»
S
I
D
E
B
A
R
«
تربیت قرآنی نسل منتظر
Jun 30th, 2010 by admin

تربیت قرآنی

آیت‌اللّه سید محمد حسین فضل‌اللّه، برجسته‌ترین شخصیت فکری، فرهنگی، سیاسی و مذهبی شیعیان لبنان و تئوریسین مقاومت اسلامی در برابر صهیونیسم است. اقدامات اصلاحی فکری و عملی او تأثیرات عمیق و وسیعی در میان شیعیان لبنان و دیگر کشورهای عربی به‌جای کذاشته است. رویکرد روشن و باز به جهان معاصر و درک تازه و معاصر از مفاهیم اسلامی درعین پایبندی به منابع اصیل، از ویژگی‌های آثار ایشان است.

تفسیر «من وحی‌القرآن» که در 24 جلد چاپ و منتشر شده، حاصل جلسات هفتگی ایشان است که از حدود 3 دهه پیش آغاز شده است و هنوز هم ادامه دارد. در پایان هر جلسه، ایشان به پرسش‌های قرآنی حاضران پاسخ می‌گویند. آنچه در این بخش می‌خوانید منتخبی است از این پرسش‌ها و پاسخ‌ها.

به نظر حضرت عالی روش قرآن در تربیت انسان‌ه چگونه است؟
معمولاً از کلمه «تربیت» بُعد رفتاری آن مراد است، اما اگر بخواهیم موضوع را وسیع‌تراز این بُعد ببینیم، تربیت قرآنی این است که شیوه معرفت و اندیشه خویش را از قرآن بگیریم، زیرا مشکل آشکار و روشن ما مسلمانان این است که ما اسیر انفعال خویش هستیم و به تعبیر دیگر، بسیاری از باورهای ما و بسیاری از اوضاع و احوال ما خاستگاه و مبدأ فکری ندارد و ما از پنجره تفکر به عرصه جهان نمی‌نگریم.

در قرائت، فهم و برداشت از قرآن باید به جستجوی شیوه عملی تفکر و راه کسب معرفت و شکل دهی به باورهای خویش باشیم، زیرا قرآن بر‌بُعد علم و آگاهی به عنوان پایه مسؤولیت تأکید کرده است، یعنی این که قرآن به هیچ فکر و عمل و باوری احترام نمی‌گذارد، مگر آن که دارای پایگاهی فکری و غیر قابل شک و تردید داشته باشد.

این مطلب را از منطق آیاتی از قرآن در می‌یابیم که روی سخن با اندیشه‌های مخالف دارد. قرآن می‌کوشد تا شیوه آنان را در حمل این افکار، ردّ کند و به آنان بفهماند که شیوه‌شان فکری و علمی نیست، بلکه شیوه‌ای عاطفی و تقلیدی است. چنین افرادی در برابر دعوت انبیا حرفشان این بود که: «انّا وجدنا آباءنا علی امة و اناّ علی آثارهم مقتدون؛ ما پدران خود را بر آیین [و راهی] یافته‌ایم و ما از پی ایشان راه‌سپریم». (سوره زخرف، آیه 23) اندیشه‌ای که قرآن در پاسخ منطق آنان عرضه می‌کرد این بود: «او لوکان آباؤهم لایعقلون شیئاً و لایهتدون؛ آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کرده و به راه صواب نمی‌رفته‌اند [باز هم در خور پیروی هستند]؟». (سوره بقره، آیه 17) قرآن می‌کوشد تا با اسلوب فکر آنان درگیر شود و اسلوب صحیح شکل‌دهی به باورها و عقیده‌ها و اندیشه‌ها را به آنان عرضه کند.

به این ترتیب از دیدگاه قرآن، اندیشه قابل احترامی که بتواند مبنای زندگی مسؤولانه انسان قرار گیرد، اندیشه‌ای است که مبتنی بر‌برهان و حجت باشد. قرآن ، حتی رابطه خداوند با انسان هنگام واگذاری تکلیف و مسؤولیت را بر‌مبنای حجت می‌داند، یعنی اگر خداوند حجتش را برمردم تمام کرد و آنان منحرف شدند، مجازاتشان می‌کند، اما اگر حجتی برآنان نداشت، عذابشان نمی‌کند: «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً؛ وما تا پیامبری برنیانگیزیم، به عذاب نمی‌پردازیم». (سوره اسراء، آیه 15)

قرآن کریم می‌گوید: علت عذاب شدن کافران در قیامت این نیست که شک و شبهه‌ای به ذهنشان راه یافته که از حل آن عاجز بوده‌اند، بلکه علت عذاب این است که کافران دارای دلهایی هستند که با آن حقایق را دریافت نمی‌کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که نمی‌شنوند. کافران از ابزارهای شناخت بهره نمی‌گیرند و حتی این ابزارها را انکار می‌کنند، انکارشان هم مستند ومتکی به دلیل و برهان نیست، بلکه دلایل روشن و براهینی را که می‌تواند به ایمان رهنمون شود نادیده می‌گیرد. معیار و مقیاس قرآن برای سنجش هر اندیشه‌ای چه موافق و چه مخالف حجت و برهان است.

باید از قرآن بیاموزیم که باورهایمان را به عقلانیت متکی کنیم، نه به احساسات و تقلید کورکورانه. قرآن می‌گوید: «و لا تقف ما لیس لک به علم انّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسؤولاً؛ چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد». (سوره اسراء، آیه 36)

قرآن از مردم می‌خواهد که دچار طوفان احساسات جمعی نشوند که آنان را مانند پرکاهی به هر سوی می‌کشاند: «قل انّما اعظکم بواحدة ان تقومواللّه مثنی و فرادی ثم تتفکرواما بصاحبکم من جنّة؛ بگو من فقط به شما یک اندرز می‌دهم که دو دو و به تنهایی برای خدا به پاخیزید سپس بیاندیشید که رفیق شما هیچ‌گونه دیوانگی ندارد». (سوره سبأ، آیه 46)

در آمدی بر تربیت نسل منتظر و وظایف منتظران
Oct 6th, 2009 by admin

اشاره:
در قسمت نخست اين مقاله دربارة اهميت، اجر اخروي و اهداف تربيت و وظايف منتظران در زمان غيبت امام عصر(عج) بحث شد. در اين قسمت اصول حاكم بر تعليم و تربيت را به طور اختصار بررسي مي‌كنيم.
مفهوم اصول در تعليم و تربيت چيست؟ برخي، اصول تربيت را عبارت از مباني عقلاني و مقياس‌هايي مي‌دانند كه به وسيله آنها مي‌توان فعاليت مطلوب تربيتي را به سامان رساند.
بعضي از صاحب‌نظران، مفاهيم، نظريه‌ها و قواعد نسبتاً كلي را كه در بيشتر موارد صادق است و بايد راهنماي مربيان، معلمان، مديران، اولياي فرهنگ والدين و متعلمان در كليه اعمال تربيتي باشد. اصول تعليم و تربيت مي‌دانند و معتقدند كه اصول تعليم و تربيت، مبتني بر تعاليم ديني، تحقيقات روان‌شناسي جامعه‌شناسي، فرهنگي نظريات مربيان بزرگ و علماي تعليم و تربيت است.
مهم‌ترين اصول تربيت اسلامي كه بيشترين تأثير را در دستيابي انسان به كمال نهايي و نيل به قله قرب خداي سبحان و سعادت حقيقي دارند و فعاليت‌هاي تربيتي بايد براساس آنها صورت پذيرد، عبارت‌اند از:

