چرایی بصیرت اخلاقی
برای پاسخ به این پرسش که چرا فرض « بصیرت اخلاقی » در جهت تغییر و تحوّل رفتارها و گفتارها و پندارها در عصر ظهور مطرح شده و اینکه چرا توجه ویژه ای به رشد فکری و اخلاقی گشته است، چند انگاره و دلیل را می توان بیان کرد. در واقع تعلیم و تربیت در عصر ظهور، مبتنی بر سه خاستگاه و مبنای فکری و دینی است:
یک. کنه شناسی و پاسخ های چند سطحی
پرسش مهمی که در ابتدا باید مطرح کرد این است که علوم – به خصوص فلسفه – به دنبال چیست؟ شناخت وجود؟ شناخت حقیقت؟ شناخت اندیشه؟ شناخت تجربه؟ شناخت بودن؟ شناخت مشکل و . . .؟ پاسخی هم که به دنبال آن می گردد، چیست؟ به نظر می رسد به جهت تعداد آرا و اندیشه ها، هیچ وقت نتوان پاسخ روشن و قاطعی به آنچه که باید باشد، داد؛ زیرا پاسخ ها متفاوت و متعدد و مشکلات و کاستی ها فراوان است . . . این عدم رسایی و کار آمدی، نشان می دهد که باید مسیر دانش ها را عوض کرد و به دنبال ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستی ها بود؛ آن وقت متناسب با این دریافت ها ( که ممکن است در سطوح مختلفی به ریشه و علت آنها رسید )، پاسخ های مختلف و چند سطحی ارایه کرد؛ یک مشکل و پدیده سیاسی یا اجتماعی، ممکن است دارای ریشه ها و عوامل به وجود آورنده متعددی – آن هم در سطوح و مراحل مختلفی – باشد. ما باید ابتدا برای هر سطح از این عامل ایجادی، پاسخ های در خوری ( کوتاه مدت، میان مدت و مادی و صوری ) ارائه بدهیم. آن گاه ریشه و عامل اصلی آن را یافته و پاسخ کامل، بنیادین و بلند مدتی برای رفع آن ارائه کنیم. این « کنه شناسی » و پاسخ های چند سطحی است که می توان در آموزه های دینی، به خصوص آموزه های عرفانی، اخلاقی و سیاسی، آن را مشاهده کرد و به راه حل ها و پاسخ های روشن و بنیادین آن پی برد.
به عنوان مثال جنگ و کشتار یکی از پدیده های مهم زندگی سیاسی و از اساسی ترین مشکلات بشر است. در « کنه شناسی جنگ » ابتدا به عواملی چون اختلافات ژئو پولیتیکی ( جغرافیایی )، تضادهای نژادی، منفعت طلبی مادی و استعمار دیگران و . . . پی می بریم. در این سطح می توان به کمک سازمان های فرا ملّی و یک سری قواعد حقوقی، تا حدی جنگ را کنترل کرد. اما در سطح بعدی ما با روحیه استکباری، زیاده خواهی، افکار مازوخیستی، تجاوزگری، سفاکی و . . . رو به رو هستیم که پاسخ آن جهاد و مبارزه و استقامت و از بین بردن ظالمان و سفاکان است.
اما در سطح بالاتر به کنه این مشکلات و ناهنجاری ها پی می بریم و آن عدم تهذیب انسان، قوت گرفتن خوی حیوانی و شیطانی، رشد اخلاق ذمیمه ( حرص و آز ) و دوری از تعالیم دینی و اخلاقی و . . . است.
در این سطح به بایستگی تربیت و تعلیم انسان، تزکیه و تهذیب او و از بین بردن رذایل اخلاقی و حاکمیت ورع و تقوا پی می بریم. این همان چیزی است که پیامبران برای آن مبعوث شده و صالحان و امامان برای آن تلاش کرده اند و منجی موعود نیز برای تحقق آن ظهور خواهد کرد ( یزکیهم و یعلمهم ).
پس « کنه شناسی »، در صدد ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستی های زندگی فردی و اجتماعی بشر و یافتن سطوح مختلف عوامل به وجود آورنده این مشکلات است. پس از پی بردن به کنه و ریشه مشکلات، پاسخ های متناسب در سطوح مختلف ارائه می شود؛ اما مهم ترین و بنیادی ترین پاسخ، پس از یافتن ریشه و کنه اصلی و واقعی مشکلات و پدیده ها ارائه می شود ( نهایی ترین پاسخ ممکن ).
