عاشورا و انتظار

عاشورا و انتظار، دو بال پرواز شیعه است؛ اگر این دو نبود، چشمۀ غدیر هم می خشکید. پیوند فرهنگ عاشورا و انتظار، دلایل و شواهد متعددی دارد. ما در این مقاله، ضمن بیان آنها، به تحلیل و رهیافت های برخاسته از آنها خواهیم پرداخت:

خش اول: پیوندها : نگاه به عاشورا و انتظار، می رساند که میان این دو، پیوندها و رابطه هایی است:
حضرت مهدی(ع) فرزند حسین(ع) است و خونخواه امام حسین(ع). اولین کلام امام عصر(عج) یاد جدشان حسین بن علی(ع) است. شعار یاوران قائم آل محمد(عج)، یا لثارت الحسین است. یاری اباعبدا…(ع)، یاری حجت بن الحسن العسکری(ع) است. آن دو بزرگوار دارای لقبهای مشترکی هستند، نظیر: ثارا…، غریب، رانده شده و… .زیارت عاشورا از خونخواهی امام حسین(ع) در رکاب مهدی(ع) خبر می دهد. مطابق روایات، در روز عاشورا و میلاد امام حسین(ع)، باید به یاد حضرت مهدی(عج) بود و در روز میلاد امام زمان و شب قدر با زیارت امام حسین(ع) به یاد اباعبدا… . روز ظهور قائم آل محمد(ص)، عاشوراست. به زیارت امام حسین(ع) و زیارت صاحب الامر(عج) در اعیاد اسلامی توصه شده است. شهر کوفه، پایگاه مشترک این دو امام معصوم است. امام عصر(ع) به قرائت زیارت عاشورا و زنده نگه داشتن یاد عاشورا عنایت دارند. هر دو امام با بیعت نکردن با طاغوت به اصلاح گری می پردازند. بالاخره در روایات، آرزوی شهادت در رکاب این دو امام برای شیعیان، تحسین شده است.

بخش دوم: تحلیل ها: از پیوندها، به تحلیل ها می رسیم:
عاشورا، پشتوانۀ فرهنگی انتظار است و منتظران مهدی موعود، پرورش یافته مکتب عاشورا هستند. نقش زنان در قیام امام حسین(ع) و امام مهدی(ع) بسیار پر رنگ است.
اباعبدا…الحسین(ع) و امام زمان(عج) در اهداف، یاران و زمانه اشتراک دارند. توجه به درگیری و نبرد بین حق و باطل، امری است ضروری و سنتی است الهی و جاری. در این مسیر سختی ها و مشکلات فراوانی بوده است؛ حفظ دین دشوار است. سازش ناپذیری این دو امام ، تدبیر و مدیریت و تلاش جهت جذب و نیروسازی از تحلیل های دیگری است که از عاشورا و انتظار به دست می آید.
عاشورا و انتظار با تکیه بر سنتهای الهی ، دولتهای باطل را به زوال و نابودی می کشانند.
عده ای پس از طلب یاری امام، از او به خاطر مشکلات و …باز می مانند و با جداشدن از سپاه حق به عذاب ابدی دچار می شوند و عده ای، پیروز میدان بوده و سعادتمند می گردند.

بخش سوم:رهیافت ها: همۀ کسانی که خود را از منتظران واقعی حضرت می دانند، بایستی ضمن تبیین دین، فرهنگ عاشورا و بسیج را تبیین کنند و با الگوسازی؛ اقدام به جذب نیرو و تبلیغ نمایند. باید با توجه به عامل تنش زدایی، جامعه را آماده حرکت به سمت شناخت و معرفت امام کرد.

1- تبیین فرهنگ عاشورا :اگر عاشورا پشتوانۀ فرهنگی انتظار است، پس باید در جهت تبیین حرکت عاشورا و نیز برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم عاشورا و معرفی اسوه های جاویدان آن، تلاشی دو چندان کرد.
خیلی فرق است بین اینکه به عاشورا به عنوان پشتوانه و عقبۀ فرهنگی و الهام پذیر انتظار نگاه شود؛ یا یک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومی. «کربلا» دانشگاه بزرگی است با کلاسها و درسهای بسیار که ابعاد و آموزه های این دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسیاری پوشیده است. باید در این دریای عمیق، گسترده و پربار، غواصانی ماهر و زبردست به صید بپردازند تا گوهر ها و مرواریدهای گران بهای آن را به چنگ آورده، در اختیار خواستاران و خریداران قرار دهند. هنوز هم این حرکت عظیم و منشور بی نهایت، زوایای پنهان و ابعاد گسترده ای دارد که تنها بر عاشقان طالب رخ می نماید.

2- تبیین دین: عصر حسین(ع)، عصر غربت دین بود و عصر انتظار نیز چنین است. قیام حسین(ع) و فرزندش مهدی(ع) برای احیای دین است. منتظر مهدی(عج) باید از دین، ضرورت، قلمرو و زبان آن و… تحلیلی عمیق داشته باشد تا در این عصر بتواند زمینه ساز حرکت مهدی(ع) باشد.

3- الگوسازی: حسین(ع) و یارانش الگوی منتظرانند، از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد.

4- معرفت امام: چهارمین رهیافت از رهیافت های پیوند انتظار و عاشورا معرفت امام است.

کسانی می توانند شعار خود را«یا لثارت الحسین» قرار دهند که به مقام «ابوت با امام»(1) رسیده باشند تا بتوانند خونخواه او باشند. این ممکن نیست مگر با معرفت به حق امام(ع). شعار«یا لثارت الحسین» فقط یک شعار برخاسته از عواطف و عصبیت های قومی و نژادی نیست، بلکه برخاسته از معرفت به حق «ولایت امام» است. این معرفت، شناخت حسب و نسب و فضایل آنان نیست، بلکه عرفان به حق ولایت آنان است.[«ألست أولی بکم منکم بأنفسکم»(2) و«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»(3)]. آنان، از خودمان به ما آگاه تر و مهربان ترند و از همۀ هواهای نفسانی آزادند.
این شعار، شعار کسانی است که با درک اضطرار به وحی و حجت، از همۀ تقلیدها، تلقین ها، هوس ها، غریزه ها و… جدا شدند و رسول و امام را به عنوان مربی خود انتخاب کردند که:«أنا و علی أبوا هذه الامة»(4)
این درک از امام و این آگاهی از حق ولایت ایشان، ما را به مقام ابوت و در نتیجه خونخواهی آنان می رساند؛ آن هم نه پدر جسمانی که پدر روحانی، مربی، هادی و پیشوای من؛ آن هم پدری که«مصباح»، «سفینه»، «میزان»، «وارث»، «امین» و «اسوه» است و سبب سعادت و رستگاری، امنیت، حفظ، نجات، عزت ، قبولی اعمال و…است.
این نگاه به امام و آگاهی از شؤون و آثار ولایت آنان، ثمرات و بارهای زیادی با خود دارد و فاصله گرفتن از آن ضررهای جبران ناپذیری به همراه دارد. از گامهای اساسی تمام مراکز فرهنگی و آموزشی، تبیین دقیق این معنا از امامت است.

5- عزت: «عزت» اساس حرکت حسینی و مهدوی است و می تواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بین المللی باشد. حکومت دینی- به عنوان زمینه ساز دولت کریمۀ مهدوی- از هرگونه روابط و مذاکره ای که شائبه ذلت داشته باشد، پرهیز می کند. منتظر «دولت عزیز»(تعز بها الإسلام وأهله)(5)، خود باید عزیز باشد. حسین(ع) هم می فرمود:«هیهات منا الذلة»

6- جذب نیرو و تبلیغ: آن جا که حسین(ع) ومهدی(ع) از جذب نیرو و تبلیغ دین دست نمی کشند، تکلیف منتظران و پیروان آنان مشخص است. جذب نیرو و تبلیغ در سطح داخلی و خارجی، از تکالیف عمدۀ حکومت های دینی، به عنوان زمینه سازان دولت کریمۀ مهدوی است.

7- اخلاق: فریاد«هل من ناصر»حسینی و مهدوی، همواره به گوش می رسد؛ باید این فریاد را پاسخ گفت. اما چگونه؟ امیرمؤمنان(ع) و امام صادق(ع) این چگونگی را پاسخ می دهند: حضرت علی(ع) می فرمایند:« با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.»(6) امام صادق(ع) نیز می فرمایند:«کسی که دوست دارد، از یاران قائم(عج) باشد، باید منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نیکو بیاراید.»(7)
ترویج اخلاق و فضایل اخلاقی، به عنوان راهبردی اساسی در حکومت دینی مطرح است. این سیاست کلان و راهبردی به همراه راه کارهای اجرایی آن می تواند به عنوان یک هدف و معیار، برای نقد تمامی ارگان های فرهنگی، آموزشی و تبلیغی باشد.

8- عنایت ویژه به زنان: با توجه به نقش زنان در قیام مهدی(ع) و حضور آنان در دولت کریمه، باید برای رشد، اعتلا و بالندگی این قشر مهم و اثرگذار سرمایه گذاری جدی صورت گیرد.
به نظر می رسد تا کنون آن گونه که شایسته و در خور منزلت زنان است، کاری بایسته برای آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه ها، مراکز علمی- فرهنگی ومدیریت های میانی و کلان جامعه، نقش زن در حاشیه است. باید برای تربیت و تحصیل زنان، سرمایه گذاری های اساسی صورت گیرد. غفلت از این نگاه راهبردی، ضررو زیان های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی وارد ساخته است. از این رو تلاش دو چندان و آگاهانه، جهت جبران این ضایعه، می طلبد.

پی نوشت:
1- امامان شیعه ، بنابر حدیث پیامبر اکرم(ص) که فرمود:«أنا و علی أبوا هذه الامة»؛ پدران معنوی امت هستند. /// 2- بحارالانوار، ج21، ص387 /// 3- احزاب، آیۀ 6 /// 4- بحارالانوار، ج23، ص 259 /// 5- الکافی، ج3، ص424 /// 6- مستدرک الوسائل، ج12، ص54 /// 7- بحارالانوار، ج52، ص140

No Comments

معرفت امام زمان علیه السلام چیستی ؟ چرایی؟

اي اباخالد! به خدا سوگند بنده‌اي ما را دوست ندارد و از ما پيروي نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده‌اي را پاكيزه نمي‌كند تا اينكه تسليم محض ما شده و با ما آشتي كرده باشد. پس چون با ما از در آشتي درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخيز ايمنش سازد».

اشاره:
همة ما كم و بيش تاكنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبي خوانده يا شنيده‌ايم و به اجمال مي‌دانيم براساس روايات قطعي و ترديدناپذيري كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(ع) به منزلة مرگ در زمان جاهليّت؛ يعني مردن در حال كفر و شرك است. همچنين از جايگاه و نقشي كه در آموزه‌هاي اسلامي براي امامان معصوم(ع) ترسيم شده است، شناخت داريم، ولي شايد بسياري از ما نسبت به كمّ و كيف و لوازم اين معرفت چندان آگاه نباشيم و به درستي ندانيم كه چه شناخت تفصيلي بايد نسبت به امام عصر خود داشته باشيم. اين وضعيت براي كساني كه همة افتخار خود را در پذيرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) مي‌دانند، هرگز زيبنده نيست. از اين رو، همه بايد در حدّ توان و درك خود براي رسيدن به سطحي قابل قبول از شناخت و معرفت امام بكوشيم و معرفت اجمالي خود را به معرفت تفصيلي تبديل كنيم.
عيد غدير، عيد امامت و ولايت، فرصت ارزشمندي براي شناخت بيشتر امامان(ع) و مروري بر دانسته‌هايمان در اين زمينه است. با تبريك اين عيد سعيد، توجّه شما را به مقاله‌اي كه به اين مناسبت تهيه شده است، جلب مي‌كنيم.

1. معناي لغوي و اصطلاحي امام

الف) معناي لغوي
امام، واژه‌اي عربي و به معناي پيشوا، سرپرست و مقتداست.1 راغب اصفهاني دربارة اين واژه مي‌نويسد: «امام كسي است كه به او اقتدا مي‌شود، چه شي‌ء مورد اقتدا انسان باشد كه به گفتار و كردارش اقتدا شود يا كتابي باشد يا شي‌ء ديگري، چه اين اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».2

برخي ديگر از لغت‌نگاران نيز چنين معنايي را از امام ارائه داده‌اند.3 برخي متكلّمان كه به معناي لغوي اين واژه پرداخته‌اند، نوشته‌اند: «معناي لغوي واژة امامت آن است كه ديگري مورد تبعيّت و پيروي قرار گيرد؛ يعني رئيس باشد و امام كسي است كه مورد تبعيت و اقتدا قرار مي‌گيرد. از آن جهت كه در مفهوم امامت تبعيّت و اقتدا نهفته است، به كسي كه نماز جماعت برگزار مي‌كند امام گويند؛ زيرا مردم در قيام و ركوع و سجده و تشهّد به وي اقتدا كرده و از او تبعيت مي‌كنند، بنابراين او مورد تبعيّت است».4

بنابراين، امامت در لغت به معناي رهبري و رياست امّت است كه طبعاً نوعي تبعيّت و پيروي گروهي را به همراه دارد.
از آنچه گفتيم مي‌توان دريافت كه واژة امامت از يك سو «پيشوايي و راهبري» و از سوي ديگر «تبعيّت و پيروي» را مي‌رساند، ولي اينكه اين پيشوايي و پيروي در چه حوزه و قلمروي باشد يا در چه بعدي از ابعاد زندگي انسان مطرح شود، از مفهوم لغوي واژة امامت خارج است؛ همچنان‌كه عموميّت يا اختصاص در حوزه‌اي كه تبعيّت و پيشوايي انجام مي‌شود از اين واژه استفاده نمي‌شود. همچنين اين واژه به خودي خود تعيين‌كنندة بار ارزشي مثبت يا منفي نيست.

بنابراين، از معناي لغوي اين واژه استفاده نمي‌شود كه امامت و پيشوايي در حوزه و قلمرو ديني مردم است يا در حوزة دنيايي آنها. در واقع قراين و شواهد خارجي است كه تعيين‌كنندة هر يك از اين جنبه‌هاي ياد شده است.5

واژة امام در قرآن 12 بار به صورت مفرد يا جمع به كار رفته است.6 در اين استعمال‌ها، امامت به همان معناي لغوي است؛ يعني به معناي مطلق رهبري و پيشوايي به كار رفته و چيزي بر معناي آن اضافه نشده است و هرگاه ويژگي و خصوصيتي مدّنظر بوده با قيد و قرينه بيان شده است؛ مثلاً در يكي از آيات قرآن مي‌خوانيم: «و جعلناهم أئمّةً يهدون بأمرنا؛7 و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي‌كنند».

از «يهدون بأمرنا» مي‌فهميم كه امامت مطرح شده در اين آيه، امامت حق است. در آية ديگري مي‌خوانيم: «و جعلناهم أئمّةً يدعون إلي النّار؛ 8 و آنان را پيشواياني كه به سوي آتش مي‌خوانند، گردانيديم».در يكي ديگر از آيات قرآن چنين آمده است: «فقاتلوا أئمّة الكفر؛ 9 پس با پيشوايان كفر بجنگيد». از دو قرينة «يدعون إلي النار» و «أئمة الكفر» مي‌فهميم كه آنچه در اين دو آيه طرح شده، امامت باطل است.

همچنين از بررسي موارد متعددي كه واژة امامت در گفتار معصومين(ع) به كار رفته است، درمي‌يابيم كه اين واژه در اصل به معناي مطلق پيشوايي و رهبري است و هر يك از خصوصيات پيش گفته، با قرينه و قيد ديگري فهمانده شده است.10

در روايات اسلامي، واژه‌هاي امام و امامت از جايگاه بسيار برجسته‌اي برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامي الهي ياد شده است كه دست اختيار و انتخاب بشر به آن نمي‌رسد. از جملة اين روايات، مي‌توان به روايتي كه از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره كرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ‌تر، منزلتش عالي‌تر، جايگاهش بلندتر و ژرفايش بيشتر از آن است كه مردم با خردهاي خود به آن برسند يا با آرائشان آن را دريابند يا با انتخاب خود، امامي منصوب كنند. همانا امامت، مقامي است كه خداي عزّوجلّ پس از رتبة نبوّت و خلّت در مرتبة سوم به ابراهيم خليل(ع) اختصاص داده است… . همانا امامت، مقام پيامبران و ميراث اوصيا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».11

ب) معناي اصطلاحي امام

گروهي از متكلّمان اماميه، امامت را به «رياست عام ديني و دنيايي» تعريف كرده‌اند؛ مثلاً شيخ مفيد در تعريف و توصيف امام مي‌نويسد: «امام، كسي است كه در امور ديني و دنيايي مردم به جانشيني از پيامبر(ص)، رياستي فراگير دارد».12 همچنين خواجة طوسي پس از آنكه مسائل مهم بخش امامت را پاسخ‌گويي به پنج پرسش «[معناي] امام چيست؟ آيا امام موجود است؟ براي چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام كيست؟» مي‌داند،13 در پاسخ پرسش نخست مي‌نويسد: «امام كسي است كه رياست فراگير در امور ديني و دنيايي را اصالتاً نه به نيابت از ديگري در اين دنيا به عهده دارد».14

گرچه اين دو عبارت به توصيف امام مي‌پردازد، ولي تا حدّ بسياري مفهوم امامت را بيان مي‌كند، لذا خواجة طوسي آن را كامل‌تر از ساير تعريف‌ها و منطبق بر معناي اصطلاحي و كلامي «امامت» مي‌داند. در اين تعريف‌ها صراحتاً آمده است كه امامت در معناي اصطلاحي و كلامي خويش دو حوزة دين و دنيا را دربرمي‌گيرد؛ يعني امامت همان‌گونه كه رياست و مرجعيت در امور ديني است، مرجعيت در امور دنيايي نيز مي‌باشد.15

2. معرفت امام در آموزه‌هاي اسلامي

«معرفت امام» جايگاه و اهميّت ويژه‌اي در آموزه‌هاي اسلامي دارد و در سخنان پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) تأكيد فراواني بر آن شده است. براي روشن‌تر شدن اين موضوع به برخي از رواياتي كه در اين زمينه وارد شده است، اشاره مي‌كنيم:

1. در روايتي كه به صورت متواتر16 و از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهليت (عصر كفر و شرك) برابر دانسته شده است. در اين روايت مي‌خوانيم: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است».17

2. امام باقر(ع) در اين زمينه مي‌فرمايد: «هر كس در حالي كه امامي نداشته باشد، بميرد، مردنش، مردن جاهليت است و هر آن‌كه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن يا تأخير اين امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالي كه امامش را شناخته، همچون كسي است كه در خيمه قائم[(ع)] با آن حضرت باشد».18

3. حارث بن مغيره از امام صادق(ع) چنين نقل مي‌كند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض كردم: آيا رسول خدا(ص) فرمود: «كسي كه بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است»؟ فرمود: «آري». گفتم: جاهليت كامل يا جاهليتي كه امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهليت كفر و نفاق و گمراهي».19

3. ضرورت معرفت امام

حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا در آموزه‌هاي اسلامي اين همه بر لزوم معرفت امام تأكيد شده است؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش، لازم است كه نگاهي اجمالي به جايگاه امام و امامت در مكتب اسلام داشته باشيم:
1. در روايتي كه از امام رضا(ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: «امامت، زمام دين و ماية نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد يابنده اسلام و شاخة بلند آن است. تماميت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوري ماليات و صدقات و اجراي حدود و احكام و حراست از مرزهاي اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مي‌كند و حدود خدا را برپا مي‌دارد و از دين خدا دفاع مي‌كند. او با حكمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرامي‌خواند».20

با توجه به اين روايت به خوبي روشن مي‌شود كه بقاي همة اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزه‌هاي اسلامي جز با وجود امام تحقّق عيني و عملي نمي‌يابد. از اين رو كسي كه امام زمانش را نشناسد، هيچ بهره‌اي هم از اعمال خود نخواهد برد.