1. سلامت نفس مربي
كساني كه در مصدر و بستر تربيت قرار مي‌گيرند بايستي ابتدا به تربيت خود بپردازند. يك انسان تربيت شده قادر خواهد بود كه بعنوان مربي نقش خود را خوب ايفا كند. در بيماري‌هاي ويروسي و واگيردار، معمولاً ما شخصي را كه مبتلا به بيماري مي‌باشد، از استفادة مشترك از وسايل منع مي‌كنيم زيرا انتقال ميكروب باعث بيمار شدن افرادي است كه در آن محيط زندگي مي‌كنند. در خانواده‌اي كه پدري عصباني، پرخاشگر، بدزبان يا مادري مضطرب، وسواسي و افسرده وجود دارد، مسلماً در روحيه فرزندان اثر منفي مي‌گذارد. علي(ع) مي‌فرمايند: «هر كس در مصدر تربيت قرار مي‌گيرد قبل از پرداختن به تربيت ديگران ابتدا بايد به تربيت خود بپردازد». خداوند در سوره تحريم فرموده است:
«يا أيها الّذين ءامنوا قوا أنفسكم و أهليكم ناراً؛1 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد خودتان و خانواده‌تان را از آتش دوزخ حفظ كنيد».

رسول خدا(ص) مي‌فرمايند: «بهترين شما كسي است كه نسبت به خانواده‌اش نيك‌رفتارتر باشد و من نسبت به خانواده ام نيك رفتار‌تر هستم». در روايت داريم شخصي خدمت پيامبر(ص) آمد و از اينكه همسرش نماز نمي‌خواند به آن حضرت(ص) شكايت كرد. رسول خدا(ص) به او فرمودند: «ابتدا از نعمت‌هاي بهشتي براي همسرت بگو و از رابطه با خدا با او صحبت كن؛ ابتدا به او بشارت بده». شخص گفت: يا رسول الله من ابتدا او را تشويق كردم ولي نتيجه‌اي نگرفتم. پيامبر(ص) فرمودند: «او را از عذاب الهي بترسان و بگو اگر كسي يك نماز او عمداً ترك گردد اهل جهنم است». گفت: يا رسول الله(ص) درمورد عذاب الهي او را هشدار داده‌ام ولي فايده‌اي نداشته است. حضرت فرمود: «زن تو چه علتي دارد كه نماز نمي‌خواند؟» شخص گفت يا رسول‌الله زنم به من مي‌گويد، تو نماز بخوان تا من هم نماز بخوانم. در مصاحبه‌اي كه با دختر امام(ره) در يكي از برنامه‌اي راديو انجام شد، از ايشان سؤال شد: نحوة برخورد امام(ره) با نماز فرزندان خود چگونه بود؟ دختر امام فرمودند: هر وقت اذان مي‌گفتند آقاجون مهياي نماز بودند». الگوي والدين بسيار در تربيت مؤثر است. اينكه امام صادق(ع) فرمودند: «ديگران را با غير زبانتان به طرف خدا بخوانيد». روش الگويي يكي از مؤثرترين روش‌هاي تربيت است. بنابراين پدران و مادراني كه به تربيت صحيح فرزندان خويش و سعادت دنيوي واخروي آنها علاقه دارند، بايد ابتدا رفتارشان را اصلاح كنند و خودشان را به صورت بهترين الگو درآورند تا فرزندانشان از آنها تقليد نمايند و درس زندگي بياموزند. چنانچه رفتار والدين بد باشد نبايد از كودكانشان انتظار داشته باشند كه خوب پرورش يابند، زيرا كودكان غالباً از رفتار بد آنها تقليد مي‌كنند و بد تربيت خواهند شد. والدين در صورتي مي‌توانند فرزندان خويش را با تربيت اسلامي و مقيّد به ضوابط شرعي پرورش دهند كه خودشان نيز در محيط خانواده و در حضور فرزندان به انجام وظايف ديني و رعايت اخلاق نيك اسلامي ملزم باشند، و از ارتكاب گناه خودداري كنند. يكي از مسائل مهم در اين اصل بين قول و عمل مربي نبايد تعارض وجود داشته باشد. اگر مربي، خود، به آنچه مي‌گويد، عمل كند، متربي، راه خود را به خوبي مي‌شناسد و از رفتار مربي سرمشق مي‌گيرد و گفتارش را مؤيد رفتار مربّي محسوب مي‌دارد. امّا چنانچه در بين گفتار و رفتار او تفاوت و دوگانگي مشاهده كند، سرگردان خواهد شد، نمي‌داند از گفتار مربي پيروي كند يا از رفتار او. يا به طور كلي سلب اعتماد مي‌كند. يا اينكه رفتارش را ترجيح مي‌دهد و پيروي مي‌نمايد، امّا به هر حال گفتارش از اعتبار ساقط مي‌شود. امام صادق(ع) دراين‌باره مي‌فرمايند: «چنانچه عالم به علم خود عمل نكند مواعظ او با سرعت از قلب‌ها زايل ميشود چنانچه باران از جاي صاف و صيقلي مي‌لغزد و زايل مي‌گردد».

مكن در اين چمنم سرزنش به خودرويي
چنانچـه پرورشـم مي‌دهند مي‌رويـم

در روايتي چنين نقل شده كه زني به حضور رسول‌الله(ص) رسيد و از اينكه فرزندش خرما زياد مصرف مي‌كند شكايت كرد. به همين دليل از حضرت تقاضا كرد تا او را نصحيت كنند كه كمتر خرما بخورد. حضرت(ص) به آن زن مي‌فرمايند كه امروز برود و فردا بياييد. آن زن فردا خدمت پيامبر(ص) مي‌رسد حضرت به فرزندش توصيه و سفارش فرمودند كه خرما كمتر مصرف كند و فرزند هم مي‌پذيرد. زن به پيامبر(ص) عرض مي‌كند: يا رسول الله چرا ديروز اين مطلب را به فرزندم نگفتيد؟ حضرت مي‌فرمايند: ديروز زماني كه خواستم اين مطلب را به فرزند شما بگويم، خرما خورده بودم. به عبارت ديگر «رطب خورده منع رطب كي كند؟».

دو نتيجه از اين واقعه گرفته مي‌شود:
1. اينكه كسي كه مي‌خواهد راهبر، راهنما و معلم باشد اوّل بايد خود اهل عمل باشد و خود سلامت نفس داشته باشد و الّا نمي‌تواند اثري بگذارد.

2. اينكه گاهي در تربيت فرزندان والدين خود نمي‌توانند تأثيرگذار باشند؛ حرفشان اثري ندارد. آنها بايد نگاه كنند كه چه كسي مي‌تواند در فرزندشان نفوذ داشته باشد و از توان او استفاده كنند. مثلاً گاهي خاله، دائي و گاهي امام جماعت مسجد محل مي‌تواند روي فرزند تأثيرگذار باشد. خلاصه اين اصل اين است كه هر كس به عنوان مربي و معلم در مصدر تربيت قرار گرفت بايد سلامت نفس داشته باشد و الّا در تربيت موفق نخواهد بود.

