11
غرب و آخرالزمان(7)
دسته : (دستهبندی نشده) توسط محمد منصفی در 11-09-2009
يك نقد ديگر
امروزه ايجاد مكاتب تلفيق شدة سياسي، مذهبي، فلسفي و … در جهان كنوني، مسئلهاي دور ازذهن و انديشه نيست. گفتمانها و مكاتب تازهاي كه هيچ سازماندهي خاص و ايده مشخص و معلومي را حمل نميكنند و صرفاً نمادهاي پر شور و التهابي هستند كه تنها روكش زيبايي دارند، در واقع نمادها نامها و عناوين با مسما همه آن چيزهايي است كه بتوان به اين مكاتب دروغين تلفيقي اعتبار ميبخشند، مكاتبي كه شايد بتوان گفت بيشتر معلول نيازمندي خاصي بودهاند تا اين كه بتوانند گرهاي از كار جامعه باز كنند.
خواستگاه بيشترين مكاتب تلفيقي غرب بوده، همانگونه كه خواستگاه بيشتر آرا و نظريات فلسفي و تحليلي نيز غرب بوده است. در اين راستا، استراتژيستهاي غربي از ميان هزاران تناقض و تعارض جورواجور، نامي با مسمي را با عنوان مسيحيت يهودي باب ميكنند. گفتمان مسيحيت يهودي گري كه محتواي تئوريك خاصي را در بر ندارد و از درون تهي است، تنها عنوان پر زرق و برقي است كه فقط خود غربيها از آن سر در مياورند. اين گفتمان تلفيق شده كه مشخص نيست چه محتوايي از يهود و چه مولفهاي از مسيحيت را در خود جاي داده، صرفاً از اتكا به افسانههاي دروغيني چون آرماگدون، جنگ ستارگان و هزار و يك داستان و افسانه متافيزيكي و رويارويي ارتزاق ميكند.
آنچه روشن است، مسيحيت يهودي نزد افكار عمومي غرب نيز طرفداران زيادي ندارد، و براي افكار عمومي غرب، اين تركيب ناميمون آن چنان واضح و روشن نيست، چرا كه استدلالي قوي و منطقي از اين گفتمان حمايت نميكند، يا شايد بتوان گفت: اين تلفيق بيشكل و ساختمان، اصلاً استدلالي به همراه ندارد. همچنين پشتوانه تاريخي هر دو دين آسماني يهود و مسيحيت، با اين مفهوم تلفيق شدة تازه سازگاري ندارد وگاهي متناقض مينمايد.
آنچه در تبارشناسي اين مفهوم تازه وجود دارد و حتي تحليل سير فكري اين حركت بيان ميدارد اين است كه اين گفتمان تلفيقي از كيسة خالي نظريهپردازان غربي بيرون آمده، ولي با در اختيار داشتن وسايل و ابزار قدرت و حكمراني، يعني رسانه، اقتصاد، سرمايه، قدرت سياسي و … به تبيين و بسط و گسترش آن ميپردازند. امروزه بيش از هر جاي ديگر، اصطلاح مسيحي يهودي را از زبان سياستمداران غرب ميشنويم كه سير عملياتي اين گفتمان را نشان ميدهد كه در چه لايه هايي روسخ كرده و ريشه دوانده است؛ مثلاً تيم جديد رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا كه به نئو محافظهكاران معروفاند، اكثراً صاحب عنوان مسيحي يهودي هستند.
حدود يك دهه پيش، از ميزهاي مطالعات استراتژيك سياست خارجي آمريكا كتابي با عنوان جنگ تمدنها بيرون آمد كه در آن نگارنده به تبيين دلايل و استدلالات خود در زمينة اجتناب ناپذير بودن جنگي از نوع آرماگدون در آيندهاي نزديك در فضاي جهان پرداخت. اگر در جزئيات اين كتاب دقيق شويم، خواهيم ديد كه پيادهنظام اجرايي اين جنگ تمام عيار، مسيحي يهوديان خواهند بود كه در پايان پيروز واقعي نيز هستند. به همين دليل كارتلها و كمپانيهاي سينمايي دست به كار شدند تا اين گفتمان را از طريق نمادهايي دروغي، همانند آرماگدون، كوه صهيون و جنگ ستارگان به افكار عمومي جهان القا كنند. افسانههايي كه ميتوانست به اقتدارگرايان اعتبار و ارزش ببخشد و تنها سياست ميتوانست از درون تناقضات و تعارضات پيچ در پيچ اين گفتمان، عنوان جالب توجهي چون مسيحي يهودي را بيرون آورد تا پيروان هر دو دين، دو شادوش هم، در رزم آرماگدون عليه دشمن به مبارزه برخيزند.
