حسن الیمانی کیست قسمت اول

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت اول)

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت اول) احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت اول)

مدتی کوتاهی از عمر فرقه ای جدید به نام انصار یمانی میگذرد که از هر راهی برای ضربه به اصل شیعه استفاده میکند اما

خلاصه ای کوتاه :

فرقه ای منحرفه ای آمده است که که به عنوان انصار المهدی که خودشان را شیعه معرفی کرده اند ؛ درحال تبلیغ بیعت گرفتن از مردم با یمانی از طریق اینترنت و انواع مسنجر ها در تمام نقاط جهان هستند …
جریانی که تحت عنوان احمدالحسن الیمانی وصی و فرستاده امام زمان علیه السلام در اواخر سالهای حاکمیت صدام ملعون بروز کرد پس از سقوط اوبا کمک برخی از باقیمانده های رژیم بعث تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف*کربلا*ناصریه وبصره به راه انداخته و مؤسس جریان شخصی به نام احمد اسماعیل گاطع از قبیله صیامر درحدود سال ۱۹۷۳میلادی درمنطقه ای بنام هویر از توابع زبیر از استان بصره متولد شد وی درسال ۱۹۹۹میلادی از دانشکده مهندسی نجف فارغ التحصیل شده و مدتی در حوزه شهید سید محمد صدر تلمذ نمود.ضمنا بنا بر نقل موثق برادر وی از نیروهای بعثی بود …

ادعاهای واهی احمد الحسن یمانی

این فرد با این که سید نیست ، و اصل و نسب او از طایفه « صیامر » معلوم و معروف است ، عمامه سیاه پوشید ، ودر مجامع عمومی ظاهر شد. از جمله ، با توجه به فیلمی که از او گرفته شده است ، بر بالای منبر در یک مسجدی، با لباس روحانی و عمامه سیاه سخنرانی ، وادّعاهای ضد ونقیض خودش را مطرح کرده است.

از لحن کلام او پیداست که سواد پایینی دارد، وسخن گفتن به عربی فصیح برای او مشکل است. در آن سخنرانی در عین این که تصریح می کند که هیچ ادّعایی ندارد، واو یک مرد ساده از یک روستای ساده ای است، در همان زمان ادّعا می کند که ، « من مایه رحمتم برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم ، اهل بیت (ع) هر کجا بروم، همواره با من هستند وصریحاً می گویم که خدواند مرا برگزیده است؛ صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده، وخود صاحب نفس مطمئنه شده ام. من می خواهم شیعیان را متحد کنم از عالم و عامی؛ من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم ، وبه صورت سیاه وسفید نشان دهم. خدا نور است وکلام او نور است. در عین حال هیچ ادعایی هم ندارم ! »

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت اول) احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت اول)

( تصویر احمد اسماعیل گاطع )

مراحل مختلف بروز جریان یمانی

ادّعاهای واهی او در طی پیامی که از طریق سایت اینترنتی خود ، با خطاب به علماء حوزه های دینی در مورخه ۲۷ شوال ۱۴۲۴ هجری قمری فرستاده بود ، از این قرار است:

در مرحله اوّل : ادّعا می‌کند که ، امام زمان (عج) را در عالم خواب به صورت مکرّر در حرم سید محمد فرزند امام هادی (ع) دیده ، او را امر به زیارت عسکریین می کند . پس از آن موفق به دیدار آن حضرت در بیداری شده ، حضرت او را نسبت به انحرافات عملی و مالی حوزه‌ها به خصوص حوزه نجف آگاه می کند، وتحت تربیت ویژه قرار می‌دهد!

در مرحله دوم : مدّعی است که ، او را امر به ورود به حوزه علمیه می کند ، ودر آن جا مأموریت به او داده که انحرافات حوزه را مطرح نماید!

در مرحله سوم : ادّعا می نماید که ، در ماه شعبان سال ۱۴۲۰ ﻫ . ق ( مصادف با ۱۳۷۸ ش)، امام زمان را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین (ع) ملاقات کرده ، وبه دستور امام به نجف می رود ، ودعوت خود را علنی می سازد ، در این مرحله جمعی او را تکذیب می کنند؛ و او را به سحر و جنون و تسخیر اجنّه متهم می کند در پی آن به شهر خود باز می شود.

اعلان عمومی جریان یمانی پس از سقوط رژیم صدام حسین

بعد از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی ۱۴۲۴ قمری ، احمد اسماعیل گاطع دعوت خود را علناً تکرار کرده، و تعدادی فریب حرف های او را می خورند . در ماه مبارک رمضان آن سال ادّعا می‌کند ، که از سوی امام زمان (ع) مأموریت یافته تا همه مردم زمین را مورد خطاب قرار دهد ، و آن ها را به قیام در راه حق بر علیه ظالمان دعوت کند!

وی در آن پیام تصریح می کند ، که من انتظار یاری علمای دین را ندارم . زیرا بسیاری از آنان با امام زمان (عج) با لسان وسنان جنگ خواهند کرد، چون با ظهور امام زمان (عج) بساط مرجعیت آنان درهم پیچیده می شود؛ ومقصود از اوثان واصنام ( بت ها ) همان علما هستند.

مغالطه عجیب در طرح برخی از روایات توسط یمانی

وی برای اثبات مدّعای خود به چند دلیل استناد می کند:
دلیل اول: خواب هایی که اشخاصی درباره او دیده اند ! و این علاوه بر خواب هایی که خود دیده بود!
دلیل دوم: اخبار از حوادث آینده مثل سقوط صدّام!
دلیل سوم: آمادگی برای مناظره با علمای اسلام ، یهود و مسیحت!
دلیل چهارم: آمادگی برای مباهله با علمای شیعه وسنی و یهودی ونصرانی!

بدیهی است که به اصطلاح ادلّه فوق صرف ادّعا است . خواب هم بر فرض صحّت حجّت شرعی نیست.
وی در پایان پیام خطاب به مردم عراق ، این‌چنین می گوید: پدرم امام زمان (عج) را برای اهل زمین فرستاد ومن دعوتم را در بین شما آغاز کردم، در حالی که جبرئیل و میکائیل مرا تأیید و نصرت می دهند، من از شما طلب نصرت می کنم. اگر نصرتم دادید فبها ، والّا سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان کنید، صبر خواهم کرد همان گونه که مسلم بن عقیل صبر نمود . من بزودی از میان شما خواهم رفت، ای باقیمانده های قاتلان حسین! اگر می خواستم، شمر و شبت این زمان را معرفی می کردم.
من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند؛ در آینده به همراه او، که جز شمشیر ، چیزی را به شما ارائه نخواهد داد، باز خواهم گشت .

وی در سایت اش با امضای سید احمد حسن وصی و رسول امام مهدی (عج) ، در مورخه ۲۱ / ربیع الثانی ۱۴۲۶ هجری قمری مصادف با ۹ / ۳ / ۱۳۸۴ شمسی به صورت سؤال وجواب پیامی را منتشر می کند . در آن پیام با این که مدعی فرزندی امام زمان (عج) و هاشمی بودن شده است ، یمانی بودن خود را این گونه توجیه می کند که : مکه از تهامه است وتهامه از یمن ، پس محمد وآل محمد(ص) همگی یمانی هستند!

از این رهگذر احادیثی را که درباره مدح یمانی ، واین که پرچم او پرچم هدایت است، وارد شده ، بر خود تطبیق می کند . در آن مصاحبه ادّعای عصمت هم می کند.

مدّعی جریان یمانی به احادیثی که علامه مجلسی در باب « خلفاء المهدی صلوات الله علیه واولاده وما یکون بعده » در ج ۵۳ بحار الانوار آورده است ، تمسّک می کند . طبق یکی از آن احادیث ، پیامبر(ص)به دوازده امام معصوم شیعه وصیت می کند ، وبعد از ذکر امام زمان(عج) می فرماید : « ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیّاً فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه اول المهدییّن … ».

مدّعی ادّعا می کند که او مصداق همان اوّل المهدیین و فرزند امام زمان (عج) است !در حالی که امام زمان هنوز نیامده وفوت نشده ، وصیّ او ظهور کرده است!

در پیام دیگری که طرفداران وی با امضای انصار المهدی ، در مورخه ۱۱ ماه رمضان ۱۴۲۷ ق ، از نجف خطاب به مقام معظم رهبری فرستاده اند ، چنین آمده است: « الی السید علی الخامنه ای! السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته … » در آن پیام از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام ودادن جواب به آن را کرده . وادلّه حجیّت ادّعایی احمد بن الحسن را مطرح می‌سازند. از جمله همان حدیث وصیّت وخواب ها ومناظره ها و مباهله را مطرح می کنند.

No Comments

حسن الیمانی کیست

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم)

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم) احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم)

در ادامه قسمت اول احمد الحسن یمانی کیست ؟ مواردی را بررسی کردیم در این قسمت به ادامه این مبحث خواهیم پرداخت

ارزیابی سند ودلالت احادیث مورد ادعای جریان یمانی

اینک، لازم است تک تک احادیث مذکور را از نظر سند و دلالت بررسی نموده ، ودر نهایت ارتباط مدّعای جریان یمانی را با‌ آن احادیث کشف کنیم .

۱ـ حدیث اول : شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمة می نویسد :

« حدّثنا علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقاق قال : حدّثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفیّ قال : حدثنا موسی بن عمران النّخعی ، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلیّ ، عن علیّ بن أبی حمزة ، عن أبی بصیر قال : قلت للصّادق جعفر بن محمد یا ابن رسول الله إنّی سمعت من ابیک (ع) انّه قال : یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیّاً فقال : انّما قال : اثنا عشر مهدیّاً ولم یقل : اثنا عشر اماماً ، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون النّاس الی موالاتنا ومعرفة حقّنا » .

حدیث فوق از نظر سند ضعیف است . زیرا در طریق آن اوّلاً : علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق است، که از نظر علمای رجال مجهول می باشد . وثانیاً علی ابن ابی حمزه است ، که به عنوان کذّاب ( دروغگو ) ومتّهم توصیف شده ، و کسی بود که مذهب انحرافی واقفیّه را تأسیس نمود . طریق شیخ طوسی وشیخ صدوق به او هم ضعیف است .

از نظر دلالت ، خلاصه حدیث مزبور این است ، که بعد از شهادت امام زمان (عج) دوازده نفر از شیعیان که به خاطر هدایتی که دارند مهدی نامیده می شوند، و نه از ائمه هستند ، ونه از اولاد آنان ، مردم را به سوی ولایت و معرفت حقّ اهل بیت دعوت می‌کنند. واین چه ارتباطی با امروز دارد که هنوز امام زمان (عج) ظهور نکرده است ؟!

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم) احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم)

(ادعای خنده دار جریان یمانی : نقشه هوایی منطقه ی آتش فشان ایسلند – نمایش نام احمد)

۲ـ شیخ طوسی در کتاب الغیبة می نویسد :

« أخبرنا جماعة ، عن أبی عبدالله الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفریّ ، عن علیّ بن سنان الموصلیّ العدل ، عن علیّ بن الحسین ، عن أحمد بن محمّد بن خلیل ، عن جعفر بن أحمد المصریّ ، عن عمّه الحسن بن علیّ ، عن ابیه ، عن أبی عبدالله جعفر بن محمّد ، عن أبیه الحسین الزّکی الشهید ، عن ابیه امیرالمؤمنین (ع) قال : قال رسول الله(ص)فی اللیلة التی کانت فیها وفاته ـ لعلیّ (ع) یا أبا الحسن احضر صحیفةً ودواة ، فأملا رسول الله(ص)وصیته حتّی انتهی إلی هذا الموضع فقال : یا علیّ سیکون بعدی اثنا عشر اماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدیّاً ، فأنت یا علیّ اوّل الاثنی عشر الإمام . سمّاک الله تعالی فی سمائه علیّاً المرتضی وامیرالمؤمنین والصّدیق الاکبر والفاروق الاعظم والمأمون والمهدی ، فلا تصح هذه الأسماء لأحد غیرک ، یا علیّ أنت وصییّ علی اهل بیتی حیّهم ومیّتهم ، وعلی نسائی فمن ثبّتها لقیتنی غداً ، ومن طلّقتها فأنا برئ منها ، لم ترنی ولم أرها فی عرصة القیامة ، وأنت خلیفتی علی أمتّی من بعدی ، فاذا حضرتک الوفاة فسلّمها الی ابنی الحسن البرّ الوصول ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنی الحسین الشهید الزکیّ المقتول ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه سیّد العابدین ذی الثفنات علیّ ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه محمد الباقر ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه جعفر الصّادق فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه موسی الکاظم ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه علیّ الرضا ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه محمد الثقة التقی ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه علیّ النّاصح ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها إلی ابنه الحسن الفاضل ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه محمد المستحفظ من آل محمد ، فذلک اثنا عشر اماماً ، ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیّاً ، فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه اوّل المقربّین . له ثلاثة اسامی اسم کاسمی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد و الأسم الثالث المهدیّ هو اول المؤمنین » .

این حدیث نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا علیّ بن سنان الموصلیّ العدل در طریق حدیث است ، که او مجهول می باشد . درباره برخی از راویان دیگر این حدیث هم جای اشکال است . از نظر دلالت آشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبر اکرم(ص)دوازده امام معصوم می آیند . اولین آن ها امیرالمؤمنین (ع) و آخرین آن ها امام زمان (عج) است . بعد از وفات امام زمان (عج) دوازده نفر آدم هدایت یافته (مهدی) می‌آیند که اولین آن ها ، بنا بر تعبیر روایت ( اوّل مقرّبین ) ، فرزند امام زمان خواهد بود . وی دارای سه نام خواهد بود . یکی احمد ( هم نام پیامبر(ص)، دیگری عبدالله ( نام پدر پیامبر (ص)) و سومی مهدیّ است .

این حدیث با حدیث قبلی از نظر انتساب مهدیین تعارض دارد . زیرا حدیث شیخ صدوق بر این مسأله تأکید دارد که آن ها از شیعیان اند ، که ظاهر آن این است که از خود اهل بیت واولاد آن ها نیستند . در حالی که حدیث کتاب الغیبة بر این معنی صراحت دارد که اولین آن ها فرزند امام زمان است ، ولی در هر حال ، دو حدیث بر این معنی دلالت می کنند ، که این دوازده نفر بعد از شهادت امام زمان خواهند آمد نه قبل از او ! پس هیچ ارتباطی با مدّعیان زمان ما ندارند .

۳ـ شیخ طوسی در جای دیگر کتاب الغیبة آورده است :

« محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیریّ عن ابیه ، عن محمد بن عبدالحمید ومحمّد بن عیسی ، عن محمّد بن الفضیل ، عن أبی حمزة ، عن أبی عبدالله (ع) فی حدیث طویل ـ « أنه قال : یا أبا حمزة إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّاً من ولد الحسین » .

حدیث فوق هم نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا برخی از راویان آن از نظر علمای رجال از این قرار است : محمد بن عبدالحمید مجهول است . محمد بن عیسی مشترک بین ثقه و مجهول و تشخیص آن دو مشکل است . محمد بن فضیل هم مجهول است.

ابن حمزه مشترک بین ابی حمزه ثمالی که ثقه ، وابی حمزه بطائنی که ضعیف وکذّاب وفتنه گر می باشد.

از نظر دلالت هم بر این معنی دلالت می کند ، که بعد از امام زمان (عج) یازده انسان هدایت یافته ( مهدی ) که همگی از فرزندان امام حسین (ع) می باشند ، می آیند . این حدیث با دو حدیث قبلی از نظر تعداد آن ها تعارض دارد . زیرا آن دو بر دوازده نفر ، اما این یکی بر یازده نفر تأکید دارد . وبه هر صورت ارتباط با زمان کنونی ندارد زیرا به دوران پس از ظهور امام ووفات او ناظر است.

۴ـ شیخ حسن بن سلیمان ( متوفای ۸۰۲ ) در کتاب مختصر بصائر الدّرجات ( سعد بن عبدالله اشعری ) آورده است:

« ممّا رواه السید علیّ بن عبدالحمید باسناده عن الصّادق (ع) أنّ منّا بعد القائم (عج) اثنا عشر مهدیّاً من ولد الحسین (ع) ».

سند این حدیث معلوم نیست . زیرا مؤلف مختصر البصائر آن را از سیّد علی بن عبدالحمید متوفای ۷۶۰ ﻫ به اسنادی که آن سید نقل کرده ، روایت نموده است . اسناد مذکور که در دسترس ما نیست ، تا بدانیم همه آن ها ثقه هستند یا غیر ثقه . بنابراین سخن قطعی درباره سند حدیث ممکن نیست . از نظر دلالت همانند حدیث قبلی است ، الّا این که این حدیث بر دوازده مهدی تأکید می‌کند در حالی که قبلی بر یازده مهدی ! ودر هر صورت سخن از دوران پس از ظهور امام زمان ووفات آن حضرت به میان آورده وهیچ ربطی به امروز که هنوز امام زمان ظهور نفرموده است، ندارد.

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم) احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم)

( بخش مدعیان دروغین در انجمن مدعی دروغی )

بررسی کلّی همه احادیث مزبور

احادیث مزبور ، صرف نظر از وضعیت سندی آن ها که نوعاً ضعیف وغیر معتبر است ، از جهت دلالت به عنوان احادیثی شاذ و غیر قابل قبول تلقّی می شود . زیرا بنا بر احادیث مشهور ، بعد از شهادت امام زمان (عج) زمانی برای حکومت معمولی ومتعارف صالحان نمی ماند . طبق احادیث مسلّم شیعه ، بعد از شهادت امام زمان (عج) دوره رجعت است . پس از آن قیامت کبری اتفاق می افتد . لذا برخی از علمای شیعه احادیث مزبور را بر فرض صحّت بر دوران رجعت حمل نموده‌اند . پس مقصود از دوازده یا یازده مهدی همان ائمه هدی:می‌باشد ، که بعد از ظهور امام زمان و شهادت آن حضرت ، جهت انتقام گرفتن از قاتلانشان ، آن هم به مدت کوتاه ( چهل روز ) قیام می کنند.

