Archive for سپتامبر, 2009

صهیونیسم علیه مهدویت

هنگامي كه در 27 رجب سال 40 عام الفيل نبي مكرم اسلام(ص) برترين انسانها شناخته شد و رحمت «اقراء» بر او باريدن گرفت و مبعوث آخرين مرحله از نزول دين ابراهيمي گرديد در تمام سرزمين حجاز فقط 17 نفر را ياراي خواندن و نوشتن بود، اما در همان دوران عالمان دين تحريف شده يهود و بازماندگان قوم برتري جوي بني اسرائيل صدها سال بود كه صاحب مدرس و كانون هاي تعليم مبلغان دين سازي و دين فروشي بودند و تجربه استحاله آيين موساي كليم(ع) و ناكام گذاشتن و مصلوب كردن پيام رسان اولوالعزمي همچون عيسي(ع) را در پرونده ابليسي خويش داشتند.

نوادگان سامري بت تراش كه در جعلي تاريخي روح دين موسي(ع) را مسخ و تفكري منفعت طلبانه و نژادپرستانه را با نام شريعت تورات صدها سال ترويج، تبليغ و تحميل كرده بودند به خوبي از اسرار و آموزه هاي صادقانه و واقعي دين يهود آگاه بودند و همانگونه كه در كمين ظهور عيسي(ع) توطئه تكفير و قتل او را ساليان سال و سينه به سينه به وارثان حق ستيز خويش آموخته بودند به خوبي از وعده‌ي تورات و انجيل بر ظهور احمد امين(ص) آگاه بودند … .

پايه ريزان انديشه صهيونيستي حكومت و سروري قوم بني اسرائيل بر نوع بشر كه خوي فرعوني خويش را در زير خرقه‌ يهوه پرستي پنهان ساخته بودند نيك مي دانستند كه محمد(ص) مي آيد تا بساط حكومت صاحبان زر و زور و تزوير را برچيند و جامعه اي را بنيان نهد كه در آن «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» ، يعني حكومت الله به دست اولياء الله بر عبادالله. و اين درست همان چيزي بود كه ثمره صدها سال توطئه، فريب و به بردگي كشاندن انسان ها توسط آنان را بر باد مي داد و بديهي است كه چنين چيزي غيرقابل قبول مي نمود پس تمام توان، فكر و امكانات فرعونيان يهودي نما بسيج شد تا آنچه را بر سر عيسي(ع) و مسيحيت راستين آورده بودند بر سر دين آخرين نيز بياورند.

رسول خاتم(ص) رسالت آغاز كرد و طي 23 سال تبيين و تبليغ اسلام چنان به تحكيم پايه هاي شريعت توحيدي پرداخت كه خيانت و ستيز معاندان يهودي نسب كه در پشت ديوارهاي ام القرا خيمه زده بودند نتوانست راه را بر جهان شمولي آن سد نمايد، لذا رنگ توطئه تغيير كرد و رسوخ فريبكارانه جاي شمشيرهاي آخته را گرفت. اسفا كه ساده لوحي و عافيت طلبي رايج در ميان جامعه‌ تازه مسلمان شده‌ آن روز به علاوه كينه‌ به اكراه مسلمان شدگان، فضا را براي اين رخنه فراهم نمود. اين به حيله مسلمان شدگان كه آرزويي جز سرنوشت دين نصراني براي دين نبوي(ص) نداشتند با حضوري آگاهانه و هدفمند در ميان امت اسلامي ضمن تلاش براي به انحراف كشاندن فرامين قرآن و سنت پيامبر(ص)، با جد و جهدي فراوان به اخذ و ثبت احكام، آرا و آينده گوئي هاي رسول اكرم(ص) و دو گوهر يادگارش (قرآن و عترت) پرداختند تا با علم كامل و تسلط بر رموز اين دين شايسته به مقابله و جنگ با آن برخيزند. لذا گزافه نيست چنانچه ادعا كنيم آنها اگرنه بيشتر كه حداقل به ميزان خود ما مسلمانان به پيچ و خم دينمان و سرنوشت وعده داده شده آن واقفند.

وارثان قوم رانده شده از سرزمين نيل كه بار غم قرن ها آوارگي و قهر خداوند را بر دوش مي كشيدند و تسلاي اين عقده جمعي را در استقرار و فراگيري حكومت قوم به اصطلاح يهود مي دانستند آموزه هاي اسلام و تشيع ناب علوي خصوصا فرهنگ انتظار را تنها مانع اين آرمان مي ديدند.