2. در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده، اين موضوع با صراحت بيشتري بيان شده است. آن حضرت مي‌فرمايد: «بالاترين مرتبة امر [دين] و كليدش و در همه چيز و ماية خرسندي خداي رحمان، پيروي از امام بعد از شناخت اوست. همانا خداي عزّوجلّ مي‌فرمايد: «هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس روي‌گردان شود، ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‌ايم»، همانا اگر مردي شب‌ها را به عبادت به پاخيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت وليّ خدا را نشناسد تا از او پيروي كند و تمام اعمالش با راهنمايي او باشد، براي او از ثواب خداي عزّوجلّ حقّي نيست و او از اهل ايمان نباشد».21

اين روايت، ضرورت و فلسفة تأكيدهاي فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبي آشكار مي‌كند و روشن مي‌سازد كه معرفت امام از آن رو اهميّت دارد كه مقدمة پيروي و اطاعت از اوست. به همين دليل است كه مي‌بينيم در بسياري از روايت‌هاي «من مات» به جاي تعبير «و لم يعرف إمام زمانه»، عبارت‌هايي چون «و ليس عليه إمامٌ»22 يا «و ليس له إمامٌ»23 يا «و ليس له إمامٌ يأتمّ به»24، «و ليس له إمام يسمع له و يطيع»25 «و ليس عليه طاعةٌ»26، «و ليس في عنقه بيعةٌ»27 آمده است كه همة آنها بر مقدمه بودن معرفت براي پيروي و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگاري دلالت مي‌كند.
3. توجّه به روايت ذيل كه از امام حسين(ع) نقل شده است اين موضوع را روشن‌تر مي‌سازد. آن حضرت در اين روايت با اشاره به فلسفة آفرينش انسان مي‌فرمايد: «هان اي مردم! همانا خداوند

ـ بزرگ باد ياد او ـ بندگان را نيافريد مگر براي اينكه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگي هر آنچه جز خداست، بي‌نياز شوند.

مردي پرسيد: اي فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمود: اين است كه اهل هر زماني، امامي را كه بايد از او فرمان برند، بشناسند».28

بنابراين، مي‌توان گفت: فلسفة آفرينش انسان، رسيدن به مقام معرفت خداست. اين معرفت حاصل نمي‌شود مگر به معرفت امام و حجّت عصر(ع)؛ زيرا امام، آينة تمام نماي حق و واسطة شناخت خداست، چنان‌كه امام صادق(ع) فرمود: «ما دانايان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوت‌كنندگان به راه او هستيم. به واسطة ما خدا شناخته و پرستيده مي‌شود. ما راهنمايان به سوي خدا هستيم و اگر ما نبوديم، خدا پرستيده نمي‌شد». 29

در روايت زير كه از امام علي(ع) نقل شده، ارتباط بين معرفت امام و سعادت و رستگاري انسان‌ها، به بيان ديگري توضيح داده شده است: «خوشبخت‌ترين مردم كسي است كه فضل و مقام ما را بشناسد و به وسيلة ما به خدا نزديك شود و در دوستي ما يكدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فراخوانديم عمل كند و از آنچه ما نهي كرديم دست بردارد. چنين كسي از ماست و در سراي ماندگاري (بهشت) با ماست».30

4. توجه به مفاد دعاهايي كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تأكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميّت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگي انسان رهنمون مي‌سازد. بر اساس روايتي كه زرارة بن اعين از امام صادق(ع) نقل مي‌كند، آن حضرت پس از پيش‌گويي غيبت قائم(ع) در پاسخ اين پرسش زراره كه: اگر آن زمان را درك كردم، چه عملي را پيشة خود سازم؟ مي‌فرمايد: «اي زراره! اگر آن زمان را درك كردي پيوسته اين دعا را بخوان: بار الها! خودت را به من بشناسان؛ كه اگر خودت را به من نشناساني، پيامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستاده‌ات را به من بشناسان؛ كه اگر فرستاده‌ات را به من نشناساني، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجتت را به من نشناساني، از دينم گمراه مي‌شوم».31
اين دعا با اندك تفاوتي، در يكي از توقيعات امام عصر(ع) نيز آمده است.32

4. مفهوم معرفت امام

شيخ صدوق(ره) دربارة ضرورت معرفت امام و آنچه كه هر مسلمان بايد در مورد امام خود بداند، مي‌نويسد: «بر ما واجب است كه پيامبر [اسلام] و امامان پس از او را كه درود خدا بر آنان باد، با نام‌ها و ويژگي‌هايشان بشناسيم. اين امر، فريضة واجبي است كه بر ما لازم آمده است و خداوند عذر هيچ‌كس را در مورد آن نمي‌پذيرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».33 نويسندة كتاب ارزشمند «مكيال‌المكارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را كه در روايت‌ها بر آنها تأكيد شده است، چنين توضيح مي‌دهد: «بدون ترديد، مقصود از شناختي كه امامان ما ـ درودها و سلام‌هاي خداوند بر ايشان باد ـ تحصيل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‌اند، اين است كه ما آن حضرت را چنان‌كه هست بشناسيم، به گونه‌اي كه اين شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه‌هاي ملحدان و ماية نجاتمان از اعمال گمراه‌كنندة مدّعيان دروغين باشد. چنين شناختي جز به دو امر به دست نمي‌آيد: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ويژگي‌هاي او. به دست آوردن اين دو شناخت از اهمّ واجبات است».34

بايد دانست شناخت ويژگي‌هاي امام، در عصر ما از اهميّت بيشتري برخوردار است و در واقع، اين نوع شناخت مي‌تواند در زندگي فردي و اجتماعي منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زيرا اگر كسي به حقيقت به صفات و ويژگي‌هاي امام عصر(ع) و نقش و جايگاه آن حضرت در هستي و فقر و نياز خود نسبت به او آگاه شود، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمي‌شود.

نكته‌اي كه بايد در نظر داشت، اين است كه شناخت امام زمان(ع) از شناخت ديگر امامان معصوم(ع) جدا نيست. اگر كسي به طور كلي به شأن و جايگاه ائمة هدي آگاه شد، صفات و ويژگي‌هاي آنها را شناخت و به مسئوليت خود در برابر آنها پي برد، به يقين، به شناختي شايسته از امام عصر(ع) نيز دست مي‌يابد.

5. راه‌هاي به دست آوردن معرفت

معرفت امام زمان(ع) نيز چون برخي ديگر از معرفت‌ها از دو طريق حاصل مي‌شود:
الف) معرفت اكتسابي: يكي از راه‌هاي پي بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شيعه به طور كلي و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در كتاب‌ها و مقاله‌هايي است كه در اين زمينه نگاشته شده است.35 همچنين خواندن زيارت جامعة كبيره و تأمّل و تدبّر در اوصافي كه در اين زيارت براي ائمه معصومين(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جايگاه امام در هستي بسيار مؤثراست.36 شايد بتوان گفت شناخت نشانه‌هاي ظهور نيز يكي از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زيرا شناخت دقيق نشانه‌هاي ظهور سبب مي‌شود انسان، فريب مدعيان دروغين مهدويت را نخورد و در دام شيّاداني كه ادّعاي «مهدي» بودن دارند، نيفتد.

براي ظهور منجي آخرالزّمان، نشانه‌هاي حتمي و ترديدناپذيري شمرده شده است كه با مشاهدة آنها به حقّانيت آن منجي و اينكه او واقعاً همان امام منتظر؛ يعني امام مهدي(ع) است، مي‌توان پي برد. بنابراين، بر همة منتظران لازم است كه پس از شناخت كامل امام عصر(ع)، به مطالعه و شناسايي نشانه‌هاي ظهور نيز بپردازند.37

ب) معرفت اعطايي: در آموزه‌هاي اسلامي بر تأثير پرهيزكاري و انجام اعمال شايسته در حصول معرفت راستين و نهادينه شدن آن در وجود آدمي بسيار تأكيد شده است. بر اساس اين آموزه‌ها انسان مي‌تواند با عمل كردن به آموخته‌هاي خود، مرزهاي دانايي‌اش را گسترش دهد و به آنچه نمي‌داند دست يابد. قرآن كريم در اين زمينه مي‌فرمايد: «يا أيّها الّذين آمنوا إن تتّقوا الله يجعل لكم فرقاناً؛38 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما [نيروي]تشخيص حق از باطل قرار مي‌دهد». و در جايي ديگر مي‌فرمايد: «إليه يصعد الكلم الطّيّب و العمل الصّالح يرفعه؛39 سخنان پاكيزه به سوي او بالا مي‌رود و كار شايسته به آن رفعت مي‌بخشد».

علّامة طباطبايي در تفسير اين آيه و بيان مراد از «كلم الطيّب؛ سخن‌هاي پاكيزه» چنين مي‌نويسد: «مراد از آن صرف لفظ نيست، بلكه لفظ بدان جهت كه معنايي طيّب (پاكيزه) دارد منظور است. پس در نتيجه مراد از اين «كلم طيب» عقايد حقّي مي‌شود كه انسان اعتقاد به آن را زيربناي اعمال خود قرار مي‌دهد».40

ايشان در ادامه، به بررسي رابطة علم و عمل و تأثير عمل شايسته در رفعت علم پرداخته و مي‌نويسد: «عمل از فروع علم و آثار آن است، آثاري كه هيچ‌گاه از آن جدا شدني نيست. هر چه عمل مكرر شود، اعتقاد راسخ‌تر، روشن‌تر و در تأثيرش قوي‌تر مي‌گردد».41
امام باقر(ع) نيز در زمينة نقش عمل به دانسته‌ها در افزايش دانايي مي‌فرمايد: «هر كس به آنچه مي‌داند، عمل كند، خداوند آنچه را نمي‌داند به او مي‌آموزد».42 بنابراين، كساني كه در پي امام عصر، معرفت امام عصر(ع) و راه يافتن به ولايت ايشان هستند بايد افزون بر مطالعه و تحقيق و تدبّر در ويژگي‌هاي امامان معصوم(ع)، در پيروي از اين بزرگواران و دوري از مخالفت آنها نيز بكوشند و خود را از همه آلودگي‌هايي كه پيشوايان معصوم نمي‌پسندند، پيراسته سازند. در اين صورت است كه مي‌توان اميدوار بود انوارمعرفت اين حجّت‌هاي الهي در قلب ما راه يابد.

در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‌خوانيم: «اي اباخالد! به خدا سوگند بنده‌اي ما را دوست ندارد و از ما پيروي نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده‌اي را پاكيزه نمي‌كند تا اينكه تسليم محض ما شده و با ما آشتي كرده باشد. پس چون با ما از در آشتي درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخيز ايمنش سازد». 43 ناگفته نماند كه در اين راه بايد از عنايت حضرت حق نيز مدد جوييم و ـ همچنان‌كه در دعايي كه پيش از اين بدان اشاره كرديم، ملاحظه شد ـ از درگاه الهي نيز توفيق شناخت حجّتش را درخواست كنيم تا بدين وسيله از گمراهي و سرگرداني نجات يابيم

No Comments

عصر ظهور در ادیان

قرن حاضر، قرنی است كه بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود كرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است كه هر روز آرزوی فرود یك منجی از آسمان را دارد.

«امروز بعد از 11 قرن كه از تولد آخرین حجت خدا در كره زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیشتری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریكترین روزهای خویش را نیز سپری كرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینكه فجر صادق هنگامی سر می رسد كه شب كامل شده باشد؟» (آوینی، تارنمای شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذكر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یكسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یكسان نمی داند، زیرا طبق آنچه كه در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنكه از لحاظ عقلی پس از زمانی كه جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید كه جهان پس از آن مدتی عمر كند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر كردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی كند و دلیل دوم آنكه طبق آنچه در حدیثی از رسول اكرم(ص) و طبق آنچه در كتاب مقدس مسیحیان آمده است، یك دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: “اگر یك روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می كند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است كنیه اش كنیه من و وقتی می آید كه ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می كند». (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340).

در همین رابطه در كتاب مقدس آمده است: «و به این هر دو، عالمی كه آن وقت بود در آب غرق شده، هلاك گشت. لكن آسمان و زمین الاَن به همان كلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاكتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لكن ای حبیبان، این یك چیز از شما مخفی نماند كه یك روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یك روز.» (دوم پطرس 6ـ 8: 3)

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی(عج)، آخرالزمان نامیده می شود كه دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد(عج) بسیار نزدیك شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیكی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستاده خدا! آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور می كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. «تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش میسازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید».(سوره اعراف (7)، آیه 187) (صدوق، محمد بن علی بن حسین، كمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیه شریفه:
هَل ینظُرُونَ الا السَاعَهَ ان تَاتِیهُم بَغتَهً وَ هُم لایشعُروُنَ.(سوره زخرف (43)، آیه )66

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند كه ناگاه و بیخبرشان بیاید؟ می فرمایند: «مراد از ساعت، ساعت قیام قائم(ع) است كه ناگهان برایشان بیاید.» (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(عج) نیز در یكی از توقیعات خود بر این نكته تاكید می ورزند كه ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: ” فرمان ما به یكباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای كسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه كسی را از كیفر ما نجات نمی بخشد.”(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص ؛498 مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد كه وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند كه علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند كه اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است كه حتی نام بردن آنها در یك مقاله امكان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی كفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

بحث
مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه خود مهدویت می باشد، كه در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورتهای مختلف به كار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است كه اجمالا روزی را وعده می دهند كه حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حكومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب می گردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می كند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند كه: “یذل له كل صعب” همه مشكلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام میگردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(عج) در “فلسطین” آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تكلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(عج) گردند.

در انجیل متنی چنین آمده است: “پس عیسی از هیكل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهای هیكل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما میگویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد كه به زیر افكنده نشود. و چون به كوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو كه این اُمور كی واقع میشود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار كسی شما را گمراه نكند. از آن رو كه بسا به نام من آمده، خواهند گفت كه من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند كرد. و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا كه وقوع این همه لازم است لیكن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملكتی با مملكتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جایها پدید آید…آن گاه اگر كسی به شما گوید: اینك مسیح در این جا یا
” بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در “فلسطین” آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد…. “

در آن جا است باور مكنید زیرا كه مسیحان كاذب و انبیای كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودی برگزیدگان را نیز گمراه كردندی. اینك شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینك درصحرا است بیرون مروید، یا آن كه در خلوت است باور مكنید زیرا هم چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوتهای افلاك متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید كه چون شاخه اش نازك شده برگها می آورد می فهمید كه تابستان نزدیك است. همچنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید كه نزدیك بلكه بر در است. هر آینه به شما میگویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیكن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ كس اطلاع ندارد حتی ملائكه آسمان جز پدر من و بس لیكن چنانكه ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا كه نمی دانید در كدام ساعت خداوند شما می آید. لیكن این را بدانید كه اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار میماند و نمیگذاشت كه به خانه اش نقب زند.(كتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرâقُس چنین آمده است:
“و چون او عیسی از هیكل بیرون می رفت یكی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را مینگری. بدان كه سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آنكه به زیر افكنده شود، و چون او بر كوه زیتون مقابل هیكل نشسته بود… از او یپرسیدند: ما را خبر ده كه این امور كی واقع میشود؟ و علامت نزدیك شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز كرد كه: “زنهار كسی شما را گمراه نكند. زیرا كه بسیاری به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگها و اخبار جنگها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا كه وقوع این حوادث ضروری است. لیكن انتها هنوز نیست. زیرا كه امتی بر امتی و مملكتی بر مملكتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جایها حادث خواهد شد و قحطیها و اغتشاشها پدید می آید، … لیكن شما از برای خود احتیاط كنید.

… مثل كسی كه عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یكی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید كه بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید كه در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما میگویم به همه میگویم بیدار باشید!”(كتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح(ع) وامام زمان (عج) كه در انجیل لوقا آمده چنین است:

“كمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را میكشند، كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بی درنگ برای او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد … پس شما نیز مستعد باشید؛ … .” (كتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 و 37)

“و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دلهای مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقایعی كه بر ربع مسكون ظاهر میشود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید كه بر، ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می آید” (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 و25)

همانگونه كه قبلا توضیح دادیم مقصود از “پسر انسان” حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاكس آمریكایی در “قاموس كتاب مقدس” این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است كه فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است”. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن میگوید كه در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارك و تعالی كسی اطلاع ندارد، و او كسی جز آخرین حجت خدا(عج) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنا نیز به مانند سه انجیل دیگر میتوان مواردی را خواند كه خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

” و بدو قدرت بخشیده است كه داوری هم بكند زیرا كه پسر انسان است. و از این تعجب مكنید، زیرا ساعتی می آید كه در آن جمیع كسانی كه در قبور میباشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر كه اعمال نیكو كرد برای قیامت حیات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قیامت داوری”.