شیخ مفید در آخر کتاب الارشاد ، پیرامون احادیث مذکور می فرماید : « ولیس بعد دولة القائم (عج) لأحد دولة إلّا ما جاءت به الروایة من قیام ولده إن شاء الله ذلک ، ولم یرد به علی القطع والثبات ، واکثر الروایات انّه لن یمضی مهدی الأمة الّا قبل القیامة بأربعین یوماً ، یکون فیها الفرج ( الهرج ) و علامات خروج الاموات وقیام السّاعة للحساب والجزاء »؛ بعد از دولت حضرت قائم (عج) برای کسی دولتی تشکیل نمی شود . مگر آن چه این روایت بر آن دلالت می کند ، که فرزند ( فرزندان ) او اگر خدا بخواهد قیام می کند . البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست.

اکثر روایات بر این معنی دلالت می کند ، که حضرت مهدی (عج) نمی رود ، مگر چهل روز قبل از قیام قیامت که در آن فرج ( و بنا بر روایت بحار هرج ومرج ) صورت می گیرد ، و علائم خروج اموات وقیام قیامت برای حساب وکتاب آشکار می شود.

علّامه مجلسی پس از نقل اخبار مذکور در بحار الانوار ، « باب خلفاء المهدی و اولاده » ، درباره دلالت وتأویل آن احادیث می نویسد: هذه الاخبار مخالفة للمشهور . وطریق التأویل أحد وجهین: الاوّل : ان یکون المراد بالاثنی عشر مهدیّاً النبی(ص)و سائر الائمة سوی القائم (عج) ، بان یکون ملکهم بعد القائم (عج).

و قد سبق ان الحسن بن سلیمان أوّلها بجمیع الأئمة ، وقال برجعة القائم بعد موته . وبه ایضاً یمکن الجمع بین بعض الأخبار المختلفة الّتی وردت فی مدّة ملکه. والثانی : أن یکون هؤلاء المهدیّون من اوصیاء القائم هادین للخلق فی زمن سائر الائمة الذین رجعوا لئلا یخلو الزّمان من حجّة ، وإن کان اوصیاء الانبیاء والائمة ایضاً حججاً والله تعالی أعلم » ؛ یعنی: « این اخبار مخالف مشهور است .

دو راه وجه جمع و تأویل روایات فوق

راه اوّل: این که مراد از دوازده مهدی « هدایت شده » همان پیامبر اکرم(ص)وسایر امامان به استثنای امام زمان(عج) است . به این معنی که ملک آن ها ( در هنگام رجعت ) بعد از امام زمان خواهد بود . قبل از این گذشت ، که جناب حسن بن سلیمان ( مؤلف مختصر البصائر ) آن حدیث را به همه ائمه ( دوازده گانه ) تأویل نموده وقائل به رجعت امام زمان بعد از وفات شده است . با این تأویل می توان بین برخی از اخبار مختلف که درباره مدّت ملک آن حضرت وارد شده است ، جمع کرد.

راه دوم : این است که آن دوازده مهدی از اوصیاء امام زمان (عج) ، هدایت گران خلق در زمان ائمه:در هنگامه رجعتند . زیرا زمان نمی تواند خالی از حجّت باشد ، اگر چه اوصیاء انبیاء :نیز حجج هستند والله اعلم ».

جریان یمانی با احادیث مزبور چه ارتباطی دارد ؟

احادیث مذکور ، چه این که صحیح باشند وچه ضعیف ، چه قابل قبول از نظر دلالت وچه غیر قابل قبول ، چه قابل تأویل به رجعت باشد ، چه غیر قابل تأویل ، هیچ ارتباطی با مدّعای جریان یمانی ندارد.

زیرا همه آن احادیث بر این مطلب اجماع دارند ، که قیام مهدییّن دوازده‌ گانه یا یازده گانه بعد از ظهور ووفات امام زمان (عج) خواهد بود. هیچ یک از احادیث بر این معنی دلالت نمی‌کند ، که آن‌ها یا برخی از آن‌ها قبل از ظهور امام زمان (عج) می‌آیند . در حالی که احمد اسماعیل گاطع الصیمری ، که به دروغ مدّعی فرزندی ووصایت امام زمان (عج) است ، در حال حاضر که هنوز امام زمان ظهور نفرموده ، ادّعای قیام کرده وخود را اوّلین نفر از مهدییّن می نامد!

بنابراین ، مدّعای نامبرده هیچ پایه و مستندی از جهت احادیث ندارد . علاوه بر آن ، نام وصی خود ، فریاد می زند که بعد از مرگ مُوصی قیام به وظیفه می کند ، نه قبل از مرگ او . پس مدّعی جریان یمانی چه وصییّ است که قبل از ظهور ومرگ موصی مشغول به کار شده است !؟

تشکیلات و عملکرد جریان یمانی

در کنار رهبری جریان الیمانی که به عهده احمد اسماعیل گاطع معروف به احمد الحسن الموعود می باشد ، رهبری معنوی ، نظامی ورهبری سازمانی هم وجود داشته است . شیخ کاظم العقیلی مسئول شاخه نظامی ، عبدالرحیم ابومعاذ به عنوان مرشد و رهبری معنوی سازمان می باشد . معاون مؤسس این جریان شخصی به نام شیخ حیدر المنشداوی ( ابن ابو فعل ) از شاگردان شهید سید محمد صدر بود . المنشداوی در زمان صدام به ایران آمد و به ترویج این فکر پرداخت ، لذا توسط حکومت ایران دستگیر گردید ، و به مدت ۶ ماه در زندان به سر برد . بعد از سقوط صدّام به عراق بر گردانده شد ، و ادّعا نمود که وی وصی امام‌زمان (عبدالله بن الحسن القحطانی ) می‌باشد ، واز همه اموری که مردم از آن ها اطلاعی ندارند ، مطلع است ، حتی از محل قبر فاطمه(ص) مطلع می باشد . وی دفتری را در منطقه قدیم نجف در شارع الرسول (ص) افتتاح نمود ، وبه نشر افکار خود همّت گماشت . بعد از این اتفاقات ، مؤسس جریان با صدور بیانیه ای المنشداوی را تفسیق کرد.

لذا قاسم عبد حسن از عناصر سابق حزب بعث ، عباس خلف الچبیناوی از عناصر سازمان بدر ، عباس زوری عگله و هامل محیی حمود نیز به همراه المنشداوی از این جریان خارج شدند؛ شیخ حیدر المنشداوی پس از آن ، در بغداد توسط یک گروه مسلح کشته شد.

از طرفداران یمانی ، شخصی از بیت حمامی ، به نام سید حسن الحمامی ـ فرزند مرحوم سید محمد علی حمامی متوفای ۱۹۹۸ م از علمای معروف نجف ـ بود . این شخص که مرتبط با دستگاه بعثی ، عقده ای و ضدّ علمای دین بود ، به عنوان روحانی ارشد آن گروه فعالیت داشت . ومصداق آیه شریفه : ( انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح ) شد.

احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم) احمد الحسن یمانی کیست ؟ (قسمت دوم)

( ستاره داود، آرم جریان یمانی ! )

شعار جریان الیمانی یک ستاره اسرائیلی به نام داوود است . این ستاره ۶ ضلعی به عنوان آرم ودر کنار امضای احمد الحسن الیمانی قرار می گیرد ، وامضای او در برخی اعلامیه ها از این قرار است:

بقیّة آل محمد:، الرکن الشدید ، احمد الحسن وصی و رسول الامام المهدی (عج) الی الناس اجمعین ، المؤیّد بجبرئیل، المسدّد بمیکائیل ، المنصور باسرافیل ، ذریّة بعضها من بعض والله سمیع علیم » .

این ستاره شش‌ ضلعی در زبان لاتین«پنتاگرام»نامیده می‌شود . صهیونیست ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلّط بر جهان استفاده می کنند . فرقه یمانی در ابتدای کار از این ستاره به عنوان آرم و نماد جریان خود استفاده می کرده ، ولی بعدها برای جلوگیری از آبروریزی واثبات وابستگی آن ها به صهیونیسم ، این نماد را از تبلیغات خود حذف نمودند.

No Comments

فدک اوج حضور اجتماعی حضرت زهرا سلام الله علیها

فدك اوج حضور اجتماعي فاطمه الزهرا(س)
ماجراي فدك بيانگر اوج حضور اجتماعي، مظلوميت و حضور حضرت فاطمه الزهرا(س) براي احقاي حق، رسالت امامت و امتداد سيره راستين پدر در مبارزه با ظالمان و ستمگران زمانش بود.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۲:۰۸
کد مطلب : 42687

فدك اوج حضور اجتماعي فاطمه الزهرا(س)
فدك دهكده حاصلخيزي نزديك خيبر در ۱۸ فرسخي مدينه بود؛ هنگامي كه خداوند متعال، خيبر را براي پيامبر(ص) گشود، اهالي فدك به ناچار با پيامبر(ص) صلح كردند و نصف آن را به پيامبر (ص)بخشيدند و اين سرزمين چون بدون لشكركشي فتح شده بود ملك خالص پيامبر(ص) شد.

در همين راستا سوره اسراء آيه ۱۶«وآت ذا القربي حقه.» يعني حق خويشاوند را بده، بر رسول اكرم نازل شد، ايشان از جبریيل سوال كردند: خويشاوند كيست و حق او چيست؟ جبریيل گفت: فاطمه است، فدك را به او بده … .

تمامي محدثان و سيره نويسان بدون اختلاف نظري بر اين اعتقاد دارند كه فدك اموال شخصي رسول خداست كه آن را براي استفاده اقتصادي و مصالح جامعه اسلامي به دخترش راضيه مرضيه بخشيد.

گويا حزب حاكم دوران زهرا(س) مدعي شد: كه دهكده فدك ملك شخصي نيست و نبايد در دست دختر پيامبر(ص) بماند؛ فدك جزو بيت المال است و تصرف در آن در اختيار حاكم اسلامي است.

مخالفان با دليل هاي غير منطقي و سفسطه گري خواستند از اين طريق دست خاندان پيامبر(ص) را كه گروه مخالف حكومت بودند و مي توانستند با استفاده از يك منبع اقتصادي عظيم،خطرآفرين باشند را از فدك كوتاه كنند.

تاريخ گواهي مي دهد: حاكمان ظالم براي اثبات ادعاي مالكيت فدك از فاطمه خواستند تا دو تا شاهد بياورد، انگاه كه بانو دو شاهد (يكي ام ايمن و ديگري همسرش) آورد، گفتند ما گواهي و شهادت زن را نمي پذيريم و گواهي علي(ع) چون شوهر توست قبول نداريم.

آنها با اين ترفندها نه تنها فدك، بلكه به طور كلي دختر پيامبر(ص) را از ارث نيز محروم كردند و براي توجيه آن حديثي را جعل كردند كه نبي اكرم(ص) فرموده است: ما پيامبران ارث نمي گذاريم هر چه از من بماند صدقه است.

در جاي ديگري تاريخ نيز نقل مي كند: كه غاصبان براي گرفتن سند فدك در كوچه و پست كوچه هاي مدينه بر صورت نوراني صديقه شهيده سيلي زدند و حقش را پايمال كردند.

اگر فاطمه(س) مصرانه در پي بازپس گرفتن فدك مي رفت، نه به خاطر مال دنيا بلكه با هدفي مقدس و در راه اصلاح امور جامعه گام برمي داشت، نه براي دنياي مادي؛ بدين سان زنجيره مبارزات اين بانو در دفاع از اسلام و ولايت حق بود.

او براي بازستاندن فدك يعني بازستاندن حق حكومت خدايي اميرالمومنين(ع) به مسجد رفت و به خطابه هايي پرشور و تكان دهنده ايراد كرد و با زبان اشك و ناله چهره نااهلان زمانش را فنا نمود.

عمق مبارزه سياسي و اجتماعي دختر پيامبر(ص) و ژرفاي انديشه اش در اين خطبه فدكيه آشكار است، فرياد و تلاش و روشنگري ها براي اين بود تا تقدس و والايي اصل جهاد و مبارزه و احقاق حق را براي جامعه ديني و اسلامي به ارمغان بياورد و از بي عدالتي ها بكاهد.

گويا ديگر صبر سرور زنان عالم از اين همه نامردي لبريز شد و در مسجدي به ايراد خطبه فدكيه پرداخت كه واژه واژه سخنانش نياز به تدبر و تفكر دارد، كلماتي كه راه هدايت، رهايي از جهل و ناداني، عدالت خواهي و رسالت اميرالمومنين(ع) را به گوش جهانيان رساند.

زهراي اطهر در فراز اول خطبه به بيان توحيد و صفات پروردگار و هدف آفرينش پرداخت و در فراز دوم به مقام والاي پيامبر(ص) و مسووليت، ويژگي و اهداف او اشاره كرد و در فراز سوم به اهميت قرآن مجيد وعمق تعليمات اسلام، فلسفه احكام و اسرار احكام و پند و اندرز پرداخت.

در اين خطبه بانو با بيان رسا و شيواي خود اعمال ناشايسته افراد بي دين و عاقبت آنها را بازگو كرد تا شايد از طمع و به دست گرفتن حكومتي كه حقي در آن ندارد دست بردارند و از خواب غفلت و ناداني بيدار شوند.

امام اول شيعيان(ع) نيز درباره فدك در نهج البلاغه مي فرمايند: به خدا سوگند من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوختم و از غنایم و ثروت هاي آن مالي را ذخيره نكردم، اين دنيا در چشم من بي ارزش‌تر و خوارتر از دانه تلخي است كه بر شاخه درخت بلوط مي رويد آري از ميان آنچه ميان آسمان بر آن سايه افكنده تنها فدك در اختيار ما بود كه آن هم گروهي بر آن بخل و حسادت ورزيدند و گروه ديگري آن را سخاوتمندانه از دست ما خارج كردند كه بهترين حاكم بر فدك و غير فدك خداست … .

تاريخ شهادت مي دهد كه حضرت علي(ع) در مسير حق همسر و فرزندانش را سوار مركبي مي كرد و تا چهل صبح به در خانه مهاجر و انصار مي رفت و آنها را براي ياري و حمايت دعوت مي كرد در حاليكه كه فاطمه زهرا(س) مي فرمود: اي گروه مهاجران و انصار، خداوند و دختر رسول خدا را كمك و ياري كنيد.

امروز نيز دنيا تشنه عدالت و آزادي خواهي است و هر روز در گوشه و كنار كشورهاي اسلامي و حتي غير اسلامي دست به اعتراض مي زنند و غافل از اينكه مردي از نسل محمد(ص) براي تعجيل در ظهورش، ياري و كمك مي خواهد.

No Comments

زمینه سازی ظهور

مقدمه:

با غيبت امام دوازدهم عجل الله تعالي فرجه الشريف،شيعيان،مسلمانان و همه جهانيان دچار محروميتي جانکاه و عميق شدند. شيعه در اين عصر با پذيرش مسئوليت تاريخي خود براي خروج از اين محروميت ،چشم به راه موعود و عصر ظهور ،به انتظار ايستاد؛انتظاري که بار سنگين رسالت زمينه سازي براي ظهور را با خود به همراه داشت؛چرا که انتظار عمل است و برترين عمل ها(افضل الاعمال انتظار الفرج)(1)،جهاد است و بهترين جهادها (افضل جهاد امتي انتظار الفرج)(2).انتظار آمادگي است و زمينه سازي (من انتظر امراً تهيّأ له )(3)؛آمادگي و زمينه سازي براي همه خوبي ها و زيبايي ها و رهايي از همه حرمان ها و محروميت ها . انتظار تعهد است و مسئوليت (المنتظر لامرنا کالمتشحّط بدمه في سبيل الله )(4)و اين همه يعني رسالت بزرگ شيعه و ميثاق تاريخي او در غيبت امام در هر صبح و شام (و انتظر الفرج صباحاً و مساءاً)(5).رسالت منتظران در عصر غيبت ،زمنيه سازي براي ظهور است ؛«يخرج ناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه»(6)،«لِيُعدنّ احدُکم لخروج القائم و لو سهماً»(7)،«من ارتبط دابه متوقعاً به امرنا….»(8)
زمينه سازي کلمه نيست ،روح است و معنا ،حرکت است و پويايي ،شور است و نشاط.
زمينه سازي همراهي با امام و هم افق شدن با اهداف بلند و ميثاق با آرمان هاي بالنده اوست.

