پیش درآمد
عصر ظهور، عصر شکوفایی و بالندگی انسان، در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و رسیدن او به بصیرت اخلاقی است و آن با مکانیسم ها و شیوه های گوناگونی محقق می شود که مهم ترین آنها تربیت عقلانی است؛ یعنی، شکوفا کردن عقل و خرد آدمی ( برای باور عمیق و ژرف نسبت به آموزه های دینی و عشق به مکارم اخلاقی ) و نیز بالنده کردن فطرت و سرشت پاک آدمی و تزکیه نفس آلوده. در واقع چند مؤلّفه مهم اخلاقی ـ فکری در این نظام قابل شناسایی است.
1. انقلاب بزرگ فرهنگی و اخلاقی؛
2. بالا بردن سطح دانایی و خرد ورزی انسان؛
3. ریشه کنی عوامل فساد وتباهی فرد و اجتماع؛
4. کمک گرفتن از عقل و خرد در جهت شناخت مبدأ و معاد و نیکی ها و زشتی ها؛
5. کمک به قدرت انتخاب گری مردم در جهت دادن به آنها برای تغییر وضع نابسامان خود؛
6. رشد توأم فکری و اخلاقی انسان ( تزکیه و تعلیم مردم )؛
7. مهذب کردن اخلاق مردم و آشنا ساختن آنان با فضایل انسانی و . . .
روشن است برای نجات انسان ها از گرداب ضلالت و جهالت و اصلاح جوامع و کاستن از مشکلات عدیده، باید ساز و کارها و شیوه های مختلفی به کار گرفته شود و از ابزار و امکانات مناسبی استفاده گردد. در عصر ظهور از همه ی امکانات و مکانیسم های ممکن برای به سازی اخلاق و پاک زیستی انسان و ایجاد محیط سالم و متعالی بهره گرفته خواهد شد و این در پرتو عنایات الهی و شخصیت، قدرت و درایت ویژه ی امام مهدی (عج) ممکن خواهد بود. در این قسمت ساز و کارها و مکانیسم های بر گرفته از روایات و منابع دینی، ذکر می شود:
1. شکوفا سازی عقل فردی و جمعی
مهم ترین مکانیسم رسیدن به بصیرت اخلاقی، کمال فکری است؛ یعنی، توجه ویژه دین به شکوفا کردن عقل و خرد آدمی و بالا بردن سطح دانایی و روشن بینی او. پس نخستین و اساسی ترین مکانیسم، شکوفایی بعد فکری و عقلی انسان ها است.
عقل، پایه و اساس انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیله ی فهم و دریافت معارف بنیادین اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفا سازی و تربیت این موهبت ارجمند الهی، رسالت تمامی ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام بوده است.
اسلام، به عقل و تعقل بسیار اهمیت داده و تربیت اخلاقی را به نوعی تربیت عقلانی و باز پروری قوه ی استدلال می داند. فلاسفه و متکلمان شیعی ـ از جمله شیخ طوسی، شیخ مفید، فارابی، بو علی سینا و . . . ـ بر این باورند که عقل آدمی، توان شناسایی حسن و قبح افعال را داراست و عقلی دانستن حسن و قبح را نیز به این معنا می دانند که عقل آدمی، می تواند در ابتدابه حسن و قبح عملی پی ببرد.
محتوای برخی از روایات، این است که اساساً زیر بنای اخلاق، وابسته به عقل و خرد است؛ زیرا عقل است که آدمی را از ارتکاب اعمال زشت و رفتار ناپسند باز می دارد و او را به پاکی گزینی و روشن بینی ایمانی و اخلاقی دعوت می کند. به عبارت دیگر عقل همانند پیامبر بیرونی است که انسان ها را از ارتکاب اعمال زشت باز می دارد.
امام علی (ع) می فرماید:
« العاقل من تورع عن الذنوب و تنزه من العیوب »؛ « خردمند کسی است که خود را از گناهان بر حذر داشته، خود را از عیوب پاک سازد.»
و نیز:
« العاقل من قمع هواه بعقله »؛ « خردمند کسی است که در پرتو عقلش ، بر هواهای نفسانی پیروز گردد ».
با توجه به سخنان امام علی(ع) عقل عبارت است از: نیروی تشخیص و ادراک حق و باطل در «قلمرو نظر» و خیر و شرّ در «قلمرو عمل» از یک سو و بازدارنده از اعمال گناه، و هدایت کننده به اعمال صالحه از سوی دیگر.
پس برای برخورداری از روحیات متعالی و اخلاقی، در درجه ی اول باید به پرورش خرد و عقل پرداخت . طبیعی است وقتی علت، پرورده باشد، معلول نیز قوی تر و استوارتر به وجود خواهد آمد.
امام صادق (ع) می فرماید:
« دعامة الانسان العقل و العقل منه الفطنة و الفهم الحفظ و العلم »؛ « ستون وجودی انسان، عقل است و هوشمندی و فهم و حفظ و دانش از عقل سرچشمه می گیرند ».
وصول به کمالات اخلاقی در پرتو نیروی خرد و عقل امکان پذیر است و هر مقدار عقل دچار رکود گردد، به همان نسبت امکان رشد اخلاقی ممتنع خواهد بود.
رسول خدا(ص) در روایتی می فرماید:
« انما یدرک الخیر کله بالعقل »؛ « همانا همه نیکی ها و کمالات در پرتو عقل عاید انسان می گردد ».
البته آنچه در امر تربیت عقلانی از اهمیت برخوردار است، بذل توجه به پرورش عقل الهی است؛ چرا که انسان سعادتمند در مکتب اسلام، کسی است که علاوه بر تربیت یافتن در عقل معاش، عقل معاد نیز در وی رشد یابد. به نظر مرحوم نراقی، عقل برترین قوه ی وجود آدمی است و با پیروی از آن است که دیگر قوا تعدیل شده و به فضایل مربوط دست می یابند.
البته در عین حال که بر عقل تأکید فراوان شده، به تزکیه درون و تحولات درونی نیز توجه گشته است؛ یعنی در امر تربیت اخلاقی، باید به تحوّل و پاکی درونی نیز توجه داشت. قرآن هرگاه از هدایت بشر صحبت می کند؛ این هدایت، بیشتر هدایت درونی، قلبی و شهودی ( الهامی و ایجابی ) است.
برای مثال در جایی می فرماید:
( و یزید الله الذین اهتدوا هدیً )؛ « خداوند هدایت آنهایی را که هدایت یافته اند، افزون خواهد نمود ».
این شهود از منظر اسلام، به معنای تحولی درونی و باطنی است که فرد را به یک منشأ متعالی (خداوند) وصل می کند و آدمی را واجد دریافت الهامات و مکاشفات دینی و مذهبی می نماید.