مكاشفه یوحَنا: “و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید كه سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ مینماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد كه جز خودش هیچكس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را كلمه خدا میخوانند. و لشكرهایی كه در آسمانند بر اسبهای سفید، و به كتان سفید و پاك ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و آنها را به عصای آهنین حكمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده كه به آواز بلند تمامی مرغانی را كه در آسمان پرواز میكنند ندا كرده میگوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران را…”(كتاب مقدس، مكاشفه یوحنای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 و 11)

همان طور كه در بالا اشاره شد در كتابهای مقدس، بشارتهای بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است كه در كتابهای زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زكریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده میشود، اما در اینجا برای اینكه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد كتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زكریای نبی كه به بحث مهدویت اشاره كرده اند آورده میشود:

كتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان “مزامیر” در لابلای كتب “عهد عتیق” آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیانهای گوناگون داده شده است و میتوان گفت: در هر بخشی از “زبور” اشاره ای به ظهور مبارك آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشكیل حكومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یك دین محكم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

“زیرا كه شریران منقطع می شوند. اما متوكلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از كثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افكار مذمومه مینماید، و دندانهای خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون كه میبیند
” در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: “دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید.”… “

كه روز او می آید شریران شمشیر را كشیدند و كمان را چله كردند تا آن كه مظلوم و مسكین را بیندازند، و كمانهای ایشان شكسته خواهد شد. كمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون كه بازوهای شریران شكسته میشود و خداوند صدیقان را تكیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان “بلا” خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لكن شریران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبركان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمین بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستاصل، و شریران منقطع خواهند شد”(عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 و 38)

كتاب اشعیای نبی: در كتاب اشعیای نبی كه یكی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(عج) آمده است كه جهت استدلال به كتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارتها را نقل نموده، و برخی از نكات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود كه مسلمانان در باره عقیده به ظهور یك مصلح جهانی تنها نیستند، بلكه همه اهل كتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراك نظر دارند.

در فرازی از بشارت كتاب اشعیا چنین آمده است:
“و نهالی از تنه “یسی” بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلكه مسكینان را به عدالت داوری خواهد كرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حكم خواهد نمود … كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند میانش امانت.و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل كوچك آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد كرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی كوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند كرد؛ زیرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی كه دریا را میپوشاند.”

كتاب زكریای نبی: در كتاب زكریای نبی كه یكی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: “اینك روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهند كرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند كرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قومها مقاتله خواهد نمود چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پایهای او بر كوه زیتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یك روز معروف خداوند خواهد بود . . . و “یهوه” (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد”(زكریاینبی ، ص 1382، باب 14، بند 101)

در این جا لازم است این نكته را یادآور شد كه در كتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) كلمه “خداوند” بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به كار می رود، كه در این جا نیز چنین شده است، و جالب این كه در این فراز بشارت كه از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد میگوید:” یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام “شیلو” میشناسند و معتقدند كه اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملتها را نزد خود جمع میكند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.”(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آن را با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام “سوشیانست” یا نجات دهنده دین معتقدند كه او دنیا را پر از عدل و دادكند.(ابطحی،1376)

كتابهای مقدس زرتشتیان را با نامهایی چون اوستا ، دینكرد، زند و بهمن یشت و … میشناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند كرد و در شروع هزاره جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیكی و بدی در خواهد گرفت. نیكان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین كتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن میگوید كه او قبل از قیامت ظهور خواهد كرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اكمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمان و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزكاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از كتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است: ” چون از هزاره هوشی در پانصد سال برود ، هوشی در ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه كند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحاك) را از بند رها كند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) ” پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میكاییل) را بفرستد كه سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است كه به منجی كمك میكند) . سام نریمان به سوی ازی دهاك (ضحاك) رود (به نظر می رسد منظور از ضحاك ، سفیانی باشد) * ضحاك به سام نریمان گوید كه پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . اما سام نریمان با گرز به سر او میكوبد * بار دیگر ضحاك گوید كه پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد اما سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحاك میمیرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید كه تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را میخورد (قحطی میشود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار كند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه مردم از آتش گداخته رد میشوند (امتحان میشوند تا پاك از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون كشند و سرش ببرند. ” بهمن یشت ، در ِ هفدهم ” بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت: شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق كند *پیمان شكنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسانهای بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره كنند * نمیتوان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی كنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه كند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (كسی كه آنچه گوید را نكند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از
” در روایات چنین آمده است كه منظور از صیحه صدای جبرئیل است كه تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت میكند و هر كس آنرا به زبان خودش میشنود. … “

هم بری شوند) *محصول زمین كم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یك مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته نگهبان زمین) دهان باز كند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترك ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرك (یكی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابكاریها مانند غلامبارگی و نزدیكی با زنان بی نماز كنند و هواپرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت: ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیك اروند رود (نزدیك عراق) سه كارزار كنند* آنچنان كارزاری كنند كه هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در كتابهای مقدسشان مشاهده شود.كتابهای مذكور با نامهای اوپانیشاد، باسك، پاتیكل، وشن جوك، دید، دادتگ، ریك ودا، شاكمونی موجود میباشند. قابل توجه است كه آنها این كتابهای مقدس را به عنوان كتابهای آسمانی میشناسند و آورندگان این كتابها به عنوان پیامبر شناخته میشوند، كه به طور مختصر به چند نمونه ازكتابهای فوق پرداخته خواهد شد:

ریك ودا: در كتاب ریك ودا كه یكی از كتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

“ویشنو، در میان مردم ظاهر میگردد… او از همه كس قوی تر ونیرومندتر است… در یك دست “ویشنو” (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریك میشوند و زمین خواهد لرزید” (او خواهد آمد، ص 65 به نقل از كتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

كتاب دید: در كتاب دید كه از كتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارك امام عصر(ع) چنین آمده است:
“پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود كه پیشوای خلایق باشد، و نام او “منصور” باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه كس را از موîمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید”. (بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص؛66 علائم الظهور كرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، “منصور”، یكی از اسامی مبارك حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:
و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل اïنه كان منصوراً.(سوره اسرا، آیه 33)
و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس {او}نباید در قتل زیاده وری كند، زیرا او یاری شده است.”،به آن حضرت تفسیر شده است.

كتاب باسك: در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(عج) چنین آمده است: “دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید”.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور كرمانی، ص ؛18 لمعات النور فی كیفیه الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:
علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم میشوند. تارنمای موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف میكند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است كه تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه فی الجمله مشروط به شروطی است كه اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع میشوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشه “بدو” به معنای ظهور است و به دو معنا به كار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش راîی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممكن است رخ دهد: پیدایش رای بدون سابقه رای قبلی و پیدایش رای بر خلاف رای قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ تارنمای موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد میباشند كه امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

“قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزكیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زكیه و خسف سرزمین بیدا.”(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم كه این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت میباشند و جز خداوند كسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد. (برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385)

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی كه با هم نیز خروج میكنند را میتوان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه كه به طور صریح در كتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی میباشد: ” و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید كه در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شكوهی خیره كننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و كنار زمین و آسمان گرد آورند.” (متی 30ـ 31: 24 )

از آنجا كه فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری میشود و به تعریف هر یك از آنها به اختصار اكتفا میشود:

1ـ سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ظهور امام زمان (عج) میباشد و طبق احادیثی كه در كتاب عصر ظهور نوشته كورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی كینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است كه هرگز مكه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به كشتار می زند و حتی شكم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون كه یك چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نكته لازم است كه از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده میشود كه سفیانی در ماه رجب خروج میكند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیه اللَه ظهور
” بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده میشود كه دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید…. “

مینماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور میباشد، نه رجب سال ظهور.

2ـ یمانی: كورانی در كتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند كه رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان كه فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایت گرتر از پرچم خرسانی می داند كه مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حكومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3ـ بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است كه مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن كریم آنرا چنین بیان میكند: “گوش فراده هنگامی كه منادی از جایگاه نزدیك ندا سر دهد، روزی كه صیحه را به حق میشنوند، آن روز، روز خروج است.”(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است كه منظور از صیحه صدای جبرئیل است كه تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت میكند و هر كس آنرا به زبان خودش میشنود.

4ـ خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سكنه میباشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مكه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا میباشد.

5ـ قتل نفس زكیه: نفس زكیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زكیه قتل فردی است كه امام زمان آن را به عنوان پیك برای اطلاع رسانی از ظهور میفرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت
در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در كتب حدیث نقل شده است كه میتوان آنها را به چهار دسته 1ـ فتن 2ـ ملاحم 3ـ اشراط الساعه 4ـ علائم ظهور تقسیم نمود، كه در اینجا به تعریف هر یك به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر كدام از این چهار دسته كه به رستاخیز مربوط میشود، مشخص شود. البته مشخص میشود كه اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراكهایی دارد.

1ـ فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس كارشناس ریشه یابی لغات میگوید: “فتن یك واژه صحیحی است كه بر امتحان و آزمایش دلالت میكند.”(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472) سپس افزاید: “اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم “پس میتوان حوادث وحشتناكی كه پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اكرم (ص) در این مورد چنین نقل میكند: “بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید كه در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی كور و كر جهان را مضطرب سازد.”

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: ” این را نیز باید بدانی كه در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزكار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و كسانی را كه میخواهند زندگی پاكی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسانها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در كتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(كسی كه ادعای منجی بودن میكند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشك غربی در كتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد كرده است و برای مثال كلمه یریر را مكرر برای اشاره به فتنه بربرها به كار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود میگوید:”…اما همان سكاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر میشود و بدینسان در میانهی بربرها وحشت آفرینی خواهد كرد.” و یا در دوره پنجم ، قطعهی 80 از اشعار خود میگوید: “اوكه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شكسته شود و از دور قانون، آنكه شرك آمیزتر است، منسوخ میشود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند كرد.”

2ـ ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و كشتار است. ابن فارس در این رابطه میگوید: “لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند كه برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یكی اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند و دیگر آنكه كشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند. (ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حكایت از وقوع یك جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است كه بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی كه برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر مومنان منقول است كه فرمودند: “پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخهایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.”(كورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتلهای فراوانی در این مورد به صورتی كه در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: “از دور و نزدیك خبر جنگها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی،: 24، 6)

” قومها و ممالك جهان با یكدیگر به ستیز برخواهند خاست.” (متی،: 24، 7 )
“در نقاط دور و نزدیك جنگهای بسیاری بروز خواهد كرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست.” (مرقس،: 12، 7)

3ـ اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:”شرط فقط یك معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.”(ابن فارس،ج؛ ص 260 )

كتابهایی كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یكی از مشهورترین آنها كتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق میباشد، كه در قاهره، دمشق و بیروت به طور مكرر به چاپ رسیده است.

4ـ علائم ظهور: همان طور كه قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان میباشد. بسیاری از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در كتابهایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

كهن ترین اثر بر جای مانده از این سری كتب از اوایل قرن سوم هجری كتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی میباشد كه تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگیهای بارز این كتاب گستردگی و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دینهای اسلام و مسیحیت از كتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترك كمك گرفته شده است.

No Comments

ایدئولوژی نبرد آرماگدون چیست؟

مسیحیت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف یكدیگر یعنی كلیسای كاتولیك روم، ارتدكس و پروتستان تقسیم شده است. این سه كلیسا در اعتقادات دینی و مراسم عبادی كاملاً از یكدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می كنند و حتی انجیل كلیسای پروتستان با انجیل كلیسای كاتولیك تفاوت زیادی دارد.

یكی از ویژگی های كلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیك آنها با دولت های اروپایی می باشد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در كشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می كنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و كلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملكه انگلیس در رأس دولت و كلیسا قرار دارد.

در یك قرن گذشته جریان جدیدی كه در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مكتب نوظهور «مبلغان انجیل» می باشد. قبل از جنگ جهانی دوم این مكتب نوظهور به بنیادگرایی معروف است در جامعه آمریكا نفوذ فراوانی دارد.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریكا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند كه پیروان كلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را كه در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند.

پیروان این مكتب خود را از مبلغان انجیل می دانند و اعتقاد دارند پیروان این مكتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند كه فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاك خواهند شد. از ویژگی های ممتاز پیروان این مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریكا می باشد.

اما یک ایدئولوژی بسیار مهم و مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است. این ایدئولوژی در واقع یک نحله فکری خاص است که دارای نگرشی آخرالزمانی است و بنیادگرایان مسیحی علاقه زیادی به این موضوع داشته و به همین خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند.
آرماگدون چیست؟
آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در جنوب شرقی هیفا در قسمت شمالی کشور فلسطین قرار دارد و در محدوده کرانه های باختری رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در مسیر و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است.

منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد. جاییکه حتی ناپلئون بناپارت نیز روزگاری درباره آن گفته که در آن بزرگترین نبرد جهان رخ می دهد.

اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این
” آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند…. “

نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.

در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:” … و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند.”
در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است.

حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد. در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد.

این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.

جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید: روسیه و هم پیمانان آنها (ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)، قفقاز) در خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

اما گروه مقابل نیروهای خیر می باشند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به راه افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.

در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:
بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.

نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان در حالیکه در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.

به نظر می رسد در توصیفاتی که از جنگ هسته ای شده است، چاشنی اوهام و خیالات نیز راه یافته است. با بررسی دقیق تر بهتر است به طور همه جانبه به شرح این موضوع بپردازیم.

آرماگدون همان جنگ فرات است!
یك نویسنده آمریكایی در سال ۱۹۹۷ كتابی با عنوان «خیانت به بیت المقدس» را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح معرفی کرد و این مطلب را دائما به خوانندگان القا می نماید كه مسیح با آغاز هزاره سوم و قبل از سال ۲۰۰۷ م. ظهور خواهد كرد و اسراییل بزرگ را از نیل تا فرات به وجود خواهد آورد. هر چند که در آن سال هرگز چنین چیزی رخ نداد، اما تبلیغات گسترده همچنان ادامه دارد.

در این كتاب ها تبلیغ می گردد كه برای تعجیل ظهور مسیح، مسیحیان باید كشور بابل را -كه عراق كنونی می باشد- نابود كنند و رودخانه فرات باید كاملاً خشك گردد. گفتنی است كه آنها جنگ آرماگدون را «جنگ فرات» نیز می نامند. (با دانستن چنین مطالبی احتمالا حمله به کشور عراق و اشغال آن به دست دولت آمریکا توجیه مناسبی به نظر می رسد.)

رهبران دینی صهیونیسم مسیحی تبلیغات گسترده ای در این باره انجام داده اند.
” درجنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح (دجال) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست می دهد و حكومت جهانی خود را مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت…. “

در یك نظرسنجی كه توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس در سال ۱۹۹۷ انجام شد، اعلام گردید ۲۵ درصد جمعیت آمریكا اعتقاد راسخ دارند كه با آغاز هزاره سوم جنگ نهایی آرماگدون در محل فلسطین آغاز خواهد شد و این جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. در اثر این جنگ دنیا نابود می شود و در پایان این جنگ هفت ساله كه آنها آن را «مصیبت بزرگ برای كلیسا و مسیحیان» می دانند، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست می دهد و حكومت جهانی خود را با مركزیت بیت المقدس تشكیل خواهد داد.

به همین منظور آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند. مطابق اعتقادات صهیونیسم مسیحی، غیر از معتقدان به «خواسته های مسیح»، تمامی مردم جهان، چه مسیحی و چه غیر مسیحی، به دست دجال كشته خواهند شد.

آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند.

آری! اینها تنها عباراتی تکراری و ساده نیست. بلکه دنیایی از حوادث و وقایع را با خود به همراه دارد. این حاصل اعتقاداتی راسخ است. و نشان می دهد که استحکام عقاید و التزام به آئین برای هر فرد دینداری تا چه اندازه مهم است. همانند مسیحیان آمریکایی که تورات را بیش از هر کتاب دیگری قبول دارند و زبان و تصورات و توجیهات اخلاقی و مبارزات بشری این کتاب را به عنوان بخشی از شخصیت آمریکایی خویش می دانند و تصورشان این است که باید برخیزند تا نقش مهمی را در تاریخ ایفا کنند.

این تربیت ماحصلی از آموزش در دوران کودکی است که در منزل و مدرسه دائما با این مساله مواجه می شوند که در وجدان و تخیلات شان، در گذشته توراتی به سر برند و فرهنگ تورات عضوی جدایی ناپذیر از زندگی شان باشد. به طوریکه احیای عهد قدیم و تمسک به آن، به عنوان یک عقیده و فرهنگ با ارزش تلقی شود و جریانهای مذهبی تازه ای را به وجود آورد.

پس این طبیعی است که آمریکای بنیادگرا خود را در آغوش اسرائیل بیندازد و میراث روحی و مذهبی مشترکی را در میان خود بازیابند و به واسطه این وحدت و اشتراک ناشی از آموزه های دینی، به اقدامات مورد نظر دست زنند.

“کابوت لودج” رئیس روابط خارجی کنگره در سخنرانی خود در بوستون در سال 1922 پیرامون روح تعصب در قبال مساله فلسطین” چنین گفت:
“به نظر من این بسیار خوب و تحسین برانگیز است که ملت یهود در سراسر جهان، برای افراد هم کیش خویش، (که تمایل به بازگشت به سرزمینی دارند که مهد آنها بود و برای هزاران سال در آن به سر می بردند. وطنی قومی - ملی بنا کنند. من هرگز نمی توانم تصور کنم که قدس و فلسطین زیر سلطه محمدی ها (مسلمانان) باشد. باقی ماندن قدس و فلسطین -که برای یهود مقدس است و سرزمینی که برای تمام ملل بزرگ مسیحی غرب، مقدس به شمار می آید- در دست ترک ها(مسلمانان) برای سال های سال، چون لکه ننگی است بر پیشانی تمدن، که باید آنرا پاک کرد.”

بنابراین مشخص است که بنیادگرایان هر آنچه می خواهند انجام می دهند و دارای اختیارات بسیاری در محدوده فلسطین می باشند و اقدامات وحشیانه را به راحتی توجیه می کنند.

همه اینها شواهدی است دال بر این مطلب که حوادثی که امروز شاهد وقوع آن هستیم، نشات گرفته از سیاستی برنامه ریزی شده و ریشه دار می باشند و نشان دهنده عمق تدین و تعصب بنیادگرایان هستند.

بنابراین مشخص است که بنیادگرایان هر آنچه می خواهند انجام می دهند و دارای اختیارات بسیاری در محدوده فلسطین می باشند و اقدامات وحشیانه را به راحتی توجیه می کنند و اعراب را مردمانی احمق، کودن و تنبل معرفی می کنند. همانطور که در فیلم ها بارها شاهد بودیم که مسلمانان را سمبل قبایل بدوی و صحرانشین نشان می دهند و افرادی که در کنترل امور سیاسی و مملکتی ضعیف هستند و اغلب چهره های خشن و شبیه به یک تروریست واقعی را دارند. پس برای یافتن راه حلی برای اتمام این مشکلات، وعده بازگشت یهود را مطرح می کنند و به شدت بر این اعتقاد پافشاری می کنند.

بنیادگرایان انجیلی که دیدگاه های مذهبی خاص خود را دارند در حال حاضر بودجه ها و اموال
” در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد…. “

بسیاری را برای اسرائیل جمع آوری می کنند تا اقداماتی همچون تخریب مسجد الاقصی و برپایی هیکل سلیمان، انجام گیرد و این همان عقایدی است که پیشوایانشان هم بدان معتقد بودند.

اینان تصور می کنند که پیمودن راه حق و حقیقت این است که سرخپوستان را قتل عام کنند و آمریکا را تصرف کنند و بعد از در دست گرفتن سراسر آمریکا، برای ایجاد چنین نظامی در نقطه دیگری از جهان یعنی فلسطین، اقدام کنند. صهیون جدید، رویای شهرک نشینان؛ همان صهیون قدیم یعنی فلسطین شد و از آنجا که برخی از شهرک نشینان مسیحی، قتل عام و کشتار سرخپوستان را ثواب یافتند، بنابراین مسیحیان نیز کمک مالی به صهیونیست ها را بر حق دانستند تا از آنها برای قتل عام و کشتار فلسطینی ها استفاده شود.

آرماگدون، نبرد نیروهای خیر و شر
سردمداران تفکر صهیونیسم مسیحی یا همان بنیادگرایان، در رابطه با زمان وقوع نبرد آرماگدون اعتقادات جالبی دارند. از نگاه مبلغان بنیادگرا در مقاطع مختلف، زمانهای متفاوتی برای وقوع این جنگ پیش بینی شده که همگی حاکی از این است که این نبرد قبل از ظهور مسیح رخ می دهد و بعد از تشکیل حکومت اسرائیل. یعنی این دو پیش شرط لازمه وقوع چنین نبرد سهمگینی می باشد. به همین خاطر مبلغان مکتب بنیادگرایی مسیحی هر کدام به زعم خویش، زمانی را برای این واقعه تعیین کرده اند.

هال لیندسی، نویسنده کتاب پر فروش “ستاره بزرگ در حال افول زمین” (8 میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسید) در گذشته اینطور نقل کرد: نسلی که از سال 1948 متولد شده اند، شاهد بازگشت مسیح خواهند بود. اما پیش از این واقعه باید جنگ یاجوج و ماجوج یا نبرد آرماگدون به وقوع پیوندد.

این نبرد قبل از ظهور مسیح رخ می دهد و بعد از تشکیل حکومت اسرائیل. یعنی این دو پیش شرط لازمه وقوع چنین نبرد سهمگینی می باشد.

وقتی این پیشگویی به واقعیت تبدیل نشد، شخصی به نام کشیش “بیلی گراهام” درباره سال 1970 هشدار داد که جهان به سرعت به سوی آرماگدون در حال حرکت است و جوانان کنونی آخرین نسل تاریخ هستند.

وی که از مبلغان با نفوذ این مکتب بود، هم اکنون در قید حیات نیست و پسرش راه او را دنبال می کند. وی با چهار رئیس جمهور در کاخ سفید همراهی کرده است و به عنوان روحانی خاص کاخ سفید شناخته می شد و از احترام بسیاری برخوردار بود.

رابرنسون از دیگر مبلغان این جریان اینطور بیان کرده (در 9 ژوئن 1982 یعنی 3 روز بعد از اشغال لبنان توسط اسرائیل): ” به شما اطمینان می دهم که قیامت و رستاخیز در پائیز 1982 به وقوع خواهد پیوست. اتحاد شوروی دست به حملات نظامی خواهد زد و ضربه قاطع و نهایی بر سر آنها فرود خواهد آمد.

از این نوع پیشگویی ها در میان این اهالی این مکتب بسیار است و نشان می دهد که تا چه حد برای این واقعه اهمیت قائل هستند و برای آن برنامه ریزی دارند.

اما این نبرد عظیم نتایج مختلفی را به دنبال دارد که به این صورت شرح داده شده است:
1-کشتار کامل اعراب و مسلمان و نابودی پنج ششم از مردم کل دنیا
2-کشتار دو سوم از مردمان یهود و زنده ماندن تنها 144 هزار نفر از یهودیان
3-خشک شدن رود فرات
4-تخریب کامل بیت المقدس
5-عروج مسیحیان بنیادگرا و نزول عیسی مسیح و همراهانش و نابودی نیروهای اشرار
6- آغاز هزاره خوشبختی و سعادتمندی

مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسیله پروتستان ها حوادثی باید به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید و پیروان این مكتب وظیفه دینی دارند برای تسریع در عملی شدن این حوادث كوشش نمایند. حوادثی كه توسط آنها باید عملی شوند، عبارتنداز:

1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و كشور اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید و یهودیانی كه به اسرائیل مهاجرت نمایند اهل نجات خواهند بود.

2- یهودیان باید دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس را منهدم كنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمایند (تا به حال دو مسجد اقصی
” یك نویسنده آمریكایی در سال ۱۹۹۷ كتابی با عنوان «خیانت به بیت المقدس» را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح معرفی کرد… “

و صخره در بیت المقدس بیش از صدبار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته است)

3- روزی كه یهودیان مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری آمریكا و انگلیس آغاز شده است، در این جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.

4- روزی كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی نمودن خواسته های مسیح» كه مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند، مسیح را خواهند دید و توسط یك سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل می شوند از آنجا همراه با مسیح نظاره گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.

5- درجنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح (دجال) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه
مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست می دهد و حكومت جهانی خود را مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت و معبدی كه به جای مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس -كه توسط مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده است- محل حكومت جهانی مسیح خواهد بود.

1- دولت صهیونیستی اسرائیل با كمك آمریكا و انگلیس مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مكان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنها می باشد.

2- این حادثه حتماً اتفاق خواهد افتاد.

3- قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمریكا و اروپا را فرا خواهد گرفت.

4-قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح، باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.

این بنیادگرایان معتقدند که شرط بازگشت مسیح برپایی دولت اسرائیل و ساخت مجدد هیکل سلیمان بر خرابه های مسجد الاقصی است. به همین خاطر در حال حاضر به حفاری های بسیاری در اطراف و قسمت زیرین مسجد الاقصی پرداخته اند و این اقدام به گونه ای است که گفته می شود تنها با وقوع یک زلزله 2 ریشتری، کل مسجد الاقصی فرو خواهد ریخت.

اینان مدعی یاری یهود هستند، چون اعتقاد دارند که ملت برگزیده خداوند می باشند و هر کس که آنها را یاری کند، مورد لطف و یاری خدای متعال، قرار می گیرد و هر کس در برابر اینان به جنگ برخیزد، به این معناست که در مقابل اراده خداوند مقاومت کرده است.

توجه داشته باشید که این افکار و نگرش ها تنها منحصر به جمعیت محدودی در جهان نیست، بلکه بخش وسیعی از مردم به آن معتقدند و روز به روز در حال تعلیم و گسترش دادن تبلیغات در زمینه های مختلف، می باشند.

در نتیجه این بنیادگرایان اعتقاد دارند که اگر سیاستمداران و حکمرانان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی داشته باشند، و به واسطه آن حتی یک وجب از خاک سرزمینی که خداوند به ملتی اعطا کرده است را از آن ها بگیرند و به دیگران دهند، مرتکب بزرگترین گناهان شده اند و بدین ترتیب تجاوزات اسرائیل به اعراب که منجر به وقوع جنگ، کشتار، الحاق زمین ها، بمباران تاسیسات و تخریب منازل شده است، توجیه منطقی پیدا می کند، چرا که همه این ها برای تامین امنیت اسرائیل، ضروری است.

این بنیادگرایان اعتقاد دارند که اگر سیاستمداران و حکمرانان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی داشته باشند، و به واسطه آن حتی یک وجب از خاک سرزمینی که خداوند به ملتی اعطا کرده است را از آن ها بگیرند و به دیگران دهند، مرتکب بزرگترین گناهان شده اند.

تا زمانی که اتحاد شوروی منحل نشده بود، بنیادگرایان انجیلی این حکومت را رهبر نیروهای شر می خواندند و چون سلاح هسته ای داشت، با اطمینان او را رهبر نبرد خواندند. اما با فروپاشی شوروی، ایدئولوژی آرماگدون، قدرت اصلی خود را برای توجیه این نبرد، از دست داد، اما از موضع پیشین کنار نکشید و مجددا به تقسیم نقش ها پرداخت و این بار مسلمانان را نیروهای جدید یاجوج و ماجوج معرفی کردند و از دولت هایشان خواستند تا بمب هسته ای تولید کنند و به اسرائیل دهند، چرا که در این زمینه توقف به هیچ عنوان جایز نبود و هر نوع وقفه در این زمینه را بر خلاف اراده خدا و پیشگویی هایشان برای آینده، به شمار می آوردند.

منابع:
“صهیونیسم غیر یهودی”، رجینا شریف، مجله المعرفه
“آرماگدون”،محمود النجیری، ترجمه زعفرانی و عباسپور،نشر هلال
“آرماگدون، صهیونیسم و پروتستانتیزم”، حیدر رضا ضابط، تارنمای موعود
” صهیونیزم مسیحی “، سید امیر حسین – اصغری، تارنمای موعود
“یهودیت”، عبدالرحیم سلیمانی سروستانی، نشر صدف

برگرفته از تارنمای تبیان؛

No Comments

صهیونیسم علیه مهدویت

هنگامي كه در 27 رجب سال 40 عام الفيل نبي مكرم اسلام(ص) برترين انسانها شناخته شد و رحمت «اقراء» بر او باريدن گرفت و مبعوث آخرين مرحله از نزول دين ابراهيمي گرديد در تمام سرزمين حجاز فقط 17 نفر را ياراي خواندن و نوشتن بود، اما در همان دوران عالمان دين تحريف شده يهود و بازماندگان قوم برتري جوي بني اسرائيل صدها سال بود كه صاحب مدرس و كانون هاي تعليم مبلغان دين سازي و دين فروشي بودند و تجربه استحاله آيين موساي كليم(ع) و ناكام گذاشتن و مصلوب كردن پيام رسان اولوالعزمي همچون عيسي(ع) را در پرونده ابليسي خويش داشتند.

نوادگان سامري بت تراش كه در جعلي تاريخي روح دين موسي(ع) را مسخ و تفكري منفعت طلبانه و نژادپرستانه را با نام شريعت تورات صدها سال ترويج، تبليغ و تحميل كرده بودند به خوبي از اسرار و آموزه هاي صادقانه و واقعي دين يهود آگاه بودند و همانگونه كه در كمين ظهور عيسي(ع) توطئه تكفير و قتل او را ساليان سال و سينه به سينه به وارثان حق ستيز خويش آموخته بودند به خوبي از وعده‌ي تورات و انجيل بر ظهور احمد امين(ص) آگاه بودند … .

پايه ريزان انديشه صهيونيستي حكومت و سروري قوم بني اسرائيل بر نوع بشر كه خوي فرعوني خويش را در زير خرقه‌ يهوه پرستي پنهان ساخته بودند نيك مي دانستند كه محمد(ص) مي آيد تا بساط حكومت صاحبان زر و زور و تزوير را برچيند و جامعه اي را بنيان نهد كه در آن «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» ، يعني حكومت الله به دست اولياء الله بر عبادالله. و اين درست همان چيزي بود كه ثمره صدها سال توطئه، فريب و به بردگي كشاندن انسان ها توسط آنان را بر باد مي داد و بديهي است كه چنين چيزي غيرقابل قبول مي نمود پس تمام توان، فكر و امكانات فرعونيان يهودي نما بسيج شد تا آنچه را بر سر عيسي(ع) و مسيحيت راستين آورده بودند بر سر دين آخرين نيز بياورند.

رسول خاتم(ص) رسالت آغاز كرد و طي 23 سال تبيين و تبليغ اسلام چنان به تحكيم پايه هاي شريعت توحيدي پرداخت كه خيانت و ستيز معاندان يهودي نسب كه در پشت ديوارهاي ام القرا خيمه زده بودند نتوانست راه را بر جهان شمولي آن سد نمايد، لذا رنگ توطئه تغيير كرد و رسوخ فريبكارانه جاي شمشيرهاي آخته را گرفت. اسفا كه ساده لوحي و عافيت طلبي رايج در ميان جامعه‌ تازه مسلمان شده‌ آن روز به علاوه كينه‌ به اكراه مسلمان شدگان، فضا را براي اين رخنه فراهم نمود. اين به حيله مسلمان شدگان كه آرزويي جز سرنوشت دين نصراني براي دين نبوي(ص) نداشتند با حضوري آگاهانه و هدفمند در ميان امت اسلامي ضمن تلاش براي به انحراف كشاندن فرامين قرآن و سنت پيامبر(ص)، با جد و جهدي فراوان به اخذ و ثبت احكام، آرا و آينده گوئي هاي رسول اكرم(ص) و دو گوهر يادگارش (قرآن و عترت) پرداختند تا با علم كامل و تسلط بر رموز اين دين شايسته به مقابله و جنگ با آن برخيزند. لذا گزافه نيست چنانچه ادعا كنيم آنها اگرنه بيشتر كه حداقل به ميزان خود ما مسلمانان به پيچ و خم دينمان و سرنوشت وعده داده شده آن واقفند.

وارثان قوم رانده شده از سرزمين نيل كه بار غم قرن ها آوارگي و قهر خداوند را بر دوش مي كشيدند و تسلاي اين عقده جمعي را در استقرار و فراگيري حكومت قوم به اصطلاح يهود مي دانستند آموزه هاي اسلام و تشيع ناب علوي خصوصا فرهنگ انتظار را تنها مانع اين آرمان مي ديدند.

از همين روي حتي از قبل تولد آخرين حجت بر حق خداوند بر روي زمين، مهدي موعود(عج)، دست به كار شدند تا (به زعم خويش) به هر طريق ممكن جلوي تحقق اين وعده خلل ناپذير الهي را بگيرند. گرچه به نظر مي رسد ضعف تاريخ نگاري در سده هاي اول هجري و همچنين پيچيده بودن توطئه هاي اسرائيليان مانع دسترسي كافي به اسناد و دلايل دخالت يهوديان در فتنه ها و انحرافات جامعه نوپاي اسلامي مي‌باشد اما توجه به تجربه تاريخ پيش از اسلام و نيز اتفاقات قرون اخير ثابت كننده اين ادعا است كه نخبگان يهود طي اين چهارده قرن از هيچ كوششي براي ممانعت از شكل گيري تمدن پوياي اسلامي فروگذار نكرده اند.

بقای هويت دين اسلام در برنامه ي آن براي آينده بشريت و پايان تاريخ است و بلاشك اين برنامه در قالب تولد، غيبت، ظهور و حكومت جهاني مصلح آخرالزمان، حضرت قائم(عج) تدارك ديده شده است كه اين امر در تضاد با آرمان ديرينه‌ صهيونيزم يهودي است پس قابل درك است كه نوك تهاجم دانشوران صهيون را متوجه مهدويت و فرهنگ انتظار بدانيم.

اين مسأله فقط مربوط به سالهاي اخير نيست بلكه از ديرباز شاهد انكار، نفي، مذاهب و فرق موازي، منجي هاي دروغين، وارونه جلوه دادن حق و باطل، شبيه سازي، جعل پيشگوئيهاي مربوط به آخرالزمان، نظريه سازي و هزاران توطئه مزورانه بوده ايم. با جست وجويي اندك در اينترنت به هزاران مقاله تحقيقي و تحليلي برمي خوريم كه حاكي است بابيت، بهائيت، وهابيت، صوفيگري، فراماسونري، بنيادگرائي افراطي، صهيونيسم مسيحي، جنبش تدبيري، فاشيسم نازي، نئومحافظه كاري انجيلي و … همگي سر در آبشخور صهيونيزم دارند و هدف تمام آنها يكي است! زمينه سازي براي تشكيل حكومتي جهاني به پايتختي اورشليم يا همان تپه ضيون (صهيون).

يك روز سخن از هرمجدون (آرماگدون) گفته اند و روزي از شهر پاك آرماني. گاهي مسيحيان را به وعده ظهور دوم عيسي فريفته اند و مسلمانان را به لزوم دامنگيري فساد! يك روز سرنگوني بيرق هاي سياه جعلي را دليل بر كذب مهدي(عج) خواندند و روزي جهان شمولي ناگزير ليبرال دمكراسي را نشانه پايان تاريخ و اگر بخواهيم از اين دست بشماريم فرصتي مي خواهد به درازاي عمر آدمي.

اگر خوب بنگريم مي بينيم چند دهه اي است كه حملات چند وجهي صهيونيزم جهاني عليه خواستگاه و تفكر مهدويت شدت و سرعت فوق العاده اي به خود گرفته است به گونه اي كه كمتر در طول تاريخ مشابه آن را ديده يا شنيده ايم. آيا مي توان نتيجه گرفت كه آرزومندان سيطره بر دهكده كوچك به شواهدي دست يافته اند كه حكايت از فرا رسيدن موعد موعود (پايان عمر قوم بهانه گير و ستيزه جوي بني اسرائيل و در نتيجه بر باد رفتن آرزوي هزارساله شان) دارد؟ و اگر به درستي اينچنين است(ان شاءالله) وظيفه ما به عنوان جامعه اي كه وعده داده شده سربازان لشگر سيد زمينه ساز و رزمندگان در ركاب مهدي آل محمد(ص) از ميان ما باشند چيست؟ آيا به همان ميزان كه سپاهيان لشگر باطل به تجهيز و تقويت خويش پرداخته اند ما كه خود را سپاهيان قبيله نور مي دانيم به كسب آمادگي و انتظار فعال پرداخته ايم؟

No Comments

شب قدر و آنچه باید بدانیم

اين همان ثقلين و دو وزنه وزين است كه رسول اكرم(ص) از طرف ذات اقدس اله به جوامع انساني و اسلامي، بالاخص به مجامع شيعه معرفي كرد؛ فرمود: اني تارك فيكم الثقلين(1). شب قدر شب توسل به قرآن است و عترت.