مفهوم زمينه سازي ظهور

همان گونه که گذشت،حقيقت انتظار،همان آمادگي و زمينه سازي است و براي زمينه سازي ،به چيزي بيش از روايات انتظار که به برخي از آنها اشاره شد،نيازي نيست. علاوه بر اينها در روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم(يخرج ناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه )از واژه «يوطّئون »از مصدر «وطأ»به معناي زمينه سازي استفاده شده است. زمينه سازي در لغت فارسي ،به معناي مقدمه چيني ،آماده ساختن ،تهيه مقدمات براي منظوري است(9). اما در لغت عرب با توجه به ويژگي لغوي«وَطَأ»نه هر زمينه سازي بلکه زمينه هاي چيزي را کاملا فراهم کردن و راه را از هر جهت هموار کردن و بر آن تسلط داشتن است.(10)
ظهور در اين جا در برابر غيبت به معناي آشکار شدن امام( عليه السلام) است. زمينه سازي ظهور يعني فراهم ساختن و ايجاد مقدمات و اسباب و علل ظهور به گونه اي که شرايط براي تحقق ظهور و خارج شدن امام از پرده غيبت،مهيا و هموار باشد تا امام بتواند حرکت خود را آغاز و حاکميت جهاني اش را تحقق بخشد. اين معنا از آن جا که شرح الاسمي و بسيار کلي است ،نمي تواند راه گشا و کاربردي باشد. از اين رو،بايد به تبيين و توضيح بيشترآن پرداخت تا ابعاد و محورهاي آن شناخته شود.
توضيح بيشتر اين که با توجه به تقابل ظهور و غيبت ،تحقق ظهور نيازمند برطرف کردن علل غيبت است. بايد ديد علل و عوامل غيبت چيست و چرا امام غيبت کرده است. علت غيبت امام هر چه باشد،بي ترديد به ما باز مي گردد و علل و عوامل آن را بايد در خود جستجو کنيم (عدمه منّا)(12)
وجود ضعف هايي در شيعيان و جامعه شيعي و کوتاهي و ناتواني آنان را از حمايت امام ،کار را به آن جا رساند که امام براي حفظ جان خود مجبور شد از صحنه غايب شود و به صورت پنهان ،نقش آفريند(13). از اين رو ،با تغيير و تحول شرايط و ايجاد بايد ها و نبايدهايي در شيعيان و جامعه شيعي مي توان زمينه هاي ظهور را فراهم کرد. تا آن گاه که تحولي در بينش و معرفت ،گرايش و ايمان ،کنش و رفتار «فرد» و اهداف و روابط و ساختار «جامعه»صورت نگيرد و فرد و جامعه شيعي بر وظايف و عهد و پيمان هاي خود با امام وفا نکند و به سطحي از رفتار با يکديگر که در روايات به آن امر شده ،دست نيابد ،انتظار ظهور بي معناست(14) و خود را منتظر دانستن،بيهوده است؛چرا که انتظار عمل است و بهترين عمل ها.
ـ امکان زمينه سازي(نقش انسان ها در زمينه سازي ظهور)
آيا اصولا زمينه سازي براي ظهور و تسريع در آن و جلو انداختن فرج امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف امکان دارد،يا اين که فرج حضرت هم چون پديده قيامت ،امري است که تلاش انسان ها و اراده و اختيار آنان در تسريع و تأخير آن تأثير ندارد؟
مباني کلامي و بسياري از آيات و روايات (که به برخي ازآنها اشاره خواهد شد )به وضوح بر تأثير انسان ها در تحول وضعيت خود و تغيير جوامع دلالت دارند. از اين رو ،مي توان ادعا کرد ظهور امري است تحصيلي و نه حصولي . به عبارت روشن تر ،تلاش انسان ها و اراده و اختيار آنها در تحقق ظهور تنها مسئله اي تأثير گذار است و هر چه تلاشش بيشتر و آمادگي زودتري به دست آيد ،ظهور نيز زودتر رخ مي دهد،نه آن که تلاش و عدم تلاش انسان ها در ظهور هرگز تأثيرگذار نباشد و ظهور،مثل قيامت باشد که در زماني معين و بدون دخالت و تلاش انسان ها اتفاق خواهد افتاد . از اين رو،نه تنها زمينه سازي ظهور امکان دارد،بلکه شيعيان در تعجيل و تحقق آن تأثيري اساسي و بي بديل دارند و به آن مکلفند:
1ـ «إنَّ اللهَ لَا يُغيِّرُ مَا بِقومٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِم»(15)
همانا خداوند سرنوشت هيچ قومي (و ملتي )را تغيير نمي دهد مگر آنان آن چه را در خودشان است تغييردهند.
2ـ «وَلَو أَنَّ أَهلَ القُُري آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَيهِم بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ»(16)
و اگر اهل شهرها و آبادي ها ايمان مي آوردند و تقوا پيشه مي کردند،برکات آسمان و زمين را بر آنها مي گشوديم.
3ـ «يَا أَيُّهَا الَّذيِنَ امَنُوا إِن تَنصُرُوا اللهَ يَنصُرکُم وَ يُثبِّت أَقدامَکُم»(17)
اي کساني که ايمان آورديد ،اگر خدا را ياري کنيد،شما را ياري مي کند و گام هاي شما را استوار مي گرداند .
4ـ امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
هنگامي که شکنجه ها و فشارها بر بني اسرائيل طول کشيد،چهل صباح به درگاه خداوند ضجه و گريه کردند. خداوند به موسي و هارون وحي فرمود که آنها را از دست فرعون خلاص کنند. پس 170سال (از چهارصد سال رنج و زحمت مقدّر)را از آنها برداشت. سپس حضرت فرمودند:
هکذا انتم لو فعلتم لفرّج الله عنّا فأما اذ لم تکونوا فانّ الامر ينتهي إلي منتهاه(18)؛
هم چنين شما اگر اين گونه عمل مي کرديد،هر آينه خداوند بر ما گشايش مي داد،ولي اگر چنين نباشيد،همانا اين امر تا آخرين مرحله را طي خواهد کرد.
5ـ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد:
يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه(19)؛
گروهي از مشرق زمين (ايران)بپاخاسته و زمينه ساز حکومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي شوند.

زمينه هاي ظهور

با نگاه به تعريف و توضيح زمينه سازي ظهور ،روشن است که براي تحول در افراد و جامعه و ايجاد ويژگي ها و رفتارهايي در فرد و اجتماع ،لازم است «عوامل غيبت»و «شرايط ظهور»را در روايات بررسي و واکاوي کرد. اين مقاله به بررسي شرايط ظهور و رواياتي مي پردازد که به صراحت از شرايط ظهور ياد مي کنند. (اين روايات گاهي به صورت جملات شرطيه و گاهي به شکل جملات غير شرطي است )و بررسي عوامل و دلايل غيبت امام عجل الله تعالي فرجه الشريف در مقالي ديگر خواهد آمد.
ناگفته نماند به غير از اين دو طريق،از راه هاي ديگري هم مي توان براي شناسايي زمينه هاي ظهور بهره گرفت که در ذيل به آنها اشاره مي شود-شايسته است به آنها هم در مجالي ديگر پرداخته شود. اين راه ها مي توانند مکمل کار ما و يکديگر باشند :
-دلايل غيبت برخي از انبياي الهي؛
-وظايف منتظران و شاخص هاي جامعه منتظر ؛
-ويژگي هاي عصر ظهور و حکومت حضرت؛
-مباني،اهداف و ويژگي هاي حکومت ديني و سيره امامان عليه السلام در ايجاد آن ؛
-روايات احياي امر و ايجاد تحمّل پذيرش ولايت معصوم در مردم؛
-روايات نصرت اهل بيت عليهم السلام و چگونگي و شکل هاي ياري آنان؛
-روايات روابط شيعيان و تکافل و عهده داري آنان نسبت به يکديگر.

روايات شرايط ظهور

1ـ روايات به صورت جمله شرطيه
الف)روايات دسته يکم
در اين دسته،تنها يک روايت وجود دارد .آن هم توقيع به شيخ مفيد است که شرايط ظهور را به صورت ادات شرط (لو شرطيه )بيان مي کند . امام عجل الله تعالي فرجه الشريف در بخشي از نامه دوم خود به شيخ مفيد که در اول شوال سال 412قمري شرف صدور يافته ،به نقل صاحب احتجاج مي نويسد:
و لو انّ اشياعنا- وفّقهم الله لطاعته -علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السّعاده بمشاهدتنا علي حق المعرفه و صدقها منهم بنا،فما يحبسنا عنهم الّا ما يتصل بنا ممّا نکرهه و لا نؤثره منهم(20) ؛
اگر شيعيان ما -که خداوند توفيق طاعتشان دهد-در وفاي به عهدي که بر عهده دارند ،هم دل بودند ،مبارکي ديدار ما از آنها به تأخير نمي افتاد و سعادت ديدار (ظهور)ما زودتر نصيب آنان مي گشت. ديداري بر مبناي شناختي راستين و صداقتي از آنان درباره ما. پس ما را چيزي جز اعمال ناشايست آنها که انتظارش را از آنها نداشتيم،محبوس نکرده است (ظهور را به تأخير نينداخته است).
سند و دلالت اين توقيع بايد بررسي شود.
يک -سند توقيع
اين توقيع شريف در کتاب احتجاج شيخ طبرسي به صورت مرسله آورده شده و با توجه به مبناي مشهور در پذيرش صحت اخبار(وثاقت خبر)،در برابر مبناي غير مشهور (وثاقت راوي)(21)،قراين متعددي بر صحت اين توقيع و صدور آن از جانب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي توان يافت. از جمله شواهد اين است که شيخ طبرسي علت ارسال را در اسناد کتاب احتجاج چنين بيان مي کند:«ما اسناد بيشتر روايات را نياورديم به دليل اجماع يا موافقت عقل،يا شهرت در کتاب هاي سيره و غيره آن بين موافق و مخالف.»(22)
شهيد محمد صدر در اعتبار توقيعات شيخ مفيد مي گويد:
طبرسي اعتبار آنها را از مسلّمات مي دانسته و به صورت ترديد نقل نکرده است .گويا صحت آنها را پذيرفته و چه بسا به دليل شهرت و وضوح آنها ،هم چون بسياري ديگر از رواياتش ،سند آنها را ذکر نکرده است ،گرچه اين اسناد در قرون بعدي از بين رفته باشد.بدين جهت ،مي توان نسبت به صحت سند ،گمان کافي داشت.(23)
از ديگر شواهد ،عمل فقها به مراسيل هم چون عمل آنها به مسانيد است ،البته مادامي که دليل قوي تر با آن معارض نباشد . شيخ طوسي در عدّه بر اين سخن تصريح مي کند :«بانّ الطائفه عملت بالمراسيل عند سلامتها عن المعارض کما عملت بالمسانيد»(24)و پرواضح است که توقيعات شيخ مفيد معارضي ندارند .
شاهد ديگر اين که اين توقيعات در قرن ششم بنابر اتفاق علماي شيعه و اجماع آنها پذيرفته بوده است. دليل بر اين ادعا کلام ابن بطريق صاحب کتاب العمده متوفاي سال ششصد قمري است . صاحب حدائق در کتاب لؤلؤ به نقل از ابن بطريق در کتاب نهج العلوم الي نفي المعدوم مي نويسد:
طريق دوم در تأييد شيخ مفيد چيزي است که همه شيعيان آن را نقل کرده و مورد پذيرش قرار داده اند و آن سه نامه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به شيخ مفيد است . (سپس مي افزايد)و اين بالاترين مدح و تأييد و بهترين ستايش و تعريف از جانب امام است.(25)
شيخ بحراني بعد از ذکر ابيات نوشته شده بر قبر شيخ مفيد مي گويد:
و ليس هذا ببعيد بعد ما خرج عنه عليه السلام من التوقيعات للشيخ المذکورالمشتمله علي مزيد التعظيم و الاجلال.(26)
صاحب مقابس الانوار نيز در مدح شيخ مفيد مي گويد:
…صاحب التوقيعات المعروفه المهدويه المنقول عليها الاجماع الاماميه…(27)
ممکن است به صحت اين توقيعات اشکال کنند که چرا سيد مرتضي،شيخ طوسي و نجاشي از بزرگان علماي آن زمان و شاگردان شيخ مفيد و حتي خود شيخ مفيد در کتاب غيبت و ارشاد و يا ديگر کتاب هاي خود به اين توقيعات نپرداخته اند. در جواب مي توان گفت در نامه اول ،شيخ از افشاي محتواي نامه نهي شده:«و لا تظهر علي خطّنا الذي بما سطرناه بماله ضمّناه احداً»و ديگران هم احتمالاً به همين دليل از افشاي آن خودداري کرده اند؛چون به رغم اين که خطاب به شيخ مفيد است،اما خصوص مورد از عموم حکم باز نمي دارد(28). البته در توقيع دوم آمده که مي تواند نامه را به برخي از افراد مورد اعتماد نشان دهد،اما به دليل امکان سوء استفاده ديگران و باز شدن باب ادعا و يا نهي در توقيع حضرت (أ لا فمن ادعي المشاهده فهو کاذب مفترٍ)(29)چه بسا فقط در سينه برخي خواص حفظ مي شد تا بالاخره در قرن ششم شيخ طبرسي و ابن بطريق آن را در کتاب هايشان نوشتند و بدين وسيله آن را حفظ کردند .
دو -دلالت توقيع
اول-حرف «لو»در توقيع ،شرطيه امتناعيه است(30) و تعريف آن بنابر گفته سيبويه از بزرگ ترين علماي نحو که دقيق ترين و صحيح ترين تعريف هاست،چنين است:
حرف يدلّ علي ما کان سيقع لو قوع غيره(31) ؛
حرفي است که دلالت مي کند بر آن چه واقع شده (جزا)،به علت واقع شدن غيرش (شرط)[چنان چه غيرش واقع شده بود].
با توجه به اين تعريف و تأمل در نمونه هاي متعدد که به برخي از آنها اشاره خواهد شد،مي توان گفت «لو»شرطيه دلالت مي کند بر اين که جزا در گذشته محقق نشده است؛زيرا شرط آن در گذشته واقع نشده و علت امتناع و عدم تحقق جزا چيزي جز عدم وقوع شرط در زمان گذشته نيست و بر امتناع ذاتي شرط هيچ دلالتي ندارد و يا اگر در گذشته واقع نشده ،در آينده هم هر گز نمي تواند واقع شود،بلکه آنها را مي توان از قراين داخلي و خارجي به دست آورد. چه بسا با توجه به برخي قراين ،ايجاد شرط نه تنها دست نيافتني نباشد که مطلوبيت هم داشته باشد ،مانند آيه :«وَ لَو أَنَّ أَهلَ القُرَي آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَيهِم بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ»(32) که در اين آيه تحقق شرط در آينده نه تنها محال نيست ،مطلوب هم هست. با وجود اين ،در آيه« وَ لَو تَقَوَّلَ عَلَينَا بَعضَ الأَقَاوِيلِ لَأَخَذنَا مِنهُ بِليَمِينِ ثمَّ لَقَطَعنَا مِنهُ الوَتِينَ»(33) کلمه «لو»شرطيه به بيش از اين دلالت ندارد که اگر در گذشته پيامبر سخناني را به دروغ به ما نسبت مي داد،يقيناً رگ گردن او را قطع مي کرديم،اما اين که در آينده هم چنين کاري را نمي کند،آيه نسبت به آن ساکت است-البته به قرينه عصمت پيامبر مي توان ادّعا کرد که چنين چيزي در آينده هم واقع نخواهد شد.
به نظر مي رسد آن چه باعث اين توهم در «لو»شرطيه شده ،استفاده از کلمه «امتناعيه »در نام گذاري اين نوع از «لو»به شرطيه امتناعيه و يا به کار بردن کلمه «امتناع»در تعريف شايع آن (حرفِ امتناعٍ لامتناع)باشد که هم چنان که اشاره شد تعريفي غلط يا نيازمند توجيه است.
با توجه به آن چه آورده شد،گرچه حرف «لو»در اين توقيع شريف شرطيه امتناعيه است،اما اينهرگز بدين معنا نيست که شرط هم دل شدن شيعيان در وفاي به عهدي که بر عهده دارند،امري محال و دست نيافتني است؛زيرا قراين و شواهد متعددي بر آن دلالت دارد که نه تنها تحقق شرط محال نيست،بلکه مطلوب هم هست؛زيرا بنابر ادله فراوان ،هم دلي و وفاي به عهد مطلوبيت نفسي دارد. از همين رو ،حضرت براي آن دعا مي کند :«وفّقهم الله لطاعته»و آن را از شيعيان مي خواهد. عبارت بعدي در توقيع که با فاء تفريع آغاز مي شود (فما يحبسنا عنهم الّا ما يتّصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم )نيز نشان مي دهد که اين امر نه تنها دست نيافتني نيست که از هرجهت مطلوب امام عليه السلام است.(34)
دوم-جمله شرطيه «لو أن اشياعنا…»منطوقي دارد و مفهومي . منطوق اين توقيع،دلالت بر اين دارد که يکي از شرايط ظهور،هم دلي و وحدت شيعيان در وفاي آنها به عهد و پيمان هايشان با امام است و آن چه ما در بحث شرايط ظهور بدان نيازمنديم ،همين است ،اما به جاست که همين جا درباره مفهوم اين توقيع هم گفت و گو کنيم. نخست به دليل اين که در بحث از دلايل غيبت ،از مفهوم آن توقيع به عنوان يکي از ادله غيبت سخن خواهيم گفت. دوم اين که با توجه به ديگر رواياتي که شرايط ظهور را به صورت جمله شرطيه بيان مي کند ،منطوق آنها با مفهوم توقيع ،در تعارض خواهد بود و اين تعارض را بايد حل کرد. از اين رو براي بحث درباره مفهوم شرط در اين توقيع ،در دو موضوع ذيل به تأمل بيشتري خواهيم پرداخت.
1ـ تفاوت مفهوم شرط در مباحث اصول فقه که ناظر به احکام و انشائيات است با توقيع که اخبار است؛
2ـ تفاوت تعدد شرط با جزاي واحد(اذا تعددّ الشرط و اتّحد الجزاء) در اصول با توقيع.

