يكي از دورههاي زندگي حضرت مهدي
غيبت، اسم مصدر از ثلاثي مجرد مادة (غيب) و به معناي ناپديد شدن و پنهان شدن از ديدگان است. غايب به کسي گفته ميشود که حاضر و ظاهر نيست.[771] و در اصل، دربارة پنهان شدن خورشيد، ماه و ستارگان به کار ميرود[772]. همچنين دربارة كسي به کار ميرود كه مدتي در جايي حضور دارد و پس از آن، از ديدگان رفته و ديگر ديده نميشود.[773] در اصطلاح مهدويّت به پنهانزيستي حضرت مهدي4 گفته ميشود.
با بهرهگيري از بيانات معصومان:، سه ديدگاه کلّي و قابل توّجه دربارة چگونگي غيبت حضرتش قابل ارائه است:
1. پنهان بودن جسم (ناپيدايي)؛
2. پنهان بودن عنوان (ناشناسي)؛
3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرايط.
اما بررسي ديدگاههاي ياد شده:
1. پنهانبودن جسم؛
پارهاي روايات، چگونگي غيبت آن حضرت را به پنهانبودن جسم دانسته است. اين ديده نشدن جسم، در دوران غيبت به دو گونه قابل تفسير است:
يك. بسان فرشتگان، ارواح و جنّ، جسمي نامرئي دارد که با وجود اين که در ميان جوامع بشري حضور دارد قابل ديدن نيست.
دو. جسمي مرئي دارد؛ امّا به قدرت الهي در ديدگان مردم تأثير و تصرّف نمايد که آن حضرت را نبينند. اين كار، از اولياي الهي كه از سوي خدا داراي قدرت در جهان آفرينش هستند، بعيد نيست. از قرآن كريم نيز ميتوان امكان استتار و اختفاي انسان از ديدگان را ـ چه به صورت كوتاه مدت يا دراز مدت ـ دريافت كرد.[774]
به نظر ميرسد تفسير نخست، غير قابل پذيرش باشد؛ چرا که هيچ دليلي وجود ندارد که آن حضرت داراي جسمي با ويژگي اين تفسير باشد. بلکه بر عکس، آن حضرت مانند همة انسانها، داراي جسمي مادي است؛ آنگونه که پدران بزرگوارش و رسول گرامي اسلام: بودند. با اين بيان، تفسير دوم مورد پذيرش است.
در يک بررسي جامع در سخنان معصومان: برخي روايات که بيان کنندة اين ديدگاه کلّي است، بدين قراراست:
امام علي7 در اينباره فرمود:
…تا آنگاه كه از فرزندان من از ديدگان مردمان پنهان شود… پس به پروردگار علي سوگند! حجّت حق، بر زمين استوار است، در جادهها حركت ميكند. در خانهها و قصرها وارد ميشود و در شرق و غرب زمين به گردش ميپردازد، سخن مردم را ميشنود و بر مردم سلام ميكند، ميبيند و ديده نميشود، تا زمان ظهور وعدة الهي و نداي آسماني. هان! آن روز، روز شادي فرزندان علي و پيروان او است.[775]
امام صادق7 فرمود:
مردم امام خويش را گم ميكنند؛ پس آن امام در موسم حج حضور مييابد و مردم را ميبيند؛ ولي مردم او را نميبينند.[776]
وقتي در بارة امام مهدي4 از امام رضا7 پرسيدند، فرمود: «جسمش ديده نميشود.»[777]
روشن است که اين روايات و احاديثي مانند آن، بر ديده نشدن آن حضرت دلالت دارد و قابل تأويل بر شناخته نشدن، نخواهد بود؛ چرا که در معناي ديده نشدن صراحت دارد.
اين برداشت، افزون برآن كه با معناي لغوي غيبت مطابقت دارد، با رواياتي كه حضرت مهدي4 در دوران غيبت را به خورشيد پس ابر تشبيه نموده، همخواني بيشتري دارد.