یکی از علما و بزرگانی که به دقت این مسأله را مورد توجه قرار دادند ، امام خمینی (ره) است که در اینجا به چند مورد از دیدگاه های ایشان درباره ی ریشه و کنه ناراستی ها و مشکلات اشاره می شود:
1. حب دنیا
ریشه تمام اختلافاتی که فاقد هدف مشخص و مقدسی باشد، به حب دنیا بر می گردد و اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد، برای آن است که حب دنیا را از دل بیرون نکرده اید. مردان خدا که حب دنیا را از دل بیرون کرده اند، هدفی جز خداوند ندارند، هیچ گاه با هم برخورد نداشته، چنین مصایب و مفاسدی به بار نمی آورند. اگر تمام پیامبران الهی امروز در یک شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یکی است. دل های همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است.
2. عدم تربیت و تزکیه
. . . چنانچه خودمان را تربیت بکنیم، مشکلاتمان همه رفع می شود. همه ی مشکلات از این است که ما تربیت نشده ایم؛ به یک تربیت الهی و تحت بیرق اسلام در نیامدیم. به واقع همه ی این کشمکش هایی که شما ملاحظه می کنید، همه این کار شکنی ها . . . همه ی اینها برای این است که تربیت در کار نیست، تزکیه نیست. گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده ایم، تربیت نشده ایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشده اند. تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشده اند . . . غایت بعثت این تزکیه است. غایت آمدن انبیا این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم.
3. جهالت و فقر فرهنگی
. . . تمام گرفتاری هایی که ما در طول مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار داده اند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که بر خلاف آن مسیری است که مسیر خود ملت است، تجهیز کند. علم و سواد است آن جهتی که باید به او توجه کرد که می تواند ملت را از همه گرفتاری ها نجات بدهد.
علل نا راستی های قبل از ظهور
انگیزه ها و علل انحراف در جامعه پیش از ظهور نیز شامل موارد متعدد می شود؛ از جمله:
1. فرهنگ سازی ضد دینی از سوی دولت ها ( و مکاتب ) برای به انحراف کشاندن نسل های رو به رشد در مدارس و دانشگاه ها و نیز رسانه های ارتباط جمعی؛
2. اعمال فشار از سوی حکومت ها برای وضع و اجرای قوانین مخالف با عدالت اسلامی؛
3. نیاز مالی به طور عام و رقابت های سود جویانه به طور خاص که باعث می شود فرد برای رسیدن به ثروت به هر کاری دست بزند؛
4.رقابت های کور اجتماعی و تجمل گرایی در مسکن و لباس و اسراف در خوراک و نیز استفاده از امکانات مدرن به دلیل راحت طلبی و فخر فروشی؛
5. تحریک غریزه جنسی انسان ها در اشکال مختلف و . . .
با بررسی روایات مربوط به دوران قبل از ظهور، می توانیم ریشه و کنه بسیاری از مشکلات و ناهنجاری ها را در گزینه ها و انگاره های زیر شناسایی کنیم:
1. قساوت و ناراستی قلوب
« هنگامی که مردم بر روی دل های درنده خوی خود جامه ی میش بپوشند، دل های آنها از مردار گندیده تر و از خار، تلخ تر است » و « دل مرد را قساوت می گیرد و همانند بدنش می میرد » و « دل ها را قساوت می گیرد، دیده ها خشک می شود و تلاوت قرآن بر زبان ها سخت می گردد ».
2. نبود حق و عدالت
« حق، مرده و اهل حق رخت بر بسته است . . . جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است » ( رَأیتَ الحَقَّ قَد مَاتَ وَ ذَهَبَ أهلُهُ وَ رَأیتَ الجَورَ قَد شَمِلَ البِلَاد ).
« دل ها را قساوت می گیرد و زمین پر از ستم می شود ». « ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار می شود » ( کَثُرَ الجَورُ وَ الفَسَادُ وَ ظَهَرَ المُنکَر ) .
« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه می میرد » ( بعد موتها بجور أئمة الضلال ).
