Archive for جولای, 2009
آثار فردی و اجتماعی عدالت مهدوی
Posted by admin in دستهبندی نشده on جولای 30th, 2009
عدالت گستري اصلحترين رسالت قيام و انقلاب مهدي (ع) است. آثار عدالت مهدوي محدود به عرصهاي حاضر نخواهد بود. بلكه در حوزههاي مختلف فردي و اجتماعي آشكار خواد شد و اين تفسير ((يملاء الله به الارض قسط و عدلاَ)) است ره آورد قيام آن حضرت اين است كه هم فرد را در روابط گوناگون خود ميسازد و هم جامعه را در بخشهاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و قضائي سامان ميبخشد. در اين مقاله تلاش كردهايم كه جريان عدالت مهدوي و چگونگي آن را در عرصههاي گوناگون فردي و اجتماعي مورد بررسي قرار دهيم.
پيش از پرداختن به اصل موضوع، لازم است معني و مفهوم عدل به درستي آشكار شود.
در معني عدل گفتهاند:
هو توسّط بينالافراط و التفريط بحيث لاتكون فيه زيادة ولانقيصة …
ثم ان العدالة اما في الرأي والافكار اذا كان مصوناً عن الانحراف والضعف والحدّة و يطابق الحق والصّواب [كما في قوله تعالي]: واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل 1.
و اما في الصفات النفسانية بان تكون الاخلاق الباطنية معتدلة ليس فيها افراط و لاتفريط… و اما في الاعمال و هو في الاقوال و في الوظائف الانفرادية و في الاعمال الاجتماعية…. [كما في قوله تعالي]: واذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربي 2.
… و ليعلم انَّ موضوع العداله من اهم الموضوعات…. و اليها يرجع كل عمل حسن و خُلق مطلوب و رأي صائب … و هو المطلوب في كل مورد و في كل مقام.3
عدالت ميانه زيادهروي و كوتاهي است و به معني آن است كه در امور، زيادي و كمي نباشد… عدالت يا در انديشه و افكار است؛ به اين معني كه از انحراف و سستي به دور بوده و مطابق حق و راستي باشد؛ همانگونه كه خداوند در قرآن دستور داده است:
((و آنگاه كه ميان مردم حكم ميكنيد، به عدالت داوري كنيد…))
يا در صفات انساني است؛ يعني اخلاق دروني ميانه باشد و هيچ تندروي و كندروي در آن نباشد… و يا در حوزه اعمال است كه شامل گفتار و تكاليف فردي و كارهاي اجتماعي ميشود.
… [چنانكه خداي متعال در قرآن فرموده:] ((و آنگاه كه سخن ميگوييد، به عدالت بگوييد، اگرچه خويشاوند باشد)).
… و بايد دانست كه موضوع عدالت از مهمترين موضوعات است… و هر كار نيك و خلق و خوي پسنديده و فكر درست به آن بازميگردد… و عدالت همان چيزي است كه در هر مورد و هر جايي خواسته شده است.4
با اين بيان جامع، روشن است كه عدالت مفهومي بسيار گسترده دارد و در همه امور عالم تشريعي جاري است. طبق بعضي روايات، مثل آنچه به پيامبر نسبت داده شده كه ((بالعدل قامت السموات والارض))5 استفاده ميشود كه عدالت در امور تكوين و خلق نيز امري عام و همگاني است.
با اين مقدمه، به بحث درباره عدالت مهدوي و آثار فردي و اجتماعي آن خواهيم پرداخت.
امام مهدي، امام عدل
آخرين حجت الهي، عصاره تمام انبيا و اوليا است و وجود بيمثال او چشمه همه خوبيها و زيباييهاست. اما در صدها روايت، سخن از عدالتگستري او مطرح شده و از آن بزرگوار به عنوان مظهر و تجلي كامل عدالت ياد گرديده است.
در كتاب مكيالالمكارم آمده است:
عدل آشكارترين صفات نيك امام است. براي همين (آن بزرگوار) در دعاي شبهاي ماه رمضان ((عدل)) ناميده شده است؛ (( اللهم و صلّ علي ولي امرك القائم المؤمّل والعدل المنتظر6؛ خداوندا، به ولي امر خود كه قيامكننده آرماني و عدل مورد انتظار است درود فرست)).7
و در زيارت حضرت(ع)، اينگونه با او نجوا ميكنيم:
((السلام علي القائم المنتظر والعدل المشتهر.8
سلام بر قيام كننده مورد انتظار و عدالت آشكار)).
بنابراين عدالت گستري مهمترين رسالت آن سفير موعود است و ديگر ارزشها در همين بستر و جريان زنده خواهد شد. آري، دوران او، روزگار پر شدن زمين و زمان از عدل و داد است.
دامنه عدالت او همهجا، حتي زواياي ناپيداي جامعه را خواهد گرفت؛ همچون سرما و گرما به درون خانههاي مردم نفوذ خواهد كرد و روابط آنها را در كوچكترين نهاد اجتماعي هم تحت تأثير خود قرار خواهد داد.9
تراز تمدن مهدوي، عدل است كه در پرتو آن، ديگر ارزشها حاكم خواهد شد و به سبب جريان عدالت، در همه عرصههاي جامعه، بساط هرگونه ظلم و ستم برچيده ميشود.
يطهرالله به الارض من كل جور و يقدّسها من كل ظلم… فاذا خرج وضع ميزان العدل بين النّاس فلايظلم احد احداً.
خداوند به وسيله او زمين را از هرگونه ستم پاك خواهد كرد و از هر گونه ستم، قداست ميبخشد… آنگاه كه او قيام كند، ترازوي عدالت در ميان مردم نهد، پس در روزگار او هيچ كس به ديگري ستم روا ندارد.10
عدالت مهدوي، عدالتي فراگير
وقتي سخن از عدالت مطرح ميشود، ذهنها بيشتر به سوي عدالت قضايي يا اقتصادي ميرود. به گمان افراد، مقصود از عدالت آن است كه در محاكم قضايي به حق داوري شود و حق هر صاحب حقي به او داده شود. نيز، در عرصه اقتصاد، همه افراد جامعه از مواهب مادي بهرهمند باشند و در اين عرصه، ستمي بر افراد نرود. حال آنكه براساس آنچه در معني عدالت گذشت، عدالت به معني آن است كه در همه عرصهها حق و انصاف رعايت گردد. به همين دليل، جامعهاي را جامعه عادل ميدانيم كه در همه حوزههاي فردي و اجتماعي آن، عدالت حاكم باشد. بنابراين ما هم در روابط فردي و هم در روابط اجتماعي، عدالت بايد خود را نشان دهد. همچنين در حوزههاي گوناگون اجتماع، مثل سياست، فرهنگ، اقتصاد، عدالت نيز حكمفرما باشد.
اينكه در روايات اسلامي، امام مهدي(ع) به عنوان پركننده زمين از عدالت معرفي شده است، ميتواند به همين معني باشد كه او عدالت را در همه عرصههاي فردي و اجتماعي جاري خواهد ساخت. در واقع، ارزشهاي ديني و آمال و آرزوهاي انبيا و اوليا در پرتو عدالت مهدوي به اجرا درآمده و عالمگير خواهد شد.
در اين مقاله، به بررسي اجمالي آثار فردي و اجتماعي عدالت مهدوي ميپردازيم.