2. پنهان بودن عنوان
اين ديدگاه، بر اين است که آن حضرت، افزون بر اينکه عمر شريف خود را در جوامع انساني، سپري ميكند، مردم را ميبيند و مردم نيز او را ميبينند؛ ولي او را نميشناسند. به تعبير ديگر، فقط از نگاه معرفتي و شناختي مردم پنهان است، نه از ديد ظاهري. افرادي که بر اين ديدگاه پافشاري ميکنند، به رواياتي استدلال كردهاند؛ از جمله روايتي که سدير از امام صادق7 نقل کرده است كه:
در قائم، سنّتي از يوسف است… چرا اين مردم منکرند که خداي تعالي با حجت خود همان کند که با يوسف کرد؟ بين ايشان گردش کند و در بازارهاي آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند. تا آنگاه که خداي تعالي به او اذن دهد که خود را به آنها معرفي كند؛ همانگونه که به يوسف اجازه داد… .[778]
نيز سخن نايب خاص آن حضرت، محمد بن عثمان که در اينباره ميگويد:
به خدا سوگند! همانا صاحب اين امر، هر سال در موسم حج حاضر ميشود؛ مردم را ميبيند و آنها را ميشناسد و مردم او را ميبينند؛ ولي نميشناسند.[779]
لازم يادآوري است با توجه به معناي لغوي غيبت، بهرهبرداري اين معنا از رواياتي که به صورت مطلق غيبت را براي آن حضرت ثابت کردهاند، نيازمند قرينه است.
3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرايط
آگاهي به چگونگي غيبت حضرت مهدي7 فقط نزد پرودگار متعال است؛ امّا از مجموع روايات ميتوان ديدگاه سومي ارائه كرد. و آن عبارت است از اين که: حضرت در مواردي که صلاح بداند از ديدگان مردم پنهان است ـ البته با تصرّفي که به قدرت الهي در ديدگان افراد مينمايد. نه نامرئي کردن جسم خويش ـ و در مواردي که آن حضرت مصلحت بداند، به صورت آشکار در جامعه حرکت ميکند و مردم او را ميبينند؛ ولي نميشناسند.
در برخي پيامبران پيشين نيز چنين پنهانزيستياي ـ البته با ويژگيهاي خاص خود ـ سابقه داشته است؛ به گونهاي که شيخ صدوق اساس نگارش کتاب کمال الدين و تمام النعمه را بر اين باور بنا نهاده است.
بنابراين ميتوان نتيجه گرفت سخنان نوراني پيشوايان معصوم: از حقايق مربوط به غيبت حضرت مهدي4 آن مقدار که مخاطبان ميفهميدند در اختيار آنها قرار ميداد و بيش از آن را به دوران ظهور حضرتش واگذار ميكردند که آن دوران، عصر ظهور حقايق است.
طولاني بودن غيبت مهدي4
در رواياتي پس از تصريح به اصل غيبت، به طولانيبودن آن نيز تأکيد شده است.
امام جواد7 در پاسخ به دليل نامگذاري حضرت مهدي4 به «منتظر»، فرمود:
همانا براي او غيبتي است که روزهاي آن، فراوان و مدت آن، طولاني خواهد شد، پس افرادي که داراي اخلاص باشند، منتظر ظهور او خواهند بود.[780]
فلسفه و علل غيبت حضرت مهدي7
پيش از آنكه به برخي حكمتها و علتهاي ظاهري غيبت آن حضرت اشاره شود، لازم يادآوري است در بررسيهايي که در روايات انجام شده است، نخستين نکتهاي که در اينباره به چشم ميخورد، اين است که پنهانزيستي آخرين ذخيرة الهي، به طور قطع از اسرار خداوند” است. حقيقت سرّ بودن اين امر را رسول گرامي اسلام6 چنين بيان فرمودهاست:
اي جابر! همانا اين امر، امري است از امر خداوند” و سرّي است از سرّ خدا كه بر بندگان او پوشيده است؛ پس بر حذر باش كه دچار ترديد نشوي. همانا شك دربارة خدا كفر است.[781]
بيگمان اين حکمت، اساسيترين دليل بر اين رخداد بزرگ است؛ امّا از آنجا که برخي شيعيان، همواره اين پرسش را مطرح ميكردند، در سخنان پيشوايان معصوم: به برخي حکمتهاي ظاهري غيبت آن حضرت نيز اشاره شده است؛ از اين رو بدانها نيز اشارهاي گذرا ميكنيم.
1. حفظ جان آن حضرت
در بررسي روايات مربوط به غيبت حضرت مهدي4 مييابيم يکي از حکمتهاي ظاهري پنهانزيستي حضرت مهدي4، امان ماندن آن حضرت از گزند بدخواهان و ستمگران است. [782]
شيخ طوسي در کتاب الغيبة، ابتداي فصل پنجم، چنين نگاشته است:
هيچ علتي جز بيم حضرت از کشته شدن خويش، مانع ظهور وي نيست. اگر اينگونه نباشد، نهانبودن در پس پرده غيبت برايش روا نخواهد بود. آن محبوب دلها، دشواريها و آزار و اذيّت را تحمل ميکند؛ زيرا مقام و جايگاه والاي امامان و پيامبران: به سبب تحمل رنج و دشواريهاي بزرگ آنان در راه خدا بوده است.