دلالت جمله شرطيه بر مفهوم در اصول فقه بر سه امر متوقف است:

الف)ارتباط و ملازمه بين شرط(مقدم )و جزا(تالي)؛
ب)شرط سبب براي جزا باشد (رابطه سبيّت بين شرط و جزا)؛
ج)شرط سبب منحصره براي جزا باشد.(انحصار شرط براي جزا).
دلالت جمله شرطيه بر دو مورد نخست به وضع هيئت جمله شرطيه است و دليل آن هم تبادر است ،اما دلالت بر انحصار شرط به دليل اطلاق است؛زيرا براي حکيمي که در مقام بيان است،واجب است چنان چه شرط ديگري بديل و يا عدل آن شرط باشد (به گونه اي که هر دو با هم شرط آن جزا باشند )،آن را به صورت عطف به «او»(در صورت بديل)يا عطف به «واو»(در صورت عدل)بيان کند. (35)
گفتني است که مفهوم شرط در اصول با مفهوم شرط در توقيع از دو جهت با يکديگر تفاوت دارند:يکي اين که مفهوم شرط در اصول ناظر به حوزه تکليف و انشاست و در توقيع اخبار است و ديگر اين که در اصول غالباً از ادات شرط حال وآينده مثل «اِن»و«اذا»استفاده مي شود و چنان چه از «لو»استفاده شود (36)،به قرينه اين که مولا در مقام بيان حکم است،از آن حکم تکليفي استفاده مي شود ،بر خلاف توقيع که از حرف شرط ماضي استفاده شده است.
گفتني است در مفهوم شرط در حوزه انشا و تکليف ،شرط به دليل اطلاق و در مقام بيان بودن مولا،سبب منحصره است،اما در امثال توقيع اگر قرينه اي بود که دلالت بر اين مقام بکند ،مي توان شرط را سبب منحصره دانست و گر نه چه بسا مولاي حکيم مجموعه شرايطي را در نظر گيرد و از ميان آنها به برخي اشاره کند. البته به قرينه اهميت موضوع،ادعاي اين که حضرت در مقام بيان باشد،چندان بعيد نيست.
از ديگر مباحث مطرح شده در مفهوم شرط در اصول ،بحث تعدّد شرط با جزاي واحد است:«اذا تعددّ الشرط و اتّحد الجزاء؛چنان چه شرط متعدد اما جزا واحد و تکرار ناپذير باشد »مانند«اذا خفي الاذان فقصّر»و «اذا خفي (خفيت)الجدران فقصّر»،آيا خفاي اذان و جدران هر دو شرط براي قصر نماز است و يا هر يک از دو شرط به تنهايي کفايت مي کند؟از اولي عطف به «واو»و از دومي عطف به «أو»تعبير مي کنند. در اين نظر بيشتر اصوليان (امام راحل،محقق خويي،مظفر،روحاني و….)عطف به «أو»است ،گر چه برخي هم چون نائيني قائل به عطف به «واو»هستند .(37)
چنان که اشاره شد،نظر اصوليان در مباحث فقهي ناظر به حوزه تکاليف و انشا که عطف به «أو»است،نبايد تصور کرد که همين قاعده در حوزه اخبار و روايات ظهور هم به کار مي رود؛زيرا به شهادت فهم عرفي،مجموع شرط ها به صورت عطف به «واو»علت تحقق جزاست و هر شرط به صورت جزء العله در تحقق تأثير خواهد داشت و به عبارت ديگر ،در حوزه اخبار و از جمله در توقيع شريف قاعده صحيح و پذيرفته ،عطف به «واو»خواهد بود . از اين رو،اگر در رواياتي ديگر نيز به صورت «لو»شرطيه به برخي ديگر از عوامل اشاره شده بود،مجموع آنها بايد لحاظ شود
نکته آخر اين که روايات مهدويت -که بر اساس کتاب معجم احاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در هشت مجلد جمع آوري شده و حدود دو هزار روايت است -و به طور کلي روايت غير فقهي هم چون روايات اعتقادي ،تفسيري و اخلاقي نيازمند به اصل و خاص خود است که به نمونه اي از آن اشاره شد. البته ممکن است مشترکاتي با هم داشته باشند،اما تفاوت هاي اساسي هم دارند. هم چنين است پرداختن به مباحث رجالي در اين روايات
با توجه به همه آن چه در دلالت توقيع آورده شد،مي توان چنين نتيجه گرفت که جمله شرطيه و «ولو انّ اشياعنا…»مثل همه جملات شرطيه ،در رابطه سببي و مسبّبي بين جمله شرط و جزا ظهور دارد ،يعني تحقق جزا (تالي )در گرو تحقق شرط (مقدم )است و از آن جا که به علت اهميت موضوع و اين که امام عليه السلام در مقام بيان همه شرايط ظهور است ،چنان چه در روايت ديگري شرط ديگري آورده نشود ،شرط براي جزا علت منحصره و تنها شرط است و اگر شرط هاي ديگري آورده شود،مثل «لو کملت العده…»مجموع آنها به صورت عطف به «واو»علت تحقق جزا خواهند بود و هر شرط به صورت جزء العله خواهد بود.

No Comments

عاشورا و انتظار

عاشورا و انتظار، دو بال پرواز شیعه است؛ اگر این دو نبود، چشمۀ غدیر هم می خشکید. پیوند فرهنگ عاشورا و انتظار، دلایل و شواهد متعددی دارد. ما در این مقاله، ضمن بیان آنها، به تحلیل و رهیافت های برخاسته از آنها خواهیم پرداخت:

خش اول: پیوندها : نگاه به عاشورا و انتظار، می رساند که میان این دو، پیوندها و رابطه هایی است:
حضرت مهدی(ع) فرزند حسین(ع) است و خونخواه امام حسین(ع). اولین کلام امام عصر(عج) یاد جدشان حسین بن علی(ع) است. شعار یاوران قائم آل محمد(عج)، یا لثارت الحسین است. یاری اباعبدا…(ع)، یاری حجت بن الحسن العسکری(ع) است. آن دو بزرگوار دارای لقبهای مشترکی هستند، نظیر: ثارا…، غریب، رانده شده و… .زیارت عاشورا از خونخواهی امام حسین(ع) در رکاب مهدی(ع) خبر می دهد. مطابق روایات، در روز عاشورا و میلاد امام حسین(ع)، باید به یاد حضرت مهدی(عج) بود و در روز میلاد امام زمان و شب قدر با زیارت امام حسین(ع) به یاد اباعبدا… . روز ظهور قائم آل محمد(ص)، عاشوراست. به زیارت امام حسین(ع) و زیارت صاحب الامر(عج) در اعیاد اسلامی توصه شده است. شهر کوفه، پایگاه مشترک این دو امام معصوم است. امام عصر(ع) به قرائت زیارت عاشورا و زنده نگه داشتن یاد عاشورا عنایت دارند. هر دو امام با بیعت نکردن با طاغوت به اصلاح گری می پردازند. بالاخره در روایات، آرزوی شهادت در رکاب این دو امام برای شیعیان، تحسین شده است.

بخش دوم: تحلیل ها: از پیوندها، به تحلیل ها می رسیم:
عاشورا، پشتوانۀ فرهنگی انتظار است و منتظران مهدی موعود، پرورش یافته مکتب عاشورا هستند. نقش زنان در قیام امام حسین(ع) و امام مهدی(ع) بسیار پر رنگ است.
اباعبدا…الحسین(ع) و امام زمان(عج) در اهداف، یاران و زمانه اشتراک دارند. توجه به درگیری و نبرد بین حق و باطل، امری است ضروری و سنتی است الهی و جاری. در این مسیر سختی ها و مشکلات فراوانی بوده است؛ حفظ دین دشوار است. سازش ناپذیری این دو امام ، تدبیر و مدیریت و تلاش جهت جذب و نیروسازی از تحلیل های دیگری است که از عاشورا و انتظار به دست می آید.
عاشورا و انتظار با تکیه بر سنتهای الهی ، دولتهای باطل را به زوال و نابودی می کشانند.
عده ای پس از طلب یاری امام، از او به خاطر مشکلات و …باز می مانند و با جداشدن از سپاه حق به عذاب ابدی دچار می شوند و عده ای، پیروز میدان بوده و سعادتمند می گردند.

بخش سوم:رهیافت ها: همۀ کسانی که خود را از منتظران واقعی حضرت می دانند، بایستی ضمن تبیین دین، فرهنگ عاشورا و بسیج را تبیین کنند و با الگوسازی؛ اقدام به جذب نیرو و تبلیغ نمایند. باید با توجه به عامل تنش زدایی، جامعه را آماده حرکت به سمت شناخت و معرفت امام کرد.

1- تبیین فرهنگ عاشورا :اگر عاشورا پشتوانۀ فرهنگی انتظار است، پس باید در جهت تبیین حرکت عاشورا و نیز برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم عاشورا و معرفی اسوه های جاویدان آن، تلاشی دو چندان کرد.
خیلی فرق است بین اینکه به عاشورا به عنوان پشتوانه و عقبۀ فرهنگی و الهام پذیر انتظار نگاه شود؛ یا یک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومی. «کربلا» دانشگاه بزرگی است با کلاسها و درسهای بسیار که ابعاد و آموزه های این دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسیاری پوشیده است. باید در این دریای عمیق، گسترده و پربار، غواصانی ماهر و زبردست به صید بپردازند تا گوهر ها و مرواریدهای گران بهای آن را به چنگ آورده، در اختیار خواستاران و خریداران قرار دهند. هنوز هم این حرکت عظیم و منشور بی نهایت، زوایای پنهان و ابعاد گسترده ای دارد که تنها بر عاشقان طالب رخ می نماید.

2- تبیین دین: عصر حسین(ع)، عصر غربت دین بود و عصر انتظار نیز چنین است. قیام حسین(ع) و فرزندش مهدی(ع) برای احیای دین است. منتظر مهدی(عج) باید از دین، ضرورت، قلمرو و زبان آن و… تحلیلی عمیق داشته باشد تا در این عصر بتواند زمینه ساز حرکت مهدی(ع) باشد.

3- الگوسازی: حسین(ع) و یارانش الگوی منتظرانند، از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد.

4- معرفت امام: چهارمین رهیافت از رهیافت های پیوند انتظار و عاشورا معرفت امام است.

کسانی می توانند شعار خود را«یا لثارت الحسین» قرار دهند که به مقام «ابوت با امام»(1) رسیده باشند تا بتوانند خونخواه او باشند. این ممکن نیست مگر با معرفت به حق امام(ع). شعار«یا لثارت الحسین» فقط یک شعار برخاسته از عواطف و عصبیت های قومی و نژادی نیست، بلکه برخاسته از معرفت به حق «ولایت امام» است. این معرفت، شناخت حسب و نسب و فضایل آنان نیست، بلکه عرفان به حق ولایت آنان است.[«ألست أولی بکم منکم بأنفسکم»(2) و«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»(3)]. آنان، از خودمان به ما آگاه تر و مهربان ترند و از همۀ هواهای نفسانی آزادند.
این شعار، شعار کسانی است که با درک اضطرار به وحی و حجت، از همۀ تقلیدها، تلقین ها، هوس ها، غریزه ها و… جدا شدند و رسول و امام را به عنوان مربی خود انتخاب کردند که:«أنا و علی أبوا هذه الامة»(4)
این درک از امام و این آگاهی از حق ولایت ایشان، ما را به مقام ابوت و در نتیجه خونخواهی آنان می رساند؛ آن هم نه پدر جسمانی که پدر روحانی، مربی، هادی و پیشوای من؛ آن هم پدری که«مصباح»، «سفینه»، «میزان»، «وارث»، «امین» و «اسوه» است و سبب سعادت و رستگاری، امنیت، حفظ، نجات، عزت ، قبولی اعمال و…است.
این نگاه به امام و آگاهی از شؤون و آثار ولایت آنان، ثمرات و بارهای زیادی با خود دارد و فاصله گرفتن از آن ضررهای جبران ناپذیری به همراه دارد. از گامهای اساسی تمام مراکز فرهنگی و آموزشی، تبیین دقیق این معنا از امامت است.

5- عزت: «عزت» اساس حرکت حسینی و مهدوی است و می تواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بین المللی باشد. حکومت دینی- به عنوان زمینه ساز دولت کریمۀ مهدوی- از هرگونه روابط و مذاکره ای که شائبه ذلت داشته باشد، پرهیز می کند. منتظر «دولت عزیز»(تعز بها الإسلام وأهله)(5)، خود باید عزیز باشد. حسین(ع) هم می فرمود:«هیهات منا الذلة»

6- جذب نیرو و تبلیغ: آن جا که حسین(ع) ومهدی(ع) از جذب نیرو و تبلیغ دین دست نمی کشند، تکلیف منتظران و پیروان آنان مشخص است. جذب نیرو و تبلیغ در سطح داخلی و خارجی، از تکالیف عمدۀ حکومت های دینی، به عنوان زمینه سازان دولت کریمۀ مهدوی است.

7- اخلاق: فریاد«هل من ناصر»حسینی و مهدوی، همواره به گوش می رسد؛ باید این فریاد را پاسخ گفت. اما چگونه؟ امیرمؤمنان(ع) و امام صادق(ع) این چگونگی را پاسخ می دهند: حضرت علی(ع) می فرمایند:« با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.»(6) امام صادق(ع) نیز می فرمایند:«کسی که دوست دارد، از یاران قائم(عج) باشد، باید منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نیکو بیاراید.»(7)
ترویج اخلاق و فضایل اخلاقی، به عنوان راهبردی اساسی در حکومت دینی مطرح است. این سیاست کلان و راهبردی به همراه راه کارهای اجرایی آن می تواند به عنوان یک هدف و معیار، برای نقد تمامی ارگان های فرهنگی، آموزشی و تبلیغی باشد.

8- عنایت ویژه به زنان: با توجه به نقش زنان در قیام مهدی(ع) و حضور آنان در دولت کریمه، باید برای رشد، اعتلا و بالندگی این قشر مهم و اثرگذار سرمایه گذاری جدی صورت گیرد.
به نظر می رسد تا کنون آن گونه که شایسته و در خور منزلت زنان است، کاری بایسته برای آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه ها، مراکز علمی- فرهنگی ومدیریت های میانی و کلان جامعه، نقش زن در حاشیه است. باید برای تربیت و تحصیل زنان، سرمایه گذاری های اساسی صورت گیرد. غفلت از این نگاه راهبردی، ضررو زیان های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی وارد ساخته است. از این رو تلاش دو چندان و آگاهانه، جهت جبران این ضایعه، می طلبد.

پی نوشت:
1- امامان شیعه ، بنابر حدیث پیامبر اکرم(ص) که فرمود:«أنا و علی أبوا هذه الامة»؛ پدران معنوی امت هستند. /// 2- بحارالانوار، ج21، ص387 /// 3- احزاب، آیۀ 6 /// 4- بحارالانوار، ج23، ص 259 /// 5- الکافی، ج3، ص424 /// 6- مستدرک الوسائل، ج12، ص54 /// 7- بحارالانوار، ج52، ص140

No Comments

معرفت امام زمان علیه السلام چیستی ؟ چرایی؟

اي اباخالد! به خدا سوگند بنده‌اي ما را دوست ندارد و از ما پيروي نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده‌اي را پاكيزه نمي‌كند تا اينكه تسليم محض ما شده و با ما آشتي كرده باشد. پس چون با ما از در آشتي درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخيز ايمنش سازد».

اشاره:
همة ما كم و بيش تاكنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبي خوانده يا شنيده‌ايم و به اجمال مي‌دانيم براساس روايات قطعي و ترديدناپذيري كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(ع) به منزلة مرگ در زمان جاهليّت؛ يعني مردن در حال كفر و شرك است. همچنين از جايگاه و نقشي كه در آموزه‌هاي اسلامي براي امامان معصوم(ع) ترسيم شده است، شناخت داريم، ولي شايد بسياري از ما نسبت به كمّ و كيف و لوازم اين معرفت چندان آگاه نباشيم و به درستي ندانيم كه چه شناخت تفصيلي بايد نسبت به امام عصر خود داشته باشيم. اين وضعيت براي كساني كه همة افتخار خود را در پذيرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) مي‌دانند، هرگز زيبنده نيست. از اين رو، همه بايد در حدّ توان و درك خود براي رسيدن به سطحي قابل قبول از شناخت و معرفت امام بكوشيم و معرفت اجمالي خود را به معرفت تفصيلي تبديل كنيم.
عيد غدير، عيد امامت و ولايت، فرصت ارزشمندي براي شناخت بيشتر امامان(ع) و مروري بر دانسته‌هايمان در اين زمينه است. با تبريك اين عيد سعيد، توجّه شما را به مقاله‌اي كه به اين مناسبت تهيه شده است، جلب مي‌كنيم.

1. معناي لغوي و اصطلاحي امام

الف) معناي لغوي
امام، واژه‌اي عربي و به معناي پيشوا، سرپرست و مقتداست.1 راغب اصفهاني دربارة اين واژه مي‌نويسد: «امام كسي است كه به او اقتدا مي‌شود، چه شي‌ء مورد اقتدا انسان باشد كه به گفتار و كردارش اقتدا شود يا كتابي باشد يا شي‌ء ديگري، چه اين اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».2

برخي ديگر از لغت‌نگاران نيز چنين معنايي را از امام ارائه داده‌اند.3 برخي متكلّمان كه به معناي لغوي اين واژه پرداخته‌اند، نوشته‌اند: «معناي لغوي واژة امامت آن است كه ديگري مورد تبعيّت و پيروي قرار گيرد؛ يعني رئيس باشد و امام كسي است كه مورد تبعيت و اقتدا قرار مي‌گيرد. از آن جهت كه در مفهوم امامت تبعيّت و اقتدا نهفته است، به كسي كه نماز جماعت برگزار مي‌كند امام گويند؛ زيرا مردم در قيام و ركوع و سجده و تشهّد به وي اقتدا كرده و از او تبعيت مي‌كنند، بنابراين او مورد تبعيّت است».4

بنابراين، امامت در لغت به معناي رهبري و رياست امّت است كه طبعاً نوعي تبعيّت و پيروي گروهي را به همراه دارد.
از آنچه گفتيم مي‌توان دريافت كه واژة امامت از يك سو «پيشوايي و راهبري» و از سوي ديگر «تبعيّت و پيروي» را مي‌رساند، ولي اينكه اين پيشوايي و پيروي در چه حوزه و قلمروي باشد يا در چه بعدي از ابعاد زندگي انسان مطرح شود، از مفهوم لغوي واژة امامت خارج است؛ همچنان‌كه عموميّت يا اختصاص در حوزه‌اي كه تبعيّت و پيشوايي انجام مي‌شود از اين واژه استفاده نمي‌شود. همچنين اين واژه به خودي خود تعيين‌كنندة بار ارزشي مثبت يا منفي نيست.