2. توجه به تفاوت‌هاي فردي
يكي از اصولي كه مربي بايد در تربيت به آن توجه كند، اصل تفاوت‌هاي فردي است. در قرآن كريم آياتي وجود دارند كه تفاوت‌ها و برتري بين افراد را تشريح مي‌كند؛ تفاوت‌هاي در خلقت و در عمل و در محيط‌هاي گوناگون، و شكي نيست كه اين تفاوت‌هاي بين افراد ناشي از حكمت الهي است زيرا همين تفاوت است كه آنان و اجتماع را به سوي تكامل مستمر سوق مي‌دهد؛ به طوري كه اگر بشر مانند زنبور عسل، يكنواخت خلق شده بود، حسّ ترقي طلبي و بلندپروازي انساني در نهاد او وجود نداشت و آن صورت تكامل ترقي براي انسان نبوده علي(ع) مي‌فرمايند: «خير مردم در تفاوت آنهاست و اگر همه مساوي باشند هلاك مي‌شوند». در قرآن كريم نيز آمده است:

«ما لكم لا ترجون لله وقاراً2… و قد خلقكم أطواراً؛ چرا در برابر خدايي كه شما را گوناگون و مختلف آفريده است تعظيم نمي‌كنيد». يا در حديث شريف از رسول خدا(ص) نقل شده است كه ما گروه انبيا مأموريت داريم كه با مردم در حدود عقلشان سخن بگوييم. مربي شايسته بايد به اين اصل تفاوت‌هاي فردي توجه كند و بر اساس توانايي و توانمندي مربي خود از او توقع داشته باشد. خصوصاً اگر والدين به اين اصل توجه نكنند، مجبور خواهند بود، فرزندان را با هم مقايسه كنند. اين امر، حسّ حسادت و كينه‌ورزي را در فرزندان شعله‌ور مي‌نمايد.

تفاوت‌هاي فردي سه بخش دارد: تفاوت‌هاي جسماني، تفاوت‌هاي نفساني، تفاوت‌هاي عاطفي و اخلاقي.

2ـ1. تفاوت‌هاي جسماني: هر كودكي از جهت سلامتي يا بيماري، نيرومندي يا ضعف مزاج، زيبايي ظاهري، ساختار حواس پنج‌گانه امكان دارد با گروه‌هاي هم‌سن خود تفاوت‌هايي را داشته باشد. نبايد رنگ پوست بچه، زيبايي ظاهري يا زشتي او باعث ايجاد تفاوت در بين بچه‌ها باشد. والدين بايد با توجه به استعداد فرزندان خود زمينه‌هاي رشد و تكامل فرزند را با توجه به نقص‌ها و كمبود‌ها در وجود او ايجاد نمايند.

2ـ2. تفاوت‌هاي نفساني: مانند هوش، فهم، حافظه؛ كودكان از همان ابتداي تولد اين تفاوت‌ها را دارند يعني برخي بسيار تيزهوش و در حدّ نبوغ و برخي در پايين‌ترين مراحل هوش و به اصطلاح كودن هستند. مربيان و اوليا نبايد توقع يكسان از اين كودكان داشته باشند و در مقام مقايسه آنان با ديگران برآيند.

2ـ3. تفاوت‌هاي عاطفي و اخلاقي: از جهت عواطف و اخلاق در بين كودكان تفاوت‌هايي وجود دارد كه در وجود آنها نهاده شده و طبيعي محسوب مي‌شود. اين صفات و خصوصيات عبارت است از زرنگي و پرتحركي، تنبلي و بي‌حالي، تندخويي يا خوش اخلاقي، زود رنجي يا خونسردي، ترشرويي يا گشاده‌رويي‌،خوش‌بيني يا بدبيني، پرگويي يا كم‌حرفي، گوشه‌گيري يا گرايش اجتماعي، زودباوري يا ديرباوري، خودبزرگ‌بيني يا احساس حقارت، رياست‌طلبي يا ترس از قبول مسئوليت، كم‌رويي يا پررويي، افسردگي يا شادماني، ترس يا بي‌باكي، بخشش يا بخل، بدخواهي يا خيرخواهي، با نظم بودن يا بي‌نظم بودن. اين صفات گاهي اكتسابي هستند، گاهي ذاتي و طبيعي. بعضي از كودكان از همان زمان كودكي واجد اين صفات هستند. گاهي اين صفات ارثي است، يا مربوط به دوران انعقاد نطفه و ايام بارداري. اعتقاد والدين و مربيان به تفاوت‌هاي فردي در امر تربيت بسيار مؤثر است. دانشمندان براي شناخت تفاوت‌هاي فردي كودكان روش‌هاي مختلفي را پيشنهاد كرده و لذا آشنايي با اين اصل به مربي كمك مي‌كند در امر تربيت موفقيت بيشتري داشته باشند.
ادامه دارد.

علي‌محمد رفيعي محمدي

پي‌نوشت‌ها:
1. سورة تحريم (66)، آية 6.
2. سورة نوح (71)، آية 14.