البته اين نه بدان معنا است كه آن حضرت، از شهادت و كشتهشدن در راه خدا هراس دارد؛ بلكه آن حضرت، چون آخرين ذخيرة الهي در زمين است و آن حاكميت فراگير و جهاني كه در تمام اديان وعده داده شده است، فقط به دست او تحقق مييابد؛ بنابراين بر خداوند” است كه به هر وسيلة ممكن، او را تا روز موعود حفاظت نمايد و حكمت الهي نيز بر پنهانزيستي او تعلق گرفته است.
شبيه اين پنهانزيستي با ويژگيهاي خاص خود دربارة برخي از پيامبران ـ هنگامي كه بر جان خويش بيم داشتندـ اتفاق افتاده بود كه ميتوان به پنهان شدن پيامبر اكرم6 در شعب ابي طالب7 و نيز در غار حرا در برخي زمانها اشاره کرد. ميدانيم هيچ دليلي براي چنين پنهانشدني نبود، مگر ترس از ضررهايي كه آن حضرت را تهديد ميكرد.
2. براي آزمايش انسانها؛
يكي ديگر از حكمتهاي غيبت حضرت مهدي4 آزمايش مردم است. از آنجا كه اين نوع آزمايش، به دليل عدم حضور ظاهري امام، بسيار مشكل و طاقتفرسا است، در تكامل روحي انسانها نقش بسيار مهم و مؤثري دارد. با اين آزمايش است که آشكار ميشود چه كسي ثابت قدم و استوار، و چه كسي در ايمان و اعتقاد سست و مردد است.
جابر جعفي گويد: «به امام باقر7 عرض کردم فرج شما چه هنگام خواهد بود؟» حضرت فرمود:
«هيهات، هيهات، فرج ما فرا نميرسد، تا زماني که شما غربال شويد، تا خداوند” ناخالصيها را محو و نابود كند و آنچه خالص و زلال است، باقي نهد.»[783]
روشن است در اين امتحان بزرگ كساني سربلند خواهند بود كه داراي جايگاه والايي از ايمان و عمل شايسته باشند و كسانيكه دراين امور دچار کاستي باشند، بيشتر دچار لغزش و سقوط خواهند شد.
امام صادق7 تبلور اين حقيقت را چنين بيان كرده است:
واين گونه است كه غيبت قائم طولاني خواهد بود، تا اينكه حق محض آشكار شود و ايمان، از كدورتها و پيرايهها صاف و زلال گردد. اين آشكار شدن، با بازگشت افرادي صورت ميپذيرد كه داراي طينت ناپاكي هستند، از پيروان ظاهري اهل بيت:؛ يعني همانها كه ترس نفاق بر آنها ميرود.[784]
از مجموع سخنان معصومان:به دست ميآيد که مهمترين ويژگي مرتبط با امتحان و آزمايش انسانها در اين دوران، گريز آنها از دين و آموزههاي آن و به اوج رسيدن دنيا پرستي است[785] که آن را از دورههاي ديگر متمايز كرده است.
معصومان: براي اين دوران، پس از بيان برخي ويژگيها، هشدارهايي نيز دادهاند که با توجه به آنها، آزمايشهاي بزرگ از مهمترين ويژگي اين دوران است.[786] افرادي که با ويژگيهاي اين دوران، ايمان خود را به خوبي حفظ كرده، پرواي الهي داشته باشند، ارزش والايي دارند. در اينباره وقتي پيامبر اکرم6 از چهرههاي پيروز اين دوران ياد ميکند، با شگفتي به حضرت علي7 چنين ميفرمايد:
«اي علي! بدان شگفت آورترين مردم در ايمان و بزرگترين آنان در يقين، کساني هستند كه در پايان دوران ـ با آنكه پيامبر خود را درک نکردهاند و از امام خود در پردهاند ـ به نوشتهاي سياه بر صفحهاي سپيد، ايمان ميآورند.»[787]
افسوس بر آنان که در اين دوران، اسير وسوسههاي بيپايان شيطان و هواهاي نفساني شده، در دام تاريک ناداني و عصيان زندگي ميکنند.
