هیچ کس را به اندازه تو اذیت نکردیم. بیش از هزار و صد و شصت سال منتظر ماندی تا ما بفهمیم که ( بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود )، تا بفهمیم بدون تو هیچیم و کاری نمی توانیم بکنیم . تا باور کنیم که تا تو نباشی همیشه گرفتار رنج و فساد و ظلم هستیم. منتظر ماندی تا برای آمدنت کاری کنیم و موانع را برداریم. منتظر ماندی تا لیاقت پیدا کنیم و دردمندانه و دلسوزانه فرمودی که: ” اگر شیعیان ما ، که خداوند بر انجام طاعت موفقشان بدارد، در وفا کردن به عهد ما همدل بودند، مبارکی ملاقات ما از آنها به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار همراه با معرفت ما به سوی آنها می شتافت. پس ما را از آنها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی که از آنها به ما می رسد و ما دوست نداریم و از آنها انتظار نداریم.”
ای مولای من از خداوند می خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستد و مرا در زمره منتظران تو و پیروان تو و یاوران تو در برابر دشمنانت قرار دهد و در زمره کسانی قرار دهد که در پیش روی تو در میان دوستانت به شهادت می رسد.
آنگاه که هستی آفرین گل آدمی بسرشت و فرزندان آدم بر زمین منزل گزیدند تبار او با گذشت روزگار رو به فزونی نهاد اما در این میان ایزد دادار نیکان و پاکان خود را از بین همین مردمان برگزید تا دستگیر خلقش بوده و آنان رهنمون گر راه هدایت باشند که از میان این نیک مردان گل سر سبد هستی را به عنوان آخرین هدایتگر خود بر مردمان قرار داد که سلسله جنبان راه هدایت تا همیشه روزگار باشد، پس از افول زندگانی پر از نور آن چراغ هدایت مشعل راه نجات به دست سکان داران کشتی نجات سپرده شد، دوازده ستاره پرفروغ که به نوبت در ظلمات ، نمایانگر راه نجان و هدایت و سیراب گر تشنگان معرفت بودند، افسوس که شب پره ها را تاب نور افشانی خورشید نبود و هر از چند گاهی چراغی را خاموش کرده تا دوازدهمین نور روشنگر خدایی به خواست پروردگار در پس ابر نهان شد تا تشنگان را بر او چند نیاز افتد که چون ماهی بیرون افتاده از آب برای وصالش بی تاب و بی قرار شوند مشتاقانه چشم بر پدیدار شدن او داشته باشند تا به راستی و پاکی او را یاری کرده و گردن طاعت بر او فرو آورند.