انتظار چيست؟

اما انتظار چيست؟
ماهيت زندگي انسان با انتظار واميد به آينده عجين شده است ؛ به گونه اي كه بدون « انتظار » زندگي مفهومي ندارد و شور ونشاط لازم براي تداوم آن در كار نيست. حيات حاضر وكنوني ، ظرف پويايي ، تلاش وحركت به سوي فردا و فردا هاست . اين چنين پويايي وحركتي ، بدون عنصر « انتظار » ممكن نيست ؛ زيرا احتمال معقول بقا وپايداري و اميد به تداوم حيات است كه به زندگي كنوني معنا ومفهوم مي بخشد وپويايي ونيروي لازم براي ادامه آن را تأمين مي كند؛ از اين رو است كه ماهيت زندگي با انتظار پيوندي ناگسستني دارد. پديدة انتظار انسان را به حركت در جهت مناسب با آن بر مي انگيزد و از هر حركت وگرايش به جهت هاي نا متناسب يا ناسازگار ومتضاد با انتظار باز مي دارد. انتظارهاي ديگر نيز ـ كه از انتظار اصل حيات فراتر مي رود و به انتظار آرمان ها وهدف هاي برتر حيات و فرازهاي زندگي مي رسد ـ انديشه وعمل آدمي را در راستاي تحقق آن آرمان ها وهدف ها ، قرار مي دهد و او را وا مي دارد تا راه ها وشيوه هايي را بر گزيند تا به خواسته ها وهدف هايش نزديك شود و موانع راه را كنار زند . از اينجا ست كه انسان به آمادگي و آماده سازي خود و محيط خود مي پردازد وزمينه آرمان ها وهدف هاي خويش را فراهم مي آورد.
صبر وانتظار :
يكي از اموري كه همواره همراه انتظار فرج از آن ياد شده «صبر» ست. امام رضا عليه السلام فرمود : « ما أحسن الصبر وانتظار الفرج »1 ؛ « چه نيكوست شكيبايي وانتظار فرج». آري انتظار بدون عنصر پايداري وشكيبايي وصبر در برابر مشكلات ، پوسته اي بدون مغز وقالبي بي محتوا است و در حقيقت انتظار نيست ! روح وجوهر اصلي انتظار ، مقاومت وصبر است . كسي كه منتظر تحقق يافتن هدف آرماني است؛ بايد تا فرا رسيدن زمان پيدايي هدف و شكل گرفتن آرمان ، پايداري و شكيبايي كند و تاب و توان خود را از دست ندهد و هر ناملايمي را در آن راه ، با بردباري بپذيرد. و چون صبر و پايداري را از دست داد و بي شكيب گرديد و تاب و توان بر زمين نهاد ، انتظار را نيز از دست داده است ؛ زيرا كه پايداري و صبر ، تحقق بخش جوهر انتظار است. از اين رو ، همواره خصلت حياتي و الهي انتظار با صبر و پايداري ، قرين گشته است. اما نكته بسيار جالبي كه از روايات مربوط به انتظار ظهور حضرت مهدي عليه السلام به دست مي آيد ، اينكه انتظار فرج قائم آل محمد تنها طريق نيست ؛ بلكه خود موضوعيت دارد. بدان معنا كه اگر كسي در انتظار راستين به سر برد، تفاوتي ندارد كه به منتظر خويش دست يابد، يا دست نيابد. در اينجا به پاره اي از اين روايات اشاره اي مي شود.
شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد: چه مي فرماييد در باره كسي كه داراي ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را مي كشد و در اين حال از دنيا مي رود ؟ امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود : « هو بمنزله من كان مع القائم في فسطاطه- ثم سكت هنيئه – ثم قال : هو كمن كان مع رسول الله » ؛ 2« او همانند كسي است كه با [ رهبر اين انقلاب ] حضرت قائم عليه السلام در خيمه او بوده باشد ـ سپس كمي سكوت كرد ـ و فرمود : مانند كسي كه با پيامبر اسلام صلي الله و عليه و آله در « مبارزاتش » مهراه بوده است » .
عين اين مضمون در روايات فراواني با تعبيرات مختلفي نقل شده است ؛ از جمله :
1 . امام صادق عليه السلام فرمود : « بمنزله الضارب بسيفه في سبيل الله »3 ؛ « همانند شمشير زني در راه خدا » .
2 . همان حضرت فرمود : كمن قارع معه بسيفه » 4 ؛ « همانند كسي است كه در خدمت او [ قائم عليه السلام ] با شمشير بر سر دشمنان بكوبد » .
3 . همچنين فرمود : « بمنزله من كان قاعدا في عسكره لا بل بمنزله من قعد تحت لواء القائم » 5 ؛ «همانند كسي است كه در لشكر گاه او باشد ، بلكه به منزله كسي است كه زير پرچم قائم بوده باشد» .
. امام سجّاد عليه السلام فرمود : « بمنزله المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله صل الله عليه واله »6؛ « همانند كسي است كه با شمشير پيش روي پيامبر [ با دشمنان ] جهاد كند ».
5 . امام صادق عليه السلام فرمود : بمنزله من استشهد مع رسول الله صلي الله عليه واله»7 ؛ « همانند كسي است كه با پيامبر شهيد شود» . بر اساس روايات ، انتظار فرج وچشم داشتن به ظهور ، بايد با مواظبت بر وظايف شرعي و فضايل اخلاقي توأم باشد؛ بلكه آمادگي براي درك محضر امام زمان عليه السلام در مفهوم انتظار نهفته است . در اينجاست كه بحث انتظار مورد اختلا ف قرار مي گيرد و خود باعث شده برداشت هاي متفاوتي از مسأله انتظار صورت گيرد كه عمدتاً به دو نوع تلقي از انتظار باز مي گردد که در پست بعدی به آن خواهیم پرداخت .
_________________________________________________________
1.كمال الدين و تمام النعمة ، ج2،ص645 . 2. المحا سن ، ج1 ، ص173 ، بحارالانوار ، ج52 ، ص125
3. الكافي ، ج8 ، ص146 ، ح122 ؛ المحا سن ، ج1 ، 164 . 4. المحا سن ، ج1 ، ص174 .
5. الكا في ، ج1 ، ص371 ، ح2 ؛ الغيبة ، ص329 ، ح2 . 6. كما ل الدين وتمام النعمه ، ج1 ، ص317،ح3 .
7 . الغيبه ، ص329 ؛ الكافي ، ج1 ، ص371؛ المحاسن ، ج1، ص173.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>