3. براي آزادگي از بيعت ديگران
ديدگاه برخي روايات، اين است كه آن حضرت، با غيبت خود، از بيعت با طاغوتهاي زمان در امان خواهد بود. امام مجتبي7 ـ آن هنگام كه براي حفظ مصالح اسلام و مسلمين به سازش با معاويه تن داد و مردم، زبان به سرزنش حضرتش گشودند ـ چنين فرمود:
آيا ندانستيد كه هيچ يك از ما امامان نيست، مگر اين كه بيعت با ستمگري بر گردن او قرار ميگيرد؛ جز قائم كه عيسي بن مريم پشت سرش نماز ميگزارد. به درستي كه خداوند” ولادتش را پنهان و شخصش را مخفي ميسازد، تا آنگاه كه قيام ميكند، بيعت هيچ كس برگردنش نباشد.[788]
حضرت مهدي4 درتوقيعي در پاسخ به برخي پرسشها فرمود:
دربارة علت غيبت پرسيده بوديد؛ خداوند” در قرآن كريم ميفرمايد: «اي اهل ايمان! از چيزهايي نپرسيد كه اگر براي شما روشن شود، ناراحت ميشويد.»[789] بدانيد هركدام از پدران من، بيعت يكي از طاغوتهاي زمان خويش را برگردن داشتند؛ ولي من هنگامي كه قيام ميكنم، بيعت هيچ يك از گردنكشان و طاغوتهاي زمان را بر گردن ندارم.[790]
4. براي تأديب انسانها.
ادب کردن انسانها ـ به ويژه مسلمانها ـ يکي ديگر از فلسفههاي غيبت است؛ چرا که بيشتر آنها در زمان زندگي و حضور امامان پيشين، آنگونه که شايسته بود از ايشان استفاده و حمايت نکردند. افزون بر آن، گاهي با برخوردهاي ناشايست خود، سبب محرومشدن جامعة بشري از فيض آنها شدند. امام باقر7 در اينباره فرمود:
شما مردمي هستيد كه با دل، ما را دوست ميداريد؛ ولي عمل شما با اين محبت، ناسازگار است. به خدا سوگند! اختلاف اصحاب پايان نمييابد و به همين دليل، صاحب شما از دست شما گرفته ميشود… .[791]
بدين سان غيبت آخرين حجّت خداوند” نماد خشم خداوند بر زمينيان است که با چراغهاي هدايت به گونهاي ناشايست برخورد کردند.
افزون بر آنچه ياد شد، به مواردي همچون: تربيت انسانهاي مناسب براي قيام و حكومت جهاني و ايجاد اشتياق جهاني براي حكومت جهاني حضرت مهدي4 نيز اشاره شده است.
با توجه به آنكه روايات ياد شده فقط به برخي از حكمتهاي غيبت حضرت مهدي4 اشاره كرده بود و در رواياتي نيز اساس حكمت غيبت آن حضرت، رازي از رازهاي خداوند” دانسته شده است و با توجه به اين كه عصر ظهور حضرت مهدي4 عصر آشكار شدن حقايق است، از روايات استفاده ميشود حكمتهاي اساسي غيبت آن حضرت، پس از ظهور حضرت مهدي4 آشکار خواهد شد. امام صادق7 در اينباره فرمود:
…حکمت غيبت او، همان حکمتي است که در غيبت حجتهاي الهي پيش از او بوده است و وجه حکمت غيبت او پس از ظهورش آشکار شود؛ همچنان که وجه حکمت کارهاي خضر از شکستن کشتي و کشتن پسر و به پا داشتن ديوار بر موسي7 روشن نبود، تا آن که هنگام جدايي آنها فرا رسيد. [792]
انواع غيبت
همزمان با مطرح شدن اصل غيبت براي حضرت مهدي4 از سوي معصومان: در رواياتي غيبت حضرت مهدي4 به دو بخش كوتاه و بلند تقسيم ميشود.[793] که هر يک داراي ويژگيهاي خاصي است.
اين مطلب با تعبيرهاي متفاوتي در سخنان معصومين: به چشم ميخورد؛ زراره گويد: از امام صادق7 شنيدم كه فرمود:
همانا براي قائم، دو غيبت است كه در يكي از آنها به خانوادهاش بر ميگردد و در ديگري مكانش معلوم نيست. هر سال در مناسك حج حاضر ميشود و مردم را ميبيند؛ در حالي كه مردم او را نميبينند.[794]
آن حضرت در روايتي به كوتاه و بلند بودن دو غيبت امام اين گونه اشاره كرده است:
براي قائم، دو غيبت است؛ يكي از آنها كوتاه و ديگري دراز. در غيبت نخست، جز شيعيان مخصوص، کسي از جايگاه او خبر ندارد و در ديگري، جز خدمتکار ويژة آن حضرت، کسي از مکانش آگاه نيست.[795]
لازم يادآوري است آن حضرت در دوران پدر بزرگوار خويش نيز نوعي پنهانزيستي داشته است و به گونهاي نبوده که همگان بتوانند آن حضرت را ملاقات كنند. همين باعث شده است برخي آغاز غيبت آن حضرت را از هنگام ولادت بدانند.[796]
[771]. ر.ک: طريحي, مجمع البحرين, ج2, ماده غيبت؛ ابن منظور، لسان العرب, ج4, ص454؛ زبيدي, تاج العروس, ج3, ص146؛ فيروزآبادي, القاموس المحيط, ج2, ص10؛ جوهري, الصحاح, ج2, ص633..