3. کفر و تباهی جوامع
« زمین با کفر اهل آن می میرد » ( بعد موتها بکفر اهلها ) و « کافران . . . از مشاهده ی فساد و تباهی جهان در پوست نمی گنجند » (رَأیتَ الکَافِرَ فَرِحاً لِمَا یَرَي فِی المُؤمِنِ مَرِحاً لِمَا یَرَي فِی الأرضِ مِنَ الفَسَاد ).
« فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت می کند و پست ترین مردم، پیشوایان می شوند. اشرار از ترس شرارت مورد احترام می باشند و غنا و موسیقی علنی می گردد. هر ملتی، ملت های پیش را لعن می کنند ».
4. مرگ انسانیت و اوج شیطنت ابلیس
« شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریان هایشان حرکت می کند. همواره انسان ها را به تهمت و افترا تشویق می کند تا فتنه ها افق شهرها را فرا گیرد . . . ».
« اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آنها درنده و مردم متوسط آنها خورنده وبینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند » ( وَ کَانَ أهلُ ذَلِکَ الزَّمَان ذِئَاباً ، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً ، وَ أوسَاطُهُ أکَّالَّا ، وَ فُقَرَاؤُهُ أموَاتا ).
« زمانی بر امت من می آید که در آن زمان درون آنها پلید می شود؛ ولی ظواهر آنها به طمع دنیا آراسته می گردد » .
5. ضعف ایمان و دین داری
« دل ها از ایمان تهی می گردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار می شود » ( قُلُوبُهُم خَالِیَةٌ مِنَ الإِیمَان ).
« مردم از دین خدا دسته دسته بیرون می روند، آن چنان که دسته دسته به آن داخل شده اند » ( سَیُخرِجُونَ أقُوَاماً مِن دِینِ اللَّهِ أفوَاجا ).
« اهل زمانه دگرگون می شوند . . . دل ها را شک و تردید فرا می گیرد. رشته دین از گردن آنها خارج می شود و پیوند آنها با دین قطع می گردد ».
6. نبود اخلاق و معنویت
« نمازها تباه می شود [ و انسان ها ] به دنبال شهوت ها رفته واز هوای نفس پیروی می کنند » ( إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتَّبَاعَ الشَّهَوَاتِ ).
« خود پرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن ها نفوذ می کند [ و باعث مرگ می شود ] ( دَبَّ الکِبرُ فِی القُلُوبَ کَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الأبدَان ). « راستی و درستی، کمیاب و نادر می شود و دروغ همه جا را فرا می گیرد » و . . .
7. کم رنگ شدن خرد ورزی و دانایی
« ضلالت و گمراهی فراوان می شود و هدایت کمیاب می گردد » « زمانی ظاهر می شود که علم [ واقعی ] رخت بر می بندد و نادانی ظاهر می شود » ( یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ العِلمُ وَ ظَهَرَ الجَهل ).
« جهالت بر سریر قدرت می نشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در می آید. مردم برای کارهای نا شایست دست برادری به یکدیگر می دهند » ( أخَذَ البَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الجَهلُ مَرَاکِبَه ) و. . .
با بررسی این موارد ما به صراحت در می یابیم که مشکل اساسی و همیشگی بشر، در همه ی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی اش، وجود خلأ « اخلاق » است. مشکل بشر، فقر دانش نیست؛ فقر اخلاق و عدم پیوند علم و عقل با اخلاق انسانی است. یک نگاه گذرا کافی است تا این حقیقت را اثبات نماید که سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطه های فقر، اعتیاد، بیماری های مدرنی چون ایدز و . . . عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. اخلاق ضرورتی است که خلأ آن در میان همه جوامع احساس می شود؛ اما این آتش افتاده به جان انسان های مستضعف، بیشتر معلول فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته و به ویژه رهبران و سردمداران آنها است.
انسان بدون اخلاق و تربیت واقعی و بدون شکوفایی استعدادهای درونی و ابعاد روحی و فطری؛ یعنی، انسان فاقد همه چیز . هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدیدتر می شود.
پس از شناخت این ریشه ها و عوامل است که می توان تصویری واقع بینانه از عصر ظهور و پاسخ های متناسب برای رفع مشکلات و راه حل هایی چند سطحی برای اداره امور ـ که در روایات به صراحت به پاره ای از آنها اشاره شده است ـ به دست آورد .