آثار فردي عدالت مهدوي
آدمي در زندگي فردي خود، بريده و جداي از اجتماع نيست و همهجا به نوعي با ديگران در ارتباط است. ولي منظور از بررسي آثار فردي عدالت مهدوي مفهومي است كه در برابر آثار اجتماعي مطرح ميشود. در آثار اجتماعي، به بررسي عدالت مهدوي و نقش آن در حوزههاي مختلف اقتصاد، سياست و فرهنگ خواهيم پرداخت؛ اما در بخش آثار فردي، به آثار اجرايي عدالت در ديگر شئون زندگي انسان ميپردازيم.
رابطه انسان با خود
آدمي پيش از هر كس و هر چيزي بايد تكليف خود را با ((خود)) روشن كند و با تشخيص قابليتها و استعدادهاي خود، آنها را در مسير رشد و تعالي خود به كار گيرد. اين مستلزم معرفتي درست و عملي صحيح و معروف است. در جوامع مختلف بشري، انسانها به دليل ناآگاهي و به دنبال آن، عمل و اقدام نادرست، استعدادهاي الهي و انساني خود را از بين برده و يا در مسير نادرست به كار گرفتهاند. امام مهدي (عج) در حكومت عدل خود، اين انحرافها و كجيها را راست خواهد كرد. آري، در سايه تربيت مهدوي، فطرتها بيدار ميگردد و نيازهاي حقيقي و واقعي انسانها مجال بروز پيدا ميكند. آدمها به دنبال پاسخگويي به نداي فطرت الهي خواهند بود و آرزوهاي دروغين و خواهشهاي پوچ كمرنگ ميشود. اين چنين است كه شاهراههاي سعادت و بهروزي به روي بشر گشوده ميشود.
اين نقطه آغاز اصلاح است كه همه بدانند براي چه آمدهاند و به كجا ميروند و در اين قرارگاه موقت چه وظيفهاي دارند. اين شروع خردورزي و تعقل است و مرحله نخست يافتن نفس:
امام باقر(ع): وقتي قائم ما قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان نهد و به سبب آن، عقلهاي ايشان را كامل كند و اخلاق ايشان را به تكامل رساند.11
پيش از اين زياد خواندهايم و شنيدهايم كه بالاترين معرفتها معرفت نفس است و اين مهم در دوران مهدي (عج) و در سايه عدالت او قابل دسترسي براي همگان است. آن روز زمينه و بستر آگاهيبخشي و تزكيه مردم به گونهاي است كه همگان به اين معرفت و آگاهي خواهند رسيد و كليد گنج سعادت را به كف خواهند آورد.
رابطة انسان با ديگران
آدمي گرچه تنها به دنيا ميآيد و تنها از دنيا ميرود، در اين دنيا بيگمان در ارتباط با ديگران زندگي ميكند. بنابراين بزرگترين فصل كتاب زندگي او ((رابطه با ديگران)) است و در همين بخش است كه ممكن است ارزشهاي زيادي را خلق كند و پاس بدارد و يا چهرهاي زشت و ناپسند از اجتماع انسانها به نمايش گذارد.
آدمي در رابطه با ديگران است كه تصميم ميگيرد، حرف ميزند و اقدام ميكند. داد و ستد او و واكنش و موضعگيري او در برابر ديگران بخش زيادي از روابط او را تشكيل ميدهد. اگر اين بخش از زندگي آدمي مسيري درست و پسنديده يابد، بسياري از ارزشهاي الهي و انساني به تحقق پيوسته است. صداقت، امانتداري، ايثار، سخاوت، گذشت، حسن ظن و اعتماد به ديگران، تعاون، نصيحت و خيرخواهي و دهها فضيلت ديگر در همين عرصه خود را نشان ميدهد. با آمدن اين فضيلتها به عرصه روابط اجتماعي، جايي براي نفاق، خيانت، تنگنظري و خودخواهي، انتقام، بددلي و بدگماني، خودمحوري و سوء نيت نميماند.
عدالت واقعي و راستين آن است كه به همه اينها در روابط انساني پايان دهد؛ وگرنه در حكومتي كه مردم آن ارتباطي ناسالم و ناشايست داشته باشند، چگونه انتظار برقراري عدالت و دادگري در حوزههاي مختلف ميرود؟
مهدي (عج) كه مظهر عدالت الهي است، مردم را چنان به قرآن و سنت پيامبر ميخواند و تعاليم آن دو را در ميان جامعه نشر ميدهد كه انسانها به تزكيه الهي و معرفت خدايي دست مييابند و آن هدفي كه در آيات قرآن براي رسالت انبيا مطرح شد كه (يعلمهم الكتاب والحكمة و يزكيهم(12 تحقق مييابد و عملي ميشود.
در سايه عدالت مهدوي، امر به معروف و نهي از منكر زنده ميشود و مهدي(ع) و ياوران او پيشرو مردم در اين فريضه الهي خواهند بود و به دليل زنده شدن اين ارزش قرآني، همه ارزشها و فضيلتها جان ميگيرد. ((بها تقام الفرائض13)).
در حيات مهدوي، جايي براي كينه و دشمني در قلوب مردم نميماند و وقتي كينه از دلها رفت، بهانهاي براي خيانت، خودخواهي، انتقام، بدگماني و… نخواهد بود و اخلاق مردم اخلاق محمدي و علوي خواهد شد.
امام علي (ع) ميفرمايد:
((ولو قد قائم قائمنا… لذهبت الشحناء من قلوب العباد)).
((چون قائم ما قيام كند كينه از دلها بيرون رود)).14
با رشد تربيت و تكامل عقل، كينهها به محبت و دوستي تبديل ميشود و روابط اجتماعي براساس انسان دوستي شكل ميگيرد. در نتيجه، اخلاق نيكو در جامعه بشري گسترش مييابد.
همچنين در سايه حكومت عدل مهدي (عج)، خداوند بينيازي را در دل مردمان قرار ميدهد و حرص و آزمندي از وجود انسانها رخت ميبندد.
پيامبر (ص) در وصف روزگار مهدي (ع) فرمود:
((و يجعل الله الغني في قلوب هذه الامة)).
((خداوند بينيازي و غنا را در دلهاي اين امت پديد آورد)).15
حرص و آز ريشه بسياري از تجاوزها و ستمهاي مالي و غيرمالي است. عدالت مهدوي در عرصه تربيت، انسانها را از اين رذيلت پاك ساخته و به گوهر غنا و بينيازي ميآرايد و بدينسان راه را براي بسياري از خوبيها و صفات نيك ميگشايد.
بنابراين عدالت مهدوي در عرصه روابط فرد با ديگران، ضامن اخلاق و ارزشهاي اخلاقي است و اين از مهمترين و ارزشمندترين آثار عدالت است.
رابطه انسان با خدا
انسانها فطرتي خداجو دارند، چون بر اين اساس آفريده شدهاند؛ ولي بر اثر تربيتهاي نادرست و بسترهاي نامناسب اجتماعي، انحراف و كجي در پرستش و عبوديت آنها راه پيدا كرده است كه البته اين كژراهي مادر همه انحرافها و بيراهههاست. در حكومت عدلگستر امام عصر، دين حق، به عنوان تنها راه سعادت، آشكارا بر همگان عرضه ميشود و با مظاهر شرك و بتپرستي و كفر برخورد ميشود؛ چرا كه هيچ ظلمي از شرك بالاتر نيست.
و اذقال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنيّ لاتشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم16
بنابراين براي اينكه عدالت و راستي و درستي در عرصههاي مختلف زندگي بشر اجرا گردد، لازم است ريشههاي شرك و كفر سوزانده شود؛ چرا كه بدون آن، عدالت معنا و مفهومي ندارد. عدالت به معني راه و رسم صحيح و پسنديده است و توحيد و يگانهپرستي در عبادت، راه روشن و درست بندگي است. به همين جهت، سرلوحه برنامههاي جهاني مهدوي، كفرستيزي و شركزدايي است؛ به گونهاي كه جامعه بشري جامعهاي يگانهپرست و مسلمان گردد.
ابوبصير ميگويد از امام صادق (ع) درباره اين آيه شريفه پرسيدم كه ميفرمايد:
هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون17
((او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند؛ هرچند مشركان خوش نداشته باشند)).
آن حضرت در پاسخ فرمود:
والله ما انزل تأويلها بعد قلت جعلت فداك و متي ينزل؟ قال: حتي يقوم القائم ان شاءالله فاذا خرج القائم لم يبق كافر و مشرك الا كره خروجه… . 18
به خدا سوگند، هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است. گفتم فدايت شوم، پس كي نازل ميشود؟ فرمود: زماني كه به خواست خدا قائم(ع) قيام كند. پس در آن هنگام، هيچ كافر و مشركي نميماند، مگر اينكه از قيام او ناخشنود است… .
امام باقر (ع) نيز در توضيح اين آيه فرمود:
(وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله(19.
تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هرگاه ]قائم ما قيام كند، آن كس كه زمان او را دريابد، تأويل اين آيه را خواهد ديد و هر آينه در آن زمان[ دين محمد (ص) به هر كجا كه شب ميرسد، خواهد رسيد؛ به گونهاي كه بر سطح زمين، اثري از شرك نخواهد ماند، همانگونه كه خداوند فرموده ]و وعده نموده[ است.
آثار اجتماعي عدالت مهدوي
در دنياي امروز، اجتماع و روابط اجتماعي از پيچيدگي خاصي برخوردار است. وقتي از اجتماع سخن گفته ميشود، عرصههاي گوناگوني در نظر است كه بايد در همه آنها برنامهاي سالم براي تعامل اجتماعي تدوين گردد. بشر در طول قرون گذشته، در حوزههاي گوناگون اجتماع؛ مانند سياست، حكومت و فرهنگ به ويژه اقتصاد، شاهد نابساماني و آشفتگي و بيعدالتي بوده است و همواره در پي راهي بوده تا به اين بخشها سازمان و نظامي عادلانه ببخشد؛ ولي تقريباً هيچگاه و در هيچ ملت و دولتي توفيق چنداني حاصل نشده است؛ اگرچه بعضي از شهرها و يا دولتها با تلاش فراوان به سهمي از عدالت در بعضي از عرصهها دسته يافته باشند.
با اين توصيف، همگان در انتظارند كه مهدي موعود(ع) و عدالت منتظر از راه برسد و همه حوزههاي اجتماع را به عدالت و دادگري هدايت كند و به معني واقعي كلمه، عدالت را جهاني كند. اين اميدي بجا و آرزويي بحق است كه براساس برنامههاي دولت امام مهدي (عج) قابل دسترسي است.
عدالت در فرهنگ
دانستن، شناخت و رشد علمي و فرهنگي حقي همگاني است؛ ولي در نظامها و حكومتهاي دنيا امكانات آموزشي به طور يكسان براي همه اقشار فراهم نيست و هميشه اينگونه بوده كه عدهاي خاص امكان رشد و تعالي آموزش دارند و البته اين عادلانه نيست. از آثار عدالت مهدوي آن است كه همه طبقات، از هر نژاد و مليتي و بدون هيچگونه تبعيض، ميتوانند در زمينههاي فرهنگي فعال بوده و مدارج علمي را طبق قابليت و استعداد خود بپيمايند.
در نظام دادگستر امام مهدي (عج)، با توجه به اينكه علم و دانش رشد فزايندهاي دارد، آنها كه در جوامع مختلف از اين موهبت الهي محروم بودهاند ميتوانند از علم و دانش بهره فراوان گيرند؛ براي مثال زنان كه در جوامع گوناگون محروميتهاي بسياري را چشيدهاند و از جمله در ساحت علم و فرهنگ مورد بيمهري قرار گرفتهاند، در دولت مهدي به جايگاه والايي از دانش دست مييابند.
در روايتي درباره روزگار مهدي (عج) آمده است:
((و تؤتون الحكمة في زمانه حتي ان المراة لتقضي في بيتها بكتاب الله و سنة رسول الله)).20
در دوران او، شما از حكمت برخوردار ميشويد؛ تا آنجا كه زن در خانه خود، برابر كتاب خدا و روش پيامبر (ص) قضاوت ميكند.
بعضي روايت بالا را اينگونه ترجمه كردهاند كه دانش بعضي از زنان در عصر حاكميت مهدي(ع) به اندازهاي است كه در درون منزل با استنباط شخصي (همچون مجتهد علوم ديني) به انجام تكاليف شرعي ميپردازند. در اين صورت، اوج رشد و تعالي فرهنگي و آموزشي زنان معلوم ميشود. و اگر به معني قضاوت هم باشد، باز هم حكايت از همان تعالي و ترقي است؛ زيرا كه امر قضاوت از امور بسيار مهم بوده و نياز به دانش بسياري دارد.
عدالت در اقتصاد
يكي از مصاديق ظلم آشكار، نابرابري و عدم تعادل طبقات مختلف مردم در مسائل اقتصادي است كه در جاي جاي جهان پهناور و حتي در كشورهاي مدعي حقوق بشر ديده ميشود. آنچه ميتواند به اين بيساماني، سامان دهد و غبار محروميت را در اين عرصه از چهره عالم انساني بزدايد همانا اجراي عدالت اقتصادي است.
امام صادق(ع) ميفرمايد:
ان الله لم يترك شيئا من صنوف الاموال الاّ و قد قسّمه و اعطي كل ذي حق حقه الخاصة والعامة والفقراء والمساكين و كل صنف من صنوف الناس فقال: لو عدل في الناس لاستغنوا... .21
خداوند همه ثروتها (از انواع منابع درآمد) را ميان مردم تقسيم كرده است و به هر كس حقش را داده است، كارگزاران و توده مردم و بينوايان و تهيدستان و هر گروهي از گروههاي مردم. سپس امام فرمود: اگر عدالت برقرار شده بود، همه مردم بينياز شده بودند.
بنابراين از نظر تعاليم اسلامي، اگر حاكميت درست و اسلامي باشد، برنامههاي حكومت به درستي تنظيم شده و مجريان آن نيز در جاي خود به كار گمارده شوند، محروميت و نيازمندي در جامعه نميماند؛ زيرا حكومت حق و كارگزاران لايق آن به دنبال اجراي اصول عدالت خواهند بود و با چنين اقدامي همه مردم، به رفاه و بينيازي خواهند رسيد.
پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد:
... يتنعّم امتي في زمانه نعيما لم يتنعمّوا مثله قطّ البرّ والفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً ولاتدّخر الارض شيئاً من نباتها.22
در زمان او ]مهدي (عج)[ مردم به نعمتهايي دست مييابند كه در هيچ زماني دست نيافته باشند؛ چه نيكوكار و چه بدكار. آسمان پيوسته بر آنان ببارد و زمين چيزي از روييدنيهاي خود را ذخيره نكند.
عدالت اقتصادي به عوامل گوناگوني بستگي دارد كه از مهمترين آنها عدالت در بخش توليد و توزيع است. از آثار عدالت در دولت مهدي (عج)، اين است كه امكانات توليد در اختيار همگان است و هر كسي ميتواند از زمين و انرژي و امكانات طبيعي براي توليد بهره بگيرد. از اين رو افراد زيادي به اشتغال و كار سالم روي ميآورند و هر كسي به اندازه همت و توان خود امكان رشد و پيشرفت دارد. البته اين همه در راستاي رفع نيازهاي واقعي جامعه است؛ يعني توليد در مسير مطالبات و نيازهاي اجتماع است. بنابراين هم توليدكنندگان بهرهمند ميشوند و هم جامعه به رشد و رفاه اقتصادي ميرسد.
از سوي ديگر، از عوامل مهم ظلمهاي اقتصادي بيعدالتي در عرصه توزيع است. تقسيم ثروت ملي به صورت نابرابر و اختلاف فراوان و غيرمنطقي ميان درآمدها و واسطهگريهاي بيجا، شكاف طبقاتي گستردهاي را باعث شده است. بنابراين اثر عدالت مهدوي در عرصه اقتصادي، تقسيم اموال عمومي به شكل مساوي در ميان مردم است.
پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد:
ابشركم بالمهدي يبعث في امتي... يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً. فقال له رجل: و ما صحاحاً؟ قال: السوية بين الناس.23
به مهدي بشارتتان ميدهم. او در ميان امت من برانگيخته ميشود... ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او اموال را به درستي تقسيم ميكند. مردي پرسيد: مقصود چيست؟ فرمود: به شكل مساوي ميان مردم تقسيم ميكند.
در روايتي ديگر از امام باقر(ع) آمده است:
((... فانه يقسّم بالسويّة و يعدل في خلق الرحمان، البرّ منهم والفاجر...)) .24
آن حضرت (اموال را) برابر تقسيم ميكند و ميان همه مردم به نيكوكار و بدكار به عدالت رفتار مينمايد.
از روايت بالا معلوم ميشود كه در مواردي كه برابري ميان مردم از مظاهر عدالت است، اموال به تساوي تقسيم ميشود؛ نه اينكه در همه موارد به همگان يكسان پرداخت شود. در واقع، برابري ميان مردم با هدف تأمين ضروريات و امكانات اوليه زندگي است و براي همه افراد و اقشار از يك حد منطقي و رفاهي معقول برخوردار باشند.
و نيز از آن بزرگوار روايت شده است:
((... و يسوّي بين الناس حتي لاتري محتاجاً الي الزكوة.))25
او ]امام مهدي (عج)[ ميان مردم به مساوات رفتار ميكند تا آنجا كه نيازمند زكات ديده نشود.
و از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند:
ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها... و يطلب الرجل منكم من يصله بماله و يأخذ منه زكاته فلايجد احداً يقبل منه ذلك و استغني الناس بما رزقهم الله من فضله.26
هنگام قيام قائم ما، زمين با نور خدايي روشن گردد و... شما به جستوجوي اشخاصي برميآييد كه مال يا زكات بگيرند و كسي را نمييابيد كه از شما بپذيرد و مردمان همه به فضل الهي بينياز گردند.
بنابراين از آثار عدالت اقتصادي در جامعه مهدوي، برخورداري همه افراد جامعه از يك زندگي مادي مطلوب و آبرومند است؛ به گونهاي كه افراد نيازي به درخواست مال نداشته باشند و اين سطح از زندگي در كنار رشد عقلاني و اخلاقي و ريشهكني رذايلي همچون حرص و آزمندي از دل و جان انسانها ميتواند حيات طيبه و پاكي را فراهم كند كه در ساحت آن، رشد و تعالي معنوي و روحي مردم بهتر و منطقيتر قابل دسترسي باشد. از ديگر آثار عدالت اقتصادي در روزگار مهدي (عج)، عمران و آباداني زمين است. در دوران حاكميت حكومتهاي غير الهي، آبادي تنها براي بخشهايي است كه به گونهاي با دستگاه حاكم در ارتباط بوده و يا از جايگاه ويژه اجتماعي برخوردار باشند. مناطقي از كشورها كه طبقه محروم جامعه را در خود جاي داده است، مورد بيمهري حاكمان قرار گرفته و گاهي به شكلي غيرقابل سكونت در ميآيد. ولي عدالت مهدوي در عرصه اقتصادي به آباداني شهرها و روستاها و حتي زمينهاي باير ميانجامد؛ زيرا اولاً اين از سياستهاي حكومت مهدي است كه در روايات به آن تصريح شده است27 ثانياً لازمه عدالت گسترده و جريان يافته در بخشهاي اجتماعي، همين است كه جاي ويراني باقي نماند و همگان ـ در هر طبقه اجتماعي كه باشند ـ از مواهب الهي بهرهمند گردند.
عدالت در قضاوت
در جوامع مختلف بشري، امر قضاوت جايگاه ويژهاي دارد و هيچ مجموعه كوچك يا بزرگي از انسانها نيست كه به دستگاه قضاوت و دادگستري نيازمند نباشد. شاهرگ حيات اين دستگاه اجراي عدالت در آن است. اساساً دادگستري براي گسترش عدل و داد تأسيس شده است و بدون آن، هيچ جايگاهي براي آن نيست. ولي متأسفانه بايد گفت كه در همين دادگستريها و مراكز قضايي، ستمهاي فراواني به انسانها شده و حق افراد زيادي پايمال گرديده است.
در عصر حاكميت مهدي (عج) كه عدالت در همه زواياي زندگي اجتماعي جريان مييابد، اين عدالت به دستگاههاي قضايي هم نفوذ كرده و جريان دادرسي را بر اساس حق و عدل تنظيم ميكند. اينجا از مهمترين مراكزي است كه عدالت در آن پياده ميشود و امام مهدي (عج) با دقت و وسواس بر اجراي داد نظارت دارد.
از روايات استفاده ميشود كه امام مهدي (عج) در قضاوت مانند جد بزرگوارش اميرالمؤمنين(ع) عمل ميكند و بر گرفتن بي كم و كاست حقوق مردم اصرار دارد؛ حتي اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان آن غاصب بيرون كشيده و به صاحب حق باز ميگرداند.28
در زمان حكومت آن دادگستر جهان، چنان عدالت مهدوي همگاني ميگردد كه مردگان آرزو ميكنند كه به زندگي بازگردند و از بركات عدالت او بهرهمند شوند.29
اين دقت و گستردگي عدالت به دليل آن است كه سيستم قضايي امام مهدي (ع)، دستگاهي بسيار گسترده و مجهز و برخوردار از ابزارهاي فراطبيعي است. در سيستم قضايي اسلام قضاوت براساس بينات و شواهد بوده است و از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود:
((من در ميان شما بر پايه سوگندها و بينهها قضاوت مينمايم)).30
رهآورد اينگونه داوري عدالت ظاهري است؛ ولي در روايات مربوط به دوران حاكميت مهدي(عج) آمده است كه آن حضرت به شيوه حضرت داوود(ع) قضاوت ميكند كه او براساس الهامات الهي و علم لدني داوري ميكرد و نه بر پايه شاهد و گواه.