[772] . جوهري, الصحاح, ج1, ص196.
[773] . ابوهلال عسکري, الفروق اللغوية, ص63.
[774]. ر.ك: يس(36) آيه 9 و اسراء (17) آيه 45.
[775]. نعماني، الغيبة، ص144.
[776] . «يَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ يَشْهَدُ المَوسِمَ فَيَراهُمْ وَلا يَرَوْنَهُ»، شيخ طوسي, كتاب الغيبة، ص161، ح119؛ شيخ کليني, الکافي, ج1 ص337، ح6؛ نعماني، الغيبة، ص175 ح14؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب33، ص346، ح33.
[777]. محمد بن يعقوب كليني، الکافي، ج1، ص333؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص370.
[778]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص144، باب 5، ح3.
[779]. شيخ طوسي، کتاب الغيبة، ص362؛ شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص520؛ نيز: سيّد رضا صدر, راه مهدي7, ص78.
[780] . «إِنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ»، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2, ص378.
[781] . «يَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِيٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ إِيَّاكَ وَ الشَّكَّ فِيهِ فَإِنَّ الشَّكَّ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُفْرٌ»، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص287.
[782]. محمد بن يعقوب کليني, الکافي, ج1, ص340؛ شيخ طوسي, كتاب الغيبة، ص329؛ شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص342.
[783]. هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لَا يَكُونُ فَرَجُنَا حَتَّي تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا يَقُولُهَا ثَلَاثاً حَتَّي يَذْهَبَ الْكَدِرُ وَ يَبْقَي الصَّفْوُ؛ شيخ طوسي, کتاب الغيبة, ص339.
[784]. همان، ص170، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص355.
[785] . محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص306، ح476؛ ر.ك: شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص253.
[786]. ميرزا حسين طبرسي نوري، مستدرك الوسائل، ج11، ص379، ح13305؛ مسلم بن حجاج, صحيح، ج1، ص131.
[787] . «يا عَلي اَعجَبُ النَّاسِ اِيمانا ًوَ اَعْظَمُهُمْ يَقيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِالزَّمانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَبِي وَحُجِبَ عَنْهُم الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلَي بَيَاضٍ…»، شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج4، ص366؛ همو، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص288، باب 25، ح8.
[788]. همان، ص315؛ طبرسي, الاحتجاج، ج2، ص289.
[789] . مائده (5) آيه 101.
[790]. شيخ طوسي, كتاب الغيبة، ص290، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص483، ح4.
[791]. «…وَ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُحِبُّونَّا بِقُلُوبِكُمْ وَ يُخَالِفُ ذَلِكَ فِعْلُكُمْ وَ اللَّهِ مَا يَسْتَوِي اخْتِلَافُ أَصْحَابِكَ وَ لِهَذَا أُسِرَّ عَلَي صَاحِبِكُم…»، محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج52، ص110.
[792]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2, باب44, ح11.
[793] . امروزه از اين دو غيبت، با نامهاي “غيبت صغرا” و “غيبت کبرا” ياد ميشود؛ ولي در بيان انديشوران شيعه از آنها با عنوانهايي چون “غيبت قصري” و “غيبت طولي” و مانند آن نيز ياد شده است. ر.ک: شيخ مفيد, الارشاد, ج2, ص339.
[794]. «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَتَينِ يَرْجِعُ فِي اِحداهُما وَ فِي الاُخْري لايُدري اَيْنَ هُوَ يَشْهَدُ المَواسِمَ يَري الناسَ وَلايَرْونَهُ»، نعماني، الغيبة، ص175، ح15.
[795] . «لِلْقائِمِ غَيْبَتانِ اِحْداهُما قَصِيرَةٌ وَالاُخْري طَوِيلَةٌ الغَيْبَةُ الاُولَي لا يَعْلَمُ بِمَكانِهِ فِيها اِلاَّ خاصةُ شِيعَتِهِ وَالاُخْرَي لا يَعْلَمُ بِمَكانِهِ فِيها اِلاَّ خاصةُ مَواليه»، شيخ کليني, الکافي, ج1، ص340.
[796]. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص340