وعده ی دیدار

28 / 07 / 2009

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها

وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها

جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد

نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد

غروب جمعه ها

28 / 07 / 2009

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نيامدي
خليل آتشين سخن،تير به دوش بت شکن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نيامدي

امام مهربانیها

28 / 07 / 2009

اين دل اگر کم است بگو سر بياورم
يا امر کن که يک دل ديگر بياورم
مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت
ديگر نشد عبارت بهتر بياورم

عصر جمعه

28 / 07 / 2009

عصر يک جمعه دلگير،

دلم گفت: بگويم، بنويسم

که چرا عشق به انسان نرسيدست،

چرا آب به انسان نرسيدست،

و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد،

بنويسد که هنوزم که هنوز است،

چرا يوسف گم‌گشته به کنعان نرسيدست و

چرا کلبه احزان به گلستان نرسيدست

عصر اين جمعه دلگير،

وجود تو کنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس

کجايي گل نرگس؟

سلام جهان!

28 / 07 / 2009

به منجی بلاگ خوش آمدید.
این اولین پست شما در منجی بلاگ است. شما میتوانید آن را ویرایش کنید یا آن را حذف کنید.