از همين روي حتي از قبل تولد آخرين حجت بر حق خداوند بر روي زمين، مهدي موعود(عج)، دست به كار شدند تا (به زعم خويش) به هر طريق ممكن جلوي تحقق اين وعده خلل ناپذير الهي را بگيرند. گرچه به نظر مي رسد ضعف تاريخ نگاري در سده هاي اول هجري و همچنين پيچيده بودن توطئه هاي اسرائيليان مانع دسترسي كافي به اسناد و دلايل دخالت يهوديان در فتنه ها و انحرافات جامعه نوپاي اسلامي مي‌باشد اما توجه به تجربه تاريخ پيش از اسلام و نيز اتفاقات قرون اخير ثابت كننده اين ادعا است كه نخبگان يهود طي اين چهارده قرن از هيچ كوششي براي ممانعت از شكل گيري تمدن پوياي اسلامي فروگذار نكرده اند.

بقای هويت دين اسلام در برنامه ي آن براي آينده بشريت و پايان تاريخ است و بلاشك اين برنامه در قالب تولد، غيبت، ظهور و حكومت جهاني مصلح آخرالزمان، حضرت قائم(عج) تدارك ديده شده است كه اين امر در تضاد با آرمان ديرينه‌ صهيونيزم يهودي است پس قابل درك است كه نوك تهاجم دانشوران صهيون را متوجه مهدويت و فرهنگ انتظار بدانيم.

اين مسأله فقط مربوط به سالهاي اخير نيست بلكه از ديرباز شاهد انكار، نفي، مذاهب و فرق موازي، منجي هاي دروغين، وارونه جلوه دادن حق و باطل، شبيه سازي، جعل پيشگوئيهاي مربوط به آخرالزمان، نظريه سازي و هزاران توطئه مزورانه بوده ايم. با جست وجويي اندك در اينترنت به هزاران مقاله تحقيقي و تحليلي برمي خوريم كه حاكي است بابيت، بهائيت، وهابيت، صوفيگري، فراماسونري، بنيادگرائي افراطي، صهيونيسم مسيحي، جنبش تدبيري، فاشيسم نازي، نئومحافظه كاري انجيلي و … همگي سر در آبشخور صهيونيزم دارند و هدف تمام آنها يكي است! زمينه سازي براي تشكيل حكومتي جهاني به پايتختي اورشليم يا همان تپه ضيون (صهيون).

يك روز سخن از هرمجدون (آرماگدون) گفته اند و روزي از شهر پاك آرماني. گاهي مسيحيان را به وعده ظهور دوم عيسي فريفته اند و مسلمانان را به لزوم دامنگيري فساد! يك روز سرنگوني بيرق هاي سياه جعلي را دليل بر كذب مهدي(عج) خواندند و روزي جهان شمولي ناگزير ليبرال دمكراسي را نشانه پايان تاريخ و اگر بخواهيم از اين دست بشماريم فرصتي مي خواهد به درازاي عمر آدمي.

اگر خوب بنگريم مي بينيم چند دهه اي است كه حملات چند وجهي صهيونيزم جهاني عليه خواستگاه و تفكر مهدويت شدت و سرعت فوق العاده اي به خود گرفته است به گونه اي كه كمتر در طول تاريخ مشابه آن را ديده يا شنيده ايم. آيا مي توان نتيجه گرفت كه آرزومندان سيطره بر دهكده كوچك به شواهدي دست يافته اند كه حكايت از فرا رسيدن موعد موعود (پايان عمر قوم بهانه گير و ستيزه جوي بني اسرائيل و در نتيجه بر باد رفتن آرزوي هزارساله شان) دارد؟ و اگر به درستي اينچنين است(ان شاءالله) وظيفه ما به عنوان جامعه اي كه وعده داده شده سربازان لشگر سيد زمينه ساز و رزمندگان در ركاب مهدي آل محمد(ص) از ميان ما باشند چيست؟ آيا به همان ميزان كه سپاهيان لشگر باطل به تجهيز و تقويت خويش پرداخته اند ما كه خود را سپاهيان قبيله نور مي دانيم به كسب آمادگي و انتظار فعال پرداخته ايم؟

No Comments

شب قدر و آنچه باید بدانیم

اين همان ثقلين و دو وزنه وزين است كه رسول اكرم(ص) از طرف ذات اقدس اله به جوامع انساني و اسلامي، بالاخص به مجامع شيعه معرفي كرد؛ فرمود: اني تارك فيكم الثقلين(1). شب قدر شب توسل به قرآن است و عترت.