امام صادق (ع) فرمود:
دنيا به پايان نخواهد رسيد تا آن كه مردي از خاندان من ظهور نمايد. وي به شيوه داوود (ع) حكم خواهد نمود؛ بينه نخواهد خواست و به هر كس حقش را اعطا خواهد نمود.31
و در روايتي ديگر فرمود:
زماني كه قائم آل محمد (ص) قيام كند، در ميان مردم به مانند داوود(ع) حكم خواهد نمود و به بينه نيازي نخواهد داشت؛ چرا كه خداي تعالي امور را به وي الهام ميفرمايد. وي بر پايه دانش خود داوري ميكند و هر قوم را به آنچه مخفي و پنهان نمودهاند آگاه سازد.32
رهآورد چنين داوري عدالت واقعي است و حتي اگر مظلومي نتواند براي اثبات حق خود به شاهد و گواهي دست يابد، به سبب اينگونه قضاوت، به حق خود خواهد رسيد.
البته اين از ويژگيهاي عصر مهدي(عج) است و با مجموعه حكومتي و فضاي حاكم بر آن سازگاري دارد و اينكه پيامبر(ص) به علم شخصي خود قضاوت نميكرد و منتظر شهود و گواهان ميشد؛ شايد بدان دليل بود كه اين امر پس از او سنت و شيوه قضايي قرار گيرد؛ يعني قاضيان براساس شهود و گواه قضاوت كنند و نه براساس اطلاع و علم شخصي، تا نظام قضايي اسلام يك جريان روشن و مشخصي داشته باشد و دچار هرج و مرج و اختلال نگردد. اما در زمان مهدي (عج) كه زمان حكومت معصوم (ع) است، داوري براساس علم و اطلاع شخصي به عدالت نزديكتر و بلكه عين عدالت است؛ چرا كه تكيه بر گفتار گواهان تنها به عدالت ظاهري خواهد انجاميد.
جاي اين سؤال باقي است كه در هستة مركزي حكومت، چنين قضاوتي توسط شخص حضرت انجام ميگيرد و امكان پذير است؛ ولي در ديگر نقاط عالم چگونه ممكن است كه قاضيان منصوب از سوي حضرت اينگونه عمل كنند و به عدالت واقعي دست يابند؟
در پاسخ بايد گفت: چنانكه گفتيم، امكانات دولت مهدوي و سيستم اطلاعاتي زمان حضرت به گونهاي است كه سيستم قضايي مهدي (عج) را ياري ميكند. به روايت زير توجه كنيد:
امام صادق (ع) فرمود:
وقتي قائم ما قيام كند در هر يك از مناطق جهان فردي را برگزيده ارسال ميدارد و به وي ميگويد: پيمان تو به دست توست و اگر با مطلبي رو به روي شدي كه آن را نفهميدي و قضاوت را در موردش ندانستي به دست خود نگاه كرده و به آنچه در آن است عمل نما.33
و اينگونه اطلاعرساني و خبرگيري از مركزيت قضايي ممكن است به اعجاز و يا به سبب پيشرفت وسايل ارتباطي در روزگار مهدي(عج) باشد.
سخن آخر
همانگونه كه در ابتداي مقاله گفته شد عدالت مهدي(ع) دامنهاي به گستردگي حيات مادي و معنوي انسان دارد و ما تنها به برخي حوزههاي فردي و اجتماعي عدالت پرداختيم و اكنون حُسن ختام گفتار را سخني از امام صادق(ع) قرار ميدهيم كه در تفسير آيه شريفه اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها... فرمودند: يعني خداوند زميني را به عدالت قائم(ع) در هنگام ظهورش زنده ميكند پس از آنكه به سبب ستم پيشوايان گمراهي مرده باشد.34
--------------------------------------------------------------------------------
1 . نساء، 58.
2 . انعام، 152.
3 . التحقيق في كلمات القرآن، ج 8، صص 55-59.
4 . در مقام بعثت و رسالت قرآن فرموده: و اُمرت لاعدل بينكم ]الشوري، 15[ و در مقام هدايت الهي فرموده: ان الله يامر بالعدل والاحسان ]النحل، 90[. در مقام حكم كردن ميان مردم: واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ]النساء ، 58[ و در مقام عقود و عهود. وليكتب بينكم كاتب بالعدل ]البقره، 282[ و در مقام شهادت: اثنان ذوا عدل منكم ]المائده، 106[ و در مقام اصلاح: فاصلحوا بينهما بالعدل ]الحجرات، 9[. التحقيق في كلمات القرآن، ج 8، ص 58.
5 . عوالي اللئالي، ج 4، ص 102.
6. مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح.
7. مكيال المكارم، موسوي اصفهاني، ص 118.
8. مفاتيح الجنان، زيارت صاحبالامر.
9. امام باقر (ع) فرمود: ((به خدا سوگند، عدالت را به درون خانههاي مردم ميبرد، آنچنان كه سرما و گرما به خانهها نفوذ ميكند)). (بحارالانوار، ج52، ص 362).
10. كمالالدين، ج 2، ص 372.
11. كافي، ج 1، ص 25.
12. بقره، 129؛ ((كتاب و حكمت را به ايشان تعليم دهد و آنها را تزكيه كند)).
13. كافي، ج 5، ص 55. ((بوسيله امر به معروف و نهي از منكر همة واجبات اقامه ميشود)).
14. منتخب الاثر، ص 474.
15. بحارالانوار، ج 51، ص 84.
16. لقمان، 13، ((و آن گاه كه لقمان به فرزندش گفت ـ در حالي كه او را پند ميداد ـ فرزندم براي خدا شريك قرار مده، زيرا كه شرك ظلم بزرگي است)).
17. توبه، 33.
18 . بحارالانوار، ج 51، ص 60 ، ح 58 .
19 . انفال، 39 ((با ايشان جنگ كنيد تا هيچ فتنهاي باقي نماند و دين، همهاش براي خدا باشد)).
20. بحارالانوار، ج 52 ، ص 352 .
21 . كافي، ج 1، ص 542.
22 . بحارالانوار، ج 51، ص 88.
23 . بحارالانوار، ج 51، ص 81.
24 . همان، ص 29.
25 . همان، ج 52، ص 390.
26 . بحار، ج 52، ص 337.
27. الامام المهدي، ص 271.
28. منتخب الاثر، ج 2، ص 332. (به نقل از عقدالدرر، ص 36)
29. همان، ص 65، ح 367.
30 . كافي، ج 7، ص 414.
31 . بحارالانوار، ج 52، ص 338.
32 . همان، ص 339.
33 . نعماني، الغيبة، باب 21.
34. نعماني، الغيبة، ص 24.
نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى
Posted by admin in دستهبندی نشده on جولای 29th, 2009
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيتحضرت صاحب الامر عليه السلام، باعثشده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مىگذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشتهاند، از منظرى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقى كند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنى با طرح موضوع خليفةالله و انسان كامل و همچنين نقشى كه حجتالهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبهها غفلت ورزيدند.
گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.
عدهاى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجت عليه السلام، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود رااين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد به طرح معناى درست انتظار پرداخته و در صدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبتبرآمدند. در اين ديدگاه هم مساله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظيفهاى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.
شايد بتوان امام راحل امت، رضوانالله تعالى عليه، را به عنوان درخشانترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. ايشان با صراحتبه نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى كه از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:
(البته اين پر كردن دنيا رااز عدالت، اين را ما نمىتوانيم بكنيم، اگر مىتوانستيم مىكرديم. اما، چون نمىتوانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است، شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم، تكليفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم، اما نمىتوانيم بكنيم، چون نمىتوانيم بكنيم بايد او بيايد تا بكند، اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت عليه السلام…)(1)
در جائى ديگر نيز ايشان درباره مفهوم (انتظار فرج) مىفرمايند:
(انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيداكند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهيه شود.)(2)
براى روشنشدن بيشتر ديدگاه اخير، در اين مقاله، در ضمن سه گفتار روايات مربوط به (انتظار موعود) را مورد بررسى قرار مىدهيم تا روشن شود كه:
1- انتظار چه ضرورتى دارد؟
2- فضيلت آن چيست؟
3- چه وظايفى در عصر غيبتبر عهده منتظران است؟
وجوب انتظار
در تفكر شيعى انتظار موعود، با خصوصياتى كه در اين تفكر براى آن برشمرده شده، به عنوان يك اصل مسلم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات شيعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصريح شده است. كه از جمله مىتوان به روايات زير اشاره كرد:
1- محمدبنابراهيم نعمانى در كتاب (غيبت) به سند خود ازابوبصير روايت كرده است كه روزى امام صادق عليه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:
(الا اخبركم بما لا يقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى، فقال: شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و (رسوله)، و الاقرار بما امر الله، والولاية لنا، والبرائة من اعدائنا - يعنى الائمة خاصة - والتسليم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانينة، والانتظار للقائم،عليه السلام)(3)
(آيا شمارا خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمىپذيرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و اجتهاد و اطمينان و انتظار قائم عليه السلام)
2- ثقةالاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از اسماعيل جعفر روايت مىكند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر عليه السلام، وارد شد و صفحهاى در دست داشت. حضرت باقر عليه السلام، به او فرمود:
(هذه صحيفة مخاصم سال عن الدينالذى يقبل فيه العمل.فقال: رحمك الله، هذا الذى اريد، فقال ابو جعفر عليه السلام: شهادة ان لا اله الا الله. وحده لا شريك له، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولاية لنااهلالبيت، والبرائة من عدونا، والتسليم لامرنا، والورع، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دولة، اذا شاءالله جاءبها).(4)
اين نوشته مناظره كنندهاى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: حمتخداوند بر تو باد همين راخواستهام. پس حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام، فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكى است و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقتخداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
3- شيخ صدوق در كتاب (كمالالدين) به سند خود از عبدالعظيم حسنى روايت مىكند كه:
(روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسينبنابىطالب:، وارد شدم و مىخواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى استيا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود):
(يا اباالقاسم،ان القائم منا هوالمهدى الذى يجب ان ينتظر فى غيبتة و يطاع فى ظهوره، و هو الثالث من ولدى).(5)
(اى ابوالقاسم بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومين (امام) از فرزندان من است).
روايات بالا و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مىكند، اما حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تاكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مىشود - چه فضيلتى دارد و شخص منتظر چه وظايفى بر عهده دارد.
فضيلت انتظار
در روايات وارد شده از ائمه معصومين عليهما السلام، آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وامىدارد كه چگونه ممكن است عملى كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از اين چنين فضيلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظايفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سر اين فضيلت را روشن مىسازد.
در اينجا به پارهاى از فضائلى كه براى منتظران قدوم مصلح جهانى حضرت بقيةاللهالاعظم بر شمرده شده اشاره مىكنيم:
1- مرحوم صدوق در كتاب (كمالالدين) از امام صادق عليه السلام، روايت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، - كه بر آنها درود باد - فرمود:
(المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيلالله)(6)
(منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد)
2- در همان كتاب به نقل از امام صادق، عليه السلام، روايت ديگرى به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده
(طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره اولئك اولياء اللهالذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون)(7)
(خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولياء خدا هستند، همانها كه نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند).
3- مرحوم مجلسى در كتاب (بحار الانوار) به سند خود از اميرالمؤمنين،عليه السلام، نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند:
(انتظرواالفرج و لاتياسوا من روحالله فان احب الاعمال الىالله عزوجل انتظارالفرج)(8)
(منتظر فرج باشيد و از رحمتخداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است).
4- همچنين مرحوم مجلسى روايت ديگرى را به سند خود از فيض بن مختار نقل مىكند كه در آن امام صادق،عليه السلام مىفرمايند:
(من مات منكم و هو منتظر لهذاالامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه، قال: ثم مكث هنيئة، ثم قال: لا بل كم قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله كمن استشهد مع رسولالله صلى الله عليه وآله وسلم)(9)
(هر كس از شما بميرد در حاليكه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم عليه السلام در خيمهاش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظهاى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون كسى است كه در ركاب رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، شهيد شده باشد.)
وظايف منتظران
در اينكه شيعيان در دوران غيبت چه وظايفى بر عهده دارند سخنهاى بسيارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتابها، تا هشتاد وظيفه براى منتظران قدوم خاتم اوصياء، حضرت بقيةالله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است.(10)
اما، از آنجا كه تبيين همه وظايفى كه شيعيان در عصر غيبتبر عهده دارند در محدوده يك مقاله نمىگنجد، ما در اينجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بيان آن دسته از وظايف مىپردازيم، كه توجه به آنها مىتواند در رشد و بالندگى و پويايى جامعه اسلامى مؤثر باشد:
1- شناختحجتخدا و امام عصر عليه السلام
اولين و مهمترين وظيفهاى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبتبه وجود مقدس امام و حجت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه به طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه معصومين عليهما السلام، نقل شده، آمده است كه:
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية)(11)
(هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد،بهمرگجاهلىمرده است).
جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان، با طرح موضوع خليقةالله و انسان كامل و… تنها به جنبه فراطبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبهها غلفت ورزيدهاند.
و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى به سند صحيح از فضيل بن يسار نقل مىكند آمده است كه:
(سمعت اباجعفر عليه السلام، يقول: من مات و ليس له امام فميته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لميضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو معالقائم فى فسطاطه.)(12)
(شنيدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر)،عليهالسلام، مىفرمود: هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيشافتادن و يا تاخير اين امر (دولت ال محمد: او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حاليكه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم، عليه السلام، با آن حضرت باشد.)
توجه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تاكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع ناختحجتخدا رهنمون مىسازد، چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب (كمالالدين) نقل كرده، مىخوانيم:
(اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيكاللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى تبيك لم اعرف حجتكاللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينىاللهم لاتمتنى ميتة جاهلية و لا تزع قلبى بعد اذ هديتنى…)(13)
پی نوشت:
(1) صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، قدس سره…)، تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1369، ج 20، ص 198 -199.