اينكه گفتند: قرآن به دست بگيريد، دعايي دارد؛ بعد بر بالاي سر بگذاريد، دعايي دارد؛ و نام اين 14معصوم را ببريد، براي آن است كه قرآن در كنار عترت است و عترت در كنار قرآن است و اين دو ثقل و وزنه وزين، وسيله توسل ما به خداي سبحانند. يك توضيح كوتاهي درباره توسل به قرآن و عترت ارایه بشود تا ان شاءالله با قلب باز، توسل به قرآن و عترت را موفق بشويم و آن بركات نهايي را از ذات اقدس اله مسالت بكنيم.

دور بودن عده اي از بندگان در عين نزديكي خدا به آنان
آن امور عبارت از اين است: در جريان قرب و بعد زماني يا زميني اين نسبت مساوي است؛ يعني اگر چيزي به چيز ديگر نزديك بود، آن هم به اين نزديك است؛ يا از او دور بود، آن هم نسبت به اين دور است. ولي در قرب و بعد معنوي اين چنين نيست؛ ممكن است يكي نزديك باشد و ديگري دور. خداي سبحان در عين حال كه به همه نزديك است، هو معكم اينما كنتم(2)؛ ولي يك عده ينادون من مكان بعيد(3). كافران و ملحدان و منافقان از خدا دورند. در اضافه هاي اشراقي اين طور است، در قرب و بعد معنوي این طور است كه خدا نزديك است، ولي بنده دور.

نزديك شدن بندگان به خدا با مدد وسایل تقرب
اگر بنده دور، بخواهد به خداي نزديك، نزديك بشود؛ وسيله مي طلبد. عبادت او وسيله است، قرآن و عترت وسيله است؛ آيه وابتغوا اليه الوسيله(4) هم تثبيت كرده است كه يك سلسله امور، وسيله اند. لكن شب قدر كه بهترين شب هاي ايام سال است، شب توسل به قرآن است و عترت. كه ما اين دو وسيله را محترم بشماريم، بالاي سر بگذاريم، اسامي مقدسه را بر لبانمان جاري بكنيم، و به خداي سبحان متوسل بشويم تا اين بعدمان را به قرب نزديك بكنيم و خود را نجات بدهيم، براي ابد رهايي پيدا كنيم. چون اگر خداي ناكرده كسي در اين ايام خود را آزاد نكند، هميشه برده است؛ و انسان برده بدهكار را به گرو مي گيرند. اگر كسي بدهكار بود، حق خدا را ادا نكرد، مديون را گرو مي گيرند.

گرو بودن جان انسان گنهكار در بند اعمال خود
اينكه در قرآن فرمود: كل نفس بما كسبت رهينه(5)، كل امري بما كسب رهين(6)، مرهون بودن، مال مديون هاست. و در جريان دين عادي و مالي، ملك را رهن مي گيرند، ولي در مسایل اعتقادي و اخلاقي خود انسان را به گرو مي گيرند. اگر كسي حق خدا را ادا نكرد، خود آن شخص را به گرو مي گيرند. او در بند است و آزاد نيست تا حق را ادا كند. و در خطبه نوراني رسول گرامي(ص) آمده است كه: ان انفسكم مرهونه بذنوبكم ففكوها باستغفاركم(7). يعني شما كه گناه كرديد، بدهكاريد؛ مديون بايد رهن بدهد، و خدا خود شما را گرو مي گيرد، شما دربنديد؛ در ماه مبارك رمضان با استغفار، خود را آزاد كنيد.

اشراف «مقربان» بر «احرار»
اين توسل به قرآن و عترت براي آزادسازي خود ماست كه بشويم جزو احرار. از آن به بعد هم مراحل فراواني در پيش هست. اگر آزاد شديم، تازه مي شويم «اصحاب يمين»! از صحاب يمين تا مقربين شدن فاصله فراوان است. كل نفس بما كسبت رهينه. الا اصحاب اليمين(8). آنها كه اصحاب ميمنت اند، كارشان ميمون و مبارك است، شر و فساد و فتنه اي در گفتار و رفتار و نوشتار آنها نيست، آنها آزادند، جزو احرارند. ولي بين آنها و بين مقربين فاصله فراوان است. آنها تحت اشراف مقربانند؛ هر كاري بكنند، مقربان مي بينند. ان كتاب الابرار لفي عليين. و ما ادراك ما علييون. كتاب مرقوم. يشهده المقربون(9). نامه اعمال ابرار تحت اشراف و اشراق مقربان است. مقربان درجات والايي دارند كه ابرار فاقد آن درجاتند.

توسل به قرآن و عترت در شب قدر
ما تلاش و كوشش مان در اين شب بايد اين باشد كه خود را جزو احرار و آزادمردان عالم بكنيم و بشويم جزو اصحاب يمين؛ از آن به بعد ان شاءالله اميد نيل به مقام مقربان هم هست. آن وسيله مهمي كه بتواند فك رهن كند، برده اي را آزاد كند، بسته اي را رها كند؛ قرآن است و عترت. و نمودار عترت و نماد عترت علي بن ابيطالب(ع) است كه اين شب ها متعلق به ذات مقدس امام علي(ع) است. اگر كسي ولايت را در دل و قرآن را در جان داشته باشد، با اين دو وزنه وزين به خداي سبحان متوسل بشود. و قرآن به سر بگذارد، اين يعني قرآن در راس امور ماست و نام 14 معصوم را بردن يعني اينها مفسران قرآنند، اينها مجريان قرآنند، اينها مبينان قرآنند، اينها قرآن شناسانند، اينها حافظان حدود قرآنند و مانند آن. بنابراين وظيفه ما در شب هاي قدر توسل به اين دو ثقل و وزنه وزين است تا به خدا نزديك بشويم.

تجلي ويژه خداي سبحان در بعضي از ايام همچون شب قدر
مطلب ديگر آن است كه هميشه مي شود به اين دو وزنه متوسل شد، لكن ليله القدر خصيصه اي دارد كه ليالي ديگر و زمان هاي ديگر فاقد آن خصيصه اند. براي جريان قوم موساي كليم(ع) يك موفقيت هايي بود كه خداي سبحان فرمود: و ذكرهم بايام الله(10). به موساي كليم(ع) فرمود: يك روزهايي است كه خداي سبحان در آن روزها تجلي ويژه دارد و باعث موفقيت بني اسراییل مستضعف است و مايه سرنگوني فراعنه. مردم را به آن ايام الله متذكر بكن تا اينها از صبور و صابربودن به (صبار) بودن برسند و كامياب بشوند در پيروزي. در اسلام ليله قدر به منزله ايام الله جريان موساي كليم(ع) است.

براندازي ظلم و ستم در سايه احياي شب قدر
اگر كسي اين ليله قدر را احيا كند، قرآن را احيا كند و ولايت را احيا كند، فرعون هاي هر عصري هم سرنگون خواهند شد؛ ديگر نه ظلمي در عراق مي بينيم، نه ستمي در افغانستان مشاهده مي كنيم، نه خونريزي و خونخواري در فلسطين و نه در جاهاي ديگر! به موساي كليم(ع) فرمود: مردم را به ايام الله متذكر كن تا ستم برافتد؛ به نبي ما هم فرمود: مردم را به ليله قدر متذكر كن تا ستم برافتد. بنابراين اين ليله قدر براي ما تعيين كننده است.

اشك و آه؛ سلاح مؤمنان در برابر دشمنان
ما چون برحقيم، بايد به حقيقت متوسل بشويم. بيش از آن مقداري كه ما به «آهن» تكيه داريم، به «آه» تكيه مي كنيم. ما سلاحمان در استجابت ادعيه مان ناله و آه ماست كه در دعاي كميل مي خوانيم: و سلاحه البكاء(11). خدايا! به ما گفتي مسلح بشو؛ سلاح ما اشك ماست و ما اين اشك را در شب هاي قدر ذخيره مي كنيم. يك ملت ضعيف و قليل، كم من فئه قليله؛ اگر بخواهد غلبت فئه كثيره؛ بايد باذن الله باشد. و خداي سبحان زماني مردم عراق و افغانستان و فلسطين را نجات مي دهد كه شيعيان ايران با اشك از ذات اقدس اله نصرت اينها را طلب بكنند. صرف تاسف و تاثر ظاهري اثري ندارد. همان بني اسرایيلي كه روزي از فرعون نجات پيدا كرده اند، امروز دارند كار فراعنه را انجام مي دهند! خداي سبحاني كه به آنها فرمود: ما به شما قدرت داديم: فينظر كيف تعملون، لننظر كيف تعملون(12)؛ به مسلمان ها هم مي فرمايد: اگر مسلح بشويد به سلاح اشك و ناله و دعا، شما را هم موفق خواهيم كرد.

پی نوشت
1) مستدرك الوسایل/11/ 473
2) حديد/4
3) فصلت/44
4) مائده/53
5) مدثر/ 83
6) طور/ 21
7) وسایل الشيعه/10/413 8) مدثر/ 83 و 93
9) مطففين/ 81 تا 21
10) ابراهيم/ 5
11) مفاتيح الجنان/ دعاي كميل
12) بحارالانوار/65/ 26

No Comments

رمضان مهدوی

دگر بار، رمضان مبارك فرا رسيده است؛ با شب‏های الهام بخش، روزهای آموزنده و فضای آکنده از شميم خاطرات و عبرت‌هايش که ماية جديت و نظم است.

دگر بار، روزه می‏‌گيريم، شب زنده‏داری می‏كنيم، شعاير را دو چندان می‌کنيم و سرانجام عيد را با شادمانی و خشنودی جشن می‌گيريم و پس از آن به زندگی عادی باز می‌گرديم. بدين سان سال‏ها تكرار و بر حجم خاطرات افزوده می‌شود.

اما بيم آن می‌‏رود كه روزه به عادتی بی‌‏روح و شعاير آن به سنت‏هايی سرگرم کننده بدل و ماه رمضان از همة معانی اصيلی‌اش تهی شده باشد. با نگاهی سريع در می‌‏يابيم كه اين
” روزة ماه رمضان و ديگر عبادات و شعاير دينی تنها فعاليتی جسمانی نيستند، بلكه حركاتی سرچشمه گرفته از عقل و دل‌اند که به قالب حس در می‌آيند و با آن در می‌‏آميزند، از همين رو هر گاه به دور از دخالت عقل و دل انجام گيرند، اعمالی خشك، کم رنگ و تقليدگونه‌اند که ما را به خود مشغول می‌کنند, ولی تأثيری نمی‌گذارند…. “

مشکل، يعنی مشکل و مسئلة روزه و رمضان، مسئلة همه عبادات و همة مناسبت‌‏هاست. اين آفت به همة عبادات و ايام راه يافته و اماكن مقدس و شعاير دينی و همة آموزه‏های آسمانی را در برگرفته است.

آيا نقش راهبری دين در هدايت آدمی به آخر رسيده است؟ و به آيين‏ها و خاطرات و تجمل بدل شده است؟ يا اينكه اساساً آموزه‏های دينی برای تخدير آدمی آمده‏اند و از آنجا كه سختي‌ها فرا گيريند اين آموزه‏ها نيز همة زندگی آدمی را فرا گرفته‏اند. آيا اكنون که آدمی بر بسياری از مشكلات و سختی‌‏هايش چيره گشته، بايد از نقش دين بكاهيم؟

مؤمنان!

بهتر است پيش از آنکه ديگران از ما بپرسند ما خود اين پرسش دشوار را از خود بکنيم. اما حقيقت اين است كه اين پرسش و پاسخ‌ها پيش‌تر مطرح شده‏اند، اما ما آنها را ناديده گرفتيم، بر آنها چشم پوشيديم و از سخن گفتن دربارة آنها روی برتافتيم، تا با واقعيت دلهره‏آور و تلخ روبه رو نشويم.

ای مؤمنان!

آيا در روزه‏هامان آثار روزه را می‌‏بينيم؟ و در نمازمان عروج آن را؟ آيا در فطر و قربان معانی اين اعياد و کارکردشان را حس می‌كنيم؟ آيا شعاير در ما فعل و انفعال و اماکن مقدس در ما اثر دارد؟

آيا در مسجد اقصی و کليسای قيامت آن معانی را که بالقوه برای امتمان روشن بود, يافته‌ايم.

اينها تجارب تلخ و دردآور ما در متن واقعيت
” هرگاه انديشة دينی و آموزه‌هايش در همة ابعاد زندگيمان؛ در خانه, در بازار، در دفتر كار، و در عرصه‌های حيات ما حضور داشته باشد تنها در اين صورت است که آثار اين گنج گرانمايه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بينيم. … “

تلخ و درد آور ماست. پس بار دگر با نگاهی واقع بينانه، همه‌جانبه و با شجاعت و بينش آموزه‌های دينمان را ارزيابی کنيم, شايد راهی نو بپيماييم و در آنها زندگی بدميم، و از هستی خود به دين و آموزه‏های والايش ببخشيم تا جايگاه رفيع و فراگير خود را باز يابد. بگذاريم دين ابعاد وجودی ما را فراتر ببرد و كثرتمان را وحدت بخشد و تشتتمان را به همدلی بدل کند.

ای مؤمنان!

هرگاه انديشة دينی و آموزه‌هايش در همة ابعاد زندگيمان؛ در خانه, در بازار، در دفتر كار، و در عرصه‌های حيات ما حضور داشته باشد، هرگاه حصارها را از احساس دينی در بند در عبادتگا‏ه‌ها، برداريم, و بگذاريم اين احساس به کليت حياتمان راه يابد, به زندگيمان پا نهد، تا اختيار ما به دست او باشد و اثر گذارد و هدايت كند، هر گاه به او فرصت دهيم و نخواهيم که با منزوی کردن او از نقشش بکاهيم و او را از ميان ببريم, تنها در اين صورت است که آثار اين گنج گرانمايه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بينيم.

مؤمنان!

روزة ماه رمضان و ديگر عبادات و شعاير دينی تنها فعاليتی جسمانی نيستند، بلكه حركاتی سرچشمه گرفته از عقل
” بيم آن می‌‏رود كه روزه به عادتی بی‌‏روح و شعاير آن به سنت‏هايی سرگرم کننده بدل و ماه رمضان از همة معانی اصيلی‌اش تهی شده باشد. با نگاهی سريع در می‌‏يابيم كه اين مشکل، يعنی مشکل و مسئلة روزه و رمضان، مسئلة همه عبادات و همة مناسبت‌‏هاست…. “

و دل‌اند که به قالب حس در می‌آيند و با آن در می‌‏آميزند، از همين رو هر گاه به دور از دخالت عقل و دل انجام گيرند، اعمالی خشك، کم رنگ و تقليدگونه‌اند که ما را به خود مشغول می‌کنند, ولی تأثيری نمی‌گذارند.

بر ماست تا در اين تجربة تازه و اين ماه مبارك و در روزه‏اش، عقل و دل را در كنار جسم فعال کنيم. بايد تفکر و تأمل كنيم، بايد عشق بورزيم و حساس باشيم. بايد اين عشق و آن تأمل را در متن روزة خود جاری سازيم.

پيامبر فرمودند:«تفكر ساعه خير من عباده سبعين سنه» (يك ساعت تفكر، برتر از هفتاد سال عبادت است.) امام صادق نيز فرموده‏اند:«هل الدين الا الحب؟» (آيا دين جز محبت است؟) اين چنين روزة زنده‌ای، سپر آتش است و يكی از اركان اسلام, مهمانی خداوند است و تكريم انسان. قدر انسان است و قَدَر او. فقط در اين صورت است که رمضان شرايط و فضايی را فراهم می‌کند كه در آن انسان گرامی ساخته می‌شود، انسانی كه فاتح مكه است و پيروز بدر و سازندة تاريخ. اين چنين رمضانی ماه الفت و همدردی با ديگران و فصل فراموشی كينه‏ها و اتحاد صفوف است. ماه وحدت كلمه و وحدت دل‏ها و ماه رستاخيز دوبارة امت است.

اين گونه روزه داری ماه رمضان نخستين گام در ساختن امت و تاريخ است، تمرينی برای جهاد و آمادگی برای نبرد است، آغاز بازگشت به سوی خداست، به سوی سرزمين مقدس خدا، به سوی قدس. اين وعدة حق خداوند است و خداوند از وعده‏اش تخلف نمی‌‏كند. خداوند می‌‏فرمايد:«ولينصرن اللَّه من ينصره ان اللَّه لقوی عزيز الذين ان مكنا هم فی الارض أقاموا الصلوه و آتو الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و للَّه عاقبه الامور» (حج: 40 و 41)

No Comments

نقش امام غايب

ميلاد حضرت صاحب الزمان (ع) ما را به تفکر درباره اين پديده [ظهور منجي] که شيعه در طول تاريخ آن را حفظ کرده است، وا مي‏دارد. اين پديده يک تفکر شيعي محض نيست، بلکه تفکري اسلامي و باور همه مؤمنان و همه انسان‏ها است.

امام زمان در باور و عقيده ما همان محمد بن حسن عسکري، دوازدهمين امام از امامان شيعه است که متولد گرديده است. ايشان پس از شهادت پدرش امامت را به دوش گرفت و بر جنازه پدر نماز خواند و از ديده‏ها غايب شد.

امام زمان دو غيبت دارند: غيبت صغري که هفتاد و چهار سال طول کشيد؛ يعني وقتي عمر آن حضرت به هفتاد و چهار سالگي رسيد، غيبت صغري پايان يافت. در دوران غيبت کبري شخصي که او را «نايب» مي‏ناميدند با مردم در ارتباط بود و نامه‏هايي را از مردم به امام و از امام به مردم مي‏رساند. اين نايب‏ها چهار نفر بودند که در تاريخ مشهور هستند و مسلماً درباره آنها مطالبي خوانده‏ايد: عثمان بن سعيد عمري، حسين بن روح، محمد بن عثمان و علي بن محمد سمري. اين افراد معروف بودند و هرچند داناترين مردم نبودند ولي داناترين علما در برابر آنها تواضع مي‏کردند. مثلاً کليني عالم بزرگ شيعه در برابر کسي که از نظر علمي پايين‏تر از او بود [با احترام] مي‏ايستاد، زيرا او با امام در ارتباط بود.

