرب بالاست.
غربى ها متوجه شدند که ما در اعتقادات اسلامى يک منجى داريم که زمانى ظهور مى کند و لذا سعى کردند که از اين موضوع براى رسيدن به اهداف سلطه جويانه خود استفاده کنند . مستر همفر درکتاب خاطراتش ذکر مى کند که چطور ما محمد على باب را انداختيم در اين فضا وگفتيم تو بابى و امام زمانى به نحوى نشان مى دهد که غرب نسبت به تأثير و اوج حضور اين انديشه در تمدن اسلامى شناخت پيداکرده است.
قبل از انقلاب اسلامى و فيلم نوستر آداموس هم غربى ها فعاليت هايى انجام داده بودند منتهى مسأله مهدويت پس از پيروزى انقلاب ايران براى اين ها مطرح شد. اين فيلم مربوط به سال هاى 80 و 81 ميلادى است.
اين فيلم را اورسون ول که فوق العاده معتبر بود در جهان سينما - و بنا به اعتبارش او را مفسر اشعار نوستر آداموس کردند ساخته بود.
مسأله امام زمان (ع)، براى اين ها مهم است. بعد بازى کامپيوترى يامهدى ساخته شد، مقالات مختلفى نوشته شد، فيلم هاى مختلفى ساخته شد، منتهى از دهه نود سبک کار را عوض کردند. ديدند اگر بيايند امام زمان شيعيان را نفى کنند به نحو ديگرى اثباتش کرده اند. چون در جهان اين اتفاق وجود دارد که اگر چيزى را غرب نفى کند، حتمأ يک ارزشى دارد.
لذا در دهه 90 در فيلم هايى مثل صهيون آرماگدون يک بعد اثباتى براى آن طرف مطرح شد به جاى بعد تخريبى اين طرف. در سال 97 گاسپار وان برگر next war جنگ بعدى را نوشت و بخشى از آن را اختصاص داد به اينکه در سال 99 شخصى در ايران به قدرت مى رسد، به اسم “محمد منتظرى ” که اسم اصلى امام زمان (ع) است . منتظرى هم، از انتظارگرفته شده و هيچ ارتباطى با شهيد محمد منتظرى حزب جمهورى اسلامى ندارد در فيلم نوسترآداموس هم مى گويد مردى که نام آخرين پيامبر را با خود دارد، دوشنبه را براى تعطيل برخواهدگزيد .
مى گويد ايشان به قدرت مى رسد و دانشمندان ناراضى هسته اى شوروى را فرا مى خواند و مى گويد من به شما دلار مى دهم، اسلحه بسازيد، اين ها يک اسلحه مى سازند به اسم ذوالفقار که کره زمين را متلاشى مى کند الان غرب روى تخريب مفهوم مهدويت در جهان کار مى کند از يک طرف دارد مهدويت تخيلى خودش را ترويج مى دهد، ماتريکس مى سازد zion را الان در استراليا همزمان قسمت دوم و سوم ماتريکس را مى سازند و حتما استعاره هاى صهيونيستى و مهدويت در آن نقش دارد (1)
دکتر حسن بلخارى