اينكه گفتند: قرآن به دست بگيريد، دعايي دارد؛ بعد بر بالاي سر بگذاريد، دعايي دارد؛ و نام اين 14معصوم را ببريد، براي آن است كه قرآن در كنار عترت است و عترت در كنار قرآن است و اين دو ثقل و وزنه وزين، وسيله توسل ما به خداي سبحانند. يك توضيح كوتاهي درباره توسل به قرآن و عترت ارایه بشود تا ان شاءالله با قلب باز، توسل به قرآن و عترت را موفق بشويم و آن بركات نهايي را از ذات اقدس اله مسالت بكنيم.

دور بودن عده اي از بندگان در عين نزديكي خدا به آنان
آن امور عبارت از اين است: در جريان قرب و بعد زماني يا زميني اين نسبت مساوي است؛ يعني اگر چيزي به چيز ديگر نزديك بود، آن هم به اين نزديك است؛ يا از او دور بود، آن هم نسبت به اين دور است. ولي در قرب و بعد معنوي اين چنين نيست؛ ممكن است يكي نزديك باشد و ديگري دور. خداي سبحان در عين حال كه به همه نزديك است، هو معكم اينما كنتم(2)؛ ولي يك عده ينادون من مكان بعيد(3). كافران و ملحدان و منافقان از خدا دورند. در اضافه هاي اشراقي اين طور است، در قرب و بعد معنوي این طور است كه خدا نزديك است، ولي بنده دور.

نزديك شدن بندگان به خدا با مدد وسایل تقرب
اگر بنده دور، بخواهد به خداي نزديك، نزديك بشود؛ وسيله مي طلبد. عبادت او وسيله است، قرآن و عترت وسيله است؛ آيه وابتغوا اليه الوسيله(4) هم تثبيت كرده است كه يك سلسله امور، وسيله اند. لكن شب قدر كه بهترين شب هاي ايام سال است، شب توسل به قرآن است و عترت. كه ما اين دو وسيله را محترم بشماريم، بالاي سر بگذاريم، اسامي مقدسه را بر لبانمان جاري بكنيم، و به خداي سبحان متوسل بشويم تا اين بعدمان را به قرب نزديك بكنيم و خود را نجات بدهيم، براي ابد رهايي پيدا كنيم. چون اگر خداي ناكرده كسي در اين ايام خود را آزاد نكند، هميشه برده است؛ و انسان برده بدهكار را به گرو مي گيرند. اگر كسي بدهكار بود، حق خدا را ادا نكرد، مديون را گرو مي گيرند.

گرو بودن جان انسان گنهكار در بند اعمال خود
اينكه در قرآن فرمود: كل نفس بما كسبت رهينه(5)، كل امري بما كسب رهين(6)، مرهون بودن، مال مديون هاست. و در جريان دين عادي و مالي، ملك را رهن مي گيرند، ولي در مسایل اعتقادي و اخلاقي خود انسان را به گرو مي گيرند. اگر كسي حق خدا را ادا نكرد، خود آن شخص را به گرو مي گيرند. او در بند است و آزاد نيست تا حق را ادا كند. و در خطبه نوراني رسول گرامي(ص) آمده است كه: ان انفسكم مرهونه بذنوبكم ففكوها باستغفاركم(7). يعني شما كه گناه كرديد، بدهكاريد؛ مديون بايد رهن بدهد، و خدا خود شما را گرو مي گيرد، شما دربنديد؛ در ماه مبارك رمضان با استغفار، خود را آزاد كنيد.