(2) همان ماخذ، ج7، ص 255.
(3) النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق، بىتا، ص 200، ح16
(4) الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365، ج 2، ص 22، ح13. (5) الصدوق (ابن بابويه)، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين، كمالالدين و تمام النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1395 ق، ج 2، ص377، ح 1.
(6) همان ماخذ، ج 2، ص 645، ح6.
(7) همان ماخذ، ج 2، ص357، ح 54.
(8) المجلسى، المولى محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء،1403 ق، ج 52،ص123،ح7.
(9) همان ماخذ، ص126، ح 18.
(10) ر. ك: الموسوى الاصفهانى، ميرزامحمدتقى، مكيال المكارم فىفوائد الدعاء للقائم، قم، مدرسهالامام المهدى، بىتا،3، ص 104 به بعد.
(11) المجلس، المولى محمد باقر، پيشين، ج 8، ص 368 و ج 32، ص 321 و333; همچنين ر. ك: القندوزى حافظ سليمان بن ابراهيم، ينابيعالمودة، تهران، اسوه1416 ق، ج3، ص 372.
(12) الكلينى،محمدبنيعقوب، پيشين، ج 1، ص 371، ح 5.
(13) الصدوق، ابو جعفر محمد بن على بن الحسين، پيشين، ج 2، ص 512.
منبع: مرکز داراسات تخصصی امام مهدی(عج)
اخلاق سیاست آینده
Posted by admin in دستهبندی نشده on جولای 28th, 2009
زندگي بشر مجموعهاي از پديدههاي ممکن را دربرميگيرد که نهتنها به آنچه تاکنون بهوقوع پيوسته و در شمار موجودات به حساب ميآيد محدود نميگردد که آرزوها و ايدهآلهايي که انتظار وقوعشان در آينده ميرود را هم شامل ميشود. بر اين اساس، عمل انسان بر اساس شناخت و ارزيابي وضعيت موجود و ترسيم و تحليل شرايط مطلوب شکل ميگيرد و ايدئولوژِي نيز ـ که متضمن برنامه عمل آدمي است ـ هم قضاوتهاي واقعي و ها را شامل ميشود و هم قضاوتهاي ارزشي و ها را دربرميگيرد. در حقيقت، ايدئولوژِي، نظامي از ايدهها و قضاوتهاي روشن و سازمانيافته است که براي توصيف، تبيين، استنتاج يا توجيه موقعيت يک گروه يا جامعه بهکار ميرود و اساساً از ارزشها نشأت ميگيرد و رهنمود دقيقي براي عمل تاريخي اين گروه يا جامعه ارائه ميدهد.
ايدئولوژي شامل و و توضيحدهنده نحوه تعامل اين دو و برآمده از نحوه ارتباط آنها است که به عنوان مثال ميتوان ايدئولوژي ليبرال را برآمد از اخلاق اومانيستي و دولت سکولار و بيطرف دانست. اخلاق، دستگاهي از ارزشهاست که مراتب نيک و بد ميان پديدهها را تعيين ميکند و هدفش ايجاد و شکلدهي بهترين روابط ميان انسانهاست و درصدد است برمبناي احکام جاودانه خويش هر پديدهاي را چنان در جايگاه خود بنشاند که هستي را ساماني غايي دهد و از فساد و تباهي برهاند. بهعبارت ديگر، اخلاق ميخواهد ساخت قدرت را مهار کند و انسان و جهان را به وضع مطلوب اخلاقي برساند. از سوي ديگر، سياست، معطوف به واقعيتهاي موجود بوده و مجموعهاي از روشها و قواعد دستيابي و کنترل قدرت را شامل ميشود. در واقع، سياست به نظام جهاني نظر دارد و ناظر بر واقعيتها و توزيع قدرت در سطح جهان است و در مقابل، اخلاق به نظم جهاني و وضع ايدهآلي که در آن ارزشها حاکميت يافتهاند، معطوف است.
ايدئولوژي که با اين دو حوزه مهم زندگي بشر پيوندي عميق دارد، درصدد است تا بهنحوي ميان واقعيتها و ايدهآلها رابطه ايجاد کند و سياست و اخلاق را با يکديگر درآميزد. اين ارتباط در جريان تشکيل دولت اخلاقي شکل ميگيرد و اينچنين دولت اخلاقي، کارکرد اخلاق را تکميل ميکند و با توسعه احکام اخلاقي در ميان جامعه و اصرار بر تبعيت از آنها، در خدمت آن قرار ميگيرد. در واقع، در بستر ايدئولوژي و تشکيل دولت اخلاقي، اخلاق سياست را بهکار گرفته و سياست خود را با اخلاق تعريف، توجيه و تشريع ميکند. در چنين زمينهاي هر ايدئولوژِي مدعي است که سياست آن هميشه در جهت پديدآوردن انسانيترين و اخلاقيترين جهان در حرکت است و غايتش رساندن بشر به سرمنزل انسانيت و اخلاقيترين جهان يعني اتوپيا است و ازاينرو است که معمولاً ايدئولوژِيها تماميتخواه هستند زيرا خود را داري طبيعتي ميدانند که مطلق و جهانگير و داراي گستره جهاني است.
عقلانيت از پاسخگويي به سه سوال پديدار ميشود؛ 1. انسان و هستي چيستند و چه ارتباطي با يکديگر دارند؟ 2. وضعيت مطلوب انسان در هستي و بهاصطلاح توسعه انسان در چيست؟ 3. تحصيل وضعيت مطلوب چگونه و با چه ابزاري صورت ميگيرد؟ با درنظرگرفتن اينکه پاسخ به اين سه سوال اساسي بر شناخت و تحليل شرايط موجود و ترسيم وضع مطلوب متوقف است، ميتوان گفت که عقلانيت در بستر ايدئولوژِي شکل ميگيرد و هر يک از مؤلفههاي آن ـ هويت، موعوديت و جهانيت ـ براساس ايدئولوژِي تعريف ميشود.
***
هويت يک پديده گوياي چيستي آن است و مشخصات وجودي آن پديده را ارائه ميدهد. بهلحاظ لغوي واژه هويت (Identity) در دو معناي بهظاهر متناقض بهکار ميرود؛ نخست، همساني و يکنواختي مطلق و ديگر، تمايزي که دربردارنده ثبات و تداوم است. اگرچه اين دو معنا ظاهراً در تقابل با يکديگر قرار دارند اما در اصل هر يک از اين معاني به دو جنبه اصلي و مکمل هويت معطوف هستند. در حقيقت شناسايي وضعيت کنوني يک پديده و شناخت ريشه وجودي آن، بر درک هويت آن متوقف است و در واقع با مشخصشدن هويت يک پديده، شکلدهنده آن و نيز هايي که آن را از ساير پديدهها جدا ميسازد وضوح مييابند. چه اينکه ماهيت هر شيء، محصول تلاقي آن ـ که بيانگر وجه مشترک آن با ساير پديدههاست ـ و نيز شيء ـ که گوياي نقاط افتراق آن نسبت به ديگر اشياء است ـ ميباشد.