بنابراين، از معناي لغوي اين واژه استفاده نمي‌شود كه امامت و پيشوايي در حوزه و قلمرو ديني مردم است يا در حوزة دنيايي آنها. در واقع قراين و شواهد خارجي است كه تعيين‌كنندة هر يك از اين جنبه‌هاي ياد شده است.5

واژة امام در قرآن 12 بار به صورت مفرد يا جمع به كار رفته است.6 در اين استعمال‌ها، امامت به همان معناي لغوي است؛ يعني به معناي مطلق رهبري و پيشوايي به كار رفته و چيزي بر معناي آن اضافه نشده است و هرگاه ويژگي و خصوصيتي مدّنظر بوده با قيد و قرينه بيان شده است؛ مثلاً در يكي از آيات قرآن مي‌خوانيم: «و جعلناهم أئمّةً يهدون بأمرنا؛7 و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي‌كنند».

از «يهدون بأمرنا» مي‌فهميم كه امامت مطرح شده در اين آيه، امامت حق است. در آية ديگري مي‌خوانيم: «و جعلناهم أئمّةً يدعون إلي النّار؛ 8 و آنان را پيشواياني كه به سوي آتش مي‌خوانند، گردانيديم».در يكي ديگر از آيات قرآن چنين آمده است: «فقاتلوا أئمّة الكفر؛ 9 پس با پيشوايان كفر بجنگيد». از دو قرينة «يدعون إلي النار» و «أئمة الكفر» مي‌فهميم كه آنچه در اين دو آيه طرح شده، امامت باطل است.

همچنين از بررسي موارد متعددي كه واژة امامت در گفتار معصومين(ع) به كار رفته است، درمي‌يابيم كه اين واژه در اصل به معناي مطلق پيشوايي و رهبري است و هر يك از خصوصيات پيش گفته، با قرينه و قيد ديگري فهمانده شده است.10

در روايات اسلامي، واژه‌هاي امام و امامت از جايگاه بسيار برجسته‌اي برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامي الهي ياد شده است كه دست اختيار و انتخاب بشر به آن نمي‌رسد. از جملة اين روايات، مي‌توان به روايتي كه از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره كرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ‌تر، منزلتش عالي‌تر، جايگاهش بلندتر و ژرفايش بيشتر از آن است كه مردم با خردهاي خود به آن برسند يا با آرائشان آن را دريابند يا با انتخاب خود، امامي منصوب كنند. همانا امامت، مقامي است كه خداي عزّوجلّ پس از رتبة نبوّت و خلّت در مرتبة سوم به ابراهيم خليل(ع) اختصاص داده است… . همانا امامت، مقام پيامبران و ميراث اوصيا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».11

ب) معناي اصطلاحي امام

گروهي از متكلّمان اماميه، امامت را به «رياست عام ديني و دنيايي» تعريف كرده‌اند؛ مثلاً شيخ مفيد در تعريف و توصيف امام مي‌نويسد: «امام، كسي است كه در امور ديني و دنيايي مردم به جانشيني از پيامبر(ص)، رياستي فراگير دارد».12 همچنين خواجة طوسي پس از آنكه مسائل مهم بخش امامت را پاسخ‌گويي به پنج پرسش «[معناي] امام چيست؟ آيا امام موجود است؟ براي چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام كيست؟» مي‌داند،13 در پاسخ پرسش نخست مي‌نويسد: «امام كسي است كه رياست فراگير در امور ديني و دنيايي را اصالتاً نه به نيابت از ديگري در اين دنيا به عهده دارد».14

گرچه اين دو عبارت به توصيف امام مي‌پردازد، ولي تا حدّ بسياري مفهوم امامت را بيان مي‌كند، لذا خواجة طوسي آن را كامل‌تر از ساير تعريف‌ها و منطبق بر معناي اصطلاحي و كلامي «امامت» مي‌داند. در اين تعريف‌ها صراحتاً آمده است كه امامت در معناي اصطلاحي و كلامي خويش دو حوزة دين و دنيا را دربرمي‌گيرد؛ يعني امامت همان‌گونه كه رياست و مرجعيت در امور ديني است، مرجعيت در امور دنيايي نيز مي‌باشد.15

2. معرفت امام در آموزه‌هاي اسلامي

«معرفت امام» جايگاه و اهميّت ويژه‌اي در آموزه‌هاي اسلامي دارد و در سخنان پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) تأكيد فراواني بر آن شده است. براي روشن‌تر شدن اين موضوع به برخي از رواياتي كه در اين زمينه وارد شده است، اشاره مي‌كنيم:

1. در روايتي كه به صورت متواتر16 و از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهليت (عصر كفر و شرك) برابر دانسته شده است. در اين روايت مي‌خوانيم: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است».17

2. امام باقر(ع) در اين زمينه مي‌فرمايد: «هر كس در حالي كه امامي نداشته باشد، بميرد، مردنش، مردن جاهليت است و هر آن‌كه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن يا تأخير اين امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالي كه امامش را شناخته، همچون كسي است كه در خيمه قائم[(ع)] با آن حضرت باشد».18

3. حارث بن مغيره از امام صادق(ع) چنين نقل مي‌كند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض كردم: آيا رسول خدا(ص) فرمود: «كسي كه بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است»؟ فرمود: «آري». گفتم: جاهليت كامل يا جاهليتي كه امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهليت كفر و نفاق و گمراهي».19

3. ضرورت معرفت امام

حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا در آموزه‌هاي اسلامي اين همه بر لزوم معرفت امام تأكيد شده است؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش، لازم است كه نگاهي اجمالي به جايگاه امام و امامت در مكتب اسلام داشته باشيم:
1. در روايتي كه از امام رضا(ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: «امامت، زمام دين و ماية نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد يابنده اسلام و شاخة بلند آن است. تماميت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوري ماليات و صدقات و اجراي حدود و احكام و حراست از مرزهاي اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مي‌كند و حدود خدا را برپا مي‌دارد و از دين خدا دفاع مي‌كند. او با حكمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرامي‌خواند».20

با توجه به اين روايت به خوبي روشن مي‌شود كه بقاي همة اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزه‌هاي اسلامي جز با وجود امام تحقّق عيني و عملي نمي‌يابد. از اين رو كسي كه امام زمانش را نشناسد، هيچ بهره‌اي هم از اعمال خود نخواهد برد.

2. در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده، اين موضوع با صراحت بيشتري بيان شده است. آن حضرت مي‌فرمايد: «بالاترين مرتبة امر [دين] و كليدش و در همه چيز و ماية خرسندي خداي رحمان، پيروي از امام بعد از شناخت اوست. همانا خداي عزّوجلّ مي‌فرمايد: «هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس روي‌گردان شود، ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‌ايم»، همانا اگر مردي شب‌ها را به عبادت به پاخيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت وليّ خدا را نشناسد تا از او پيروي كند و تمام اعمالش با راهنمايي او باشد، براي او از ثواب خداي عزّوجلّ حقّي نيست و او از اهل ايمان نباشد».21

اين روايت، ضرورت و فلسفة تأكيدهاي فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبي آشكار مي‌كند و روشن مي‌سازد كه معرفت امام از آن رو اهميّت دارد كه مقدمة پيروي و اطاعت از اوست. به همين دليل است كه مي‌بينيم در بسياري از روايت‌هاي «من مات» به جاي تعبير «و لم يعرف إمام زمانه»، عبارت‌هايي چون «و ليس عليه إمامٌ»22 يا «و ليس له إمامٌ»23 يا «و ليس له إمامٌ يأتمّ به»24، «و ليس له إمام يسمع له و يطيع»25 «و ليس عليه طاعةٌ»26، «و ليس في عنقه بيعةٌ»27 آمده است كه همة آنها بر مقدمه بودن معرفت براي پيروي و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگاري دلالت مي‌كند.
3. توجّه به روايت ذيل كه از امام حسين(ع) نقل شده است اين موضوع را روشن‌تر مي‌سازد. آن حضرت در اين روايت با اشاره به فلسفة آفرينش انسان مي‌فرمايد: «هان اي مردم! همانا خداوند

ـ بزرگ باد ياد او ـ بندگان را نيافريد مگر براي اينكه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگي هر آنچه جز خداست، بي‌نياز شوند.

مردي پرسيد: اي فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمود: اين است كه اهل هر زماني، امامي را كه بايد از او فرمان برند، بشناسند».28

بنابراين، مي‌توان گفت: فلسفة آفرينش انسان، رسيدن به مقام معرفت خداست. اين معرفت حاصل نمي‌شود مگر به معرفت امام و حجّت عصر(ع)؛ زيرا امام، آينة تمام نماي حق و واسطة شناخت خداست، چنان‌كه امام صادق(ع) فرمود: «ما دانايان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوت‌كنندگان به راه او هستيم. به واسطة ما خدا شناخته و پرستيده مي‌شود. ما راهنمايان به سوي خدا هستيم و اگر ما نبوديم، خدا پرستيده نمي‌شد». 29

در روايت زير كه از امام علي(ع) نقل شده، ارتباط بين معرفت امام و سعادت و رستگاري انسان‌ها، به بيان ديگري توضيح داده شده است: «خوشبخت‌ترين مردم كسي است كه فضل و مقام ما را بشناسد و به وسيلة ما به خدا نزديك شود و در دوستي ما يكدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فراخوانديم عمل كند و از آنچه ما نهي كرديم دست بردارد. چنين كسي از ماست و در سراي ماندگاري (بهشت) با ماست».30

4. توجه به مفاد دعاهايي كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تأكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميّت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگي انسان رهنمون مي‌سازد. بر اساس روايتي كه زرارة بن اعين از امام صادق(ع) نقل مي‌كند، آن حضرت پس از پيش‌گويي غيبت قائم(ع) در پاسخ اين پرسش زراره كه: اگر آن زمان را درك كردم، چه عملي را پيشة خود سازم؟ مي‌فرمايد: «اي زراره! اگر آن زمان را درك كردي پيوسته اين دعا را بخوان: بار الها! خودت را به من بشناسان؛ كه اگر خودت را به من نشناساني، پيامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستاده‌ات را به من بشناسان؛ كه اگر فرستاده‌ات را به من نشناساني، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجتت را به من نشناساني، از دينم گمراه مي‌شوم».31
اين دعا با اندك تفاوتي، در يكي از توقيعات امام عصر(ع) نيز آمده است.32

4. مفهوم معرفت امام

شيخ صدوق(ره) دربارة ضرورت معرفت امام و آنچه كه هر مسلمان بايد در مورد امام خود بداند، مي‌نويسد: «بر ما واجب است كه پيامبر [اسلام] و امامان پس از او را كه درود خدا بر آنان باد، با نام‌ها و ويژگي‌هايشان بشناسيم. اين امر، فريضة واجبي است كه بر ما لازم آمده است و خداوند عذر هيچ‌كس را در مورد آن نمي‌پذيرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».33 نويسندة كتاب ارزشمند «مكيال‌المكارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را كه در روايت‌ها بر آنها تأكيد شده است، چنين توضيح مي‌دهد: «بدون ترديد، مقصود از شناختي كه امامان ما ـ درودها و سلام‌هاي خداوند بر ايشان باد ـ تحصيل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‌اند، اين است كه ما آن حضرت را چنان‌كه هست بشناسيم، به گونه‌اي كه اين شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه‌هاي ملحدان و ماية نجاتمان از اعمال گمراه‌كنندة مدّعيان دروغين باشد. چنين شناختي جز به دو امر به دست نمي‌آيد: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ويژگي‌هاي او. به دست آوردن اين دو شناخت از اهمّ واجبات است».34

بايد دانست شناخت ويژگي‌هاي امام، در عصر ما از اهميّت بيشتري برخوردار است و در واقع، اين نوع شناخت مي‌تواند در زندگي فردي و اجتماعي منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زيرا اگر كسي به حقيقت به صفات و ويژگي‌هاي امام عصر(ع) و نقش و جايگاه آن حضرت در هستي و فقر و نياز خود نسبت به او آگاه شود، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمي‌شود.

نكته‌اي كه بايد در نظر داشت، اين است كه شناخت امام زمان(ع) از شناخت ديگر امامان معصوم(ع) جدا نيست. اگر كسي به طور كلي به شأن و جايگاه ائمة هدي آگاه شد، صفات و ويژگي‌هاي آنها را شناخت و به مسئوليت خود در برابر آنها پي برد، به يقين، به شناختي شايسته از امام عصر(ع) نيز دست مي‌يابد.

5. راه‌هاي به دست آوردن معرفت

معرفت امام زمان(ع) نيز چون برخي ديگر از معرفت‌ها از دو طريق حاصل مي‌شود:
الف) معرفت اكتسابي: يكي از راه‌هاي پي بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شيعه به طور كلي و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در كتاب‌ها و مقاله‌هايي است كه در اين زمينه نگاشته شده است.35 همچنين خواندن زيارت جامعة كبيره و تأمّل و تدبّر در اوصافي كه در اين زيارت براي ائمه معصومين(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جايگاه امام در هستي بسيار مؤثراست.36 شايد بتوان گفت شناخت نشانه‌هاي ظهور نيز يكي از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زيرا شناخت دقيق نشانه‌هاي ظهور سبب مي‌شود انسان، فريب مدعيان دروغين مهدويت را نخورد و در دام شيّاداني كه ادّعاي «مهدي» بودن دارند، نيفتد.

براي ظهور منجي آخرالزّمان، نشانه‌هاي حتمي و ترديدناپذيري شمرده شده است كه با مشاهدة آنها به حقّانيت آن منجي و اينكه او واقعاً همان امام منتظر؛ يعني امام مهدي(ع) است، مي‌توان پي برد. بنابراين، بر همة منتظران لازم است كه پس از شناخت كامل امام عصر(ع)، به مطالعه و شناسايي نشانه‌هاي ظهور نيز بپردازند.37

ب) معرفت اعطايي: در آموزه‌هاي اسلامي بر تأثير پرهيزكاري و انجام اعمال شايسته در حصول معرفت راستين و نهادينه شدن آن در وجود آدمي بسيار تأكيد شده است. بر اساس اين آموزه‌ها انسان مي‌تواند با عمل كردن به آموخته‌هاي خود، مرزهاي دانايي‌اش را گسترش دهد و به آنچه نمي‌داند دست يابد. قرآن كريم در اين زمينه مي‌فرمايد: «يا أيّها الّذين آمنوا إن تتّقوا الله يجعل لكم فرقاناً؛38 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما [نيروي]تشخيص حق از باطل قرار مي‌دهد». و در جايي ديگر مي‌فرمايد: «إليه يصعد الكلم الطّيّب و العمل الصّالح يرفعه؛39 سخنان پاكيزه به سوي او بالا مي‌رود و كار شايسته به آن رفعت مي‌بخشد».

علّامة طباطبايي در تفسير اين آيه و بيان مراد از «كلم الطيّب؛ سخن‌هاي پاكيزه» چنين مي‌نويسد: «مراد از آن صرف لفظ نيست، بلكه لفظ بدان جهت كه معنايي طيّب (پاكيزه) دارد منظور است. پس در نتيجه مراد از اين «كلم طيب» عقايد حقّي مي‌شود كه انسان اعتقاد به آن را زيربناي اعمال خود قرار مي‌دهد».40

ايشان در ادامه، به بررسي رابطة علم و عمل و تأثير عمل شايسته در رفعت علم پرداخته و مي‌نويسد: «عمل از فروع علم و آثار آن است، آثاري كه هيچ‌گاه از آن جدا شدني نيست. هر چه عمل مكرر شود، اعتقاد راسخ‌تر، روشن‌تر و در تأثيرش قوي‌تر مي‌گردد».41
امام باقر(ع) نيز در زمينة نقش عمل به دانسته‌ها در افزايش دانايي مي‌فرمايد: «هر كس به آنچه مي‌داند، عمل كند، خداوند آنچه را نمي‌داند به او مي‌آموزد».42 بنابراين، كساني كه در پي امام عصر، معرفت امام عصر(ع) و راه يافتن به ولايت ايشان هستند بايد افزون بر مطالعه و تحقيق و تدبّر در ويژگي‌هاي امامان معصوم(ع)، در پيروي از اين بزرگواران و دوري از مخالفت آنها نيز بكوشند و خود را از همه آلودگي‌هايي كه پيشوايان معصوم نمي‌پسندند، پيراسته سازند. در اين صورت است كه مي‌توان اميدوار بود انوارمعرفت اين حجّت‌هاي الهي در قلب ما راه يابد.