آثار تربیتی انتظار
Sep 4th, 2009 by admin

موعود: با سپاس از اينكه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بكنيم. موضوع اصلى بحث مساله آثار تربيتى انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينكه چه اراده اى از اين مفهوم مى شود، ديدگاههاى متفاوتى هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر كس با ديدگاهى با مساله انتظار فرج برخورد كرده است و مفهومى خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشى اجتماعيش را شكل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينكه هر مفهومى كه ما از انتظار فرج اراده بكنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مى گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد كه اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت عالى ديدگاههاى مختلفى را كه در اين زمينه هست چگونه ارزيابى مى كنيد؟
آيت الله محى الدين حائرى شيرازى:
بسم الله الرحمن الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتى قابل تحريف است، مى شود با اندك تصرفى، اندك دخالتى مطلب راازمسير خودش منحرف كرد، شيطان كارش همين است كه يك مطلب اصيل را وارونه كند، دين براى يك امرى است، شيطان از دين چيز ديگرى مى سازد. اين همه كسانى كه انسانهاى بسيارى را منحرف كرده اند، يعنى دين جعل كرده اند، حقيقت دين را مسخ كردند، شد يك چيزى كه شيطان پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثنى نيست، شياطين بهترين كارشان براى خودشان همين هست كه انتظار را از معنى اصلى خودش دور كنند، معنى انحرافى برايش درست كنند، پس معنى اصيل انتظار را ببينيم چيست تا معنى انحرافيش مشخص بشود.
معنى اصيل انتظاراين است كه انسان در خودش زمينه آمادگى براى اطاعت و پيوستن به آن حضرت را پيدابكندو همچنين زمينه را براى آن حضرت آماده كند. يعنى هم خودش آماده باشد براى پيوستن به آن حضرت، هم براى آن حضرت زمينه سازى بكند. بعضى ها يك بعد انتظار را گرفته اند و آن اينكه مى گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمى شود اما اينكه آيا لازم است كه ما كارى كنيم تا براى آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مى گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطى از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مى گويند از دست ما كارى ساخته نيست. صاحبش مى آيد خودش امور را اصلاح مى كند، خير از دست شما كارى ساخته است، بعضى جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست كه از انسانها سلب اختيار كنند، سلب قدرت كنند، تقدير جاى خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاى خودش را دارد و به دليلى كه انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مى شود. چرا؟ چون آن روزى كه آن حضرت مى آيد اينطور نيست كه ايشان از انسانها، سلب قدرت مى كند و انسانها را به راهى كه مى رود مجبور مى كند، اگر بنا بر چنين كارى بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتى كه ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتى كه ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ساله بودند اگر بنا بر اكراه بود خوب همان موقع اقدام مى شد نياز نبود كه اين همه زمان بگذرد و قرآن مكررا مى فرمايد:
«انلزمكموها و انتم لها كارهون » (1)
با اينكه شمابدتان مى آيد و كراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بكنيم؟ يا مى فرمايد:
«انما انت مذكر لست عليكم بمصيطر»; (2)
«لست عليهم بوكيل » (3)
پس اين مجموعه ها نشان مى دهد كه آن حضرت در انتظار مساعدشدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلى است، پروردگار متعال هم برنامه اش اين نبوده است كه مردم عوض نشدند او عوض كند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم » (4)
آن روزى كه غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يك كارى كردند كه نعمت ازشان سلب شد و آن روزى كه حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده اند، «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم » (5)
يا مى گويد: «ان عدتم عدنا» (6)
اگر شما برگرديد ما برمى گرديم، گاهى هم در توبه راباز مى كند و خدا لطفى مى كند درآنجاو مى گويد: «تاب عليهم ليتوبوا» (7)
ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را كرده است، نظرى كرده است، اجازه داده است كه دلشان بشكند و توبه كنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت كه شروع شد از ناشكرى شروع شد، كارى با امام يازدهم كردند شيعيان كه با هيچ كدام از امامان نكردند، يك نامه اى به ايشان نوشتند كه پولهايى را كه ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول » حضرت پاسخشان را اينطورى دادند كه اگر اين امامت امر مستمرى است چرا اين سؤال از يكى از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهى در اتاق ايشان آويختند، مردم مى آمدند از پشت پرده سؤال مى كردند و مى رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حركت است، چون خداى تعالى مى توانست آسمانها و زمين رادر يك لحظه خلق كند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم كه اى براى «اناته » است، «تانى » است، خداوند «تدرج » را دوست دارد، اين متين تر است. پس اول غيبت كبرى است با نواب لاعلى التعيين[غيرمعينى]، كه حضرت ديگر تعيين نمى كنند، قلوب مردم به سمتى برود و آمادگيشان و ساخته شدنشان براى ظهور، معناى انتظار اين است كه هم خودش را فرد آماده كند براى پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براى اين كار تشويق كند و براى اين كار تمهيد مقدمات كند. در يك مصداق كوچك مى شود اينطورى مثال زد، امام راحل، قدس سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همكارى با او مى كردند با اينكه در بينشان نبود، نوارش را تكثير مى كردند، صحبتش را اشاعه مى كردند، ذكر خير او مى كردند، اطلاعيه به نفعش مى دادند، كار برايش مى كردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مى كردند، راهپيمايى مى كردند، آن اندازه تلاش كردند، كار كردند، تا حكومت شاه را فلج كردند، تا امام آمد و حكومت هم نتوانست كارى بكند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس كار و حركت و تلاش مردم است، از مردم حركت، از خدا بركت، نتيجه اش اين شد كه آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايى كه دوستان آن حضرت هستند، آنچنان كار كنند كه دشمنان آن حضرت فلج بشوند. آنچنان تبليغ كنند، ترويج كنند، نام ببرند كه اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يك امر شايع و رايجى بشود. اين مى شود انتظار حقيقى. بعضى ها مى گويند ما چكار داريم كه مى آيد ما خودمان اصلاح مى كنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مى گويد من در مساله روزى بايد كار كنم، دعا يعنى چه، يكى ديگر مى گويد، دعا مى كنم، كار يعنى چه؟ اما دستور اين است كه انسان كار بكند، دعا هم بكند، اگر دعا بكند و كار نكند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يكيش اين است كه كسى در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقنى » مى گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزى است، صلاح دانستم مى دهم، مى روى بيرون ممكن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذورى، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بكنيم، دعا هم بايد بكنيم، دعاى براى تعجيل ظهور و تلاش براى آن. خداوند متعال نمونه دعاى مستجاب را اينجورى مى گويد، موسى عليه السلام، وقتى رسيد به چاه ديد كه عده اى در اطراف چاه جمع شده و مى خواهند به گوسفندانشان مى خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت شماء چه چيزتان است؟ «قال ما خطبكما قالتا لا نسقى حتى يصدر الرعاء» (8)
گفتند: جلوى چشم اين چوپانهاآب نمى دهيم، تااينها بروند «فسقى لهما»رحم كرد به اينها و برايشان آب كشيد، «ثم تولى الى الظل » (9)
در آفتاب نايستاد و دعا كند، مى خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توى سايه، «فقال رب انى لما انزلت الى من خير فقير» (10)
كارش را كرد، بعد دعايش را هم كرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم » رحم كرد به آنها خدا هم به او رحم كرد. تلاش كرد در حد خودش براى ديگران، اما فرج شد براى خودش، از اين جهت مى گويند دعا كنيد براى فرج ما كه فرج مى شود براى خودتان، موسى ، عليه السلام، آب كشيد براى دختران شعيب اما فرج شد براى خودش، در آن وقتى كه درخواست مى كرد «لما انزلت الى من خيرفقير» ما نمى دانيم چه خيرى مى خواهد، على ، عليه السلام، مى داند، مى فرمايد: «والله ماساله الا خبزا ياكله » (11)
منظور موسى از خبز يك تكه نان بود، يك كف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه كان ياكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه » (12)
از زير وست شكمش سبزى علف پيدا بود، پيداست كه همه چربى بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلى حرف است كه على ،عليه السلام، مى فرمايد: سبزى علف از زير پوست شكمش پيدا بود، موسى عليه السلام چقدر پوستهايش نازك شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به كسى نگفت يك تكه نان به من بده، مناعت طبع موسى را نشان مى دهد. خوب گاهى انسان از خدا يك پاره نان مى خواهد، او به اندازه حاجتش مى خواهد خدا به اندازه كرمش به او مى دهد. خدا براى او مساله زن را حل كرد، مساله اشتغال را حل كرد، مساله مسكن را حل كرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلى، خانه اى، همسرى، بعد هم براى ادامه تحصيل كنكور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براى موسى عليه السلام فراهم كرد. اول گفت: «انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين » (13)
همه مى روند سراغ فردى كه او پيشنهاد كند به پدرزن، پدرزن پيشنهاد مى كند به داماد، يكى از اين دو تا دختر را مى خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «على ان تاجرنى ثمانى حجج »; (14)
هشت سال برايم كار كنى، اين هم از شغلش، الان كه مى خواهد دست توى اين سفره بكند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقى و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايى كه مى خواهد بخورد بر اساس اين است كه مى خواهد كار بكند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست بايد به اجير مسكنش را هم بدهند، چون كار مى كند، در مقابل كار مسكن مى گيرد و زن مى گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهى بهتر از شعيب و دانشگاهى بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يك تكه نان خواست، اينطورى بهش دادند، خدا به ما مى آموزد عمل كنيد، دعا هم كنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر كس بگويد من تلاش مى كنم براى آن حضرت، دعا نمى كنم، اشتباه مى كند. هركس بگويد من دعا مى كنم، كارى از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته ايم. پس آنها انتظار افراطى و تفريطى و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتى اش اين است كه من مى گويم. من براى اصلاح عالم، هر كارى را مقدورم شد مى كنم، هر چه را كه نتوانستم او مى آيد تكميلش مى كند، ما مى خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه اش را كه بتوانم مى كنم، او مى آيد تكميل مى كند، من وقتى كه بدانم كه اين كار من ديگر كسى دنبالش را نمى آورد، انگيزه كاركردن از من گرفته مى شود، وقتى كه من مى دانم بالاخره ديگران مى آيند و اين امور درست مى شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از كار را مى كنم، طلبه تربيت مى كنم كه برود انصار ايشان بشود. چون مى دانم كه آقا بعدا از اينها استفاده مى كند. هيچ نگرانى نيست، خستگى، افسردگى حاصل نمى كند، اثر ديگرش اين است كه انسان در حين انتظار اين حكومتهايى كه هست قبول ندارد مى گويد اينها طاغوتند، الا يك حكومت انتظار كه اهل انتظار باشد، آن حكومت را قبول دارد. بيعت با اينها نمى كند چون منتظر است كه با آقا بيعت كند، ببينيد كسى كه منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمى خورد، مى گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين ضعيت سير نمى كند، حالش، حالت مسافر مى شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يك حال قائم است نه يك حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مى كشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مى توانيد كار كنيد. توان انسان را انتظار بالا مى برد، ببينيد بعضى مى پرسند مثلا چه كار مى كند؟ «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس » (15)
اين كعبه را اينطورى نگاهش نكن. هر كه به اين كعبه معتقد باشد از جايش برمى خيزد، مى گويد ديگران دل به دنيا بسته اند، نشسته اند سر سفره دنيا همين را كرده اند خانه و مسكن، اين بيت الله انسان را از خاك بلند مى كند، انسان را سراپا بلند مى كند، انتظار هم همين طور است، انتظار انسان را سرپا مى كند، روحيه به انسان مى دهد، يك اثر ديگر انتظار اين است كه به انسان سنخيت مى دهد با آنها، چون به خودش مى گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه كار كنم؟ قرآن را مشاهده مى كند كه طالوت گفت كه «ان الله مبتليكم بنهر فمن شرب منه فليس منى و من لم يطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة بيده ». (16)
خوب مى گويد آقا امام زمان عليه السلام هم كه قيام مى كند اول جنودش 313 نفر است، طالوتيها هم كه 313 نفر بودند پس وقتى كه در313 اين دو تا مشتركند، جنگ بدر هم 313 تا بوده است، پس يك مشتركات ديگرى هم دارد. نه همين شرب كه به من بگويد هر كس خورد با ما نيست، هر كس نخورد از ماست مواظب مى شود كه از قدرتش سوء استفاده نكند، از آنچه كه در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده » تا «من لم يطعمه فانه منى »بشوى، پس انتظار اين خاصيت را دارد كه دريچه اى است بسوى نور.
انتظار مى گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مى شود نفس كش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براى انسان تنفس است، كه اين همه فانى، اين همه كوچك، اين هم يكجور ديگر بازى، يك طرفى هست كه انسان با آن بازى نكند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مى كند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مى كند. پس اثر روحى مى گذارد، اثر تربيتى مى گذارد، اثر اخلاقى مى گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته اند: شما دعا كنيد براى تعجيل فرج ما كه همين كار، فرج خود شماست.
موعود: ببخشيد در صحبتهاى شما نكته اى بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حكومتهايى كه در زمان غيبت وجود دارند، اين نكته ممكن است اين سؤال را پيش بياورد كه پس حركتى كه در كشور ما براى تشكيل يك حكومت اسلامى ايجاد شد، چگونه بايد توجيه كرد؟ اين حركت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟
آيت الله محى الدين حائرى شيرازى:
جمهورى اسلامى خصلت بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مى فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم »، «ان شاءالله اين حكومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم »، نسبت به غير اين حكومت بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت به اين حكومت بايد معتقد باشد، براى پيوستن به آن حضرت آمادگى داشته باشد كه افراد را به حضرت ملحق كند، اما اينكه كار آن حضرت را اين حكومت مى كند، خير، آنطورى كه حضرت اقامه عدل مى كنند، اينها هم مى توانند، نه، اينها مى توانند زمينه چينى كنند، چرا، بعضى از امور را هم اينها تجربه كنند كه زمينه فراهم بشود، مثلا ما مى گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب كسى كه به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضى شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولى حاضر مى شود كه براى غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطورى از آن اطاعت كرد، تمرينى مى شود براى اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتى كه مى آينديكضرب نمى آيند، يك امتحانى مى كنند،يك آزمايشى مى كنند، يك سر و چشمى آب مى دهند و بعد مى آيند. هر عاقلى اينطورى است، امام حسين ،عليه السلام، وقتى كه كوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد كه سالى كه نكوست از بهارش پيداست، با ايشان چه كنند. معلوم مى شود كه با آن حضرت چه مى كنند. امام راحل را كه براى اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتارى مى كردند پيدا بود كه مى شد براى آن آقا هم اينها مريدهاى خوبى باشند. واقعا هم مردم براى امام مريدان خوبى بودند، استقبالى از او كردند پنج ميليونى. وقت رحلتش هم بدرقه اى كردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را كردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مى گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت سال جنگيدن را لازم كرد، آدم يك روز بجنگد، دو روز بجنگد، يك ماه، يك سال، آن هم با دست خالى، اينها همه اش پيداست كه آن وفادارى كه به آن حضرت كردند براى اين حضرت هم مى كنند.
موعود: وقتى كه ما معارفى را كه از ائمه معصومين ،عليهم السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مى دهيم، مى بينيم كه تعبيرات خيلى بلندى در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيرى مثل اينكه «افضل العبارة انتظارالفرج ». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مى كند كه حالت يك انسان منتظر با حالت يك انسان غير منتظر چه تفاوتهايى دارد؟ چه چيزى به انتظار اين فضيلت را بخشيده كه «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟

مبنای تربیت نسل منتظر
Sep 1st, 2009 by admin

این روزها در همایشهای مختلفی صحبت از تربیت نسل منتظر به میان می آید و در این خصوص کتابها مقالات و حتی سایتها و وبلاگهایی هم فعالیت میکنند ولی متاسفانه در مورد مبنای این تربیت و ارائه راهکارهای عملی کمتر صحبت به میان آمده است ما در این پست به شکل بسیار مختصر و مفید میخواهیم در مورد مبنای این شیوه تربیتی صحبت کرده و در پایان به چند راهبرد و راهکار عملیاتی هم اشاره کنیم انشاالله
برای هر شیوه تربیتی انهم در این گستره یعنی تربیت نسلی که قرار است به تعبیر روایت ( یوطئونه للمهدی سلطانه ) باشند و بستر سازی ظهور امام آخر الزمان باشند حتما باید این نوع تربیت یک پایه و اساسی را برای آن مطرح کرد به نظر حقیر بهترین مبنای تربیت نسل منتظر عمل به آموزه های وحیانی یعنی کتاب الله و سیره و روش عملی آل الله میباشد همان سفارشی که آخرین فرستاده خدا حضرت ختمی مرتبت که برای رهایی از گمراهی تمسک به این دو ثقل را به همگان سفارش نمود.
لذا با مداقه در محتوای ایات قرآن و فرامین اهل بیت علیهم السلام میبایست راهکارهای عملی را برای تربیت نسل منتظر استخراج کرده و با عمل به انها بستر را برای آخرین منجی فراهم آوریم .
و اما در مورد راهکار باید عرض کرد که باید از مهدی شناسی آغاز نمود و سپس به مهدی محبی مهدی یاوری مهدی باوری و در نهایت نسل منتظر را به سمت مهدی زیستی رهنمون ساخت و یقین داشته باشیم که زندگی مهدوی غیر از عمل به اموزه های قران و اهل بیت معنای دیگری ندارد لذا بیایید عشق به حضرت و شناخت ان بزرگوار را در جامعه احیا کنیم بیایید نیاز به حضرت احتیاجو اضطرار به حجت را در بین جوانان تقویت کنیم و بدین سان بستر را برای رشد استعدادها و شکوفا نمودن آنرا فراهم بیاوریم انشاالله

آرمان‌ها و تمايلات يك نسل منتظر با بقيه چه تفاوت‌هايي دارد؟
Jul 17th, 2009 by mosleh

به طور طبيعي آنكه به درجه‌اي از رشد برسد كه از صالح بودن بالاتر برود و مصلح شود و بتواند در زمرة ياوران حضرت مهدي(ع) قرار گيرد تنها آرمانش اين است كه خود را فداي آرمان‌ها و اهداف امام زمانش بكند. ويژگي‌هايي كه در قرآن براي انبيايي مثل ابراهيم، اسماعيل، يحيي، عيسي و… آمده، مانند نيكي به والدين، رو كردن بسيار به خداوند، حلم و بردباري بسيار و نيكوكاري به معناي عام آن، مي‌تواند زمينه ساز آنچه باشد كه براي يحيي رخ داد كه خداوند در كودكي به او حكم و رشد عنايت كرد. علاوه بر آن، در آية 51 سورة انبيا مي‌فرمايد: ما وقتي به او رشدش را داديم، مي‌دانستيم كه چه مي‌خواهد بكند. ما ناظر رشد شما هستيم و زير نظر ما مي‌توانيد به رشد كامل برسيد.