در دوران غيبت صغري ارتباط مردم با امام به واسطه نواب چهارگانه انجام مي‏شد تا اين‌که نامه‏اي از سوي امام رسيد و آغاز غيبت کبري اعلام شد. پس از آن، امام صاحب الزمان غايب شد تا وقتی که خداوند سبحان به او اجازه ظهور دهد.

درباره اين تفکر پرسش‏هاي مهمي مطرح است که دوست دارم به طور کوتاه به آنها اشاره کنم.

اولاً: آيا معقول است در اين زمان انساني هزار و صد سال عمر داشته باشد و بعدها بخواهد ظهور کند؟ به ويژه با توجه به اينکه مي‏دانيم انسان عادي در اين عصر بيش از صد يا صد و دو سال عمر نمي‏کند.

ثانياً: امام غايب و ناپيدا چه نقش و تأثيري دارد؟ و ايمان به امام غايب در تاريخ ما چه نقشي ايفا کرده است؟

ثالثاً: اساس و شالوده دکترين مهدويت (امام غايب) چيست؟ جنبه عمومي و ايدئولوژيکي آن کدام است؟ جنبه فردي آن چيست؟

رابعاً: دليل شرعي بر اين تفکر چيست؟

در واقع الآن احساس کردم که اين بحث شاخه‏هاي بسیاری پيدا کرد و طولاني شد، ولي تا آنجا که ممکن باشد، درباره آن صحبت خواهيم کرد.

بحث امام غايب يا ظهور مهدي، يا ظهور حجت يا رهايي‏بخش يک بحث ديرينه است. همه اديان، همه ستمديدگان و همه مؤمنان در انتظار کسي بوده‏اند و از نظر تاريخي اين امر روشن است.

در حديث آمده است:

«کيف بکم إذا فسدت نساؤکم و فسق شبابکم؟ قالوا أوَيکون ذلک يا رسول الله؟ قال: بلي، شرّ منه، کيف بکم إذا اصبح لديکم المنکر معروفاً و المعروف منکراً؟ فعند ذلک ترقبوا رجلاً من ذريتي يوافق اسمه اسمي، يملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جوراً؛ چگونه خواهيد بود آن‌گاه که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند؟ گفتند: آيا اين گونه خواهد شد اي رسول خدا؟ فرمود: آري و بلکه بدتر از آن، چگونه خواهيد بود آنگاه که براي شما بدي، خوبي شود و خوبي، بدي؟ آن هنگام منتظر مردي از فرزندان من باشيد که نام او همانند نام من است و خداوند به واسطه او زمين را پر از عدل و داد مي‏کند، پس از آن‌که پر از ظلم و ستم شده ‏است.»

اين حقيقت در کتاب‏هاي آسماني تورات و انجيل و چندين آيه از قرآن آمده است:

«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الارْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ؛ و در حقيقت در زبور پس از تورات نوشتيم که زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.» [انبياء، 105]

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءامَنوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الارْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا؛ خدا به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، وعده داده است که حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کساني را که پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد، و آن ديني را که برايشان پسنديده است به سودشان مستقر کند و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چيزي را با من شريک نگردانند.» [نور، 55]

«وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛ و خواستيم بر کساني که در آن سرزمين فرودست شده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] کنيم.» [قصص، 5]

«يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ؛ روزي که آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه‏ها درمي‏پيچيم.» [انبياء، 104] که اين آيه بر وجود آينده‏اي درخشان تأکيد مي‏کند.

يهوديان، مسيحيان و مسلمانان همگي در انتظار اين رهايي‏بخش هستند و در روايات مسلمانان از شيعه و سني صدها و بلکه هزاران روايت بيانگر آن است که انساني خواهد آمد. جزئيات آن چيست؟ جزئيات ذکر نشده است.

در تاريخ اسلام ده‌ها نفر ادعاي مهدويت کرده‏اند، از جمله محمد بن عبدالله و منصور دوانيقي که در ابتدا خود را مهدي خواند. يا مهدي سوداني که از فرقه ختميه که معتقد بودند مهدي به همان شکلي است که مهدي سوداني بوده است. يعني در تاريخ اسلام يک چيز ثابت وجود دارد: يک روز، يک انتظار، يک گشايش، يک رهايي.

اين ميراث ديني، يک ميراث اسلامي و شيعي است و تاريخ نشان مي‏دهد که اين ميراث ديرينه است. گذشته از آن‌که هر انساني در دايره زندگي خود به سوي ايجاد زندگي بهتر تلاش مي‏کند و باور دارد که رسيدن به وضعيت بهتر امکان‏پذير است. مثلاً امروزه جهان به دنبال درمان سرطان است. چقدر در اين راه هزينه مي‏کند؟ صدها ميليون و بلکه ميلياردها.

دانشمندان در حال انجام پژوهش‏هايي براي پيدا کردن درمان سرطان هستند. آيا اين تلاش نشانه آن نيست که همه مردم بر اين باورند که اين بيماري راه درمان دارد. اگر مي‏دانستند که درماني ندارد به دنبال آن نمي‏گشتند. هر دانشمندی در جست‌وجوی درمانی برای بیماری‌ها، و نظامی بهتر و راه حلی برای هر مشکلی از جمله مشکلات اجتماعی است. هر فردی و هر دانشمندي و هر کارشناسی در حال حرکت‌ و در درون خود به دنبال فردايي بهتر است.

فرداي بهتر در فطرت انسان قرار دارد و مهدي بشارت‏دهنده و دعوت‏کننده به نظام اجتماعي بهتر است؛ نظامي که عدالت را بگستراند، براي همه قابليت‏ها و توانايي‏ها فرصت ايجاد کند و انسان را به پيشرفت بيشتر در زمينه دانش و صنعت و… سوق دهد و در يک کلام، سعادت مطلوب بشري را که نيازمند يک نظام اجتماعي است، فراهم کند. مهدي به چنين نظامي بشارت مي‏دهد.

اين تفکر در فطرت مردم جا دارد و ما معتقديم و از روايات نيز برمي‏آيد که مهدي جامعه‏اي تأسيس مي‏کند که هر انساني در آن با خوشبختي و آسايش و عدالت زندگي خواهد کرد و بنابر يک تعبير ادبي و مجازي، گرگ و گوسفند از يک جا آب مي‏نوشند. اين تعبير به معناي عدالت فراگير و عدم تجاوز است.

در آن جامعه مال و ثروت ملاک نيست، و اعتماد حاکم است. نقش مال تنها مبادله کالا با کالا است ولي به طور مؤجّل. هر انساني به اندازه نياز خود [از جامعه] بهره مي‏گيرد و به اندازه توانايي خود به جامعه خدمت مي‏کند. چنين نظامي، نظام آرماني است. بنابراين ما معتقديم مهدي کسي است که ما را به اين نظام يعني بهشت دنيا و بهترين وضعيتي که انسان بر روي زمين مي‏تواند داشته باشد، بشارت مي‏دهد. اين نظام مهدي است.

در تاريخ شيعه، مهدي سه نقش تاريخي داشته است:

اول: انتظار به معناي اميد
شيعه دوران پرستم و دشواري را پشت سر گذاشته است. از اجدادتان بپرسيد! حتي مجالس حسيني را نيز پنهاني برگزار مي‏کردند و همواره نگران آزار و اذيت حاکمان و نظارت آنان بودند. اگر اميد گشايش وجود نداشت، طايفه ما در اثر فشار سنگيني که بر او وارد مي‏شد، از بين مي‏رفت؛ چراکه انسان هنگام نااميدي از پا درمي‏آيد و تسليم مي‏شود و بسياري از مردم سقوط کرده‏اند و از پا در آمده‏اند. انديشه مهدويت همواره به مردم مي‏گفت: روز نجات و رهايي وجود دارد، حتي اگر از عمر جهان يک روز بيشتر نمانده باشد. اين نگرش در ما اميد به وجود آورد و در اثر آن ـ به رغم وجود ستم‏هاي فراوان ـ از پا درنيامديم و ستمديدگان جهان نيز از پا در نيامدند.

دوم: آمادگي، يعني انتظار و آمادگي
اگر شما بگوييد ساعت دو منتظر تو هستيم تا به سفر برويم، سپس ساعت دو بياييد و ببينيد من هنوز در رختخواب هستم و مي‏خواهم به حمام بروم و لباس بپوشم و … در اين صورت روشن مي‏شود که من منتظر شما نبوده‏ام، چطور مي‏شود در رختخواب منتظر بود؟! انتظار به اين است که آماده باشم و همه کارهاي مزبور را انجام داده و منتظر ايستاده باشم تا به مجرد آن‌که آمديد سفر را آغاز کنيم.

آمادگي پدران ما در طول تاريخ معنايش همين انتظار است. چندين بار برايتان گفته‏ام که پدران ما آماده بوده‏اند. به ياد دارم وقتي کودک بودم، در خراسان ـ که از اينجا بسيار دور است ـ روزي به انبار خانه رفتم و شمشير بزرگي ديدم. از پدرم که يک روحاني بود، پرسيدم اين چيست؟ گفت: شمشيري است تا وقتي ندا داده شد به آن پاسخ گويم. او آماده بود.

اين ميراث هر فردي است که مي‏خواهد آماده باشد، بايد آموزش ديده و آماده و قوي و مجهز باشيم. بنابراين انتظار نقش آماده‏سازي و تمرين روحي و فکري و جسمي و نظامي دارد.

سوم: نقش فقهي امام
فقها مي‏گويند: وقتي در مسئله‏اي اجماع وجود داشته باشد، آن مسئله ثابت مي‏شود و جزو امور مسلم در مي‏آيد. بنابراين، اگر امت منحرف شود يا اشتباه کند، امام نظري مخالف با رأي اکثريت مي‏دهد و از اين راه از تحقق اجماع بر يک مسئله اشتباه جلوگيري مي‏کند.

اين بحث مفصلي است که آن را [قاعده لطف] مي‏نامند. يعني امامي که غايب است شريعت را از انحراف حفظ مي‏کند. اين پاسخ پرسش اول بود، يعني نقش انديشه مهدويت درزندگي و تاريخ ما. به همين مقدار بسنده مي‏کنيم. والسلام عليکم.

منبع: پایگاه مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر

کد مطلب: 30594

No Comments

آثار فردی و اجتماعی عدالت مهدوی

عدالت گستري اصلحترين رسالت قيام و انقلاب مهدي (ع) است. آثار عدالت مهدوي محدود به عرصهاي حاضر نخواهد بود. بلكه در حوزههاي مختلف فردي و اجتماعي آشكار خواد شد و اين تفسير ((يملاء الله به الارض قسط و عدلاَ)) است ره آورد قيام آن حضرت اين است كه هم فرد را در روابط گوناگون خود ميسازد و هم جامعه را در بخشهاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و قضائي سامان ميبخشد. در اين مقاله تلاش كردهايم كه جريان عدالت مهدوي و چگونگي آن را در عرصههاي گوناگون فردي و اجتماعي مورد بررسي قرار دهيم.

پيش از پرداختن به اصل موضوع، لازم است معني و مفهوم عدل به درستي آشكار شود.

در معني عدل گفتهاند:

هو توسّط بينالافراط و التفريط بحيث لاتكون فيه زيادة ولانقيصة …

ثم ان العدالة اما في الرأي والافكار اذا كان مصوناً عن الانحراف والضعف والحدّة و يطابق الحق والصّواب [كما في قوله تعالي]: واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل 1.

و اما في الصفات النفسانية بان تكون الاخلاق الباطنية معتدلة ليس فيها افراط و لاتفريط… و اما في الاعمال و هو في الاقوال و في الوظائف الانفرادية و في الاعمال الاجتماعية…. [كما في قوله تعالي]: واذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربي 2.

… و ليعلم انَّ موضوع العداله من اهم الموضوعات…. و اليها يرجع كل عمل حسن و خُلق مطلوب و رأي صائب … و هو المطلوب في كل مورد و في كل مقام.3

عدالت ميانه زيادهروي و كوتاهي است و به معني آن است كه در امور، زيادي و كمي نباشد… عدالت يا در انديشه و افكار است؛ به اين معني كه از انحراف و سستي به دور بوده و مطابق حق و راستي باشد؛ همانگونه كه خداوند در قرآن دستور داده است:

((و آنگاه كه ميان مردم حكم ميكنيد، به عدالت داوري كنيد…))

يا در صفات انساني است؛ يعني اخلاق دروني ميانه باشد و هيچ تندروي و كندروي در آن نباشد… و يا در حوزه اعمال است كه شامل گفتار و تكاليف فردي و كارهاي اجتماعي ميشود.

… [چنانكه خداي متعال در قرآن فرموده:] ((و آنگاه كه سخن ميگوييد، به عدالت بگوييد، اگرچه خويشاوند باشد)).

… و بايد دانست كه موضوع عدالت از مهم‌ترين موضوعات است… و هر كار نيك و خلق و خوي پسنديده و فكر درست به آن بازميگردد… و عدالت همان چيزي است كه در هر مورد و هر جايي خواسته شده است.4

با اين بيان جامع، روشن است كه عدالت مفهومي بسيار گسترده دارد و در همه امور عالم تشريعي جاري است. طبق بعضي روايات، مثل آنچه به پيامبر نسبت داده شده كه ((بالعدل قامت السموات والارض))5 استفاده ميشود كه عدالت در امور تكوين و خلق نيز امري عام و همگاني است.

با اين مقدمه، به بحث درباره عدالت مهدوي و آثار فردي و اجتماعي آن خواهيم پرداخت.

امام مهدي، امام عدل

آخرين حجت الهي، عصاره تمام انبيا و اوليا است و وجود بيمثال او چشمه همه خوبيها و زيباييهاست. اما در صدها روايت، سخن از عدالتگستري او مطرح شده و از آن بزرگوار به عنوان مظهر و تجلي كامل عدالت ياد گرديده است.

در كتاب مكيالالمكارم آمده است:

عدل آشكارترين صفات نيك امام است. براي همين (آن بزرگوار) در دعاي شب‌هاي ماه رمضان ((عدل)) ناميده شده است؛ (( اللهم و صلّ علي ولي امرك القائم المؤمّل والعدل المنتظر6؛ خداوندا، به ولي امر خود كه قيام‌كننده آرماني و عدل مورد انتظار است درود فرست)).7

و در زيارت حضرت(ع)، اينگونه با او نجوا ميكنيم:

((السلام علي القائم المنتظر والعدل المشتهر.8

سلام بر قيام كننده مورد انتظار و عدالت آشكار)).

بنابراين عدالت گستري مهمترين رسالت آن سفير موعود است و ديگر ارزشها در همين بستر و جريان زنده خواهد شد. آري، دوران او، روزگار پر شدن زمين و زمان از عدل و داد است.

دامنه عدالت او همه‌جا، حتي زواياي ناپيداي جامعه را خواهد گرفت؛ همچون سرما و گرما به درون خانههاي مردم نفوذ خواهد كرد و روابط آنها را در كوچكترين نهاد اجتماعي هم تحت تأثير خود قرار خواهد داد.9

تراز تمدن مهدوي، عدل است كه در پرتو آن، ديگر ارزشها حاكم خواهد شد و به سبب جريان عدالت، در همه عرصههاي جامعه، بساط هرگونه ظلم و ستم برچيده ميشود.

يطهرالله به الارض من كل جور و يقدّسها من كل ظلم… فاذا خرج وضع ميزان العدل بين النّاس فلايظلم احد احداً.

خداوند به وسيله او زمين را از هرگونه ستم پاك خواهد كرد و از هر گونه ستم، قداست مي‌بخشد… آنگاه كه او قيام كند، ترازوي عدالت در ميان مردم نهد، پس در روزگار او هيچ كس به ديگري ستم روا ندارد.10

عدالت مهدوي، عدالتي فراگير

وقتي سخن از عدالت مطرح ميشود، ذهنها بيشتر به سوي عدالت قضايي يا اقتصادي ميرود. به گمان افراد، مقصود از عدالت آن است كه در محاكم قضايي به حق داوري شود و حق هر صاحب حقي به او داده شود. نيز، در عرصه اقتصاد، همه افراد جامعه از مواهب مادي بهرهمند باشند و در اين عرصه، ستمي بر افراد نرود. حال آنكه براساس آنچه در معني عدالت گذشت، عدالت به معني آن است كه در همه عرصهها حق و انصاف رعايت گردد. به همين دليل، جامعهاي را جامعه عادل مي‌دانيم كه در همه حوزههاي فردي و اجتماعي آن، عدالت حاكم باشد. بنابراين ما هم در روابط فردي و هم در روابط اجتماعي، عدالت بايد خود را نشان دهد. همچنين در حوزههاي گوناگون اجتماع، مثل سياست، فرهنگ، اقتصاد، عدالت نيز حكم‌فرما باشد.

اينكه در روايات اسلامي، امام مهدي(ع) به عنوان پركننده زمين از عدالت معرفي شده است، ميتواند به همين معني باشد كه او عدالت را در همه عرصههاي فردي و اجتماعي جاري خواهد ساخت. در واقع، ارزشهاي ديني و آمال و آرزوهاي انبيا و اوليا در پرتو عدالت مهدوي به اجرا درآمده و عالم‌گير خواهد شد.

در اين مقاله، به بررسي اجمالي آثار فردي و اجتماعي عدالت مهدوي ميپردازيم.

آثار فردي عدالت مهدوي

آدمي در زندگي فردي خود، بريده و جداي از اجتماع نيست و همه‌جا به نوعي با ديگران در ارتباط است. ولي منظور از بررسي آثار فردي عدالت مهدوي مفهومي است كه در برابر آثار اجتماعي مطرح ميشود. در آثار اجتماعي، به بررسي عدالت مهدوي و نقش آن در حوزههاي مختلف اقتصاد، سياست و فرهنگ خواهيم پرداخت؛ اما در بخش آثار فردي، به آثار اجرايي عدالت در ديگر شئون زندگي انسان ميپردازيم.