در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‌خوانيم: «اي اباخالد! به خدا سوگند بنده‌اي ما را دوست ندارد و از ما پيروي نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده‌اي را پاكيزه نمي‌كند تا اينكه تسليم محض ما شده و با ما آشتي كرده باشد. پس چون با ما از در آشتي درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخيز ايمنش سازد». 43 ناگفته نماند كه در اين راه بايد از عنايت حضرت حق نيز مدد جوييم و ـ همچنان‌كه در دعايي كه پيش از اين بدان اشاره كرديم، ملاحظه شد ـ از درگاه الهي نيز توفيق شناخت حجّتش را درخواست كنيم تا بدين وسيله از گمراهي و سرگرداني نجات يابيم

No Comments

عصر ظهور در ادیان

قرن حاضر، قرنی است كه بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود كرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است كه هر روز آرزوی فرود یك منجی از آسمان را دارد.

«امروز بعد از 11 قرن كه از تولد آخرین حجت خدا در كره زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیشتری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریكترین روزهای خویش را نیز سپری كرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینكه فجر صادق هنگامی سر می رسد كه شب كامل شده باشد؟» (آوینی، تارنمای شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذكر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یكسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یكسان نمی داند، زیرا طبق آنچه كه در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنكه از لحاظ عقلی پس از زمانی كه جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید كه جهان پس از آن مدتی عمر كند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر كردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی كند و دلیل دوم آنكه طبق آنچه در حدیثی از رسول اكرم(ص) و طبق آنچه در كتاب مقدس مسیحیان آمده است، یك دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: “اگر یك روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می كند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است كنیه اش كنیه من و وقتی می آید كه ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می كند». (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340).

در همین رابطه در كتاب مقدس آمده است: «و به این هر دو، عالمی كه آن وقت بود در آب غرق شده، هلاك گشت. لكن آسمان و زمین الاَن به همان كلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاكتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لكن ای حبیبان، این یك چیز از شما مخفی نماند كه یك روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یك روز.» (دوم پطرس 6ـ 8: 3)

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی(عج)، آخرالزمان نامیده می شود كه دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد(عج) بسیار نزدیك شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیكی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستاده خدا! آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور می كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. «تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش میسازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید».(سوره اعراف (7)، آیه 187) (صدوق، محمد بن علی بن حسین، كمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیه شریفه:
هَل ینظُرُونَ الا السَاعَهَ ان تَاتِیهُم بَغتَهً وَ هُم لایشعُروُنَ.(سوره زخرف (43)، آیه )66

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند كه ناگاه و بیخبرشان بیاید؟ می فرمایند: «مراد از ساعت، ساعت قیام قائم(ع) است كه ناگهان برایشان بیاید.» (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(عج) نیز در یكی از توقیعات خود بر این نكته تاكید می ورزند كه ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: ” فرمان ما به یكباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای كسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه كسی را از كیفر ما نجات نمی بخشد.”(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص ؛498 مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد كه وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند كه علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند كه اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است كه حتی نام بردن آنها در یك مقاله امكان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی كفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

بحث
مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه خود مهدویت می باشد، كه در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورتهای مختلف به كار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است كه اجمالا روزی را وعده می دهند كه حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حكومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب می گردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می كند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند كه: “یذل له كل صعب” همه مشكلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام میگردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(عج) در “فلسطین” آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تكلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(عج) گردند.

در انجیل متنی چنین آمده است: “پس عیسی از هیكل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهای هیكل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما میگویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد كه به زیر افكنده نشود. و چون به كوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو كه این اُمور كی واقع میشود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار كسی شما را گمراه نكند. از آن رو كه بسا به نام من آمده، خواهند گفت كه من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند كرد. و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا كه وقوع این همه لازم است لیكن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملكتی با مملكتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جایها پدید آید…آن گاه اگر كسی به شما گوید: اینك مسیح در این جا یا
” بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در “فلسطین” آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد…. “

در آن جا است باور مكنید زیرا كه مسیحان كاذب و انبیای كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودی برگزیدگان را نیز گمراه كردندی. اینك شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینك درصحرا است بیرون مروید، یا آن كه در خلوت است باور مكنید زیرا هم چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوتهای افلاك متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید كه چون شاخه اش نازك شده برگها می آورد می فهمید كه تابستان نزدیك است. همچنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید كه نزدیك بلكه بر در است. هر آینه به شما میگویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیكن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ كس اطلاع ندارد حتی ملائكه آسمان جز پدر من و بس لیكن چنانكه ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا كه نمی دانید در كدام ساعت خداوند شما می آید. لیكن این را بدانید كه اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار میماند و نمیگذاشت كه به خانه اش نقب زند.(كتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرâقُس چنین آمده است:
“و چون او عیسی از هیكل بیرون می رفت یكی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را مینگری. بدان كه سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آنكه به زیر افكنده شود، و چون او بر كوه زیتون مقابل هیكل نشسته بود… از او یپرسیدند: ما را خبر ده كه این امور كی واقع میشود؟ و علامت نزدیك شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز كرد كه: “زنهار كسی شما را گمراه نكند. زیرا كه بسیاری به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگها و اخبار جنگها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا كه وقوع این حوادث ضروری است. لیكن انتها هنوز نیست. زیرا كه امتی بر امتی و مملكتی بر مملكتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جایها حادث خواهد شد و قحطیها و اغتشاشها پدید می آید، … لیكن شما از برای خود احتیاط كنید.

… مثل كسی كه عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یكی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید كه بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید كه در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما میگویم به همه میگویم بیدار باشید!”(كتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح(ع) وامام زمان (عج) كه در انجیل لوقا آمده چنین است:

“كمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را میكشند، كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بی درنگ برای او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد … پس شما نیز مستعد باشید؛ … .” (كتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 و 37)

“و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دلهای مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقایعی كه بر ربع مسكون ظاهر میشود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید كه بر، ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می آید” (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 و25)

همانگونه كه قبلا توضیح دادیم مقصود از “پسر انسان” حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاكس آمریكایی در “قاموس كتاب مقدس” این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است كه فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است”. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن میگوید كه در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارك و تعالی كسی اطلاع ندارد، و او كسی جز آخرین حجت خدا(عج) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنا نیز به مانند سه انجیل دیگر میتوان مواردی را خواند كه خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

” و بدو قدرت بخشیده است كه داوری هم بكند زیرا كه پسر انسان است. و از این تعجب مكنید، زیرا ساعتی می آید كه در آن جمیع كسانی كه در قبور میباشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر كه اعمال نیكو كرد برای قیامت حیات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قیامت داوری”.

مكاشفه یوحَنا: “و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید كه سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ مینماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد كه جز خودش هیچكس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را كلمه خدا میخوانند. و لشكرهایی كه در آسمانند بر اسبهای سفید، و به كتان سفید و پاك ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و آنها را به عصای آهنین حكمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده كه به آواز بلند تمامی مرغانی را كه در آسمان پرواز میكنند ندا كرده میگوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران را…”(كتاب مقدس، مكاشفه یوحنای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 و 11)

همان طور كه در بالا اشاره شد در كتابهای مقدس، بشارتهای بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است كه در كتابهای زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زكریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده میشود، اما در اینجا برای اینكه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد كتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زكریای نبی كه به بحث مهدویت اشاره كرده اند آورده میشود:

كتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان “مزامیر” در لابلای كتب “عهد عتیق” آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیانهای گوناگون داده شده است و میتوان گفت: در هر بخشی از “زبور” اشاره ای به ظهور مبارك آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشكیل حكومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یك دین محكم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

“زیرا كه شریران منقطع می شوند. اما متوكلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از كثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افكار مذمومه مینماید، و دندانهای خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون كه میبیند
” در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: “دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید.”… “

كه روز او می آید شریران شمشیر را كشیدند و كمان را چله كردند تا آن كه مظلوم و مسكین را بیندازند، و كمانهای ایشان شكسته خواهد شد. كمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون كه بازوهای شریران شكسته میشود و خداوند صدیقان را تكیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان “بلا” خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لكن شریران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبركان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمین بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستاصل، و شریران منقطع خواهند شد”(عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 و 38)

كتاب اشعیای نبی: در كتاب اشعیای نبی كه یكی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(عج) آمده است كه جهت استدلال به كتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارتها را نقل نموده، و برخی از نكات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود كه مسلمانان در باره عقیده به ظهور یك مصلح جهانی تنها نیستند، بلكه همه اهل كتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراك نظر دارند.

در فرازی از بشارت كتاب اشعیا چنین آمده است:
“و نهالی از تنه “یسی” بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلكه مسكینان را به عدالت داوری خواهد كرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حكم خواهد نمود … كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند میانش امانت.و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل كوچك آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد كرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی كوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند كرد؛ زیرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی كه دریا را میپوشاند.”

كتاب زكریای نبی: در كتاب زكریای نبی كه یكی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: “اینك روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهند كرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند كرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قومها مقاتله خواهد نمود چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پایهای او بر كوه زیتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یك روز معروف خداوند خواهد بود . . . و “یهوه” (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد”(زكریاینبی ، ص 1382، باب 14، بند 101)

در این جا لازم است این نكته را یادآور شد كه در كتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) كلمه “خداوند” بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به كار می رود، كه در این جا نیز چنین شده است، و جالب این كه در این فراز بشارت كه از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد میگوید:” یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام “شیلو” میشناسند و معتقدند كه اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملتها را نزد خود جمع میكند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.”(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آن را با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام “سوشیانست” یا نجات دهنده دین معتقدند كه او دنیا را پر از عدل و دادكند.(ابطحی،1376)

كتابهای مقدس زرتشتیان را با نامهایی چون اوستا ، دینكرد، زند و بهمن یشت و … میشناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند كرد و در شروع هزاره جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیكی و بدی در خواهد گرفت. نیكان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین كتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن میگوید كه او قبل از قیامت ظهور خواهد كرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اكمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمان و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزكاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از كتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است: ” چون از هزاره هوشی در پانصد سال برود ، هوشی در ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه كند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحاك) را از بند رها كند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) ” پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میكاییل) را بفرستد كه سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است كه به منجی كمك میكند) . سام نریمان به سوی ازی دهاك (ضحاك) رود (به نظر می رسد منظور از ضحاك ، سفیانی باشد) * ضحاك به سام نریمان گوید كه پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . اما سام نریمان با گرز به سر او میكوبد * بار دیگر ضحاك گوید كه پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد اما سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحاك میمیرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید كه تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را میخورد (قحطی میشود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار كند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه مردم از آتش گداخته رد میشوند (امتحان میشوند تا پاك از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون كشند و سرش ببرند. ” بهمن یشت ، در ِ هفدهم ” بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت: شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق كند *پیمان شكنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسانهای بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره كنند * نمیتوان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی كنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه كند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (كسی كه آنچه گوید را نكند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از
” در روایات چنین آمده است كه منظور از صیحه صدای جبرئیل است كه تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت میكند و هر كس آنرا به زبان خودش میشنود. … “

هم بری شوند) *محصول زمین كم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یك مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته نگهبان زمین) دهان باز كند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترك ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرك (یكی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابكاریها مانند غلامبارگی و نزدیكی با زنان بی نماز كنند و هواپرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت: ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیك اروند رود (نزدیك عراق) سه كارزار كنند* آنچنان كارزاری كنند كه هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در كتابهای مقدسشان مشاهده شود.كتابهای مذكور با نامهای اوپانیشاد، باسك، پاتیكل، وشن جوك، دید، دادتگ، ریك ودا، شاكمونی موجود میباشند. قابل توجه است كه آنها این كتابهای مقدس را به عنوان كتابهای آسمانی میشناسند و آورندگان این كتابها به عنوان پیامبر شناخته میشوند، كه به طور مختصر به چند نمونه ازكتابهای فوق پرداخته خواهد شد:

ریك ودا: در كتاب ریك ودا كه یكی از كتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

“ویشنو، در میان مردم ظاهر میگردد… او از همه كس قوی تر ونیرومندتر است… در یك دست “ویشنو” (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریك میشوند و زمین خواهد لرزید” (او خواهد آمد، ص 65 به نقل از كتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

كتاب دید: در كتاب دید كه از كتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارك امام عصر(ع) چنین آمده است:
“پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود كه پیشوای خلایق باشد، و نام او “منصور” باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه كس را از موîمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید”. (بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص؛66 علائم الظهور كرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، “منصور”، یكی از اسامی مبارك حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:
و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل اïنه كان منصوراً.(سوره اسرا، آیه 33)
و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس {او}نباید در قتل زیاده وری كند، زیرا او یاری شده است.”،به آن حضرت تفسیر شده است.

كتاب باسك: در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(عج) چنین آمده است: “دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید”.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور كرمانی، ص ؛18 لمعات النور فی كیفیه الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:
علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم میشوند. تارنمای موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف میكند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است كه تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه فی الجمله مشروط به شروطی است كه اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع میشوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشه “بدو” به معنای ظهور است و به دو معنا به كار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش راîی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممكن است رخ دهد: پیدایش رای بدون سابقه رای قبلی و پیدایش رای بر خلاف رای قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ تارنمای موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد میباشند كه امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

“قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزكیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زكیه و خسف سرزمین بیدا.”(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم كه این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت میباشند و جز خداوند كسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد. (برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385)

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی كه با هم نیز خروج میكنند را میتوان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه كه به طور صریح در كتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی میباشد: ” و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید كه در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شكوهی خیره كننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و كنار زمین و آسمان گرد آورند.” (متی 30ـ 31: 24 )

از آنجا كه فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری میشود و به تعریف هر یك از آنها به اختصار اكتفا میشود:

1ـ سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ظهور امام زمان (عج) میباشد و طبق احادیثی كه در كتاب عصر ظهور نوشته كورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی كینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است كه هرگز مكه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به كشتار می زند و حتی شكم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون كه یك چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نكته لازم است كه از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده میشود كه سفیانی در ماه رجب خروج میكند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیه اللَه ظهور
” بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده میشود كه دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید…. “

مینماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور میباشد، نه رجب سال ظهور.

2ـ یمانی: كورانی در كتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند كه رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان كه فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایت گرتر از پرچم خرسانی می داند كه مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حكومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3ـ بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است كه مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن كریم آنرا چنین بیان میكند: “گوش فراده هنگامی كه منادی از جایگاه نزدیك ندا سر دهد، روزی كه صیحه را به حق میشنوند، آن روز، روز خروج است.”(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است كه منظور از صیحه صدای جبرئیل است كه تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت میكند و هر كس آنرا به زبان خودش میشنود.

4ـ خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سكنه میباشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مكه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا میباشد.

5ـ قتل نفس زكیه: نفس زكیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زكیه قتل فردی است كه امام زمان آن را به عنوان پیك برای اطلاع رسانی از ظهور میفرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت
در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در كتب حدیث نقل شده است كه میتوان آنها را به چهار دسته 1ـ فتن 2ـ ملاحم 3ـ اشراط الساعه 4ـ علائم ظهور تقسیم نمود، كه در اینجا به تعریف هر یك به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر كدام از این چهار دسته كه به رستاخیز مربوط میشود، مشخص شود. البته مشخص میشود كه اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراكهایی دارد.

1ـ فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس كارشناس ریشه یابی لغات میگوید: “فتن یك واژه صحیحی است كه بر امتحان و آزمایش دلالت میكند.”(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472) سپس افزاید: “اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم “پس میتوان حوادث وحشتناكی كه پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اكرم (ص) در این مورد چنین نقل میكند: “بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید كه در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی كور و كر جهان را مضطرب سازد.”

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: ” این را نیز باید بدانی كه در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزكار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و كسانی را كه میخواهند زندگی پاكی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسانها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در كتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(كسی كه ادعای منجی بودن میكند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشك غربی در كتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد كرده است و برای مثال كلمه یریر را مكرر برای اشاره به فتنه بربرها به كار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود میگوید:”…اما همان سكاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر میشود و بدینسان در میانهی بربرها وحشت آفرینی خواهد كرد.” و یا در دوره پنجم ، قطعهی 80 از اشعار خود میگوید: “اوكه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شكسته شود و از دور قانون، آنكه شرك آمیزتر است، منسوخ میشود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند كرد.”

2ـ ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و كشتار است. ابن فارس در این رابطه میگوید: “لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند كه برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یكی اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند و دیگر آنكه كشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند. (ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حكایت از وقوع یك جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است كه بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی كه برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر مومنان منقول است كه فرمودند: “پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخهایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.”(كورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتلهای فراوانی در این مورد به صورتی كه در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: “از دور و نزدیك خبر جنگها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی،: 24، 6)

” قومها و ممالك جهان با یكدیگر به ستیز برخواهند خاست.” (متی،: 24، 7 )
“در نقاط دور و نزدیك جنگهای بسیاری بروز خواهد كرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست.” (مرقس،: 12، 7)

3ـ اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:”شرط فقط یك معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.”(ابن فارس،ج؛ ص 260 )

كتابهایی كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یكی از مشهورترین آنها كتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق میباشد، كه در قاهره، دمشق و بیروت به طور مكرر به چاپ رسیده است.

4ـ علائم ظهور: همان طور كه قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان میباشد. بسیاری از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در كتابهایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

كهن ترین اثر بر جای مانده از این سری كتب از اوایل قرن سوم هجری كتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی میباشد كه تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگیهای بارز این كتاب گستردگی و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دینهای اسلام و مسیحیت از كتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترك كمك گرفته شده است.