در روایت بسیار قابل توجهی، به این بعد از کمال فکری و عقلی بشر ـ که در عصر ظهور در حد بالایی خواهد بود ـ اشاره شده است.
امام باقر (ع) می فرماید:
« اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به احلامهم »؛ « وقتی قائم قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان می نهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا می رود ( کامل می گردد )».
علامه مجلسی در مراة العقول درباره این روایت می گوید:
« ضمیر در « یده » یا به خداوند برمی گردد و یا به قائم و در هر دو حال این سخن کنایه از بخشندگی و مهربانی، یا قدرت و تسلط می باشد و این دومی احتمالش بیشتر است ».
به نظر می رسد این جمله، کنایه از تربیت امت اسلامی توسط امام قائم (عج) می باشد و تعبیر از «رؤوس» (سرها)، به آن دلیل است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه می دانند و دست بر سر نهادن کنایه از اقناع و تربیت استو فرقی نمی کند که خداوند مربی باشد و یا مهدی (عج)؛ زیرا قانون مهدوی، همان قانون الهی است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه می باشد. بدین ترتیب نتیجه ی طبیعی و مطلوب تربیت ـ که عبارت از گرد آمدن عقل ها و تکامل اندیشه ها است ـ به بار می نشیند.
منظور از گرد هم آمدن عقل ها، توافق بر عقیده ای واحد و برنامه ی قانون واحد می باشد. آن طور که به سختی می توان، تصور کرد بین دو نفر که در تفکر کلی دولت جهانی مهدوی ذوب شده اند، اختلافی در گیرد، به ویژه زمانی که امت و بشریت به درجه ای از کمال برسند که افکار عمومی آنها « معصوم » گردد و همنوایی و اتفاق در کارها بسیار آسان شود. مراد از تکامل اندیشه ها ( کملت به احلامهم )، رشد یافتگی هر چه بیشتر انسان ها است. این تعبیر به جنبه خیر خواهانه ی انسان باز می گردد؛ همان جنبه ای که نخستین مرحله ی آن عدالت فردی و بالاترین مرحله اش « عصمت » است که جامعه بشری سرانجام به آن خواهد رسید.
این نتیجه در هر دو جنبه ی علمی و روانی، موجب پدید آمدن بینش و بیداری در دولت و جامعه ی مهدوی می شود؛ همان بینشی که در ژرفای آن، جز برای کسانی که در آن عصر زندگی می کنند، ممکن نیست و ما نیز تنها عناوین کلی آن را می شناسیم.
پس دست نهادن بر سر بندگان خدا، به معنای تربیت و اعتلای اندیشه ها و افکار و عواطف انسان ها است که اگر همراه با رشد اخلاقی و تزکیه و تربیت صحیح باشد در انسان « بصیرت اخلاقی » ایجاد می کند و او را به سر منزل مقصود رهنمون می سازد.
پرورش خرد و اندیشه ی آدمی ( تربیت عقلانی ) و بالا بردن سطح دانایی و بصیرت او، مکانیسمی تأثیر گذار و با ارزش در رشد و شکوفایی معنوی او است که بر اساس روایات در عصر ظهور محقق خواهد شد.
2. فرهنگ سازی جامع
عصر ظهور، دوران گسترش فرهنگ سالم و انسانی در همه سطوح جامعه و زدودن خرافات، پیرایه ها و آداب و رسوم ناسالم و غیر مفید است. همچنین عصر فعالیت های گسترده ی فرهنگی است؛ یعنی، بعضی از مشکلات و کاستی های جامعه، از طریق فرهنگی ( تبلیغی و آگاهی بخشی و ارشادی )، قابل حل است و اقدامات حکومت جهانی نیز، بیشتر ماهیت فرهنگی و ارزشی دارد. در این برهه ی نورانی، انسان ها به عمق و زشتی مفاسد اخلاقی و کژتابی های فکری و عملی پی می برند و از آلودگی ها بیزار می گردند واین تنها در سایه ی ترویج و تعمیق « فرهنگ برتر دینی » و یا « فرهنگ سازی جامع » است؛ یعنی، فرهنگ سالم دینی در همه سطوح گسترش می یابد و ماهیت امور فرهنگی می شود.
در روایتی می فرمایند:
« یدعوا الناس الی کتاب الله و سنة نبیّه . . . »؛ « مهدی(عج) مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و . . . دعوت می کند ».
و نیز:
« یظهر علی الثقلین و لایترک فی الارض الادنین »؛ « بر ثقلین ( انس و جن ) پیروز می شود و ریشه ی پستی و انحراف را از روی زمین بر می دارد ».
این فرهنگ سازی جامع، همان اصلاح گری اخلاقی و الهی است که جامعه و انسان ها را از فساد و انحطاط فرهنگی به دور می سازد:
«ان یصلح امة بعد فسادها »؛ « مهدی(عج) مردم را بعد از تباهی شان اصلاح می کند ».
3. نفوذ معنوی ( مکانیسم ولایت تکوینی )
این نفوذ و اثر گذاری ژرف و درونی، بر اساس ولایت هدایت و پرورش معنوی امام معصوم (ع) صورت می گیرد. هدایت معنوی و ارتقا و پرورش فرد و جامعه، بر عهده ی پیامبران و امامان است ( جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا ) و مستلزم اختیارات ویژه و قدرت نفوذ درونی و سلطه و ولایتی خاص است که به وسیله ی آن، احیای دل های مرده و زنگار گرفته و ارتقای ارواح و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسان ها، برای امام میسر می گردد.
در شرایط سختی که موانع و مشکلات فراوانی فراروی مصلحان الهی قرار دارد، ناگزیر حکمت الهی ایجاب می کند که امام از قدرت ویژه ای برخوردار باشد تا بتواند علی رغم ظلمات، موانع و حجاب ها، از یک سو در عمق جان های مرده و وجدان های خفته و فطرت های زنگار گرفته نفوذ کند و در آنها تصرف نموده و تحول ایجاد کند و از سوی دیگر در وجدان و تفکر عمومی جامعه، روح و حیات جدید بدمد و فرد و جامعه را در سیر تکاملی قرار دهد.