رابطه انسان با خود

آدمي پيش از هر كس و هر چيزي بايد تكليف خود را با ((خود)) روشن كند و با تشخيص قابليتها و استعدادهاي خود، آنها را در مسير رشد و تعالي خود به كار گيرد. اين مستلزم معرفتي درست و عملي صحيح و معروف است. در جوامع مختلف بشري، انسانها به دليل ناآگاهي و به دنبال آن، عمل و اقدام نادرست، استعدادهاي الهي و انساني خود را از بين برده و يا در مسير نادرست به كار گرفتهاند. امام مهدي (عج) در حكومت عدل خود، اين انحرافها و كجيها را راست خواهد كرد. آري، در سايه تربيت مهدوي، فطرتها بيدار ميگردد و نيازهاي حقيقي و واقعي انسانها مجال بروز پيدا ميكند. آدمها به دنبال پاسخگويي به نداي فطرت الهي خواهند بود و آرزوهاي دروغين و خواهشهاي پوچ كم‌رنگ ميشود. اين چنين است كه شاهراههاي سعادت و بهروزي به روي بشر گشوده ميشود.

اين نقطه آغاز اصلاح است كه همه بدانند براي چه آمدهاند و به كجا ميروند و در اين قرارگاه موقت چه وظيفهاي دارند. اين شروع خردورزي و تعقل است و مرحله نخست يافتن نفس:

امام باقر(ع): وقتي قائم ما قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان نهد و به سبب آن، عقل‌هاي ايشان را كامل كند و اخلاق ايشان را به تكامل رساند.11

پيش از اين زياد خواندهايم و شنيدهايم كه بالاترين معرفتها معرفت نفس است و اين مهم در دوران مهدي (عج) و در سايه عدالت او قابل دست‌رسي براي همگان است. آن روز زمينه و بستر آگاهي‌بخشي و تزكيه مردم به گونهاي است كه همگان به اين معرفت و آگاهي خواهند رسيد و كليد گنج سعادت را به كف خواهند آورد.

رابطة انسان با ديگران

آدمي گرچه تنها به دنيا ميآيد و تنها از دنيا ميرود، در اين دنيا بيگمان در ارتباط با ديگران زندگي ميكند. بنابراين بزرگ‌ترين فصل كتاب زندگي او ((رابطه با ديگران)) است و در همين بخش است كه ممكن است ارزشهاي زيادي را خلق كند و پاس بدارد و يا چهرهاي زشت و ناپسند از اجتماع انسانها به نمايش گذارد.

آدمي در رابطه با ديگران است كه تصميم ميگيرد، حرف ميزند و اقدام ميكند. داد و ستد او و واكنش و موضعگيري او در برابر ديگران بخش زيادي از روابط او را تشكيل مي‌دهد. اگر اين بخش از زندگي آدمي مسيري درست و پسنديده يابد، بسياري از ارزشهاي الهي و انساني به تحقق پيوسته است. صداقت، امانتداري، ايثار، سخاوت، گذشت، حسن ظن و اعتماد به ديگران، تعاون، نصيحت و خيرخواهي و دهها فضيلت ديگر در همين عرصه خود را نشان ميدهد. با آمدن اين فضيلتها به عرصه روابط اجتماعي، جايي براي نفاق، خيانت، تنگنظري و خودخواهي، انتقام، بددلي و بدگماني، خودمحوري و سوء نيت نميماند.

عدالت واقعي و راستين آن است كه به همه اينها در روابط انساني پايان دهد؛ وگرنه در حكومتي كه مردم آن ارتباطي ناسالم و ناشايست داشته باشند، چگونه انتظار برقراري عدالت و دادگري در حوزههاي مختلف ميرود؟

مهدي (عج) كه مظهر عدالت الهي است، مردم را چنان به قرآن و سنت پيامبر ميخواند و تعاليم آن دو را در ميان جامعه نشر ميدهد كه انسانها به تزكيه الهي و معرفت خدايي دست مييابند و آن هدفي كه در آيات قرآن براي رسالت انبيا مطرح شد كه (يعلمهم الكتاب والحكمة و يزكيهم(12 تحقق مييابد و عملي ميشود.

در سايه عدالت مهدوي، امر به معروف و نهي از منكر زنده ميشود و مهدي(ع) و ياوران او پيش‌رو مردم در اين فريضه الهي خواهند بود و به دليل زنده شدن اين ارزش قرآني، همه ارزشها و فضيلت‌ها جان ميگيرد. ((بها تقام الفرائض13)).

در حيات مهدوي، جايي براي كينه و دشمني در قلوب مردم نميماند و وقتي كينه از دل‌ها رفت، بهانهاي براي خيانت، خودخواهي، انتقام، بدگماني و… نخواهد بود و اخلاق مردم اخلاق محمدي و علوي خواهد شد.

امام علي (ع) ميفرمايد:

((ولو قد قائم قائمنا… لذهبت الشحناء من قلوب العباد)).

((چون قائم ما قيام كند كينه از دل‌ها بيرون رود)).14

با رشد تربيت و تكامل عقل، كينهها به محبت و دوستي تبديل ميشود و روابط اجتماعي براساس انسان دوستي شكل ميگيرد. در نتيجه، اخلاق نيكو در جامعه بشري گسترش مييابد.

همچنين در سايه حكومت عدل مهدي (عج)، خداوند بينيازي را در دل مردمان قرار ميدهد و حرص و آزمندي از وجود انسانها رخت ميبندد.

پيامبر (ص) در وصف روزگار مهدي (ع) فرمود:

((و يجعل الله الغني في قلوب هذه الامة)).

((خداوند بينيازي و غنا را در دلهاي اين امت پديد آورد)).15

حرص و آز ريشه بسياري از تجاوزها و ستمهاي مالي و غيرمالي است. عدالت مهدوي در عرصه تربيت، انسانها را از اين رذيلت پاك ساخته و به گوهر غنا و بينيازي ميآرايد و بدين‌سان راه را براي بسياري از خوبيها و صفات نيك ميگشايد.

بنابراين عدالت مهدوي در عرصه روابط فرد با ديگران، ضامن اخلاق و ارزشهاي اخلاقي است و اين از مهمترين و ارزشمندترين آثار عدالت است.

رابطه انسان با خدا

انسانها فطرتي خداجو دارند، چون بر اين اساس آفريده شدهاند؛ ولي بر اثر تربيتهاي نادرست و بسترهاي نامناسب اجتماعي، انحراف و كجي در پرستش و عبوديت آنها راه پيدا كرده است كه البته اين كژراهي مادر همه انحرافها و بيراهههاست. در حكومت عدل‌گستر امام عصر، دين حق، به عنوان تنها راه سعادت، آشكارا بر همگان عرضه ميشود و با مظاهر شرك و بتپرستي و كفر برخورد ميشود؛ چرا كه هيچ ظلمي از شرك بالاتر نيست.

و اذقال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنيّ لاتشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم16

بنابراين براي اينكه عدالت و راستي و درستي در عرصههاي مختلف زندگي بشر اجرا گردد، لازم است ريشههاي شرك و كفر سوزانده شود؛ چرا كه بدون آن، عدالت معنا و مفهومي ندارد. عدالت به معني راه و رسم صحيح و پسنديده است و توحيد و يگانهپرستي در عبادت، راه روشن و درست بندگي است. به همين جهت، سرلوحه برنامههاي جهاني مهدوي، كفرستيزي و شرك‌زدايي است؛ به گونهاي كه جامعه بشري جامعهاي يگانهپرست و مسلمان گردد.

ابوبصير ميگويد از امام صادق (ع) درباره اين آيه شريفه پرسيدم كه ميفرمايد:

هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون17

((او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند؛ هرچند مشركان خوش نداشته باشند)).

آن حضرت در پاسخ فرمود:

والله ما انزل تأويلها بعد قلت جعلت فداك و متي ينزل؟ قال: حتي يقوم القائم ان شاءالله فاذا خرج القائم لم يبق كافر و مشرك الا كره خروجه… . 18

به خدا سوگند، هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است. گفتم فدايت شوم، پس كي نازل مي‌شود؟ فرمود: زماني كه به خواست خدا قائم(ع) قيام كند. پس در آن هنگام، هيچ كافر و مشركي نميماند، مگر اينكه از قيام او ناخشنود است… .

امام باقر (ع) نيز در توضيح اين آيه فرمود:

(وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله(19.

تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هرگاه ]قائم ما قيام كند، آن كس كه زمان او را دريابد، تأويل اين آيه را خواهد ديد و هر آينه در آن زمان[ دين محمد (ص) به هر كجا كه شب ميرسد، خواهد رسيد؛ به گونهاي كه بر سطح زمين، اثري از شرك نخواهد ماند، همانگونه كه خداوند فرموده ]و وعده نموده[ است.

آثار اجتماعي عدالت مهدوي

در دنياي امروز، اجتماع و روابط اجتماعي از پيچيدگي خاصي برخوردار است. وقتي از اجتماع سخن گفته ميشود، عرصههاي گوناگوني در نظر است كه بايد در همه آنها برنامهاي سالم براي تعامل اجتماعي تدوين گردد. بشر در طول قرون گذشته، در حوزههاي گوناگون اجتماع؛ مانند سياست، حكومت و فرهنگ به ويژه اقتصاد، شاهد نابساماني و آشفتگي و بيعدالتي بوده است و همواره در پي راهي بوده تا به اين بخشها سازمان و نظامي عادلانه ببخشد؛ ولي تقريباً هيچ‌گاه و در هيچ ملت و دولتي توفيق چنداني حاصل نشده است؛ اگرچه بعضي از شهرها و يا دولتها با تلاش فراوان به سهمي از عدالت در بعضي از عرصهها دسته يافته باشند.

با اين توصيف، همگان در انتظارند كه مهدي موعود(ع) و عدالت منتظر از راه برسد و همه حوزههاي اجتماع را به عدالت و دادگري هدايت كند و به معني واقعي كلمه، عدالت را جهاني كند. اين اميدي بجا و آرزويي بحق است كه براساس برنامههاي دولت امام مهدي (عج) قابل دسترسي است.

عدالت در فرهنگ

دانستن، شناخت و رشد علمي و فرهنگي حقي همگاني است؛ ولي در نظامها و حكومت‌هاي دنيا امكانات آموزشي به طور يكسان براي همه اقشار فراهم نيست و هميشه اينگونه بوده كه عدهاي خاص امكان رشد و تعالي آموزش دارند و البته اين عادلانه نيست. از آثار عدالت مهدوي آن است كه همه طبقات، از هر نژاد و مليتي و بدون هيچ‌گونه تبعيض، ميتوانند در زمينههاي فرهنگي فعال بوده و مدارج علمي را طبق قابليت و استعداد خود بپيمايند.

در نظام دادگستر امام مهدي (عج)، با توجه به اينكه علم و دانش رشد فزايندهاي دارد، آنها كه در جوامع مختلف از اين موهبت الهي محروم بودهاند ميتوانند از علم و دانش بهره فراوان گيرند؛ براي مثال زنان كه در جوامع گوناگون محروميتهاي بسياري را چشيدهاند و از جمله در ساحت علم و فرهنگ مورد بيمهري قرار گرفتهاند، در دولت مهدي به جايگاه والايي از دانش دست مييابند.

در روايتي درباره روزگار مهدي (عج) آمده است:

((و تؤتون الحكمة في زمانه حتي ان المراة لتقضي في بيتها بكتاب الله و سنة رسول الله)).20

در دوران او، شما از حكمت برخوردار ميشويد؛ تا آنجا كه زن در خانه خود، برابر كتاب خدا و روش پيامبر (ص) قضاوت ميكند.

بعضي روايت بالا را اينگونه ترجمه كردهاند كه دانش بعضي از زنان در عصر حاكميت مهدي(ع) به اندازه‌اي است كه در درون منزل با استنباط شخصي (همچون مجتهد علوم ديني) به انجام تكاليف شرعي مي‌پردازند. در اين صورت، اوج رشد و تعالي فرهنگي و آموزشي زنان معلوم ميشود. و اگر به معني قضاوت هم باشد، باز هم حكايت از همان تعالي و ترقي است؛ زيرا كه امر قضاوت از امور بسيار مهم بوده و نياز به دانش بسياري دارد.

عدالت در اقتصاد

يكي از مصاديق ظلم آشكار، نابرابري و عدم تعادل طبقات مختلف مردم در مسائل اقتصادي است كه در جاي جاي جهان پهناور و حتي در كشورهاي مدعي حقوق بشر ديده ميشود. آنچه ميتواند به اين بيساماني، سامان دهد و غبار محروميت را در اين عرصه از چهره عالم انساني بزدايد همانا اجراي عدالت اقتصادي است.

امام صادق(ع) ميفرمايد:

ان الله لم يترك شيئا من صنوف الاموال الاّ و قد قسّمه و اعطي كل ذي حق حقه الخاصة والعامة والفقراء والمساكين و كل صنف من صنوف الناس فقال: لو عدل في الناس لاستغنوا... .21

خداوند همه ثروتها (از انواع منابع درآمد) را ميان مردم تقسيم كرده است و به هر كس حقش را داده است، كارگزاران و توده مردم و بينوايان و تهي‌دستان و هر گروهي از گروه‌هاي مردم. سپس امام فرمود: اگر عدالت برقرار شده بود، همه مردم بينياز شده بودند.

بنابراين از نظر تعاليم اسلامي، اگر حاكميت درست و اسلامي باشد، برنامههاي حكومت به درستي تنظيم شده و مجريان آن نيز در جاي خود به كار گمارده شوند، محروميت و نيازمندي در جامعه نميماند؛ زيرا حكومت حق و كارگزاران لايق آن به دنبال اجراي اصول عدالت خواهند بود و با چنين اقدامي همه مردم، به رفاه و بينيازي خواهند رسيد.

پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد:

... يتنعّم امتي في زمانه نعيما لم يتنعمّوا مثله قطّ البرّ والفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً ولاتدّخر الارض شيئاً من نباتها.22

در زمان او ]مهدي (عج)[ مردم به نعمتهايي دست مييابند كه در هيچ زماني دست نيافته باشند؛ چه نيكوكار و چه بدكار. آسمان پيوسته بر آنان ببارد و زمين چيزي از روييدنيهاي خود را ذخيره نكند.

عدالت اقتصادي به عوامل گوناگوني بستگي دارد كه از مهمترين آنها عدالت در بخش توليد و توزيع است. از آثار عدالت در دولت مهدي (عج)، اين است كه امكانات توليد در اختيار همگان است و هر كسي ميتواند از زمين و انرژي و امكانات طبيعي براي توليد بهره بگيرد. از اين رو افراد زيادي به اشتغال و كار سالم روي ميآورند و هر كسي به اندازه همت و توان خود امكان رشد و پيشرفت دارد. البته اين همه در راستاي رفع نيازهاي واقعي جامعه است؛ يعني توليد در مسير مطالبات و نيازهاي اجتماع است. بنابراين هم توليدكنندگان بهرهمند ميشوند و هم جامعه به رشد و رفاه اقتصادي ميرسد.

از سوي ديگر، از عوامل مهم ظلمهاي اقتصادي بيعدالتي در عرصه توزيع است. تقسيم ثروت ملي به صورت نابرابر و اختلاف فراوان و غيرمنطقي ميان درآمدها و واسطه‌گريهاي بيجا، شكاف طبقاتي گستردهاي را باعث شده است. بنابراين اثر عدالت مهدوي در عرصه اقتصادي، تقسيم اموال عمومي به شكل مساوي در ميان مردم است.

پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد:

ابشركم بالمهدي يبعث في امتي... يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً. فقال له رجل: و ما صحاحاً؟ قال: السوية بين الناس.23

به مهدي بشارتتان ميدهم. او در ميان امت من برانگيخته ميشود... ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او اموال را به درستي تقسيم ميكند. مردي پرسيد: مقصود چيست؟ فرمود: به شكل مساوي ميان مردم تقسيم ميكند.

در روايتي ديگر از امام باقر(ع) آمده است:

((... فانه يقسّم بالسويّة و يعدل في خلق الرحمان، البرّ منهم والفاجر...)) .24

آن حضرت (اموال را) برابر تقسيم ميكند و ميان همه مردم به نيكوكار و بدكار به عدالت رفتار مينمايد.

از روايت بالا معلوم ميشود كه در مواردي كه برابري ميان مردم از مظاهر عدالت است، اموال به تساوي تقسيم ميشود؛ نه اين‌كه در همه موارد به همگان يكسان پرداخت شود. در واقع، برابري ميان مردم با هدف تأمين ضروريات و امكانات اوليه زندگي است و براي همه افراد و اقشار از يك حد منطقي و رفاهي معقول برخوردار باشند.

و نيز از آن بزرگوار روايت شده است:

((... و يسوّي بين الناس حتي لاتري محتاجاً الي الزكوة.))25

او ]امام مهدي (عج)[ ميان مردم به مساوات رفتار ميكند تا آنجا كه نيازمند زكات ديده نشود.

و از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند:

ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها... و يطلب الرجل منكم من يصله بماله و يأخذ منه زكاته فلايجد احداً يقبل منه ذلك و استغني الناس بما رزقهم الله من فضله.26

هنگام قيام قائم ما، زمين با نور خدايي روشن گردد و... شما به جستوجوي اشخاصي برمي‌آييد كه مال يا زكات بگيرند و كسي را نمييابيد كه از شما بپذيرد و مردمان همه به فضل الهي بينياز گردند.

بنابراين از آثار عدالت اقتصادي در جامعه مهدوي، برخورداري همه افراد جامعه از يك زندگي مادي مطلوب و آبرومند است؛ به گونهاي كه افراد نيازي به درخواست مال نداشته باشند و اين سطح از زندگي در كنار رشد عقلاني و اخلاقي و ريشهكني رذايلي همچون حرص و آزمندي از دل و جان انسانها ميتواند حيات طيبه و پاكي را فراهم كند كه در ساحت آن، رشد و تعالي معنوي و روحي مردم بهتر و منطقيتر قابل دست‌رسي باشد. از ديگر آثار عدالت اقتصادي در روزگار مهدي (عج)، عمران و آباداني زمين است. در دوران حاكميت حكومتهاي غير الهي، آبادي تنها براي بخشهايي است كه به گونهاي با دستگاه حاكم در ارتباط بوده و يا از جايگاه ويژه اجتماعي برخوردار باشند. مناطقي از كشورها كه طبقه محروم جامعه را در خود جاي داده است، مورد بيمهري حاكمان قرار گرفته و گاهي به شكلي غيرقابل سكونت در مي‌آيد. ولي عدالت مهدوي در عرصه اقتصادي به آباداني شهرها و روستاها و حتي زمينهاي باير ميانجامد؛ زيرا اولاً اين از سياستهاي حكومت مهدي است كه در روايات به آن تصريح شده است27 ثانياً لازمه عدالت گسترده و جريان يافته در بخشهاي اجتماعي، همين است كه جاي ويراني باقي نماند و همگان ـ در هر طبقه اجتماعي كه باشند ـ از مواهب الهي بهرهمند گردند.