بخشي از اين كمالات اكتسابي است و بايد براي به دست آوردن آنها تلاش كرد و بخش ديگر به سبب رضايت از فرد و با عنايت و لطف الهي به دست مي‌آيد. يك نسل منتظر براي به دست آوردن هر دو بخش بايد تلاش كند و در مسيري سير كند كه از هر دو بهره‌مند شود. براي تحقق اين مقصود بايد در مسير رضاي خدا گام برداريم تا خداوند بقيه اش را به ما مرحمت كند.

برنامه‌ريزي ما در تربيت نسل منتظر براي دست يافتن اين اهداف چه سيري بايد داشته باشد و نقطة شروع كجاست؟
به تصريح قرآن، پدر و مادر در پرورش چنين نسلي نقش بسيار مهم و مؤثري دارند. ما در اولين گام بايد پدر و مادري با اين باور داشته باشيم كه اين موقعيت را با نشاط و شادابي بپذيرند.

حضرت يحيي پسرخاله و مؤيّد حضرت عيسي(ع) بود و تنها پيامبر شهيدي است، كه با اره سر از تنش جدا شد و در قيامت با امام حسين(ع) محشور مي‌شود. الآن سر ايشان در سوريه در همان محلي است كه گفته شده سر مطهّر سيدالشهدا(ع) نيز در آنجا دفن شده است.

ماجراي تولد اين پيامبر خدا بسيار جالب است. در آية 90 سورة انبيا در اين باره چنين آمده است: «زكريا إذ نادي ربّه ربّ لاتذرني فرداً و أنت خير الوارثين». پيش از هرچيز بايد پدر و مادر با التماس و تضرع شديد از خداوند درخواست كنند كه نسلي مطهّر به آنان عنايت كند. نكتة مهمي كه در اينجا بايد متذكر شوم اين است كه به تصريح روايات، با دعا مي‌توان قضا را دفع كرد و تغيير داد. اين قاعده حتي شامل مواردي مانند آثار نوشيدن شراب بر نسل، كه پيش از اين گفتيم نيز مي‌شود. با دعا چنين عقاب‌هايي را هم مي‌توان دفع كرد و از همين رو هرگز نبايد نا اميد بود. بنابر آية قرآن خداوند به برخي پسر و به برخي دختر عنايت مي‌كند و برخي را نيز عاقر و عقيم قرار مي‌دهد. اين خواست خداوند است ولي همين مشيت را با استناد به ماجراي تولد حضرت زكريا مي‌بينيم كه مي‌توان با استمداد از دعا تغيير داد.

نكتة بعد اينكه حضرت يحيي مثل ما نيست كه فقط دلش بچه دار شدن را بخواهد و با توكّل به طبّ جديد بگويد، مي‌توان همه را بچه دار كرد يا حدّاكثر افق ديدش اين باشد كه بچه‌اي داشته باشم كه عصاي دستم بشود و يا فلان رتبة مادي و دنيوي را به دست بياورد. حضرت علي(ع) ما را از اين مي‌ترسانند كه فرزنداني را بي‌هدف تربيت كنيم و افرادي به جامعه تحويل دهيم كه بسان حيوانات همّشان علفشان باشد؛ درس بخوانند و پولدار شوند، خوب بخورند و بگردند. جالب اينجاست كه ما زندگي‌هاي از اين دست را مصداق خوشبختي و الگوي مطلوب مي‌دانيم. حضرت زكريا مي‌گويد، خدايا فرزندي به من عطا كن كه وارث علم يعقوب شود و عالم ديني شود كه بتواند علمش را به ديگران منتقل كند نه اينكه صرفاً يك شهروند خوب و سالم باشد. او چنان ديدگاهي داشت و ما چنين آرزويي!!

خداوند متعال در جواب زكريا كه گفته بود خدايا من پير شده‌ام و موهايم سفيد و بدنم سست شده چطور مي‌شود كه من بچه‌دار شوم؟ مي‌فرمايد: اين براي من هيّن و آسان است و ما همسر او را كه نابارور بود اصلاح كرديم. پس از اين خداوند دليل استجابت دعاي زكريا را ناشي از سه ويژگي او و همسرش مي‌داند: «آنان همواره در امر خير شتاب مي‌كردند»؛ «همواره ما را با بيم و اميد مي‌خواندند»؛ «آنان همواره براي ما خشوع مي‌ورزيدند». امام ششم(ع) فرمودند: ايمان مؤمن كامل نمي‌شود تا زماني كه اگر بيم و اميدش را در كفة ترازو بگذارند، به يك اندازه باشد. لقمان نيز به پسرش گفته بود: پسرم اگر تو به اندازة جنّ و انس عمل (صالح) به نزد خدا ببري اميد نداشته باش كه قبول شود و در مقابل هم اگر به همان اندازة گناه داشتي اميد عفو بخشايش داشته باش؛ همچنين قرآن خشوع را صفت عالمان مي‌داند، يعني همسر زكريا يك بانوي عالم و بامنزلت و كفو او بوده است.

حضرت يحيي، فرزند دورة كهنسالي يك پيرمرد و پيرزن بوده ولي با اين حال خداوند او را به مقام ياوري پيامبر اولوالعزم زمان خويش نائل كرد و هرچند به سبب ممانعت از انجام فعل حرام، به دست « هروديس پادشاه» به طرز فجيعي به شهادت رسيد ولي الآن با گذشت حدود 2000 سال همچنان نام و مقبره اش پابرجاست.

ويژگي‌هاي يك نسل منتظر و وجوه تمايز آن با بقيه چيست؟
Jul 17th, 2009 by mosleh

شهيد مطهّري در پاسخ به اين سؤال، در جايي گفته بود كه بسياري از آدم‌هاي خوب، صالحند نه مصلح. صالح شدن يك فرد، اصلاً ساده نيست و زحمت زيادي مي‌طلبد ولي با مصلح فاصله دارد.