آن گونه که عیسی عمل می کرد و پیامبر اسلام(ص) در ساختن یاران و بسیج دل ها و ارواح و احیای جامعه اسلامی صدر اسلام ونیز امیر مؤمنان (ع) در تربیت نخبگان و خواص اصحابش و ایجاد شخصیت های استثنایی برای تحولات بنیادین جامعه و تاریخ و . . . به کار می گرفتند. نمونه های شگفت انگیز این نوع تصرف و نفوذ در دل ها و ارواح، در زندگی امامان معصوم ـ به خصوص امام حسین (ع) ـ فراوان دیده می شود و در عصر ظهور و به دست امام زمان(عج) به اوج خود می رسد. این برترین مکانیسم تغییر و تحول درونی ودر راستای رشد فکری و اخلاقی انسان ها است؛ چنان که روایت امام باقر(ع) به صراحت آن را تأیید می کند:
« اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم »؛ « چون قائم ما قیام می کند دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را کامل می کند ». در روایت دیگری آمده است:
« وضع یده علی رؤوس العباد و فلا یبقی مؤمن الّا صار قلبه اشد من زبر الحدید . . . »؛ « . . . و دستش را بر سر بندگان خدا می نهد و دل هر مؤمنی از پاره های آهن محکم تر می شود . . . ».
البته همه این تغییرات با اراده و نظر خاص الهی همراه است و حتی در بعضی از روایات، عنایت ویژه الهی در بعضی از امور مطرح شده است:
« . . . یمسح الله بطونهم و ظهورهم فلا یشتبه به علیهم حکم »؛ « . . . خداوند با دست قدرت خود بر شکم و پشت آنها ( گروه همراه قائم ) می کشد؛ دیگر هیچ حکمی بر آنها دشوار نمی نماید ».
4. پالایش نفوس ( تطهیر و تزکیه ناپاکی های درونی )
پالایش درون در قرآن، با عنوان « تزکیه » و « تزکّی » مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاک نمودن و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزه ساختن نفس از شرور و آلودگی ها است. بزرگ ترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است. آنان آمدند تا نفوس انسان ها را از رذایل و اخلاق زشت و صفات حیوانیت پاک و منزه سازند و فضایل و مکارم اخلاقی را پرورش دهند. آنان آمدند تا به انسان ها درس خود سازی بیاموزند و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل و مهار امیال و خواسته های مخرب نفسانی، یار و مددکارشان باشند و با تحذیر و تخویف، نفوسشان را از بدی ها و زشتی ها پاک و منزّه سازند. در اسلام تحذیرها و کیفرهایی که برای اخلاق زشت بیان شده، از سایر اعمال کمتر نیست. پالایش نفوس؛ یعنی، سوق دادن انسان ها به خود سازی، کسب فضایل اخلاقی، ریشه کنی گناهان و قرار دادن در میدان جهاد اکبر و ریاضت های شرعی و پاک سازی قلب از خود خواهی، هوس بازی، قساوت و معصیت.
عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و تطهیر نفوس است؛ هم با برنامه های پیامبرانه ی امام زمان و هم با آگاهاندن و سوق دادن مردم به آن. در روایتی طهارت انسان ها در آن دوران چنین مطرح شده است:
« و فی ایّام دولته تطیب الدنیا و اهلها » ؛ « در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) ظاهر و نیک می گردند ».
و نیز:
« لذهبت الشحناء من قلوب العباد . . . » ؛ « کینه ها و دشمنی ها از دل مردم بیرون می رود . . . ».
« یفتح حصون الضلالة و قلوباً غفلاً » ؛ « قلعه های گمراهی و دل های غفلت گرفته را، باز می کند ».
روایت اصلاح امت بعد از فسادشان ( ان یصلح امة بعد فسادها )، نیز می تواند به همین پالایش انسان ها از فساد اشاره داشته باشد.
5. مانع زدایی و تغییر ساختارهای معیوب و ویرانگر فرهنگی
خود کامگی، فسادگری، هواپرستی، غفلت، استکبار، شیطنت و . . . موانع و سدهای بزرگی در راه رشد و تعالی انسان ها است و تا این موانع وجود داشته باشد، امکان رشد و بالندگی معنوی برای انسان ها فراهم نیست. موانع رشد و تعالی انسان ها در چند بعد قابل شناسایی است:
الف: بعد فرا انسانی؛ مهم ترین پاسخ برای شکوفایی انسان و رسیدن او به قرب و بندگی خداوند متعال، شیطان و اعوان و انصار او در گمراه گری، اغوا گری و افساد گری است. تا این منشأ اصلی آلودگی از بین نرود، بسیاری از جنایت ها، خیانت ها، حق کشی ها و معصیت ها و عبودیت های غیر الهی باقی خواهد ماند و با دفع او، وسوسه گری هایش نیز از بین خواهد رفت و این تنها در عصر ظهور و به دست حضرت مهدی (عج) خواهد بود:
« دولة ابلیس الی یوم القیامة و هو یوم قیام قائم »؛ « حکومت (و سلطه) ابلیس تا روز قیامت است و آن، روز قیام قائم ما است ».
وهب بن جمیل می گوید: از حضرت صادق(ع) پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود: ( انک من المنتظرین الی یوم الوقت المعلوم )، این وقت معلوم چه زمانی است؟ آن حضرت فرمود:
« خداوند تا روز قیام قائم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی [ قائم قیام می کند]، به مسجد کوفه می رود. در آن هنگام شیطان ـ در حالی که با زانوان خود راه می رود ـ به آنجا می آید و می گوید: ای وای بر من از امروز !! پس حضرت مهدی (عج) پیشانی او را می گیرد و گردنش را می زند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان می رسد ».
ب. بعد ساختاری؛ بسیاری از ساختارها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی نه تنها برنامه های بایسته و شایسته هنجاری و تربیتی ندارد؛ بلکه یا به طور ناقص و معیوب یک سری آداب و رسوم خشک را ترویج می کنند یا اینکه ایده های ناسالم و رویکردی شالوده شکن فرهنگی دارند و یا خود کانون فساد و تباهی اخلاقی هستند.
با حذف و تغییر این ساختارهای ضد فرهنگی و نهادهای مشکل زاو اصلاح برنامه ها و رویکردهای فرهنگی و نابودی کانون های فساد، می توان امیدوار به حل بعضی از کاستی های جوامع بود، همان گونه که در دوران ظهور چنین خواهد شد. روایات در این باره می گویند:
« لیعزلنّ عنکم امراء الجور و لیطهرن الارض من کل غاشٍ »؛ « حکمرانان ستم پیشه را عزل می کند و و زمین را از هر نیرنگ بازی پاک می سازد ».
« یفتح مدائن الشرک »؛ « کانون های شرک را می گشاید ».
« اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل »؛ « زمانی که قائم قیام کند، دولت باطل و فاسد از میان می رود ».
ج. بعد انسانی؛ پاره ای از آلودگی ها و نا هنجاری های جامعه، ناشی از فعالیت افسادگران و شیاطین انسی است؛ اشرار و ملحدانی که تمام همت خود را مصروف ستیزه با دین، هنجار زدایی، باطل گرایی، ترویج فساد و فحشا، دنیا گرایی، منفعت گرایی خشونت آمیز و . . . دارند و کانون ها و رسانه های وابسته به آنها نیز، مرکز اشاعه منکرات و لا ابالی گری هستند. با حذف یا اصلاح این طراحان فساد و تباه گران، جوامع رو به اصلاح و پاکی خواهند رفت؛ امری که به یقین در عصر ظهور اتفاق می افتد:
« . . . تهلک الاشرار و تبقی الاخیار »؛ « اشرار و بدان نابود می شوند و نیکان و اخیار باقی می مانند ».
و « یبیر به کل جبار عنید و یهلک علی یده کل شیطان مرید »؛ « به دست او هر جبار عنودی نابود می شود و هر شیطان سرکشی هلاک می گردد ».
6. ارتقای نهادی ( شکوفایی فطرت انسانی )
همه انسان ها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا می آیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای بهیمی هستند، اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان قوی تر و ماندگارتر است. اگر انسان تحت تربیت صحیح قرار گیرد و دچار اغوا گری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العاده ای دارد. پس باقی ماندن بر فطرت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایسته ترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روز افزون و شکوفایی واقعیت های انسانی است. این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشه ی مهدویت و از مکانیسم های مهم تربیتی، برای خارج کردن انسان از حالت بهیمی و مادی محض، به اوج « طهارت » و « قدّوسیت » است:
« . . . حتی یکون الناس علی مثل امرهم الاوّل لا یوقظ نائماً و لا تهرق دماً »؛ « مردم به فطرت خویش باز می گردند، نه خونی به نا حق ریخته می شود و نه خوابیده ای را بیدار می کنند ».
آنچه در « ارتقای نهادی مهم است »، خروج انسان از زندگی سطحی، نازل و فرومایه و فعال سازی استعدادهای درونی او است.
7. هنجار پذیر کردن انسان ( اخلاقی کردن رفتارها )
هنجار پذیری، فرایندی است که منجر به انتقال آموزه های اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد می شود. در این فرآیند ( همچون جامعه پذیری )، ارزش های اخلاقی تبیین و تشریع می گردند و ضمن آگاه کردن انسان ها از آنها، زمینه های علاقه ی قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم می سازند. مهم ترین ویژگی هنجار پذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، مزین شدن به آرایه های ارزشی و پایبندی معرفت مدارانه به آنها. مهم ترین برنامه امام مهدی (عج)، حاکمیت ارزش های اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه است:
« یشیر بالتقی و یعمل بالهدی . . . »؛ « تقوا و پرهیزگاری را مطرح می کند و بر اساس هدایت گری رفتار می کند ».
« دعاهم الی حقه و ان یسیر فهیم بسیرة رسول الله و یعمل فهم بعمله »؛ « . . . او مردم را به حق( راه حق) فرا می خواند و به سیره ی پیامبر (ص) در میان مردم رفتار کرده و عمل او را مبنا قرار می دهد ».
8. کنترل و نظارت جامع
برای اینکه بتوان رفتار و پندار انسان ها را دگرگون کرد و آنها را در مسیر اصلاح و سازندگی واقعی قرار داد، باید برنامه ای پایدار و اثر گذار برای او ارایه نمود و در ضمن آن، نظارت جامع و کاملی بر رفتارها و هنجار شکنی های وی داشت. علاوه بر این باید بر حسن اجرای برنامه های تربیتی و اصلاحی، مراقبت جدی داشت و در صورت ضرورت، از مکانیسم « انذار و تخویف » و « تنبیه » استفاده کرد. همچنین در اجرای دستورات دینی ( در زمینه های مختلف )، جدیت به خرج داد و در برابر طغیان و قانون شکنی کوتاه نیامد.
در صورتی که برنامه های فرهنگی، تحت انضباط و نظم دینی قرار گیرد، بسیار مؤثر و کاربردی خواهد بود. این نظارت جامع برای هدایت و رهنمونی انسان ها به صلاح و تقوا و جلوگیری از هنجار شکنی و افسادگری در عصر ظهور، با ظرافت خاص و برنامه ای فراگیر صورت خواهد گرفت:
« ینصب له عمودٌ من نور فی الارض الی السماء یری فیه اعمال العباد » ؛ « برای امام مهدی(عج) عمودی از نور از زمین تا آسمان، نصب می شود که اعمال بندگان را در آن می بیند ».
« هنگامی که امور به صاحب امر(عج) منتهی می شود، خداوند همه ی نقاط پست زمین را برای او پر می کند و همه ی نقاط مرتفع جهان را برای او هموار می سازد تا همه کره ی خاکی، همچون کف دست او، در افق دید وی قرار گیرد ( رفع الله تعالی له کل منخفض . . . ). اگر یکی از شما، مویی در کف دست داشته باشد، مگر ممکن است از دیدن آن ناتوان باشید ».
این نظارت جامع و فراگیر منجر به اجرای واقعی و دقیق حدود الهی بر روی زمین می شود:
« لا یعصی الله عزّ و جّل فی ارضه و یقام حدود الله فی خلقه »؛ « خداوند در زمین معصیت نشود و حدود الهی میان مردم اجرا گردد ».
« . . . لا یقرع احد فی ولایته بسوط الا فی حدّ . . . »؛ « در دوران ولایت او جز به هنگام اجرای حدود الهی، کسی مورد ضرب قرار نمی گیرد ».
9. درمان بیماری های روحی
همان گونه که اشاره شد، منشأ تمام اعمال، حرکات، گفتارها و خوبی ها و بدی های انسان، « نفس » است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد می شود و اگر به فساد کشیده شد، منشأ بدی ها بوده و اجتماع را از نظم معنوی و سامان بهینه دور می کند.
آفت ها و عیوب روحی و معنوی ( شرور )، دارای اقسامی است:
الف. آفت ها و عیوب اعتقادی؛ مانند: کفر، نفاق، شرک، شک، جهل، ریا و . . ..
ب. آفت ها و عیوب عاطفی؛ مانند: یأس، سستی، بی حالی، غرور، فریفتگی، فخر، حسرت و . . ..
ج. آفت ها و عیوب رفتاری؛ مانند: دروغ؛ غیبت، تهمت، تجسس، استهزا و . . ..
هر فتنه، فساد، خیانت و جنایتی، از هر کسی دیده می شود، سببش یک نوع بیماری روانی است که او را وادار به کردار غیر انسانی نموده است. انواع تبه کاری ها، خونریزی ها، دزدی ها، بی بند و باری ها و انحراف های جنسی، آلودگی ها به انواع فحشا، اعتیاد به به الکل و مواد مخدر، بر هم خوردن اساس خانواده ها و جدایی ها، قساوت ها و خشونت ها، خودکشی ها و . . . همگی در اثر نا سالمی روان و کمبود انسانیت است. پس باید درباره بهداشت روانی بشر، کاری کرد. همان طور که انسان در بیماری های جسمی، محتاج درمان است، در دفع امراض روحی نیز به معالجه و رجوع به اخلاق محتاج تر است؛ چون بیماری روح انسان را از رسیدن به لذت ابدی و سعادت سرمدی باز می دارد.
حضرت علی (ع) درباره پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
« . . . طبیب دوّار بطبّه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه من قلوب عمیٍ و اذان صمّ و السنة بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحیرة »؛ « او طبیبی است دوّار (سیار) که با طب خویش همواره به گردش می پردازد. مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم ها، ابزارش را گداخته است . . . . برای قلب های نابینا، گوش های ناشنوا (از حق) و زبان های گنگ با داروی خود در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است ».
این درست همان کاری است که مصلح کل بشر انجام خواهد داد:
« سلک بکم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصم و البکم »؛ « شیوه پیامبر خدا را در پیش می گیرد و شما را از کوری ، کری و گنگی ( بیماری های روحی ) نجات می دهد ».
و نیز:
« یفتح . . . قلوباَ غفلاَ »؛ « دل های بسته (قساوت گرفته) را می گشاید ».
10. نهادینه کردن آموزه های بنیانی
بر اساس این سازوکار، برای اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار درست و با اعتدالی بروز دهد، باید زیربناهای فکری و معرفتی اش استوار و فخیم گردد؛ یعنی، تا انسان شناخت درست و باور عمیقی نسبت به مبانی اعتقادی خود (به خصوص توحید)، نداشته باشد و آنها را با دل و جان نپذیرد، کمتر هنجار پذیر شده و به سمت کمالات واقعی خود حرکت می کند. پس رشد فکری و اخلاقی بشر، مترتب بر تعمیق باورهای دینی و آشنایی عمیق با آغاز و فرجام خود و حاملان وحی (انبیا) و راهبران طریق (امامان ) است. همان گونه که مهم ترین برنامه رسول اکرم (ص)، جایگزینی توحید، به جای شرک و بنیاد نهادن تمدن توحیدی بود؛ آن هم با تغییر در باورهای اعراب جاهلی. در عصر ظهور نیز تقویت و بنیان های فکری و اعتقادی مورد توجه خاصی خواهد بود:
« یدعو الناس الی کتاب الله و سنة نبیه و الولایة لعلی بن ابیطالب و البراءة من عدوه »؛ « مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر، ولایت علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنان او دعوت می کند ».
« لا یبقی فی الارض الانودی فیها شهادة لا اله الاالله »؛ « هنگامی که او قیام می کند، زمینی باقی نمی ماند، مگر آنکه گلبانگ توحید در آن بلند گردد ».
11. تعلیم حکمت قدسی
« حکمت » عبارت است از: معرفت لازم بر ای شناخت و دریافت اصول و قواعد کمال در عرصه دنیا و سرای ابدیت و به کار بستن آنها در مسیر حیات معقول. آیات قرآنی، حیات با حکمت را ( که هدف از بعثت پیامبران تبلیغ آن بوده است )، از آن خدا و حیات طیبه تعبیر نموده است؛ بلکه آن را حیات حقیقی نامیده است:
( مَن عَمِلَ صَالِحًا مَّن ذَکَرٍ أو أُنثَي وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُخیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً )؛ « هر کس، از مرد یا زن، کاری شایسته کند و با ایمان باشد، قطعاً او را به حیاتی پاک، زنده خواهیم داشت ».
نیروی علم، خیر و صلاحش در این است که به آسانی میان گفتار دروغ و راست، عقاید حق و باطل و کارهای زشت و زیبا فرق بگذارد و چون این نیرو به دست آمد، ثمره ی حکمت از آن حاصل می شود که سرچشمه ی اخلاق نیکو است و همان است که خدا درباره اش فرموده است: ( و من یؤت الحکمة، فقد اوتی خیراً کثیراً )؛ « به هر کسی حکمت داده شده، خیر فراوانی به او اعطا گشته است ». نیروی خشم حسنش نیز در این است که انقباض و انبساطش به اندازه ای محدود شود که حکمت اقتضا دارد. همچنین شهوت، خیر و صلاحش در این است که به فرمان حکمت (عقل و دین) باشد و . . .. در این رویکرد می بینیم که حکمت جایگاه ویژه ای در رشد فکری و اخلاقی انسان دارد و نوری الهی است که بر دل مردان الهی متجلی می شود و منجر به بصیرت می گردد ( درجه ی بالای حکمت، بصیرت است ).
بدین جهت « تعلیم حکمت قدسی » بارزترین ویژگی عصر ظهور است تا مردم در پرتو آن، پاک گزین و خیر گرا شوند و از نیروی دانش و خرد، در جهت نورانیت و معنویت درون استفاده کنند.
در روایات آمده است:
« تؤتون الحکمة فی زمانه . . . »؛ « در زمان ظهور، به مردم حکمت عطا می شود ».
و « یملأ الله عز و جل به الارض نوراً بعد ظلمتها و عدلاً بعد جورها و علماً بعد جهلها »؛ « خدای عز و جل به وسیله ی او، زمین را پس از تاریکی آن از نور آکنده می سازد و پس از ستم آن، از داد پر می نماید و آن را پس از جهل و نادانی، از دانش مالامال می کند ».
این حکمت آموزی باعث درمان و ریشه کنی جهالت و نادانی و فزونی علم و دانایی می شود:
« او مانند پیامبر (ص) نشانه های جاهلیت را از بین می برد ( کما هدم رسول الله امر الجاهلیة )».
به راستی « جهل » سرچشمه و منشأ بسیاری از آفت ها و رذایل است؛ زیرا بدون معرفت و دانایی، نخستین شرط سلامت عمل، محقق نمی شود و آفت ها و رذایل اخلاقی از جهالت و نادانی سرریز می گردد. امری که در عصر ظهور، معکوس شده، شکل درست و طبیعی خود را پیدا می کند ( جهالت ها از بین می رود).
12. بازسازی هویت و منزلت اصیل
انسان، دارای مقام و منزلتی والا و ستودنی است؛ منزلتی بس عظیم و شکوهمند که متأسفانه با کمترین کژتابی و اعوجاج اخلاقی و نفسانی، از آن فرو می افتد و هویتش را گم می کند. در دایره ی هستی، انسان جایگاه ویژه ای دارد. این دایره از انسان و با انسان آغاز شده و با انسان، به انسان باز می گردد.
شیخ اشراق می نویسد:
انسان موجودی قدسی، صاحب علم و اراده و فنا ناپذیر است. او از عالم علوی به این عالم سفلی سفر کرده و به زندان گرفتار آمده است. او موجود برگزیده ی خداوند است و لباس کرامت الهی را بر تن دارد. او در دوران حیات باید کرامت خویش را ارج نهد و پاس بدارد و از هر چه به این کرامت لطمه می زند، بگریزد. صداقت، عدالت، ایثار و مانند آن باعث بقا و ارتقای این کرامت است و دنیا طلبی، خود بینی، ذلّت و اسارت در چنگال غضب و شهوت، موجب زوال این کرامت است.
کرامت و عزت نفس، نقطه ای است که اسلام، برای احیای اخلاق انسانی و سوق دادن انسان به سوی رشد و تعالی، بر آن تأکید کرده است. کرامت نفس، پایه و محور همه ی تعلیمات اخلاقی است؛ یعنی، محترم شمردن نفس برای دوری از گناهان و مفاسد؛ چنان که مولا علی (ع) می گوید:
« آن که در خود احساس کرامت و بزرگواری کند، مخالفت با شهوات حیوانی برای او آسان می گردد».
پس اگر انسان بتواند عزت نفس و کرامت خود را حفظ کند، هم می تواند به آن مقام و منزلت واقعی دست یابد و هم هویت و ماهیت اصیل خود را بیابد. این امر در عصر ظهور، محقق شده و انسان کرامت یافته، به اوج منزلت خود می رسد:
« تعظم الامة و یعزهم »؛ « مردم بزرگ داشته شده، و عزت می یابند » و « یخرج الذل من اعناقکم »؛ « خداوند به وسیله او، ذلت را از گردن های شما بر می دارد ».
13. تطهیر و تنویر فضای زیست
انسان در محیطی زندگی می کند که هم بعد مادی دارد و هم جنبه ی فرامادی و ملکوتی. آنچه که او با دیده ظاهر بین مشاهده می کند، زندگی فرو بسته ی دنیایی است؛ با آلایش ها و آرایش های متعدد و آنچه که او را از حقیقت وجودی اش و آن فضای معنوی و ملکوتی دور می سازد ( و در فضای آلوده و ظلمانی قرار می دهد )، توجه وافر به مادیات، نفسانیات و وهمیات است. در واقع جامعه ی آلوده، جامعه ای است آکنده از امواج منفی و ویرانگر، افکار و اندیشه های آلوده و کشنده، رویکردهای شهوانی و حیوانی، انواع تحریکات و فریبایی های جنسی و . . . در واقع انسان ـ به خصوص در عصر حاضر ـ در فضای ظلمانی و زهر آگین زندگی می کند که بر روح و روان و فکر او اثر منفی و مخربی می گذارد ( مستقیم و یا غیر مستقیم ).
برای رهایی ذهن و روان انسان ها از این سموم روحی و مغناطیس های ضد فرهنگی، باید فضا را پاک کرد و آنان را در یک محیط امن فرهنگی و جامعه ی نورانی قرار داد. در این صورت است که انسان می تواند در یک محیط سالم ( هم در ظاهر و هم در باطن )، به پرورش و شکوفایی خود بپردازد و جامعه ی پاک اخلاقی داشته باشد. روایات تصویر بسیار زیبایی از این طهارت و پاکی محیط و نورانیت جهان در عصر ظهور ارائه می دهند:
« یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً . . . »؛ « زمین را از عدل و داد و نور و برهان آکنده می سازد ».
« اذا قام اشرقت الارض بنور ربها . . . »؛ « وقتی که قیام می کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و بندگان به نور خورشید نیازی نخواهند داشت ».
« تطیب الدنیا و اهلها فی ایام دولته »؛ « در روزگار او، دنیا پاکیزه می شود و اهل آن نیک و (طاهر) می گردند ».
« یطهّر الله به الارض »؛ « خداوند به وسیله مهدی(عج) زمین را طاهر و پاک می گرداند ».
14. برپا داشت سیاست فاضله
« امامت » در اعتقاد شیعه، پیشوایی، زعامت و ولایت چند بعدی شخص معصوم است که از سوی خداوند، به این مقام منصوب شده است. این یک مقام والای معنوی و دینی است که علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. در واقع سیاست و حکومت داری، می تواند سه گونه باشد: سیاست الهی، سیاست شیطانی، سیاست صوری ( روز مره ). سیاست شیطانی، بیشتر برنامه ها و خط مشی ها را در جهت از خود بیگانگی و جهالت انسان ها و غرق کردن آنها در تباهی، فساد و خوش گذرانی و غفلت قرار می دهد و منشأ بسیاری از جنایت ها و رذالت ها و جنگ ها است. سیاست صوری، برنامه های عادی و معیشتی حکومت ها است که به شکل های مختلف، بیشتر در صدد اداره ی امور روز مره بشر و تکیه بر جنبه های مادی و ظاهری زندگی است و نه تنها کاری با رشد و بالندگی معنوی مردم ندارد؛ بلکه گاهی منشأ نا راستی های اخلاقی نیز می باشد. سیاست الهی، همان سیاست فاضله است که علاوه بر توجه به امور معیشتی و دنیوی و ارائه راه کارهای مناسب جهت ایجاد تعادل و پیشرفت در این زمینه ها، بیشتر به ابعاد معنوی و روحی انسان ها نظر دارد و به هدایت، تربیت و رشد همه جانبه و سعادت واقعی آنان همّت می گمارد. این سیاست فاضله، همان امامت است که به قول خواجه نصیرالدین طوسی، « غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت ».
بر این اساس حکومت وسیله ای برای برپا داشت فضایل و خیرات عمومی است و جهت گیری کلی آن، به سوی قرب الهی و تربیت نفوس انسانی است. از آنجایی که بسیاری از مراکز فرهنگی، اجتماعی و علمی در دست حکومت قرار دارد؛ این نهاد می تواند بیشترین نقش را در اصلاح یا افساد جامعه ایفا کند و تا حکومت ها و حاکمان اصلاح نگردند، امکان هیچ گونه پیشرفت و تعالی وجود ندارد. بدین جهت نگارنده در تبیین دولت مهدوی، آورده است:
دولت اخلاقی مبتنی بر نظام امامت که جامعه را در تمامی ابعاد و جنبه ها، به سمت رشد فکری و اخلاقی و کمال مطلوب انسانی هدایت و رهبری می کند و باورها و رفتارهای مردم را اصلاح می نماید.
این سیاست الهی، استمرار برنامه ی پیامبران ـ به خصوص نبی مکرم اسلام و عترت پاک او ـ است؛ چنان که آن حضرت می فرماید:
« المهدی یقفو اثری لا یخطیء »؛ « مهدی روش من را دنبال می کند و هرگز از روش من بیرون نمی رود ».
« یعمل بسنّتی و ینزل الله البرکة »؛ « به سنت من رفتار می کند و خداوند برکت را بر او نازل می فرماید . . . ».
« اذا قام. . . سار بسیرة علی »؛ « زمانی که قائم قیام کند، بر سیره ی علی(ع) عمل می کند ».
15. نقش و کارکرد هنجار صالحان و پاکان
وجود انسان های فرهیخته، پارسا، عالم و شاهنده در میان مردم و حضور پر رنگ آنان در اجتماع و به دست گرفتن امور فرهنگی، علمی و حتی سیاسی، موجب رشد و ارتقای آن جوامع و تربیت صحیح نفوس است. اینان الگوهای عملی مردم، معلمان و مربیان اخلاق، راهبران دل ها و عقل ها به سوی ایمان و معرفت و جلب کننده ی برکات و حجت های الهی هستند؛ مانند پیامبران، امامان، دانشمندان مهذب، عارفان و . . . تأثیرات مثبت و سازنده حضور کیفی و کمی آنها در جوامع و کارآیی آنان در اصلاح گری و انسان سازی، به حدی است که امام سجاد(ع) می فرماید:
« هلَکَ من لیس له حکیم یرشده »؛ « آن کس که فرزانه ای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد ».
انسان همواره به مربی و الگو نیازمند بوده و برای شکل دادن به شخصیت خود، نمونه و سرمشق می طلبد.
وجود این نمونه های الهی، هم بر نورانیت جوامع می افزاید و هم نورانیت دل ها را فزونی می بخشد و نقش مفسدان و انسان های اهریمنی را کم رنگ می سازد. هر اندازه مربیان انسان، واجد کمالات والا باشند، به همان اندازه می توانند نقش مثبت و کار گشایی را در رشد فکری و اخلاقی مردم ایفا کنند؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) این اثر گذاری معنوی و روحی را در حد اعلای آن داشتند و در عصر ظهور نیز امام مهدی (عج) و انسان های بسیار وارسته و برگزیده همراه او، چنین نقش پویایی را ایفا خواهند کرد.
بازگشت پیامبر صالح خدا عیسی مسیح (ع)، حضور حضرت خضر و الیاس، رجعت مالک اشتر، سلمان فارسی، مقداد، ابو دجانه انصاری، اصحاب کهف، یاران موسی و . . . بی حکمت نیست و خبر از تحولات بسیار گسترده و شگفت آوری می دهد و نقش بارز مردان الهی را در تطهیر فضای جامعه و انسان سازی نشان می دهد.
علاوه بر اینها انسان های صالح و شایسته ای نیز جزء یاران خاص امام و از گلچین های الهی برای یاری او و راهبری مردم هستند و ایشان به عنوان حاکمان جهان و مسؤولان سیاسی و فرهنگی، امور تعلیم و تربیت جهانی را سامان می دهند:
« له رجال الهیون یقیمون دعوته و ینصرونه هم الوزراء له یتحملون اثقال المملکة عنه و یعینونه علی ما قلّده الله »؛ « گروهی از مردان الهی، دور او گرد می آیند، دعوتش را سرپا نگه می دارند و او را یاری می کنند. آنان وزیران او هستند که سنگینی مسائل کشوری را برعهده می گیرند و او را در مسؤولیت بزرگی که خداوند به عهده اش گذاشته، یاری می کنند ».
« یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاث مائة و نیّف عدة اهل بدر، فیهم النجباء من اهل المصر و الأبدال من أهل شام و الأخیار من اهل العراق . . . »؛ « سیصد و اندی به تعداد اهل بدر، در میان رکن و مقام با قائم (ع) بیعت می کنند : نجبا از مصر، ابدال از شام، اخیار از عراق و . . . ».
در مورد برنامه های فرهنگی حضرت عیسی (ع) در عصر ظهور نیز آمده است:
« عیسی بن مریم در میان امت من، داور دادگری خواهد بود که کینه و عداوت را از میان مردم بر می دارد (یرفع الشحناء و التباغض)».
16. غنا بخشی روحی ( استغنای واقعی )
یکی از سازوکارهای بسیار مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسان ها و فرو کاستن از آمال مادی صرف و خواسته های فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسان ها است. بالا رفتن ظرفیت های فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار، پایین آوردن سطح خواسته ها و تمایلات متنوع و فزاینده ی مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و . . . نشانه های غنای روحی و معنوی اند. اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستی ها و ناهنجاری ها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت کامل و تمام محقق خواهد شد. غنا و بی نیازی انسان در سه وجه و درجه است و هر سه با عنایت الهی و به دست امام مهدی(عج) در دل و جان انسان ها ریشه خواهد دواند:
الف. درجه ی نخست غنای قلب است و آن عبارت است از اینکه قلب از تعلّق به هر سبب و موثری سالم و رها و آزاد باشد و با قضا و قدر الهی ( حکم الهی )، معارضه نکند و تسلیم آن باشد و از دشمنی با مردمان رهایی یابد.
در روایتی درباره ی بی نیازی قلبی مردم در عصر ظهور می فرماید:
« و یجعل الله الغنی فی قلوب العباد »؛ « خداوند بی نیازی را در دل های این امت قرار می دهد ».
و نیز:
« اذا خرج المهدی القی الله الغنی فی قلوب العباد »؛ « هنگامی که مهدی قیام می کند، خداوند در دل های بندگان بی نیازی می افکند ».
ب. درجه ی دوم، غنای نفس ( نفس مطمئنه ) است و آن عبارت است از اینکه نفس بر مقصود خود ( حق تعالی ) استقامت ورزد و کاملاً متوجه حق باشد و از سخط و ریا دور گردد. وقتی توجّه انسان از دیگران قطع شود؛ نه غضب و خشم بی جایی از خواهد داشت ( که عامل بسیاری از جنایت ها و هرج و مرج ها و ناامنی ها است ) و نه خود نمایی و تظاهر خواهد کرد ( که منشأ بسیاری از مادی گرایی ها، تجمل پرستی ها و فزون خواهی ها است ).
در حدیثی آمده است:
« ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها و استغنی الناس »؛ « چون قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و مردم همگی بی نیاز می شوند ».
وقتی حضرت مهدی(عج) از کنار بیت الهی قیام خود را آغاز کرده و با مردم صحبت می کند، آنان را به یاد خدا می اندازد ( اذکرکم الله ) و شعار خود را بیعت با خداوند قرار می دهد ( البیعة الله ).
ج. درجه ی سوم، غنای انسان، به غنای حق است؛ یعنی، متصف شدن به صفات الهی و شهود ذکر حق تعالی و فانی شدن در او. امام معصوم (ع) می فرماید:
« یعلی امر الله و یظهر دین الله »؛ « امر خداوند برتری داده می شود و دین خدا ظاهر می گردد ».