عدالت در قضاوت

در جوامع مختلف بشري، امر قضاوت جايگاه ويژهاي دارد و هيچ مجموعه كوچك يا بزرگي از انسانها نيست كه به دستگاه قضاوت و دادگستري نيازمند نباشد. شاهرگ حيات اين دستگاه اجراي عدالت در آن است. اساساً دادگستري براي گسترش عدل و داد تأسيس شده است و بدون آن، هيچ جايگاهي براي آن نيست. ولي متأسفانه بايد گفت كه در همين دادگستريها و مراكز قضايي، ستمهاي فراواني به انسانها شده و حق افراد زيادي پايمال گرديده است.

در عصر حاكميت مهدي (عج) كه عدالت در همه زواياي زندگي اجتماعي جريان مي‌يابد، اين عدالت به دستگاههاي قضايي هم نفوذ كرده و جريان دادرسي را بر اساس حق و عدل تنظيم ميكند. اينجا از مهمترين مراكزي است كه عدالت در آن پياده ميشود و امام مهدي (عج) با دقت و وسواس بر اجراي داد نظارت دارد.

از روايات استفاده ميشود كه امام مهدي (عج) در قضاوت مانند جد بزرگوارش اميرالمؤمنين(ع) عمل ميكند و بر گرفتن بي كم و كاست حقوق مردم اصرار دارد؛ حتي اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان آن غاصب بيرون كشيده و به صاحب حق باز ميگرداند.28

در زمان حكومت آن دادگستر جهان، چنان عدالت مهدوي همگاني ميگردد كه مردگان آرزو مي‌كنند كه به زندگي بازگردند و از بركات عدالت او بهرهمند شوند.29

اين دقت و گستردگي عدالت به دليل آن است كه سيستم قضايي امام مهدي (ع)، دستگاهي بسيار گسترده و مجهز و برخوردار از ابزارهاي فراطبيعي است. در سيستم قضايي اسلام قضاوت براساس بينات و شواهد بوده است و از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود:

((من در ميان شما بر پايه سوگندها و بينهها قضاوت مينمايم)).30

رهآورد اين‌گونه داوري عدالت ظاهري است؛ ولي در روايات مربوط به دوران حاكميت مهدي(عج) آمده است كه آن حضرت به شيوه حضرت داوود(ع) قضاوت ميكند كه او براساس الهامات الهي و علم لدني داوري ميكرد و نه بر پايه شاهد و گواه.

امام صادق (ع) فرمود:

دنيا به پايان نخواهد رسيد تا آن كه مردي از خاندان من ظهور نمايد. وي به شيوه داوود (ع) حكم خواهد نمود؛ بينه نخواهد خواست و به هر كس حقش را اعطا خواهد نمود.31

و در روايتي ديگر فرمود:

زماني كه قائم آل محمد (ص) قيام كند، در ميان مردم به مانند داوود(ع) حكم خواهد نمود و به بينه نيازي نخواهد داشت؛ چرا كه خداي تعالي امور را به وي الهام مي‌فرمايد. وي بر پايه دانش خود داوري ميكند و هر قوم را به آنچه مخفي و پنهان نمودهاند آگاه سازد.32

رهآورد چنين داوري عدالت واقعي است و حتي اگر مظلومي نتواند براي اثبات حق خود به شاهد و گواهي دست يابد، به سبب اين‌گونه قضاوت، به حق خود خواهد رسيد.

البته اين از ويژگيهاي عصر مهدي(عج) است و با مجموعه حكومتي و فضاي حاكم بر آن سازگاري دارد و اينكه پيامبر(ص) به علم شخصي خود قضاوت نميكرد و منتظر شهود و گواهان ميشد؛ شايد بدان دليل بود كه اين امر پس از او سنت و شيوه قضايي قرار گيرد؛ يعني قاضيان براساس شهود و گواه قضاوت كنند و نه براساس اطلاع و علم شخصي، تا نظام قضايي اسلام يك جريان روشن و مشخصي داشته باشد و دچار هرج و مرج و اختلال نگردد. اما در زمان مهدي (عج) كه زمان حكومت معصوم (ع) است، داوري براساس علم و اطلاع شخصي به عدالت نزديكتر و بلكه عين عدالت است؛ چرا كه تكيه بر گفتار گواهان تنها به عدالت ظاهري خواهد انجاميد.

جاي اين سؤال باقي است كه در هستة مركزي حكومت، چنين قضاوتي توسط شخص حضرت انجام ميگيرد و امكان پذير است؛ ولي در ديگر نقاط عالم چگونه ممكن است كه قاضيان منصوب از سوي حضرت اين‌گونه عمل كنند و به عدالت واقعي دست يابند؟

در پاسخ بايد گفت: چنان‌كه گفتيم، امكانات دولت مهدوي و سيستم اطلاعاتي زمان حضرت به گونهاي است كه سيستم قضايي مهدي (عج) را ياري ميكند. به روايت زير توجه كنيد:

امام صادق (ع) فرمود:

وقتي قائم ما قيام كند در هر يك از مناطق جهان فردي را برگزيده ارسال ميدارد و به وي مي‌گويد: پيمان تو به دست توست و اگر با مطلبي رو به روي شدي كه آن را نفهميدي و قضاوت را در موردش ندانستي به دست خود نگاه كرده و به آنچه در آن است عمل نما.33

و اين‌گونه اطلاع‌رساني و خبرگيري از مركزيت قضايي ممكن است به اعجاز و يا به سبب پيشرفت وسايل ارتباطي در روزگار مهدي(عج) باشد.

سخن آخر

همانگونه كه در ابتداي مقاله گفته شد عدالت مهدي(ع) دامنه‌اي به گستردگي حيات مادي و معنوي انسان دارد و ما تنها به برخي حوزه‌هاي فردي و اجتماعي عدالت پرداختيم و اكنون حُسن ختام گفتار را سخني از امام صادق(ع) قرار مي‌دهيم كه در تفسير آيه شريفه اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها... فرمودند: يعني خداوند زميني را به عدالت قائم(ع) در هنگام ظهورش زنده مي‌كند پس از آنكه به سبب ستم پيشوايان گمراهي مرده باشد.34

--------------------------------------------------------------------------------

1 . نساء، 58.

2 . انعام، 152.

3 . التحقيق في كلمات القرآن‏، ج 8، صص 55-59.

4 . در مقام بعثت و رسالت قرآن فرموده: و اُمرت لاعدل بينكم ]الشوري، 15[ و در مقام هدايت الهي فرموده: ان الله يامر بالعدل والاحسان ]النحل، 90[. در مقام حكم كردن ميان مردم: واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ]النساء ، 58[ و در مقام عقود و عهود. وليكتب بينكم كاتب بالعدل ]البقره، 282[ و در مقام شهادت: اثنان ذوا عدل منكم ]المائده، 106[ و در مقام اصلاح: فاصلحوا بينهما بالعدل ]الحجرات، 9[. التحقيق في كلمات القرآن، ج 8، ص 58.

5 . عوالي اللئالي، ج 4، ص 102.

6. مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح.

7. مكيال المكارم، موسوي اصفهاني، ص 118.

8. مفاتيح الجنان، زيارت صاحبالامر.

9. امام باقر (ع) فرمود: ((به خدا سوگند، عدالت را به درون خانههاي مردم ميبرد، آنچنان كه سرما و گرما به خانهها نفوذ ميكند)). (بحارالانوار، ج52، ص 362).

10. كمالالدين، ج 2، ص 372.

11. كافي، ج 1، ص 25.

12. بقره، 129؛ ((كتاب و حكمت را به ايشان تعليم دهد و آنها را تزكيه كند)).

13. كافي، ج 5، ص 55. ((بوسيله امر به معروف و نهي از منكر همة واجبات اقامه مي‌شود)).

14. منتخب الاثر، ص 474.

15. بحارالانوار، ج 51، ص 84.

16. لقمان، 13، ((و آن گاه كه لقمان به فرزندش گفت ـ در حالي كه او را پند مي‌داد ـ فرزندم براي خدا شريك قرار مده، زيرا كه شرك ظلم بزرگي است)).

17. توبه، 33.

18 . بحارالانوار، ج 51، ص 60 ، ح 58 .

19 . انفال، 39 ((با ايشان جنگ كنيد تا هيچ فتنهاي باقي نماند و دين، همهاش براي خدا باشد)).

20. بحارالانوار، ج 52 ، ص 352 .

21 . كافي، ج 1، ص 542.

22 . بحارالانوار، ج 51، ص 88.

23 . بحارالانوار، ج 51، ص 81.

24 . همان، ص 29.

25 . همان، ج 52، ص 390.

26 . بحار، ج 52، ص 337.

27. الامام المهدي، ص 271.

28. منتخب الاثر، ج 2، ص 332. (به نقل از عقدالدرر، ص 36)

29. همان، ص 65، ح 367.

30 . كافي، ج 7، ص 414.

31 . بحارالانوار، ج 52، ص 338.

32 . همان، ص 339.

33 . نعماني، الغيبة، باب 21.

34. نعماني، الغيبة، ص 24.

No Comments

نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى

عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت صاحب الامر عليه السلام، باعث‏شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از منظرى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقى كند.

در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنى با طرح موضوع خليفة‏الله و انسان كامل و همچنين نقشى كه حجت‏الهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.

عده‏اى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجت عليه السلام، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود رااين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد به طرح معناى درست انتظار پرداخته و در صدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت‏برآمدند. در اين ديدگاه هم مساله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظيفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شايد بتوان امام راحل امت، رضوان‏الله تعالى عليه، را به عنوان درخشان‏ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. ايشان با صراحت‏به نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى كه از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:

(البته اين پر كردن دنيا رااز عدالت، اين را ما نمى‏توانيم بكنيم، اگر مى‏توانستيم مى‏كرديم. اما، چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است، شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم، تكليفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم، اما نمى‏توانيم بكنيم، چون نمى‏توانيم بكنيم بايد او بيايد تا بكند، اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت عليه السلام…)(1)

در جائى ديگر نيز ايشان درباره مفهوم (انتظار فرج) مى‏فرمايند:

(انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيداكند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهيه شود.)(2)

براى روشن‏شدن بيشتر ديدگاه اخير، در اين مقاله، در ضمن سه گفتار روايات مربوط به (انتظار موعود) را مورد بررسى قرار مى‏دهيم تا روشن شود كه:

1- انتظار چه ضرورتى دارد؟

2- فضيلت آن چيست؟

3- چه وظايفى در عصر غيبت‏بر عهده منتظران است؟

وجوب انتظار

در تفكر شيعى انتظار موعود، با خصوصياتى كه در اين تفكر براى آن برشمرده شده، به عنوان يك اصل مسلم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات شيعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصريح شده است. كه از جمله مى‏توان به روايات زير اشاره كرد:

1- محمدبن‏ابراهيم نعمانى در كتاب (غيبت) به سند خود ازابوبصير روايت كرده است كه روزى امام صادق عليه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:

(الا اخبركم بما لا يقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى، فقال: شهادة ان لا اله ‏الا الله، و ان محمدا عبده و (رسوله)، و الاقرار بما امر الله، والولاية لنا، والبرائة من اعدائنا - يعنى الائمة خاصة - والتسليم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانينة، والانتظار للقائم،عليه السلام)(3)

(آيا شمارا خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و اجتهاد و اطمينان و انتظار قائم عليه السلام)

2- ثقة‏الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از اسماعيل جعفر روايت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر عليه السلام، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت. حضرت باقر عليه السلام، به او فرمود:

(هذه صحيفة مخاصم سال عن الدين‏الذى يقبل فيه العمل.فقال: رحمك الله، هذا الذى اريد، فقال ابو جعفر عليه السلام: شهادة ان لا اله‏ الا الله. وحده لا شريك له، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولاية لنااهل‏البيت، والبرائة من عدونا، والتسليم لامرنا، والورع، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دولة، اذا شاءالله جاءبها).(4)

اين نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: حمت‏خداوند بر تو باد همين راخواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام، فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكى است و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت‏خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.

3- شيخ صدوق در كتاب (كمال‏الدين) به سند خود از عبدالعظيم حسنى روايت مى‏كند كه:

(روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين‏بن‏ابى‏طالب:، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است‏يا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود):

(يا اباالقاسم،ان القائم منا هوالمهدى الذى يجب ان ينتظر فى غيبتة و يطاع فى ظهوره، و هو الثالث من ولدى‏).(5)

(اى ابوالقاسم بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومين (امام) از فرزندان من است‏).

روايات بالا و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مى‏كند، اما حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تاكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضيلتى دارد و شخص منتظر چه وظايفى بر عهده دارد.

فضيلت انتظار

در روايات وارد شده از ائمه معصومين عليهما السلام، آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وامى‏دارد كه چگونه ممكن است عملى كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از اين چنين فضيلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظايفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سر اين فضيلت را روشن مى‏سازد.

در اينجا به پاره‏اى از فضائلى كه براى منتظران قدوم مصلح جهانى حضرت بقية‏الله‏الاعظم بر شمرده شده اشاره مى‏كنيم:

1- مرحوم صدوق در كتاب (كمال‏الدين) از امام صادق عليه السلام، روايت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، - كه بر آنها درود باد - فرمود:

(المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيل‏الله‏)(6)

(منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد)

2- در همان كتاب به نقل از امام صادق، عليه السلام، روايت ديگرى به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده

(طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره اولئك اولياء الله‏الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏)(7)

(خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولياء خدا هستند، همانها كه نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند).

3- مرحوم مجلسى در كتاب (بحار الانوار) به سند خود از اميرالمؤمنين،عليه السلام، نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

(انتظرواالفرج و لاتياسوا من روح‏الله فان احب الاعمال الى‏الله عزوجل انتظارالفرج‏)(8)

(منتظر فرج باشيد و از رحمت‏خداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است‏).

4- همچنين مرحوم مجلسى روايت ديگرى را به سند خود از فيض بن مختار نقل مى‏كند كه در آن امام صادق،عليه السلام مى‏فرمايند:

(من مات منكم و هو منتظر لهذاالامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه، قال: ثم مكث هنيئة، ثم قال: لا بل كم قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله كمن استشهد مع رسول‏الله صلى الله عليه وآله وسلم)(9)

(هر كس از شما بميرد در حاليكه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم عليه السلام در خيمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون كسى است كه در ركاب رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، شهيد شده باشد.)

وظايف منتظران

در اينكه شيعيان در دوران غيبت چه وظايفى بر عهده دارند سخنهاى بسيارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتابها، تا هشتاد وظيفه براى منتظران قدوم خاتم اوصياء، حضرت بقية‏الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است.(10)

اما، از آنجا كه تبيين همه وظايفى كه شيعيان در عصر غيبت‏بر عهده دارند در محدوده يك مقاله نمى‏گنجد، ما در اينجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بيان آن دسته از وظايف مى‏پردازيم، كه توجه به آنها مى‏تواند در رشد و بالندگى و پويايى جامعه اسلامى مؤثر باشد:

1- شناخت‏حجت‏خدا و امام عصر عليه السلام

اولين و مهمترين وظيفه‏اى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت‏به وجود مقدس امام و حجت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه به طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه معصومين عليهما السلام، نقل شده، آمده است كه:

(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏)(11)

(هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد،به‏مرگ‏جاهلى‏مرده است‏).

جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان، با طرح موضوع خليقة‏الله و انسان كامل و… تنها به جنبه فراطبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غلفت ورزيده‏اند.

و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى به سند صحيح از فضيل بن يسار نقل مى‏كند آمده است كه:

(سمعت اباجعفر عليه السلام، يقول: من مات و ليس له امام فميته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لم‏يضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو مع‏القائم فى فسطاطه.)(12)

(شنيدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر)،عليه‏السلام، مى‏فرمود: هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش‏افتادن و يا تاخير اين امر (دولت ال محمد: او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حاليكه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم، عليه السلام، با آن حضرت باشد.)

توجه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تاكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع ناخت‏حجت‏خدا رهنمون مى‏سازد، چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب (كمال‏الدين) نقل كرده، مى‏خوانيم:

(اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك‏اللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى تبيك لم اعرف حجتك‏اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى‏اللهم لاتمتنى ميتة جاهلية و لا تزع قلبى بعد اذ هديتنى…)(13)

پی نوشت:

(1) صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، قدس سره…)، تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1369، ج 20، ص 198 -199.
(2) همان ماخذ، ج‏7، ص 255.
(3) النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق، بى‏تا، ص 200، ح‏16
(4) الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365، ج 2، ص 22، ح‏13. (5) الصدوق (ابن بابويه)، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين، كمال‏الدين و تمام النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1395 ق، ج 2، ص‏377، ح 1.
(6) همان ماخذ، ج 2، ص 645، ح‏6.
(7) همان ماخذ، ج 2، ص‏357، ح 54.
(8) المجلسى، المولى محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء،1403 ق، ج 52،ص‏123،ح‏7.
(9) همان ماخذ، ص‏126، ح 18.
(10) ر. ك: الموسوى الاصفهانى، ميرزامحمدتقى، مكيال المكارم فى‏فوائد الدعاء للقائم، قم، مدرسه‏الامام المهدى، بى‏تا،3، ص 104 به بعد.
(11) المجلس، المولى محمد باقر، پيشين، ج 8، ص 368 و ج 32، ص 321 و333; همچنين ر. ك: القندوزى حافظ سليمان بن ابراهيم، ينابيع‏المودة، تهران، اسوه‏1416 ق، ج‏3، ص 372.
(12) الكلينى،محمدبن‏يعقوب، پيشين، ج 1، ص 371، ح 5.
(13) الصدوق، ابو جعفر محمد بن على بن الحسين، پيشين، ج 2، ص 512.

منبع: مرکز داراسات تخصصی امام مهدی(عج)

No Comments