در قرآن كريم آمده:
الذّين امنوا و عملوا الصّالحات لهم جنّاتٌ؛

و سپس در ادامه مي‌فرمايد، بسياري هرچند ايمان دارند ولي عمل صالح انجام نمي‌دهند. باز در آية 37 سورة فاطر آمده است، عده‌اي كه وارد جهنم مي‌شوند به خداوند عرضه مي‌دارند: «ربّنا أخرجنا نعمل صالحاً» يعني اينان در دنيا اعمال حسنه‌اي داشته‌اند كه صالح نبوده است. در آية 37 سورة سبأ هم آمده است:
«اموال و اولادتان نمي‌توانند شما را به ما برسانند»، زيرا اينان براي اينكه خود را توجيه كنند مي‌گويند ما دلمان پاك است و نيازي به انجام عمل صالح نداريم. به تصريح آية «من آمن و عمل صالحاً لندخلنّهم في الصّالحين»، مؤمناني كه به‌طور مداوم عمل صالح انجام دهند خداوند آنان را در زمرة صالحان قرار مي‌دهد. حسن فعلي و فاعلي بايد با هم جمع شود. شهيد مطهّري با تفكيك ميان مقام صالح و مصلح توصيف زيبايي از ياران امام حسين(ع) داشتند كه آنان امام مصلح زمان خويش را ياري كردند. به نظر بنده، تا كسي خود، درجاتي از مصلح را نداشته باشد نمي‌تواند به مقام ياري مصلح برسد. رسيدن به اين مراتب رشد كمالي واقعاً تلاش‌هاي جدّي مي‌طلبد.

دربارة صد لعن و صد سلام زيارت عاشورا نكته‌اي وجود دارد كه بيان آن در اينجا خالي از لطف نيست.

همان‌طور كه مي‌دانيد، در قرآن كريم صد نام توقيفي خداوند وجود دارد؛ كه نمي‌توان آنها را كم يا زياد كرد. آيت‌الله جوادي آملي با استناد به همين مطلب در تفسير آيه‌اي از سورة نوح كه حدّ زن و مرد زنا كار بدون تفاوت قائل شدن در جنسيت، صد ضربه شلاق بيان مي‌كند، مي‌فرمايند: «چون زن و مرد زناكار به صد نام خداوند پشت كرده‌اند بايد به ازاي هر نام يك شلاق به آنها زده شود.» استنتاج بنده از اين صحبت اين بود كه صد لعن زيارت عاشورا از اين روست كه دشمنان امام حسين(ع) به مظهر تامّ صد نام الهي پشت كرده‌اند و در مقابل، آنان كه ايشان را ياري نمودند و همه چيز خويش را فداي ايشان كردند به صد نام خدا روي نمودند. بر همين اساس ما اگر بخواهيم نسل منتظر مصلحي كه به صدنام خدا روي كند تربيت كنيم چقدر برنامه‌ريزي و تلاش مي‌طلبد. ما صرفاً به نقل و تعريف اكتفا مي‌كنيم؛ در حالي كه اگر بخواهيم عمل كنيم، و چنين نتيجه‌اي بگيريم خيلي كار مي‌طلبد.

لازم است اين نكته را هم متذكر شوم كه به تعبير امام حسين(ع) ياران ايشان بهترين ياران بودند، و هيچ گاه كسي از حيث كمالات و مقامات به ايشان نخواهد رسيد.

باز در همين رابطه مي‌توان به ماجراي حضرت موسي و خضر(ع) اشاره كرد كهَ در قرآن اشاره شده حضرت موسي راهي بس طولاني را براي يافتن او پيمود. قرآن كريم با سه عبارت خضر نبي را معرفي مي‌كند: «عبداً من عبادنا؛ بنده‌اي از بندگان ما»، «آتيناه رحمةً من عندنا؛ از رحمت خود به او داده بوديم»، «علّمناه من لدنّا علماً؛ علم خاصي را از ناحية خود به او داده بوديم».

به روايات كه مراجعه مي‌كنيم مي‌بينيم حضرت خضر، الآن در محضر امام زمان(ع) شرف حضور و خدمت دارد. اين ويژگي‌هاي يك انسان برتر از ديدگاه قرآن مي‌تواند الگويي براي نسل مطهّر باشد و غايت قابليت‌هاي افراد را براي در يافت كمالات و رشد نشان دهد.

در صفحه 443 كتاب الغيبه نعماني نيز روايتي از امام صادق(ع) در توصيف ياران حضرت مهدي(ع) آمده كه قابل توجه است. مي‌فرمايد:
هنگامي كه قائم قيام كند به تمام بلاد روي زمين كسي را روانه مي‌سازد و به او مي‌فرمايد فرمان تو در كف دست توست؛ هروقت مشكلي براي تو پيش آمد كه راه حلش را نمي‌دانستي و نمي‌دانستي چگونه حكم كني، به كف دست خود بنگر و به آنچه در آن نوشته عمل كن. سپس حضرت، سپاهي به سمت قسطنطنيه گسيل مي‌دارد. وقتي سپاهيان به كنار آب مي‌رسند چيزي روي پاهايشان مي‌نويسند و بر آب راه مي‌روند. روميان اين صحنه را كه مي‌بينند مي‌گويند: اينان كه ياران اويند بر آب چنين راه مي‌روند پس خود او چگونه خواهد بود؟!

نسلي كه قرار است ياريگر امام زمان(ع) باشد چنين قابليت‌هايي دارد. برنامه‌هاي ما در تربيت نسل منتظر بايد به نحوي باشد كه رشد جسماني و روحاني او متناسب با نيازهاي عصر ظهور و در راستاي ياري امام عصر(ع) باشد.

تربيت نسل منتظر چه ضرورتي دارد و چگونه مي‌توان به چنين هدفي دست يافت؟
Jul 17th, 2009 by mosleh

با دقت در آيات و روايات مي‌توان به خوبي دريافت كه اساساً ظهور حضرت مهدي(ع) منوط به تربيت و ظهور اين نسل است؛ بنابراين هر منتظري بايد تمام تلاش خود را در اين راستا به كار برد.
وقتي از امام صادق(ع) پرسيدند، حضرت مهدي(ع) كي تشريف مي‌آورند، ايشان پس از اشاره به بخش پاياني آية 25 سورة فتح فرمودند:
زماني كه نسل فاسد از صالح و صالح از فاسد كاملاً جدا شده باشند.
در ماجراي يكي از جنگ‌ها، مالك به حضرت علي(ع) عرضه داشت: «خوشحالم از اينكه توانستم شمشيرم را از خون صدتن از
منافقان و كفار سيراب كنم.» حضرت در پاسخ به او فرمودند:
من تا هفت نسل افراد را نگاه مي‌كردم اگر يك مومن در صلب او وجود داشت وي را نمي‌كشتم؛ از همين‌رو من نود ونه نفر را كشتم.

در سورة فتح خداوند مي‌فرمايد كه ما دست شما را بستيم تا همة آنها را نكشيد و دستان آنان را بستيم تا شما را نكشند. اين عفو عمومي به دوعلت بود: يكي مؤمناني كه در صلب كفّار مكه وجود داشت و ديگر وجود افراد مؤمني كه از ترس يا تقيه، ايمان خويش را كتمان كرده بودند.

وقتي ما براي تعجيل در فرج امام زمان(ع) دعا مي‌كنيم اين دعاي ما بايد جلوة عملي هم داشته باشد؛ زيرا دعاي بدون عمل بي‌ثمر است و به اجابت نخواهد رسيد. امام رضا(ع) فرمودند:
كسي كه بي‌عمل دست به دعا بردارد، خودش را استهزاء و مسخره نموده است.

يكي از جلوه‌هاي عملي اين موضوع همان زمينه سازي عملي براي ظهور است. ما بايد تمام تلاشمان را بكنيم تا اين ودايع الهي و ايماني ظهور يابند. برنامه‌ريزي ما نيز بايد به نحوي باشد كه حتي افرادي را كه بناست در آينده به دنيا بيايند در بربگيرد. يك نسل مطهّر نيازمند يك فضاي طاهر است كه بتواند در آن رشد پيدا كند؛ به عبارت ديگر براي آنكه فرزندان و نسلي منتظر و مطهّر از خود به يادگار بگذاريم لازم است پيش از آن، خودبه اين باور برسيم كه مي‌توانيم و بايد چنين فضاي طاهري را مهيّا سازيم.