جالب اینکه همه ی این کشش ها و جذبه ها و این دگرگونی ها و صعودهای روحی، با عنایت خاص خداوند و برکت وجود امام عصر (عج) صورت می گیرد؛ یعنی، اگر لطف خدا نبود، مردم به جهت فزونی نعمت و راحتی و آسایش، باز به طغیان و فساد دچار می شدند:
« . . . لو لا ما یدرکهم من السعادة لبغوا »؛ « اگر لطف و سعادت خداوند آنان ( مردم عصر ظهور ) را در بر نمی گرفت، با آن بی نیازی (مادی) سرکشی می کردند ».
17. به سازی اخلاق کارگزاران
یکی از مکانیسم های تأثیر گذار در رشد فکری و اخلاقی مردم، تقدم اصلاح رفتاری و معرفتی بازیگران عرصه ی سیاست و مدیریت جهان بر دیگران است. اگر کارگزاران امور، از نظر اخلاقی سالم و پاک باشند و در عمل به وظایف خود از مسیر حق، عدالت و اعتدال خارج نشوند، بسیاری از انحرافات و کژتابی های اخلاقی و رفتاری جهان کاسته خواهد شد و مردم نیز تابع آنان خواهند بود؛ چنان که فرموده اند:
« الناس علی دین ملوکهم »؛ « مردم بر دین حاکمان خود هستند ».
گام اول در اصلاح و بهسازی اخلاق کارگزاران امور و مدیران و مجریان، نظارت شدید بر آنها و سخت گیری در برابر قانون شکنی و هنجار ناپذیری آنان است. همچنین دقت در گزینش مسؤولان متعهد و وظیفه شناس که بتوانند در حرکت مردم به سوی کمال و تعالی، اثر گذار باشند و جلو تر از آنان، این مسیر رشد و بالندگی را طی کنند. بشر هر لحظه در معرض اشتباه و انحراف است و برای جلوگیری از آن، رهبر می باید نظارت کامل بر زمامداران جامعه داشته باشد. هر چند وقت آنان را نصیحت و راهنمایی کند و از انحراف و لغزش منع فرماید؛ چنان که حضرت علی(ع)، کاربردی ترین و دقیق ترین نظارت ها را بر کارگزاران خود داشت و حضرت مهدی(عج) نیز چنین خواهد بود:
« المهدی . . . شدید علی العمال رحیم بالمساکین »؛ « مهدی (عج). . . بر مسوولان کشوری بسیار سخت می گیرد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است ».
و نیز:
« یأخذ الوالی من غیرها عمالها علی مساوئ اعمالها »؛ « عمال و کارگزاران حکومت ها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد ».
مهم ترین دستور حضرت به یاران خود بر پا داشت عدالت و احسان و نیکی با مردم است:
« یفرق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل و الاحسان . . . »؛ « مهدی(عج) یارانش را در همه ی شهرها پراکنده می سازد و به آنان دستور می دهد که عدل و احسان را شیوه ی خود سازند ».
حضرت پیش از انتخاب و فرستادن آنان، پیمانی سخت و دشوار از آنها می گیرد که بسیاری از مفاد آن، اخلاقی و در جهت تزکیه و تهذیب آنان است:
ـ « . . . با مهدی بیعت می کنند که هرگز دزدی نکنند؛
ـ زنا نکنند؛
ـ مسلمانی را دشنام ندهند؛
ـ خون کسی را به ناحق نریزند؛
ـ به آبروی کسی لطمه نزنند؛
ـ به خانه ی کسی هجوم نبرند؛
ـ طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛
ـ مال یتیم را نخورند؛
ـ در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛
ـ مشروب نخورند؛
ـ حریر و خز نپوشند؛
ـ در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛
ـ راه را بر کسی نبندند؛
ـ راه را نا امن نکنند؛
ـ گرد همجنس بازی نگردند؛
ـ خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛
ـ طرفدار پاکی باشند؛
ـ از پلیدی گریزان باشند؛
ـ به نیکی فرمان دهند؛
ـ از زشتی ها باز دارند؛
ـ جامه های خشن بپوشند؛
ـ خاک را متکای خود سازند؛
ـ در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و . . . ».
18. شکل گیری اندیشه و فکر قرآنی (اندیشه واحد قرآنی)
قرآن برنامه جامع و کامل برای ساختن جامعه ای سالم و آباد، انسانی فرهیخته و متعالی و آینده ای رو به رشد و مترقی است. وجود آموزه های وحیانی قرآن، به عنوان مبنا و معیار درستی و نادرستی اندیشه ها و افکار و تربیت کننده و اصلاح گر نفوس و دل ها، عامل رستگاری و نجات همه ی انسان ها در هر سطح و منزلتی است.
افکار و آرای گوناگون فلسفی و سیاسی و اندیشه های ناقص و دنیا گرایانه عامل برخی از انحرافات، ارزش ستیزی ها، دنیاگرایی ها، تشویش ها و حتی بی عدالتی ها و جنگ ها است. از منظر دینی، بسیاری از این آرا و نظریات، برخاسته از هواهای نفسانی و فکر ناقص بشری هستند و چون راهی به حقیقت ندارند، در گره گشایی از کار بشر، ناتوان می باشند. اگر بتوان این آرا و اندیشه ها را در پرتو قرآن بال و پر داد و از تعدد و چند گانگی آنها جلوگیری کرد، می توان امیدوار به حل مشکلات شد.
حضرت علی(ع) درباره ی اینکه امام مهدی(عج) نظرات، قوانین و خواست ها را مطابق با قرآن می کند، می فرماید:
« یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی . . . »؛ « او خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند و در حالی که به نام تفسیر، نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد ».
بر همین اساس او افکار و اندیشه ها را متمرکز می کند:
« اذا اقام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به احلامهم »؛ « وقتی قائم ما قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان می نهند و بدین وسیله عقل آغاز شده ( و فهمشان بالا می رود ) و عقولشان متمرکز می گردد ».
و آنها را به سمت اندیشه واحد قرآنی سوق می دهد:
« هو الذی یجمع الکلم و یتم النعم »؛ « او کسی است که وحدت کلمه را ایجاد می کند و نعمت را کامل می سازد ».
برای اینکه این اندیشه واحد و جامع شکل بگیرد، آن حضرت حقایق قرآنی و آموزه های اصیل آن را تعلیم می دهد و موجب دانایی پرهیزگارانه انسان ها می شود؛ چون قرآن کریم هم بر نور دل ها می افزاید و هم بر دانش و حکمت آنان:
« . . . یعلم الناس القرآن علی ما انزل الله جل جلاله »؛ « قرآن همان گونه که خداوند نازل کرده و به مردم یاد داده می شود ».
« استأنف بکم تعلیم القرآن و شرایع الدین . . . کما انزل الله علی محمد »؛ « وقتی قائم قیام می کند، قرآن و احکام دین را همان گونه که بر پیامبر (ص) نازل شده است، از نو به شما می آموزد ».