اشراف «مقربان» بر «احرار»
اين توسل به قرآن و عترت براي آزادسازي خود ماست كه بشويم جزو احرار. از آن به بعد هم مراحل فراواني در پيش هست. اگر آزاد شديم، تازه مي شويم «اصحاب يمين»! از صحاب يمين تا مقربين شدن فاصله فراوان است. كل نفس بما كسبت رهينه. الا اصحاب اليمين(8). آنها كه اصحاب ميمنت اند، كارشان ميمون و مبارك است، شر و فساد و فتنه اي در گفتار و رفتار و نوشتار آنها نيست، آنها آزادند، جزو احرارند. ولي بين آنها و بين مقربين فاصله فراوان است. آنها تحت اشراف مقربانند؛ هر كاري بكنند، مقربان مي بينند. ان كتاب الابرار لفي عليين. و ما ادراك ما علييون. كتاب مرقوم. يشهده المقربون(9). نامه اعمال ابرار تحت اشراف و اشراق مقربان است. مقربان درجات والايي دارند كه ابرار فاقد آن درجاتند.

توسل به قرآن و عترت در شب قدر
ما تلاش و كوشش مان در اين شب بايد اين باشد كه خود را جزو احرار و آزادمردان عالم بكنيم و بشويم جزو اصحاب يمين؛ از آن به بعد ان شاءالله اميد نيل به مقام مقربان هم هست. آن وسيله مهمي كه بتواند فك رهن كند، برده اي را آزاد كند، بسته اي را رها كند؛ قرآن است و عترت. و نمودار عترت و نماد عترت علي بن ابيطالب(ع) است كه اين شب ها متعلق به ذات مقدس امام علي(ع) است. اگر كسي ولايت را در دل و قرآن را در جان داشته باشد، با اين دو وزنه وزين به خداي سبحان متوسل بشود. و قرآن به سر بگذارد، اين يعني قرآن در راس امور ماست و نام 14 معصوم را بردن يعني اينها مفسران قرآنند، اينها مجريان قرآنند، اينها مبينان قرآنند، اينها قرآن شناسانند، اينها حافظان حدود قرآنند و مانند آن. بنابراين وظيفه ما در شب هاي قدر توسل به اين دو ثقل و وزنه وزين است تا به خدا نزديك بشويم.

تجلي ويژه خداي سبحان در بعضي از ايام همچون شب قدر
مطلب ديگر آن است كه هميشه مي شود به اين دو وزنه متوسل شد، لكن ليله القدر خصيصه اي دارد كه ليالي ديگر و زمان هاي ديگر فاقد آن خصيصه اند. براي جريان قوم موساي كليم(ع) يك موفقيت هايي بود كه خداي سبحان فرمود: و ذكرهم بايام الله(10). به موساي كليم(ع) فرمود: يك روزهايي است كه خداي سبحان در آن روزها تجلي ويژه دارد و باعث موفقيت بني اسراییل مستضعف است و مايه سرنگوني فراعنه. مردم را به آن ايام الله متذكر بكن تا اينها از صبور و صابربودن به (صبار) بودن برسند و كامياب بشوند در پيروزي. در اسلام ليله قدر به منزله ايام الله جريان موساي كليم(ع) است.

براندازي ظلم و ستم در سايه احياي شب قدر
اگر كسي اين ليله قدر را احيا كند، قرآن را احيا كند و ولايت را احيا كند، فرعون هاي هر عصري هم سرنگون خواهند شد؛ ديگر نه ظلمي در عراق مي بينيم، نه ستمي در افغانستان مشاهده مي كنيم، نه خونريزي و خونخواري در فلسطين و نه در جاهاي ديگر! به موساي كليم(ع) فرمود: مردم را به ايام الله متذكر كن تا ستم برافتد؛ به نبي ما هم فرمود: مردم را به ليله قدر متذكر كن تا ستم برافتد. بنابراين اين ليله قدر براي ما تعيين كننده است.

اشك و آه؛ سلاح مؤمنان در برابر دشمنان
ما چون برحقيم، بايد به حقيقت متوسل بشويم. بيش از آن مقداري كه ما به «آهن» تكيه داريم، به «آه» تكيه مي كنيم. ما سلاحمان در استجابت ادعيه مان ناله و آه ماست كه در دعاي كميل مي خوانيم: و سلاحه البكاء(11). خدايا! به ما گفتي مسلح بشو؛ سلاح ما اشك ماست و ما اين اشك را در شب هاي قدر ذخيره مي كنيم. يك ملت ضعيف و قليل، كم من فئه قليله؛ اگر بخواهد غلبت فئه كثيره؛ بايد باذن الله باشد. و خداي سبحان زماني مردم عراق و افغانستان و فلسطين را نجات مي دهد كه شيعيان ايران با اشك از ذات اقدس اله نصرت اينها را طلب بكنند. صرف تاسف و تاثر ظاهري اثري ندارد. همان بني اسرایيلي كه روزي از فرعون نجات پيدا كرده اند، امروز دارند كار فراعنه را انجام مي دهند! خداي سبحاني كه به آنها فرمود: ما به شما قدرت داديم: فينظر كيف تعملون، لننظر كيف تعملون(12)؛ به مسلمان ها هم مي فرمايد: اگر مسلح بشويد به سلاح اشك و ناله و دعا، شما را هم موفق خواهيم كرد.

