به طور طبيعي آنكه به درجهاي از رشد برسد كه از صالح بودن بالاتر برود و مصلح شود و بتواند در زمرة ياوران حضرت مهدي(ع) قرار گيرد تنها آرمانش اين است كه خود را فداي آرمانها و اهداف امام زمانش بكند. ويژگيهايي كه در قرآن براي انبيايي مثل ابراهيم، اسماعيل، يحيي، عيسي و… آمده، مانند نيكي به والدين، رو كردن بسيار به خداوند، حلم و بردباري بسيار و نيكوكاري به معناي عام آن، ميتواند زمينه ساز آنچه باشد كه براي يحيي رخ داد كه خداوند در كودكي به او حكم و رشد عنايت كرد. علاوه بر آن، در آية 51 سورة انبيا ميفرمايد: ما وقتي به او رشدش را داديم، ميدانستيم كه چه ميخواهد بكند. ما ناظر رشد شما هستيم و زير نظر ما ميتوانيد به رشد كامل برسيد.
بخشي از اين كمالات اكتسابي است و بايد براي به دست آوردن آنها تلاش كرد و بخش ديگر به سبب رضايت از فرد و با عنايت و لطف الهي به دست ميآيد. يك نسل منتظر براي به دست آوردن هر دو بخش بايد تلاش كند و در مسيري سير كند كه از هر دو بهرهمند شود. براي تحقق اين مقصود بايد در مسير رضاي خدا گام برداريم تا خداوند بقيه اش را به ما مرحمت كند.
برنامهريزي ما در تربيت نسل منتظر براي دست يافتن اين اهداف چه سيري بايد داشته باشد و نقطة شروع كجاست؟
به تصريح قرآن، پدر و مادر در پرورش چنين نسلي نقش بسيار مهم و مؤثري دارند. ما در اولين گام بايد پدر و مادري با اين باور داشته باشيم كه اين موقعيت را با نشاط و شادابي بپذيرند.
حضرت يحيي پسرخاله و مؤيّد حضرت عيسي(ع) بود و تنها پيامبر شهيدي است، كه با اره سر از تنش جدا شد و در قيامت با امام حسين(ع) محشور ميشود. الآن سر ايشان در سوريه در همان محلي است كه گفته شده سر مطهّر سيدالشهدا(ع) نيز در آنجا دفن شده است.
ماجراي تولد اين پيامبر خدا بسيار جالب است. در آية 90 سورة انبيا در اين باره چنين آمده است: «زكريا إذ نادي ربّه ربّ لاتذرني فرداً و أنت خير الوارثين». پيش از هرچيز بايد پدر و مادر با التماس و تضرع شديد از خداوند درخواست كنند كه نسلي مطهّر به آنان عنايت كند. نكتة مهمي كه در اينجا بايد متذكر شوم اين است كه به تصريح روايات، با دعا ميتوان قضا را دفع كرد و تغيير داد. اين قاعده حتي شامل مواردي مانند آثار نوشيدن شراب بر نسل، كه پيش از اين گفتيم نيز ميشود. با دعا چنين عقابهايي را هم ميتوان دفع كرد و از همين رو هرگز نبايد نا اميد بود. بنابر آية قرآن خداوند به برخي پسر و به برخي دختر عنايت ميكند و برخي را نيز عاقر و عقيم قرار ميدهد. اين خواست خداوند است ولي همين مشيت را با استناد به ماجراي تولد حضرت زكريا ميبينيم كه ميتوان با استمداد از دعا تغيير داد.
نكتة بعد اينكه حضرت يحيي مثل ما نيست كه فقط دلش بچه دار شدن را بخواهد و با توكّل به طبّ جديد بگويد، ميتوان همه را بچه دار كرد يا حدّاكثر افق ديدش اين باشد كه بچهاي داشته باشم كه عصاي دستم بشود و يا فلان رتبة مادي و دنيوي را به دست بياورد. حضرت علي(ع) ما را از اين ميترسانند كه فرزنداني را بيهدف تربيت كنيم و افرادي به جامعه تحويل دهيم كه بسان حيوانات همّشان علفشان باشد؛ درس بخوانند و پولدار شوند، خوب بخورند و بگردند. جالب اينجاست كه ما زندگيهاي از اين دست را مصداق خوشبختي و الگوي مطلوب ميدانيم. حضرت زكريا ميگويد، خدايا فرزندي به من عطا كن كه وارث علم يعقوب شود و عالم ديني شود كه بتواند علمش را به ديگران منتقل كند نه اينكه صرفاً يك شهروند خوب و سالم باشد. او چنان ديدگاهي داشت و ما چنين آرزويي!!
خداوند متعال در جواب زكريا كه گفته بود خدايا من پير شدهام و موهايم سفيد و بدنم سست شده چطور ميشود كه من بچهدار شوم؟ ميفرمايد: اين براي من هيّن و آسان است و ما همسر او را كه نابارور بود اصلاح كرديم. پس از اين خداوند دليل استجابت دعاي زكريا را ناشي از سه ويژگي او و همسرش ميداند: «آنان همواره در امر خير شتاب ميكردند»؛ «همواره ما را با بيم و اميد ميخواندند»؛ «آنان همواره براي ما خشوع ميورزيدند». امام ششم(ع) فرمودند: ايمان مؤمن كامل نميشود تا زماني كه اگر بيم و اميدش را در كفة ترازو بگذارند، به يك اندازه باشد. لقمان نيز به پسرش گفته بود: پسرم اگر تو به اندازة جنّ و انس عمل (صالح) به نزد خدا ببري اميد نداشته باش كه قبول شود و در مقابل هم اگر به همان اندازة گناه داشتي اميد عفو بخشايش داشته باش؛ همچنين قرآن خشوع را صفت عالمان ميداند، يعني همسر زكريا يك بانوي عالم و بامنزلت و كفو او بوده است.
حضرت يحيي، فرزند دورة كهنسالي يك پيرمرد و پيرزن بوده ولي با اين حال خداوند او را به مقام ياوري پيامبر اولوالعزم زمان خويش نائل كرد و هرچند به سبب ممانعت از انجام فعل حرام، به دست « هروديس پادشاه» به طرز فجيعي به شهادت رسيد ولي الآن با گذشت حدود 2000 سال همچنان نام و مقبره اش پابرجاست.