در روايات آمده كه اگر كسي شراب بنوشد، در هفت نسل پس از او، حداقل يكي از فرزندانش معلول خواهد شد؛ در پزشكي نوين اين امر ثابت شده كه حتي گاه تا ده نسل بعد هم امكان جهش سلولي و بروز چنين مشكلاتي هست. اين به معناي آن است كه ما براي نسل‌ها هم مي‌توانيم برنامه‌ريزي كنيم و بايد به اين وظيفه و تكليف خود باور بياوريم. اگر جلوي تخريب نسل‌ها را بگيريم، مي‌توانيم اميدوار باشيم كه در تربيت سيصد و سيزده يار حضرت و در نتيجه در ظهور ايشان نقش خواهيم داشت. در مقابل، اگر ما كوتاهي كنيم ممكن است ظهور را تا مدت نامعلومي به تأخير بيندازيم. همان طور كه مي‌دانيم حتي اگر ما كوتاهي كنيم و اين امر را به تأخير بيندازيم خداوند در تحقق آن كوتاهي نكرده و به تعبير پيامبر اكرم(ص)حتي اگر تنها يك روز از عمر جهان مانده باشد خداوند حضرتش را ظاهر خواهد ساخت. مهم اين است كه ما در واقعة شريف ظهور نقش داشته باشيم.

خلاصه اينكه براي تعجيل در ظهور و زمينه‌سازي براي آن بايد با استفاده از آموزش‌هاي فرهنگي مؤثر افكار افراد را به اين سمت سوق دهيم كه خودشان خواهان ايجاد وتربيت نسلي مطهّر باشند.

باید ها و نبایدها در تربیت نسل منتظر
Jul 8th, 2009 by mosleh

با سلام به محضر قطب عالم وجود امام زمان علیه السلام
صحبت در رابطه با تربیت نسل منتظر است در این پست بصورت کاملا خلاصه و تیتر وار به باید ها و نبایدها خوایم پرداخت لذا تا پایان ما را همراهی بفرمایید .
در بایدهای مربوط به این مبحث فی البدایه سخن از داشتن ایمان قلبی و راسخ که آن را ایمان خالصانه نام مینهیم از اوج الواجبات است . در مرحله بعد از آن باد به سراغ اعمال شایسته و بایسته یک فرد مومن رفت که در این مجال ماآن را به ( عمل صالح ) نامگذاری میکنیم . پس یک ایمان خالص و دو عمل صالح .
در گام سوم و چهارم دو ضرورت بسیار ارزشمند و حیاتی را باید متذکر شد و این دو مهم را در سوره عصر جستجو کرد یعنی تواصی به حق و تواصی به صبر که این دو نیز به مثابه دو بال برای پرواز منتظران در آسمان انتظار مصلح جهانی خواهد بود . چرا که فرموده اند ان الصبر مفتاح الفرج
از دیگر بایدهای نسل نتظر باید از سنخیت با حضرات معصومین در کردار و گفتار و مبارزه ی جهاد گونه با هوای نفس -تحمل سختی و ناملایمات-حلم و بردباری -تقوای الهی -زهد و پارسایی و دیگر صفات برجسته مومنین اشاره کرد .
و اما منشا نبایدها را اگر بخواهیم در یک پیام کوتاه جستجو کنیم میشود این جمله ( دوری از هر آنچه که ما را از خداوند و اطاعت از رب الارباب جدا میکند) است در راس آنچه که ما را از خالق هستی جدا میکند حب دنیا قرار گرته که موجبات بوجود آمدن آرزوهای فراوان -فراموشی مرگ و آخرت قساوت قلب و در نهایت غفلت از یاد خدا و افتادن در مهالک را به دنبال خواهد داشت . خواهر و برادر عزیز بیایید با پناه بردن به امام عصر و توجه و مراقبت زمینه ی تربیت نسل منتظر را فراهم آوریم انشاالله

تربیت نسل منتظر - گام دوم
Jul 4th, 2009 by mosleh

در گام اول به هدف مقدس این حرکت اشاره شد و اهمیت آن مورد بررسی قرار گرفت در گام دوم میبایست به رغبت و نقش آن باید پرداخته شود و این رغبت میبایستی در بعد فردی و بعد از آن در مقیاس اجتماعی تبدیل شده و مصداق اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه بینجامد .اگر در جامعه ای رغبت برای تحقق دوله کریمه اتفاق بیفتد و مردمان آن جامعه هم و غم خود را تحقق دولت کریمه یا همان آرمان شهر مهدوی قرار دهند یقینا در بستر سازی جامعه برای تربیت نسل منتظر تسهیل شده و موجبات تحقق اهداف متعالیه را فراهم می آورند . امیدواریم خداوند به همه ی ما توفیق درک این مطالب و همچنین گام برداشتن در این زمینه را عنایت فرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

گام اول در تربیت نسل منتظر
Jun 28th, 2009 by mosleh

با سلام و صلوات برمحمد و آل محمد (ص) و با درود به ارواح پاک طیب و طاهر شهیدان انقلاب اسلامی
درگام اول حرکت به سمت تربیت نسل منتظر میبایست به انتخاب هدف پرداخت در هر حرکتی آنچه از همه چیز مهمتر جلوه مینماید (انتخاب هدف ) است . به کجا میرویم و چگونه باید برویم بحث های بعدی است فی البدایه برای چه باید رفت را میبایست پاسخ داد . اگر جواب شفاف و در خوری را به این سئوال دادیم یقینا حرکت در آن مسیر سهل و آسان خواهد شد . بیایید با هم بندیشیم به راستی اگر امروز را از دست بدهیم همانطور که دیروز خود را از دست دادیم نتیجه ی فردا ما چه خواهد بود ؟
بیشتر فکر کنیم که فلسفه ی وجودی ما چیست ؟
برای چه آمده ایم ؟
چگونه و با چه ا بزاری میبایست این طریق پر فراز و نشیب را پیمود ؟
از کجا و چه کسانی کمک گرفت ؟
الگوهای مناسب برای تاسی کدامند ؟
و هزاران سئوال دیگر که البته پاسخ به همه ی این سئوالات یک جمله است و آن فرمایش گهربار امیر متقین علی (ع) است که فرمود من عرف نفسه فقد عرف ربه کلید تمام معماها خدا شناسی است که آنهم بدون خود شناسی امکان پذیر نیست .
خوب ما تا اینجا رو خوب امدیم اگر دوستان حوصله کنند و موافق باشند سئوال اصلی تری مطرح کنیم و بپرسیم که راه حل عملی و منطقی و راهبردی برای خود شناسی داریم ؟
جواب این سئوال هدف از طی طریق ما را روشن میسازد .در پاسخ باید گفت بله تنها راه برای خود شناسی شناخت حجت زنده خداست و به تعبیری امام هر زمان است که هم مفترض الطاعه است و هم شنلخت او شناخت خدا و پیغمبر خداست از طرفی و عدم شناخت آن بزرگوار مساوی با مرگ جاهلی و ضلا لت و گمراهی .
پس در اولین گام هدف از حرکت را باید دانست ما شناخت حضرت را به عنوان اولین و غایی ترین هدف در این مسیر نورانی اعنی تربیت نسل منتظر قار خواهیم داد و به لطف و عنایت حضرتش در این مسیر نورانی و مبارگ گام خواهیم برداشت و یقین بدانیم که این گامها را خداوند مبارک خواهد گردانند انشاالله

»  Substance: WordPress   »  Style: Ahren Ahimsa