No Comments

ایدئولوژی نبرد آرماگدون چیست؟

مسیحیت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف یكدیگر یعنی كلیسای كاتولیك روم، ارتدكس و پروتستان تقسیم شده است. این سه كلیسا در اعتقادات دینی و مراسم عبادی كاملاً از یكدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می كنند و حتی انجیل كلیسای پروتستان با انجیل كلیسای كاتولیك تفاوت زیادی دارد.

یكی از ویژگی های كلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیك آنها با دولت های اروپایی می باشد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در كشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می كنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و كلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملكه انگلیس در رأس دولت و كلیسا قرار دارد.

در یك قرن گذشته جریان جدیدی كه در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مكتب نوظهور «مبلغان انجیل» می باشد. قبل از جنگ جهانی دوم این مكتب نوظهور به بنیادگرایی معروف است در جامعه آمریكا نفوذ فراوانی دارد.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریكا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند كه پیروان كلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را كه در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند.

پیروان این مكتب خود را از مبلغان انجیل می دانند و اعتقاد دارند پیروان این مكتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند كه فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاك خواهند شد. از ویژگی های ممتاز پیروان این مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریكا می باشد.

اما یک ایدئولوژی بسیار مهم و مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است. این ایدئولوژی در واقع یک نحله فکری خاص است که دارای نگرشی آخرالزمانی است و بنیادگرایان مسیحی علاقه زیادی به این موضوع داشته و به همین خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند.
آرماگدون چیست؟
آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در جنوب شرقی هیفا در قسمت شمالی کشور فلسطین قرار دارد و در محدوده کرانه های باختری رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در مسیر و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است.

منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد. جاییکه حتی ناپلئون بناپارت نیز روزگاری درباره آن گفته که در آن بزرگترین نبرد جهان رخ می دهد.

اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این
” آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند…. “

نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.

در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:” … و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند.”
در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است.

حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد. در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد.

این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.

جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید: روسیه و هم پیمانان آنها (ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)، قفقاز) در خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

اما گروه مقابل نیروهای خیر می باشند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به راه افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.

در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:
بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.

نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان در حالیکه در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.

به نظر می رسد در توصیفاتی که از جنگ هسته ای شده است، چاشنی اوهام و خیالات نیز راه یافته است. با بررسی دقیق تر بهتر است به طور همه جانبه به شرح این موضوع بپردازیم.

آرماگدون همان جنگ فرات است!
یك نویسنده آمریكایی در سال ۱۹۹۷ كتابی با عنوان «خیانت به بیت المقدس» را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح معرفی کرد و این مطلب را دائما به خوانندگان القا می نماید كه مسیح با آغاز هزاره سوم و قبل از سال ۲۰۰۷ م. ظهور خواهد كرد و اسراییل بزرگ را از نیل تا فرات به وجود خواهد آورد. هر چند که در آن سال هرگز چنین چیزی رخ نداد، اما تبلیغات گسترده همچنان ادامه دارد.

در این كتاب ها تبلیغ می گردد كه برای تعجیل ظهور مسیح، مسیحیان باید كشور بابل را -كه عراق كنونی می باشد- نابود كنند و رودخانه فرات باید كاملاً خشك گردد. گفتنی است كه آنها جنگ آرماگدون را «جنگ فرات» نیز می نامند. (با دانستن چنین مطالبی احتمالا حمله به کشور عراق و اشغال آن به دست دولت آمریکا توجیه مناسبی به نظر می رسد.)

رهبران دینی صهیونیسم مسیحی تبلیغات گسترده ای در این باره انجام داده اند.
” درجنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح (دجال) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست می دهد و حكومت جهانی خود را مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت…. “

در یك نظرسنجی كه توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس در سال ۱۹۹۷ انجام شد، اعلام گردید ۲۵ درصد جمعیت آمریكا اعتقاد راسخ دارند كه با آغاز هزاره سوم جنگ نهایی آرماگدون در محل فلسطین آغاز خواهد شد و این جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. در اثر این جنگ دنیا نابود می شود و در پایان این جنگ هفت ساله كه آنها آن را «مصیبت بزرگ برای كلیسا و مسیحیان» می دانند، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست می دهد و حكومت جهانی خود را با مركزیت بیت المقدس تشكیل خواهد داد.

به همین منظور آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند. مطابق اعتقادات صهیونیسم مسیحی، غیر از معتقدان به «خواسته های مسیح»، تمامی مردم جهان، چه مسیحی و چه غیر مسیحی، به دست دجال كشته خواهند شد.

آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند.

آری! اینها تنها عباراتی تکراری و ساده نیست. بلکه دنیایی از حوادث و وقایع را با خود به همراه دارد. این حاصل اعتقاداتی راسخ است. و نشان می دهد که استحکام عقاید و التزام به آئین برای هر فرد دینداری تا چه اندازه مهم است. همانند مسیحیان آمریکایی که تورات را بیش از هر کتاب دیگری قبول دارند و زبان و تصورات و توجیهات اخلاقی و مبارزات بشری این کتاب را به عنوان بخشی از شخصیت آمریکایی خویش می دانند و تصورشان این است که باید برخیزند تا نقش مهمی را در تاریخ ایفا کنند.

این تربیت ماحصلی از آموزش در دوران کودکی است که در منزل و مدرسه دائما با این مساله مواجه می شوند که در وجدان و تخیلات شان، در گذشته توراتی به سر برند و فرهنگ تورات عضوی جدایی ناپذیر از زندگی شان باشد. به طوریکه احیای عهد قدیم و تمسک به آن، به عنوان یک عقیده و فرهنگ با ارزش تلقی شود و جریانهای مذهبی تازه ای را به وجود آورد.

پس این طبیعی است که آمریکای بنیادگرا خود را در آغوش اسرائیل بیندازد و میراث روحی و مذهبی مشترکی را در میان خود بازیابند و به واسطه این وحدت و اشتراک ناشی از آموزه های دینی، به اقدامات مورد نظر دست زنند.

“کابوت لودج” رئیس روابط خارجی کنگره در سخنرانی خود در بوستون در سال 1922 پیرامون روح تعصب در قبال مساله فلسطین” چنین گفت:
“به نظر من این بسیار خوب و تحسین برانگیز است که ملت یهود در سراسر جهان، برای افراد هم کیش خویش، (که تمایل به بازگشت به سرزمینی دارند که مهد آنها بود و برای هزاران سال در آن به سر می بردند. وطنی قومی - ملی بنا کنند. من هرگز نمی توانم تصور کنم که قدس و فلسطین زیر سلطه محمدی ها (مسلمانان) باشد. باقی ماندن قدس و فلسطین -که برای یهود مقدس است و سرزمینی که برای تمام ملل بزرگ مسیحی غرب، مقدس به شمار می آید- در دست ترک ها(مسلمانان) برای سال های سال، چون لکه ننگی است بر پیشانی تمدن، که باید آنرا پاک کرد.”

بنابراین مشخص است که بنیادگرایان هر آنچه می خواهند انجام می دهند و دارای اختیارات بسیاری در محدوده فلسطین می باشند و اقدامات وحشیانه را به راحتی توجیه می کنند.

همه اینها شواهدی است دال بر این مطلب که حوادثی که امروز شاهد وقوع آن هستیم، نشات گرفته از سیاستی برنامه ریزی شده و ریشه دار می باشند و نشان دهنده عمق تدین و تعصب بنیادگرایان هستند.

بنابراین مشخص است که بنیادگرایان هر آنچه می خواهند انجام می دهند و دارای اختیارات بسیاری در محدوده فلسطین می باشند و اقدامات وحشیانه را به راحتی توجیه می کنند و اعراب را مردمانی احمق، کودن و تنبل معرفی می کنند. همانطور که در فیلم ها بارها شاهد بودیم که مسلمانان را سمبل قبایل بدوی و صحرانشین نشان می دهند و افرادی که در کنترل امور سیاسی و مملکتی ضعیف هستند و اغلب چهره های خشن و شبیه به یک تروریست واقعی را دارند. پس برای یافتن راه حلی برای اتمام این مشکلات، وعده بازگشت یهود را مطرح می کنند و به شدت بر این اعتقاد پافشاری می کنند.

بنیادگرایان انجیلی که دیدگاه های مذهبی خاص خود را دارند در حال حاضر بودجه ها و اموال
” در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد…. “

بسیاری را برای اسرائیل جمع آوری می کنند تا اقداماتی همچون تخریب مسجد الاقصی و برپایی هیکل سلیمان، انجام گیرد و این همان عقایدی است که پیشوایانشان هم بدان معتقد بودند.

اینان تصور می کنند که پیمودن راه حق و حقیقت این است که سرخپوستان را قتل عام کنند و آمریکا را تصرف کنند و بعد از در دست گرفتن سراسر آمریکا، برای ایجاد چنین نظامی در نقطه دیگری از جهان یعنی فلسطین، اقدام کنند. صهیون جدید، رویای شهرک نشینان؛ همان صهیون قدیم یعنی فلسطین شد و از آنجا که برخی از شهرک نشینان مسیحی، قتل عام و کشتار سرخپوستان را ثواب یافتند، بنابراین مسیحیان نیز کمک مالی به صهیونیست ها را بر حق دانستند تا از آنها برای قتل عام و کشتار فلسطینی ها استفاده شود.

آرماگدون، نبرد نیروهای خیر و شر
سردمداران تفکر صهیونیسم مسیحی یا همان بنیادگرایان، در رابطه با زمان وقوع نبرد آرماگدون اعتقادات جالبی دارند. از نگاه مبلغان بنیادگرا در مقاطع مختلف، زمانهای متفاوتی برای وقوع این جنگ پیش بینی شده که همگی حاکی از این است که این نبرد قبل از ظهور مسیح رخ می دهد و بعد از تشکیل حکومت اسرائیل. یعنی این دو پیش شرط لازمه وقوع چنین نبرد سهمگینی می باشد. به همین خاطر مبلغان مکتب بنیادگرایی مسیحی هر کدام به زعم خویش، زمانی را برای این واقعه تعیین کرده اند.

هال لیندسی، نویسنده کتاب پر فروش “ستاره بزرگ در حال افول زمین” (8 میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسید) در گذشته اینطور نقل کرد: نسلی که از سال 1948 متولد شده اند، شاهد بازگشت مسیح خواهند بود. اما پیش از این واقعه باید جنگ یاجوج و ماجوج یا نبرد آرماگدون به وقوع پیوندد.

این نبرد قبل از ظهور مسیح رخ می دهد و بعد از تشکیل حکومت اسرائیل. یعنی این دو پیش شرط لازمه وقوع چنین نبرد سهمگینی می باشد.

وقتی این پیشگویی به واقعیت تبدیل نشد، شخصی به نام کشیش “بیلی گراهام” درباره سال 1970 هشدار داد که جهان به سرعت به سوی آرماگدون در حال حرکت است و جوانان کنونی آخرین نسل تاریخ هستند.

وی که از مبلغان با نفوذ این مکتب بود، هم اکنون در قید حیات نیست و پسرش راه او را دنبال می کند. وی با چهار رئیس جمهور در کاخ سفید همراهی کرده است و به عنوان روحانی خاص کاخ سفید شناخته می شد و از احترام بسیاری برخوردار بود.

رابرنسون از دیگر مبلغان این جریان اینطور بیان کرده (در 9 ژوئن 1982 یعنی 3 روز بعد از اشغال لبنان توسط اسرائیل): ” به شما اطمینان می دهم که قیامت و رستاخیز در پائیز 1982 به وقوع خواهد پیوست. اتحاد شوروی دست به حملات نظامی خواهد زد و ضربه قاطع و نهایی بر سر آنها فرود خواهد آمد.

از این نوع پیشگویی ها در میان این اهالی این مکتب بسیار است و نشان می دهد که تا چه حد برای این واقعه اهمیت قائل هستند و برای آن برنامه ریزی دارند.

اما این نبرد عظیم نتایج مختلفی را به دنبال دارد که به این صورت شرح داده شده است:
1-کشتار کامل اعراب و مسلمان و نابودی پنج ششم از مردم کل دنیا
2-کشتار دو سوم از مردمان یهود و زنده ماندن تنها 144 هزار نفر از یهودیان
3-خشک شدن رود فرات
4-تخریب کامل بیت المقدس
5-عروج مسیحیان بنیادگرا و نزول عیسی مسیح و همراهانش و نابودی نیروهای اشرار
6- آغاز هزاره خوشبختی و سعادتمندی

مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسیله پروتستان ها حوادثی باید به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید و پیروان این مكتب وظیفه دینی دارند برای تسریع در عملی شدن این حوادث كوشش نمایند. حوادثی كه توسط آنها باید عملی شوند، عبارتنداز:

1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و كشور اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید و یهودیانی كه به اسرائیل مهاجرت نمایند اهل نجات خواهند بود.

2- یهودیان باید دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس را منهدم كنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمایند (تا به حال دو مسجد اقصی
” یك نویسنده آمریكایی در سال ۱۹۹۷ كتابی با عنوان «خیانت به بیت المقدس» را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح معرفی کرد… “

و صخره در بیت المقدس بیش از صدبار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته است)

3- روزی كه یهودیان مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری آمریكا و انگلیس آغاز شده است، در این جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.

4- روزی كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی نمودن خواسته های مسیح» كه مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند، مسیح را خواهند دید و توسط یك سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل می شوند از آنجا همراه با مسیح نظاره گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.

5- درجنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح (دجال) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه
مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست می دهد و حكومت جهانی خود را مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت و معبدی كه به جای مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس -كه توسط مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده است- محل حكومت جهانی مسیح خواهد بود.

1- دولت صهیونیستی اسرائیل با كمك آمریكا و انگلیس مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مكان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنها می باشد.

2- این حادثه حتماً اتفاق خواهد افتاد.

3- قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمریكا و اروپا را فرا خواهد گرفت.

4-قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح، باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.

این بنیادگرایان معتقدند که شرط بازگشت مسیح برپایی دولت اسرائیل و ساخت مجدد هیکل سلیمان بر خرابه های مسجد الاقصی است. به همین خاطر در حال حاضر به حفاری های بسیاری در اطراف و قسمت زیرین مسجد الاقصی پرداخته اند و این اقدام به گونه ای است که گفته می شود تنها با وقوع یک زلزله 2 ریشتری، کل مسجد الاقصی فرو خواهد ریخت.

اینان مدعی یاری یهود هستند، چون اعتقاد دارند که ملت برگزیده خداوند می باشند و هر کس که آنها را یاری کند، مورد لطف و یاری خدای متعال، قرار می گیرد و هر کس در برابر اینان به جنگ برخیزد، به این معناست که در مقابل اراده خداوند مقاومت کرده است.

توجه داشته باشید که این افکار و نگرش ها تنها منحصر به جمعیت محدودی در جهان نیست، بلکه بخش وسیعی از مردم به آن معتقدند و روز به روز در حال تعلیم و گسترش دادن تبلیغات در زمینه های مختلف، می باشند.

در نتیجه این بنیادگرایان اعتقاد دارند که اگر سیاستمداران و حکمرانان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی داشته باشند، و به واسطه آن حتی یک وجب از خاک سرزمینی که خداوند به ملتی اعطا کرده است را از آن ها بگیرند و به دیگران دهند، مرتکب بزرگترین گناهان شده اند و بدین ترتیب تجاوزات اسرائیل به اعراب که منجر به وقوع جنگ، کشتار، الحاق زمین ها، بمباران تاسیسات و تخریب منازل شده است، توجیه منطقی پیدا می کند، چرا که همه این ها برای تامین امنیت اسرائیل، ضروری است.

این بنیادگرایان اعتقاد دارند که اگر سیاستمداران و حکمرانان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی داشته باشند، و به واسطه آن حتی یک وجب از خاک سرزمینی که خداوند به ملتی اعطا کرده است را از آن ها بگیرند و به دیگران دهند، مرتکب بزرگترین گناهان شده اند.

تا زمانی که اتحاد شوروی منحل نشده بود، بنیادگرایان انجیلی این حکومت را رهبر نیروهای شر می خواندند و چون سلاح هسته ای داشت، با اطمینان او را رهبر نبرد خواندند. اما با فروپاشی شوروی، ایدئولوژی آرماگدون، قدرت اصلی خود را برای توجیه این نبرد، از دست داد، اما از موضع پیشین کنار نکشید و مجددا به تقسیم نقش ها پرداخت و این بار مسلمانان را نیروهای جدید یاجوج و ماجوج معرفی کردند و از دولت هایشان خواستند تا بمب هسته ای تولید کنند و به اسرائیل دهند، چرا که در این زمینه توقف به هیچ عنوان جایز نبود و هر نوع وقفه در این زمینه را بر خلاف اراده خدا و پیشگویی هایشان برای آینده، به شمار می آوردند.