پی نوشت
1) مستدرك الوسایل/11/ 473
2) حديد/4
3) فصلت/44
4) مائده/53
5) مدثر/ 83
6) طور/ 21
7) وسایل الشيعه/10/413 8) مدثر/ 83 و 93
9) مطففين/ 81 تا 21
10) ابراهيم/ 5
11) مفاتيح الجنان/ دعاي كميل
12) بحارالانوار/65/ 26

No Comments

رمضان مهدوی

دگر بار، رمضان مبارك فرا رسيده است؛ با شب‏های الهام بخش، روزهای آموزنده و فضای آکنده از شميم خاطرات و عبرت‌هايش که ماية جديت و نظم است.

دگر بار، روزه می‏‌گيريم، شب زنده‏داری می‏كنيم، شعاير را دو چندان می‌کنيم و سرانجام عيد را با شادمانی و خشنودی جشن می‌گيريم و پس از آن به زندگی عادی باز می‌گرديم. بدين سان سال‏ها تكرار و بر حجم خاطرات افزوده می‌شود.

اما بيم آن می‌‏رود كه روزه به عادتی بی‌‏روح و شعاير آن به سنت‏هايی سرگرم کننده بدل و ماه رمضان از همة معانی اصيلی‌اش تهی شده باشد. با نگاهی سريع در می‌‏يابيم كه اين
” روزة ماه رمضان و ديگر عبادات و شعاير دينی تنها فعاليتی جسمانی نيستند، بلكه حركاتی سرچشمه گرفته از عقل و دل‌اند که به قالب حس در می‌آيند و با آن در می‌‏آميزند، از همين رو هر گاه به دور از دخالت عقل و دل انجام گيرند، اعمالی خشك، کم رنگ و تقليدگونه‌اند که ما را به خود مشغول می‌کنند, ولی تأثيری نمی‌گذارند…. “

مشکل، يعنی مشکل و مسئلة روزه و رمضان، مسئلة همه عبادات و همة مناسبت‌‏هاست. اين آفت به همة عبادات و ايام راه يافته و اماكن مقدس و شعاير دينی و همة آموزه‏های آسمانی را در برگرفته است.

آيا نقش راهبری دين در هدايت آدمی به آخر رسيده است؟ و به آيين‏ها و خاطرات و تجمل بدل شده است؟ يا اينكه اساساً آموزه‏های دينی برای تخدير آدمی آمده‏اند و از آنجا كه سختي‌ها فرا گيريند اين آموزه‏ها نيز همة زندگی آدمی را فرا گرفته‏اند. آيا اكنون که آدمی بر بسياری از مشكلات و سختی‌‏هايش چيره گشته، بايد از نقش دين بكاهيم؟

مؤمنان!

بهتر است پيش از آنکه ديگران از ما بپرسند ما خود اين پرسش دشوار را از خود بکنيم. اما حقيقت اين است كه اين پرسش و پاسخ‌ها پيش‌تر مطرح شده‏اند، اما ما آنها را ناديده گرفتيم، بر آنها چشم پوشيديم و از سخن گفتن دربارة آنها روی برتافتيم، تا با واقعيت دلهره‏آور و تلخ روبه رو نشويم.

ای مؤمنان!

آيا در روزه‏هامان آثار روزه را می‌‏بينيم؟ و در نمازمان عروج آن را؟ آيا در فطر و قربان معانی اين اعياد و کارکردشان را حس می‌كنيم؟ آيا شعاير در ما فعل و انفعال و اماکن مقدس در ما اثر دارد؟

آيا در مسجد اقصی و کليسای قيامت آن معانی را که بالقوه برای امتمان روشن بود, يافته‌ايم.