مفهوم هويت بر چيستي پديدهها و مرزهاي شناختي، فرهنگي، نژادي، اقتصادي، زماني، جغرافيايي، سياسي و تمدني حاکم بر آنها استوار ميگردد. شناخت مرزهاي يک پديده اين امکان را بهوجود ميآورد که بتوان ان را در طبقات و تقسيمهاي مختلف جاي داد و از اينطريق به شناخت کاملتر آن کمک کرد. چه با درنظرگرفتن هريک از وجوه گوناگون جنس و فصل يک پديده و با درنظرگرفتن قواعد و ميتوان پيوندهاي متعددي ميان آن و ساير پديدهها برقرار کرد و از رهگذر اين ارتباطات به معاني افزونتري دست يافت. براين اساس، پديدهها و آنها را ميتوان به عنوان کارکرد هويت درنظرگرفت. با توضيح مفهوم و کارکرد هويت، نخستين پرسش بنيادين عقلانيت که مربوط به چيستي انسان و جهان ارتباط ميان آنها است، پاسخ مييابد.
***
چشمانداز يک پديده، در بطن آن نهفته است و براساس مطالعه ساختار وجودي آن، ميتوان به ظرفيت نهايي و ايدهآل توسعه آن پي برد. در واقع، آنچنانکه علت غايي يک شيء، پيش از وجود يافتن آن، شکل ميگيرد و پس از ايجاد نيز همواره ملازم آن است، دستيابي به صورت نهايي و غايي يک پديده بر پايه تحليل هويت آن، امکانپذير خواهدبود. ازاينرو، هر پديده همراه با آغاز و ايجاد خود، موعوديت خود را نيز در برخواهد داشت و با توجه به هويت آن، ترسيم اهداف و ايدهآلهايي که آن پديده در مسير نيل به آنها شکل گرفته و حرکت ميکند، ميسر خواهدشد. با اين نگاه مفهوم موعوديت، بر مبناي حد غايي توسعه يک پديده و آيدهآل مطلوبي که براي آن درنظرگرفته ميشود، تعريف ميشود.
ترسيم هدف، علاوه بر بهوجود آوردن امکان طرحريزي و برنامهريزي، سبب ميگردد که وجود يک پديده در راستاي تحصيل يک وضعيت نهايي، معنادار شود و ازاينرو کارکرد موعوديت را ميبايست در آن جستجو کرد. در واقع، موعوديت يک پديده همواره توجيهگر بودن و چرايي آن است و در هر مرحله از حرکت، نسبت شرايط موجود در مقايسه با وضع نهايي را مشخص کرده و پيشرفت آن پديده را رقم ميزند. موعوديت در مفهوم و کارکرد خود، پاسخگوي بخش ديگري از عقلانيت است که به وضعيت مطلوب انسان در هستي و توسعه آن دلالت دارد.
***
آنچه هويت و موعوديت يک پديده را بهيکديگر پيوند ميزند، وجود سازوکاري است که حرکت از وضع موجود به سمت حالت ايدهآل را تضمين ميکند. در حقيقت، يک پديده با توسعه وجودي خود که از نخستين مراحل شکلگيري آغاز ميگردد، گامبهگام به موعوديت خود نزديک ميشود و بنابراين اتساع و شموليت يک پديده به معناي پيشرفت آن در جهت رسيدن به نقطه نهايي و مطلوب آن است. تداوم اين شموليت و توسعه که در هر مرحله امکان رسيدن به وضعيت مطلق پديده را بيش از پيش فراهم ميکند، به مفهومي ميانجامد که از آن به تعبير ميشود. به عبارت ديگر، جهانيت يک پديده به راه و روشي که آن پديده در راه حرکت به سمت مطلوب در پيش گرفته است، مربوط ميشود.
جهانيت هر پديده وابسته به هويت و موعوديت آن است و در واقع، متناسب با نوع تفسيري که از وضعيت موجود صورت ميگيرد و چشمانداز مطلوبي که فراروي يک پديده واقع ميگردد، شکل عمل و حرکت آن تعريف ميشود و ازاينرو در شناسايي و پيشبيني حرکت يک پديده، ميبايست به هويت و موعوديت آن توجه داشت. ازسوي ديگر، جهانيت پديده، گوياي ميزان تحقق اهداف در بستر واقعيات است و بررسي آن، امکان قضاوت درباره نزديکي و يا دوري وضعيت مطلق نهايي را ميسر ميسازد. در اين راستا کارکرد جهانيت در قالب يک پديده نمايان ميگردد. با اين نگاه، پاسخ به سومين پرسش عقلانيت که از ابزار و چگونگي تحصيل وضعيت مطلوب ميپرسد، مستلزم توجه به عنصر جهانيت است.
***
ملتها و به تبع آنها کشورها حامل هويت خاصي هستند و از آنجا که هويت محوريترين مؤلفه بينالمللي است، تضادها نه منفعتي صرف که هويتي است. به عبارت ديگر واحدهاي سياسي نه تنها بر اساس نظام ارزشي مطلوب خود اداره ميشوند که سعي ميکنند ديگران نيز به اين نظام ارزشها پايبند بوده و آنها را بپذيرند و ازاينرو به پروژه صدور ارزشها روي ميآورند. در چنين وضعيتي است که سياست خارجي در ادامه سياست داخلي قرار ميگيرد و از آنجا که گسستي ميان اين دو وجود ندارد، در بررسي رفتار بينالمللي يک کشور ميبايست به هويت و آرمانهاي آن توجه کرد. چه اينکه عقلانيتهاي گوناگون که در بستر ايدئولوژيهاي متفاوت بهوجود ميايند، به شکلگيري سبک مشخصي از زندگي ميانجامند که شيوه زيست آدمي و جامعه انساني را پايه ميريزند.
اگرچه در بسياري از کشورها ايدئولوژي وجود دارد اما از آنجا که درباره آن تصميمسازي و تصميمگيري صورت نميگيرد، هدف سياسي واقع نميشوند، درحاليکه در کشوری مانند آمريکا هر تصميم سياسي، اقتصادي و فرهنگي ملهم از ايدئولوژي است که در اين صورت مفهوم منافع ملي عوض ميشود. ميتوان گفت که روشنفکران فرانسه دنيا را مخاطب خويش دانسته و لحني ايدئولوژيک دارند ولي اين ايدئولوژِي هدف سياست خارجي فرانسه واقع نشده است، چرا که درباره آن تصميمي اتخاذ نشده است. حکومتهايي که اهداف بلندمدت جهاني دارند، بالاترين ارزش را براي آن قائل نيستند مگر آنکه هدفهاي مذکور براي فلسفه سياسي يا ايدئولوژي آن دولت اهميت داشته باشد که در اين صورت ممکن است هدفهايي حياتي تلقي شوند. دولتهايي که براي دستيابي به هدفهاي بلندمدت جهاني کار ميکنند [از جمله ايران و آمريکا] معمولاً از واحدهاي ديگر نظام بينالملل درخواستهايي براي تغييرات ريشهاي دارند، بنابراين بيثباتي عمدهاي بهوجود ميآورند.
سلام جهان!
Posted by maghalat in دستهبندی نشده on جولای 28th, 2009
به منجی بلاگ خوش آمدید.
این اولین پست شما در منجی بلاگ است. شما میتوانید آن را ویرایش کنید یا آن را حذف کنید.