منابع:
“صهیونیسم غیر یهودی”، رجینا شریف، مجله المعرفه
“آرماگدون”،محمود النجیری، ترجمه زعفرانی و عباسپور،نشر هلال
“آرماگدون، صهیونیسم و پروتستانتیزم”، حیدر رضا ضابط، تارنمای موعود
” صهیونیزم مسیحی “، سید امیر حسین – اصغری، تارنمای موعود
“یهودیت”، عبدالرحیم سلیمانی سروستانی، نشر صدف

برگرفته از تارنمای تبیان؛

No Comments

صهیونیسم علیه مهدویت

هنگامي كه در 27 رجب سال 40 عام الفيل نبي مكرم اسلام(ص) برترين انسانها شناخته شد و رحمت «اقراء» بر او باريدن گرفت و مبعوث آخرين مرحله از نزول دين ابراهيمي گرديد در تمام سرزمين حجاز فقط 17 نفر را ياراي خواندن و نوشتن بود، اما در همان دوران عالمان دين تحريف شده يهود و بازماندگان قوم برتري جوي بني اسرائيل صدها سال بود كه صاحب مدرس و كانون هاي تعليم مبلغان دين سازي و دين فروشي بودند و تجربه استحاله آيين موساي كليم(ع) و ناكام گذاشتن و مصلوب كردن پيام رسان اولوالعزمي همچون عيسي(ع) را در پرونده ابليسي خويش داشتند.

نوادگان سامري بت تراش كه در جعلي تاريخي روح دين موسي(ع) را مسخ و تفكري منفعت طلبانه و نژادپرستانه را با نام شريعت تورات صدها سال ترويج، تبليغ و تحميل كرده بودند به خوبي از اسرار و آموزه هاي صادقانه و واقعي دين يهود آگاه بودند و همانگونه كه در كمين ظهور عيسي(ع) توطئه تكفير و قتل او را ساليان سال و سينه به سينه به وارثان حق ستيز خويش آموخته بودند به خوبي از وعده‌ي تورات و انجيل بر ظهور احمد امين(ص) آگاه بودند … .

پايه ريزان انديشه صهيونيستي حكومت و سروري قوم بني اسرائيل بر نوع بشر كه خوي فرعوني خويش را در زير خرقه‌ يهوه پرستي پنهان ساخته بودند نيك مي دانستند كه محمد(ص) مي آيد تا بساط حكومت صاحبان زر و زور و تزوير را برچيند و جامعه اي را بنيان نهد كه در آن «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» ، يعني حكومت الله به دست اولياء الله بر عبادالله. و اين درست همان چيزي بود كه ثمره صدها سال توطئه، فريب و به بردگي كشاندن انسان ها توسط آنان را بر باد مي داد و بديهي است كه چنين چيزي غيرقابل قبول مي نمود پس تمام توان، فكر و امكانات فرعونيان يهودي نما بسيج شد تا آنچه را بر سر عيسي(ع) و مسيحيت راستين آورده بودند بر سر دين آخرين نيز بياورند.

رسول خاتم(ص) رسالت آغاز كرد و طي 23 سال تبيين و تبليغ اسلام چنان به تحكيم پايه هاي شريعت توحيدي پرداخت كه خيانت و ستيز معاندان يهودي نسب كه در پشت ديوارهاي ام القرا خيمه زده بودند نتوانست راه را بر جهان شمولي آن سد نمايد، لذا رنگ توطئه تغيير كرد و رسوخ فريبكارانه جاي شمشيرهاي آخته را گرفت. اسفا كه ساده لوحي و عافيت طلبي رايج در ميان جامعه‌ تازه مسلمان شده‌ آن روز به علاوه كينه‌ به اكراه مسلمان شدگان، فضا را براي اين رخنه فراهم نمود. اين به حيله مسلمان شدگان كه آرزويي جز سرنوشت دين نصراني براي دين نبوي(ص) نداشتند با حضوري آگاهانه و هدفمند در ميان امت اسلامي ضمن تلاش براي به انحراف كشاندن فرامين قرآن و سنت پيامبر(ص)، با جد و جهدي فراوان به اخذ و ثبت احكام، آرا و آينده گوئي هاي رسول اكرم(ص) و دو گوهر يادگارش (قرآن و عترت) پرداختند تا با علم كامل و تسلط بر رموز اين دين شايسته به مقابله و جنگ با آن برخيزند. لذا گزافه نيست چنانچه ادعا كنيم آنها اگرنه بيشتر كه حداقل به ميزان خود ما مسلمانان به پيچ و خم دينمان و سرنوشت وعده داده شده آن واقفند.

وارثان قوم رانده شده از سرزمين نيل كه بار غم قرن ها آوارگي و قهر خداوند را بر دوش مي كشيدند و تسلاي اين عقده جمعي را در استقرار و فراگيري حكومت قوم به اصطلاح يهود مي دانستند آموزه هاي اسلام و تشيع ناب علوي خصوصا فرهنگ انتظار را تنها مانع اين آرمان مي ديدند.

از همين روي حتي از قبل تولد آخرين حجت بر حق خداوند بر روي زمين، مهدي موعود(عج)، دست به كار شدند تا (به زعم خويش) به هر طريق ممكن جلوي تحقق اين وعده خلل ناپذير الهي را بگيرند. گرچه به نظر مي رسد ضعف تاريخ نگاري در سده هاي اول هجري و همچنين پيچيده بودن توطئه هاي اسرائيليان مانع دسترسي كافي به اسناد و دلايل دخالت يهوديان در فتنه ها و انحرافات جامعه نوپاي اسلامي مي‌باشد اما توجه به تجربه تاريخ پيش از اسلام و نيز اتفاقات قرون اخير ثابت كننده اين ادعا است كه نخبگان يهود طي اين چهارده قرن از هيچ كوششي براي ممانعت از شكل گيري تمدن پوياي اسلامي فروگذار نكرده اند.

بقای هويت دين اسلام در برنامه ي آن براي آينده بشريت و پايان تاريخ است و بلاشك اين برنامه در قالب تولد، غيبت، ظهور و حكومت جهاني مصلح آخرالزمان، حضرت قائم(عج) تدارك ديده شده است كه اين امر در تضاد با آرمان ديرينه‌ صهيونيزم يهودي است پس قابل درك است كه نوك تهاجم دانشوران صهيون را متوجه مهدويت و فرهنگ انتظار بدانيم.

اين مسأله فقط مربوط به سالهاي اخير نيست بلكه از ديرباز شاهد انكار، نفي، مذاهب و فرق موازي، منجي هاي دروغين، وارونه جلوه دادن حق و باطل، شبيه سازي، جعل پيشگوئيهاي مربوط به آخرالزمان، نظريه سازي و هزاران توطئه مزورانه بوده ايم. با جست وجويي اندك در اينترنت به هزاران مقاله تحقيقي و تحليلي برمي خوريم كه حاكي است بابيت، بهائيت، وهابيت، صوفيگري، فراماسونري، بنيادگرائي افراطي، صهيونيسم مسيحي، جنبش تدبيري، فاشيسم نازي، نئومحافظه كاري انجيلي و … همگي سر در آبشخور صهيونيزم دارند و هدف تمام آنها يكي است! زمينه سازي براي تشكيل حكومتي جهاني به پايتختي اورشليم يا همان تپه ضيون (صهيون).

يك روز سخن از هرمجدون (آرماگدون) گفته اند و روزي از شهر پاك آرماني. گاهي مسيحيان را به وعده ظهور دوم عيسي فريفته اند و مسلمانان را به لزوم دامنگيري فساد! يك روز سرنگوني بيرق هاي سياه جعلي را دليل بر كذب مهدي(عج) خواندند و روزي جهان شمولي ناگزير ليبرال دمكراسي را نشانه پايان تاريخ و اگر بخواهيم از اين دست بشماريم فرصتي مي خواهد به درازاي عمر آدمي.

اگر خوب بنگريم مي بينيم چند دهه اي است كه حملات چند وجهي صهيونيزم جهاني عليه خواستگاه و تفكر مهدويت شدت و سرعت فوق العاده اي به خود گرفته است به گونه اي كه كمتر در طول تاريخ مشابه آن را ديده يا شنيده ايم. آيا مي توان نتيجه گرفت كه آرزومندان سيطره بر دهكده كوچك به شواهدي دست يافته اند كه حكايت از فرا رسيدن موعد موعود (پايان عمر قوم بهانه گير و ستيزه جوي بني اسرائيل و در نتيجه بر باد رفتن آرزوي هزارساله شان) دارد؟ و اگر به درستي اينچنين است(ان شاءالله) وظيفه ما به عنوان جامعه اي كه وعده داده شده سربازان لشگر سيد زمينه ساز و رزمندگان در ركاب مهدي آل محمد(ص) از ميان ما باشند چيست؟ آيا به همان ميزان كه سپاهيان لشگر باطل به تجهيز و تقويت خويش پرداخته اند ما كه خود را سپاهيان قبيله نور مي دانيم به كسب آمادگي و انتظار فعال پرداخته ايم؟

No Comments

شب قدر و آنچه باید بدانیم

اين همان ثقلين و دو وزنه وزين است كه رسول اكرم(ص) از طرف ذات اقدس اله به جوامع انساني و اسلامي، بالاخص به مجامع شيعه معرفي كرد؛ فرمود: اني تارك فيكم الثقلين(1). شب قدر شب توسل به قرآن است و عترت.

اينكه گفتند: قرآن به دست بگيريد، دعايي دارد؛ بعد بر بالاي سر بگذاريد، دعايي دارد؛ و نام اين 14معصوم را ببريد، براي آن است كه قرآن در كنار عترت است و عترت در كنار قرآن است و اين دو ثقل و وزنه وزين، وسيله توسل ما به خداي سبحانند. يك توضيح كوتاهي درباره توسل به قرآن و عترت ارایه بشود تا ان شاءالله با قلب باز، توسل به قرآن و عترت را موفق بشويم و آن بركات نهايي را از ذات اقدس اله مسالت بكنيم.

دور بودن عده اي از بندگان در عين نزديكي خدا به آنان
آن امور عبارت از اين است: در جريان قرب و بعد زماني يا زميني اين نسبت مساوي است؛ يعني اگر چيزي به چيز ديگر نزديك بود، آن هم به اين نزديك است؛ يا از او دور بود، آن هم نسبت به اين دور است. ولي در قرب و بعد معنوي اين چنين نيست؛ ممكن است يكي نزديك باشد و ديگري دور. خداي سبحان در عين حال كه به همه نزديك است، هو معكم اينما كنتم(2)؛ ولي يك عده ينادون من مكان بعيد(3). كافران و ملحدان و منافقان از خدا دورند. در اضافه هاي اشراقي اين طور است، در قرب و بعد معنوي این طور است كه خدا نزديك است، ولي بنده دور.

نزديك شدن بندگان به خدا با مدد وسایل تقرب
اگر بنده دور، بخواهد به خداي نزديك، نزديك بشود؛ وسيله مي طلبد. عبادت او وسيله است، قرآن و عترت وسيله است؛ آيه وابتغوا اليه الوسيله(4) هم تثبيت كرده است كه يك سلسله امور، وسيله اند. لكن شب قدر كه بهترين شب هاي ايام سال است، شب توسل به قرآن است و عترت. كه ما اين دو وسيله را محترم بشماريم، بالاي سر بگذاريم، اسامي مقدسه را بر لبانمان جاري بكنيم، و به خداي سبحان متوسل بشويم تا اين بعدمان را به قرب نزديك بكنيم و خود را نجات بدهيم، براي ابد رهايي پيدا كنيم. چون اگر خداي ناكرده كسي در اين ايام خود را آزاد نكند، هميشه برده است؛ و انسان برده بدهكار را به گرو مي گيرند. اگر كسي بدهكار بود، حق خدا را ادا نكرد، مديون را گرو مي گيرند.

گرو بودن جان انسان گنهكار در بند اعمال خود
اينكه در قرآن فرمود: كل نفس بما كسبت رهينه(5)، كل امري بما كسب رهين(6)، مرهون بودن، مال مديون هاست. و در جريان دين عادي و مالي، ملك را رهن مي گيرند، ولي در مسایل اعتقادي و اخلاقي خود انسان را به گرو مي گيرند. اگر كسي حق خدا را ادا نكرد، خود آن شخص را به گرو مي گيرند. او در بند است و آزاد نيست تا حق را ادا كند. و در خطبه نوراني رسول گرامي(ص) آمده است كه: ان انفسكم مرهونه بذنوبكم ففكوها باستغفاركم(7). يعني شما كه گناه كرديد، بدهكاريد؛ مديون بايد رهن بدهد، و خدا خود شما را گرو مي گيرد، شما دربنديد؛ در ماه مبارك رمضان با استغفار، خود را آزاد كنيد.

اشراف «مقربان» بر «احرار»
اين توسل به قرآن و عترت براي آزادسازي خود ماست كه بشويم جزو احرار. از آن به بعد هم مراحل فراواني در پيش هست. اگر آزاد شديم، تازه مي شويم «اصحاب يمين»! از صحاب يمين تا مقربين شدن فاصله فراوان است. كل نفس بما كسبت رهينه. الا اصحاب اليمين(8). آنها كه اصحاب ميمنت اند، كارشان ميمون و مبارك است، شر و فساد و فتنه اي در گفتار و رفتار و نوشتار آنها نيست، آنها آزادند، جزو احرارند. ولي بين آنها و بين مقربين فاصله فراوان است. آنها تحت اشراف مقربانند؛ هر كاري بكنند، مقربان مي بينند. ان كتاب الابرار لفي عليين. و ما ادراك ما علييون. كتاب مرقوم. يشهده المقربون(9). نامه اعمال ابرار تحت اشراف و اشراق مقربان است. مقربان درجات والايي دارند كه ابرار فاقد آن درجاتند.

توسل به قرآن و عترت در شب قدر
ما تلاش و كوشش مان در اين شب بايد اين باشد كه خود را جزو احرار و آزادمردان عالم بكنيم و بشويم جزو اصحاب يمين؛ از آن به بعد ان شاءالله اميد نيل به مقام مقربان هم هست. آن وسيله مهمي كه بتواند فك رهن كند، برده اي را آزاد كند، بسته اي را رها كند؛ قرآن است و عترت. و نمودار عترت و نماد عترت علي بن ابيطالب(ع) است كه اين شب ها متعلق به ذات مقدس امام علي(ع) است. اگر كسي ولايت را در دل و قرآن را در جان داشته باشد، با اين دو وزنه وزين به خداي سبحان متوسل بشود. و قرآن به سر بگذارد، اين يعني قرآن در راس امور ماست و نام 14 معصوم را بردن يعني اينها مفسران قرآنند، اينها مجريان قرآنند، اينها مبينان قرآنند، اينها قرآن شناسانند، اينها حافظان حدود قرآنند و مانند آن. بنابراين وظيفه ما در شب هاي قدر توسل به اين دو ثقل و وزنه وزين است تا به خدا نزديك بشويم.

تجلي ويژه خداي سبحان در بعضي از ايام همچون شب قدر
مطلب ديگر آن است كه هميشه مي شود به اين دو وزنه متوسل شد، لكن ليله القدر خصيصه اي دارد كه ليالي ديگر و زمان هاي ديگر فاقد آن خصيصه اند. براي جريان قوم موساي كليم(ع) يك موفقيت هايي بود كه خداي سبحان فرمود: و ذكرهم بايام الله(10). به موساي كليم(ع) فرمود: يك روزهايي است كه خداي سبحان در آن روزها تجلي ويژه دارد و باعث موفقيت بني اسراییل مستضعف است و مايه سرنگوني فراعنه. مردم را به آن ايام الله متذكر بكن تا اينها از صبور و صابربودن به (صبار) بودن برسند و كامياب بشوند در پيروزي. در اسلام ليله قدر به منزله ايام الله جريان موساي كليم(ع) است.

براندازي ظلم و ستم در سايه احياي شب قدر
اگر كسي اين ليله قدر را احيا كند، قرآن را احيا كند و ولايت را احيا كند، فرعون هاي هر عصري هم سرنگون خواهند شد؛ ديگر نه ظلمي در عراق مي بينيم، نه ستمي در افغانستان مشاهده مي كنيم، نه خونريزي و خونخواري در فلسطين و نه در جاهاي ديگر! به موساي كليم(ع) فرمود: مردم را به ايام الله متذكر كن تا ستم برافتد؛ به نبي ما هم فرمود: مردم را به ليله قدر متذكر كن تا ستم برافتد. بنابراين اين ليله قدر براي ما تعيين كننده است.

اشك و آه؛ سلاح مؤمنان در برابر دشمنان
ما چون برحقيم، بايد به حقيقت متوسل بشويم. بيش از آن مقداري كه ما به «آهن» تكيه داريم، به «آه» تكيه مي كنيم. ما سلاحمان در استجابت ادعيه مان ناله و آه ماست كه در دعاي كميل مي خوانيم: و سلاحه البكاء(11). خدايا! به ما گفتي مسلح بشو؛ سلاح ما اشك ماست و ما اين اشك را در شب هاي قدر ذخيره مي كنيم. يك ملت ضعيف و قليل، كم من فئه قليله؛ اگر بخواهد غلبت فئه كثيره؛ بايد باذن الله باشد. و خداي سبحان زماني مردم عراق و افغانستان و فلسطين را نجات مي دهد كه شيعيان ايران با اشك از ذات اقدس اله نصرت اينها را طلب بكنند. صرف تاسف و تاثر ظاهري اثري ندارد. همان بني اسرایيلي كه روزي از فرعون نجات پيدا كرده اند، امروز دارند كار فراعنه را انجام مي دهند! خداي سبحاني كه به آنها فرمود: ما به شما قدرت داديم: فينظر كيف تعملون، لننظر كيف تعملون(12)؛ به مسلمان ها هم مي فرمايد: اگر مسلح بشويد به سلاح اشك و ناله و دعا، شما را هم موفق خواهيم كرد.

پی نوشت
1) مستدرك الوسایل/11/ 473
2) حديد/4
3) فصلت/44
4) مائده/53
5) مدثر/ 83
6) طور/ 21
7) وسایل الشيعه/10/413 8) مدثر/ 83 و 93
9) مطففين/ 81 تا 21
10) ابراهيم/ 5
11) مفاتيح الجنان/ دعاي كميل
12) بحارالانوار/65/ 26

No Comments