اينها تجارب تلخ و دردآور ما در متن واقعيت
” هرگاه انديشة دينی و آموزه‌هايش در همة ابعاد زندگيمان؛ در خانه, در بازار، در دفتر كار، و در عرصه‌های حيات ما حضور داشته باشد تنها در اين صورت است که آثار اين گنج گرانمايه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بينيم. … “

تلخ و درد آور ماست. پس بار دگر با نگاهی واقع بينانه، همه‌جانبه و با شجاعت و بينش آموزه‌های دينمان را ارزيابی کنيم, شايد راهی نو بپيماييم و در آنها زندگی بدميم، و از هستی خود به دين و آموزه‏های والايش ببخشيم تا جايگاه رفيع و فراگير خود را باز يابد. بگذاريم دين ابعاد وجودی ما را فراتر ببرد و كثرتمان را وحدت بخشد و تشتتمان را به همدلی بدل کند.

ای مؤمنان!

هرگاه انديشة دينی و آموزه‌هايش در همة ابعاد زندگيمان؛ در خانه, در بازار، در دفتر كار، و در عرصه‌های حيات ما حضور داشته باشد، هرگاه حصارها را از احساس دينی در بند در عبادتگا‏ه‌ها، برداريم, و بگذاريم اين احساس به کليت حياتمان راه يابد, به زندگيمان پا نهد، تا اختيار ما به دست او باشد و اثر گذارد و هدايت كند، هر گاه به او فرصت دهيم و نخواهيم که با منزوی کردن او از نقشش بکاهيم و او را از ميان ببريم, تنها در اين صورت است که آثار اين گنج گرانمايه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بينيم.

مؤمنان!

روزة ماه رمضان و ديگر عبادات و شعاير دينی تنها فعاليتی جسمانی نيستند، بلكه حركاتی سرچشمه گرفته از عقل
” بيم آن می‌‏رود كه روزه به عادتی بی‌‏روح و شعاير آن به سنت‏هايی سرگرم کننده بدل و ماه رمضان از همة معانی اصيلی‌اش تهی شده باشد. با نگاهی سريع در می‌‏يابيم كه اين مشکل، يعنی مشکل و مسئلة روزه و رمضان، مسئلة همه عبادات و همة مناسبت‌‏هاست…. “

و دل‌اند که به قالب حس در می‌آيند و با آن در می‌‏آميزند، از همين رو هر گاه به دور از دخالت عقل و دل انجام گيرند، اعمالی خشك، کم رنگ و تقليدگونه‌اند که ما را به خود مشغول می‌کنند, ولی تأثيری نمی‌گذارند.

بر ماست تا در اين تجربة تازه و اين ماه مبارك و در روزه‏اش، عقل و دل را در كنار جسم فعال کنيم. بايد تفکر و تأمل كنيم، بايد عشق بورزيم و حساس باشيم. بايد اين عشق و آن تأمل را در متن روزة خود جاری سازيم.

پيامبر فرمودند:«تفكر ساعه خير من عباده سبعين سنه» (يك ساعت تفكر، برتر از هفتاد سال عبادت است.) امام صادق نيز فرموده‏اند:«هل الدين الا الحب؟» (آيا دين جز محبت است؟) اين چنين روزة زنده‌ای، سپر آتش است و يكی از اركان اسلام, مهمانی خداوند است و تكريم انسان. قدر انسان است و قَدَر او. فقط در اين صورت است که رمضان شرايط و فضايی را فراهم می‌کند كه در آن انسان گرامی ساخته می‌شود، انسانی كه فاتح مكه است و پيروز بدر و سازندة تاريخ. اين چنين رمضانی ماه الفت و همدردی با ديگران و فصل فراموشی كينه‏ها و اتحاد صفوف است. ماه وحدت كلمه و وحدت دل‏ها و ماه رستاخيز دوبارة امت است.

اين گونه روزه داری ماه رمضان نخستين گام در ساختن امت و تاريخ است، تمرينی برای جهاد و آمادگی برای نبرد است، آغاز بازگشت به سوی خداست، به سوی سرزمين مقدس خدا، به سوی قدس. اين وعدة حق خداوند است و خداوند از وعده‏اش تخلف نمی‌‏كند. خداوند می‌‏فرمايد:«ولينصرن اللَّه من ينصره ان اللَّه لقوی عزيز الذين ان مكنا هم فی الارض أقاموا الصلوه و آتو الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و للَّه عاقبه الامور» (حج: 40 و 41)

No Comments