اين افسانهها بيش از هر چيز ميتوانست بهانهاي باشد براي يهودياني كه صاحب شركتهاي چند مليتي تجاري بودند، و مسيحياني كه اعتبار سياسي فراواني داشتند تا در ساية آن بتوانند با حفظ اتحاد، به توجيه خود و اقدامات خود پرداخته، بازدة كافي را از اين جريان ببرند و اين طبيعي است كه يك مالك و سرمايهدار يهودي به اعتبار سياسي يك مسيحي نياز دارد.
در اين ميان، شايد سئوال پيش آيد كه چگونه طراحان اين گفتمان تازه به دوران رسيده، به تعارضات نهفته در آن پي نبردهاند؟ پاسخ اين است كه در چارچوببندي اين مكتب تليقي، نه ردّي از خاخامهاي يهودي و نه اثري از كاردينالهاي مسيحي به چشم ميخورد و طراح آن صرفاً ديپلماتها بودهاند و سؤال ديگر اينكه چطور واتيكان تا به حال به اين تحريف شكلي در اديان و مكتب تلفيقي واكنش نشان نداده است؟ پاسخ اين است كه يا واتيكان اصلاً اين گفتمان را جدي نميانگارند و آن را آنچنان و بيمحتوا و تهي مينگرد كه هزينهاي براي بحث و تحليل آن قائل نيست و يا اينكه در برابر آن به موضع انفعالي افتاده است؛ به بيان ديگر، واتيكان قدرت مقابلة گسترده در مقابل موج عظيم حمايت رسانهاي و سياسي از اين جريان را ندارد، و لاجرم به موضع انفعالي روي آورده است.
واقع مطلب آن است كه گفتمان يا نظريه مسيحيت صهيونيستي از امكانات رسانهاي و مالي فراواني براي بسط خود برخوردار است. خبرگزاريهاي مطرح جهاني، سينماي پر زرق و برق هاليوود و … ميتواند تنها بخشي از لوازم و ابزار اين جريان باشد. با نيمنگاهي به مجموعه فيلمهاي جنگ ستارگان و ماتريكس، خواهيم ديد كه پرداختن به موضوع مسيحي يهوديگري بيش از پيش در اين فيلمها نمود يافته، شخصيتها، وقايع، قهرمانان، ديالوگها، همه چيز برنامهريزي شده و سيستماتيك عمل ميكند تا غذاي ذهني مناسبي براي مخاطب غربي فراهم نمايد. نكته جالب اين كه وقايع و رخدادهاي اين انديشه، ماهيتي متافيزيكي و غير محسوس مييابند تا ديگر جاي هيچ اما و اگري براي ذهن پرخاشگر غربي باقي نگذارد.
در فهم درست و واقعي اين جريان از لحاظ ديپلماسي و موقعيت بينالمللي، بايد به مصادف بودن اين جريان با فروپاشي شوروي و عصر بيان نظرية نظم نوين جهاني و تبيين عملياتي آن در تريبونهاي پنتاگون و دفتر مشاورين امنيت ملي آمريكا نيز توجه كرد. بنابراين غير منتظره نخواهد كه فرزند خلفي با عنوان افسانة آرماگدون و ماهيت مسيحي يهوديگري از دل اين جريان بيرون بزند.
نظريهپردازان غرب به گونهاي متناقض با نظريات فيلسوفان ماقبل خود عمل كردهاند، و آن اينكه اين گفتمان تلفيقي ازبنيان مستحكم منطقي، عقلاني برخوردار نيست، و شايد در بهترين حالت بتوان گفت كه اين به خاطر خلاء نظريهپردازي در غرب است كه بهانهاي بهتر از اين براي ايجاد ثبات و تحكيم در جبهه غرب نميتوانست بتراشد.